سلام. چند روز پیش با یه فارغ التحصیل ریاضی کاربردی صحبت می کردم.گفتم شرح حالشو براتون بگم . هم بخندید و هم بگرییم به حال خودمان. میگفتن بعد از فارغ التحصیلی ۳ ماه دنبال کار گشتن و پیدا نکردن البته این حرف مربوط به ۵ یا ۶ سال پیش هست. بعد یه روز در اگهی میبینن که کارگاهی کارگر فنی استخدام میکنه. زنگ میزنن و میگن که دیپلم ردی هستن و میرن اونجا. بالخره استخدام میشن اونجا. گویا اونجا سر کارگر بدلیل احساس یه سر و گردن بالا بودن ایشون را اذیت میکنن و میگفتن حتی ۳ ماه سر میز نمی گذاشتن ایشون غذا بخورن که کارگر تازه باید تنها بخوره. خلاصه بعد از ۷ ماهی بقدری خسته میشن و میرن پیش رئیس که استعفا بدن . بدلیل اینکه کارگر خوبی بوده و با نظم رئیس اسرار می کنه که بمونه .ایشون هم شروع میکنه داستانشو میگن. رییس متاسف میشه . و تصمیم میگیره که ایزو و غیره را یاد بدن به ایشون و راهنمایی میکنن که برن و مدیریت صنایع را بگیرن. و بعد از چند ماهی ایشون را به عنوان مدیر کارگاه به کارگران معرفی میکنه. و این شخص بعد از سختیهای زیادی که کشیده حالا وضعیت بدی نداره ولی قبول کنیم که با این لیسانس و کتابها و بدون استادی نمی تونیم کاری بکنیم. باید خیلی زحمت بکشیم و خودمون فکری به حال خودمون بکنیم. قابل ذکر هست که ایشون هم فارغ التحصیل دانشگاه پیام نور هستن.
حالا یه جک در این زمینه: یه لیسانس ریاضی کاربردی کاری پیدا نمیکنه میره میگه بیسواد هستم و مشغول کارگری میشه. میفرستن به نهضت سواد اموزی برای درس خوندن و اونجا به خاطر زرنگ بودن کلی لوح هم میدن. یه روز سر کلاس میره جلوی تخته سیاه برای پیدا کردن مساحت ~فرمول یادش میره همه ی کلاس داد میزن که با انتگرال حل کن......... کل کلاس نهضت لیسانس ریاضی بودن 
نمیخواستم ناامید کنم فقط تجربه ای را کسب کرده بودم خواستم به شما هم بگم که حواس بعضی ها جمع نیست و دلشون را به لیسانس خوش کردن روشن بشن و تکونی بدن به خودشون.