تبليغاتX
دانشجویان پیام نور اسکو


این سایت مربوط به دانشجویان دانشگاه پیام نور است و هیچ ارتباطی به دانشگاه ندارد

 

 آرشیو موضوعی

طنز
علمی
آموزشی
سرگرمی
مذهبی
خبر
عاشقانه
بیقراری ها
کارت پستال
همینجوری
مرتبط با تاپیک
پیام نور

 آرشیو تاریخی

 پیوندها

 دیده ها

   RSS

 ] یه نامه عاشقانه واقعی

 موضوع: عاشقانه

نویسنده:

یاد بگیر

 

به این میگن یه نامه عاشقانه واقعی برا همه دخترای محترم که وقتی تشریف می برن دانشگاه جو دانشگاه یا چیزای دیگه میگیرتشون(البته پسرام از این عاقده مستثنا نیستن)و یادشون میره و به قول شایان جون دنبال یه چیزایی به جز عشق میرن همینه که آمار طلاق داره تقریبا با ازدواج برابر میشه کاش زندگی هم به همین سادگی بود که شایان جون میدید کاش خود من هم برمیگشتم و بچه میشدم عالمی دارد این بچه گی

نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 13:24

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق و دیوانگی

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: ذوالفقاری
 حکایت

در زمان های بسیار قدیم ‌‌‌‌٬ وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود ٬ یک روز,فضیلتها و تباهی ها دور هم جمع شدند ; خسته تر و کسل تر از همیشه . نا گهان ذکاوت ایستاد و گفت : بیایید یک بازی بکنیم ٬ مثلا قایم باشک ...

همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا فریاد زد : من چشم می گذارم . و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد ٫ همه قبول کردند .

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع به شمردن کرد:یک ...دو...سه...

همه رفتند تا جایی پنهان شوند . لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد . خیانت داخل انبوهی از زباله ها قایم شد . اصالت در میان ابرها مخفی شد . هوس به مرکز زمین رفت . دروغ گفت به زیر سنگ می روم ولی به ته دریا رفت . طمع در کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد.

ودیوانگی مشغول شمردن بود : ۷۹ ... ۸۰...۸۱... و همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است . در همین حین  دیوانگی به پایان شمارش رسید . ...۹۵ ...۹۶ ... ۹۷ ... هنگامی که دیوانگی به صد رسید,عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد . دیوانگی فریاد زد : دارم میام ,دارم میام ... .

اولین کسی را که پیدا کرد , تنبلی بود , زیرا تنبلی ,تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود . لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود . دروغ در ته دریاچه و هوس در مرکز زمین ,یکی یکی همه را پیدا کرد ; به جز عشق .

او از یافتن عشق نا امید شده بود.حسادت در گوشهایش زمزمه کرد:تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است.

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان آن را در بوته گل رز فرو کرد و دوباره و دوباره تا اینکه با صدای ناله ای متوقف شد.

عشق از پشت بوته بیرون آمد.با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.

شاخه به چشمان عشق فرو رفته بود.اونمی توانست جایی را ببیند.دیوانگی گفت:من چه کردم,چگونه می توانم تو را درمان کنم؟

عشق پاسخ داد:تو نمی توانی مرا درمان کنی اما اگر می خواهی کاری بکنی,راهنمای من شو.

و اینگونه بود که از آن روز به بعد...

عشق کور شد و دیوانگی همواره همراه اوست . 

(( روزنامه سلامت , شماره ۱۲۶))

نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 19:16

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شرمندگی

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: مداح
سلام عزیزانم از اینکه نمی تونم مطلب بفرستم عذر می خوام الانم وقت کردم همین مطلب کوتاه رو بنویسم وبگم که حداقل هفته ی یک بار به وبلاگ سر می زنم واز مطالب نه چندان مفیدتون استفاده می کنم  ودر اخر اینو از ته دلم می گم دلم واسه همتون تنگ شده قربونتون بای

نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 20:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ع

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: نمک پرور
 

در جاده های سرد شب 

چشمانم را فانوسی قرار می دهم 

بر گذر گاه عبور چشمانت و

اینک در ابتدای سکوتی مبهم 

دل به میدان عشق

تو سپرده ام                   

نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 12:16

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] علایم علاقمندی زنان به مردان

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: مداح

علایم علاقمندی زنان به مردان

شـنيدن جواب رد از طـرف يـك زن بـراي مـردان اصـلا"  مسئله خوشايندي نمي باشد. هيچ چيـز بـه انـدازه    اينكه زن روياهايتان تقاضاي ازدواج شمـا رانـپـذيـرد، براييـتـان گـران تـمـام نـمي شود. پـيـش خـود تـصـور   ميكرديد كه او به شما علاقه مند است ولي احتمالا"برداشتتان از علائم علاقمندي او اشتباه بوده است.

از نقطه نظر مردان، زنان هنگام ابراز علايق رومانتيك   خود بصورتي زيركانه و پيچيده عمل ميكنند(مگراينكه   طرف مقابلشان خوش تيپ و پول دار باشد آنجوريكه خودشان اظهار مي كنند) و اكثر آنها جوابهاي ضـد و   نقيضي ميـدهـند چون خودشان مطمئن نيستند ك  چـه چيزي در سرشان ميگذرد.

بنابراين آنچه كه اغلب آقايان به دنبالش هستند، يك سري علائم و نشانه هايي اسـت كه بوسيله آنها متوجه علاقمندي حقيقي طرف مقابلشان شوند.

 

 

1- او همگام با شما است

ناگهان متوجه ميشويد كه او همه جا حضور دارد. او "بطور اتفاقي" هر كجا شما هستيد پيدايش مي شود، يا در راه روي محل كارتان مرتب جلوي شما قدم ميزند، يا "تصادفي" به شما برخورد ميكند، يا در ميهماني در اطراف شما مانور مي دهد.

آنچه كه او انجام ميدهد تلاش براي جلب توجه شما است، و بـراي اين اسـت كه خود را در موقعيتي قرار دهد تا شما "قدم اول" را برداريد. مسئله اينـجا اسـت كــه بـسـيـاري از مردان نسبت به اين عمل زنان بيتوجه هستند و به همين دليـل بسياري از فرصت ها را از دست ميدهند. مردان مستقيم عمل مي كنند، زنان غير مستقيم. بنابرايـن اگر زنـي مكررا" شروع به قـرار گـرفـتـن سـر راه شـما نـمود، احتمال اينكه او اينكار را عمدا" انـجام ميدهد زياد است.

 

2- او حركاتي بخصوص انجام مي دهد

يك جمله قديمي مي گويد:"جسم دروغ نمي گويد." طبيعت بشر را جوري برنامه ريزي نموده كه هنـگام ابـراز عـلاقه بـي اخـتيـار شـروع بـه انـجام يـك سـري حركات جسماني مشخص ميكند.  اين اعمال غير شفاهـي از گـشاد شـدن چشم هنگام نظاره به چيزي جالب گرفته تا لبخند زدن و لمس كردن، متغير است.

در اينجا برخي از علائم زبان جسماني را مشاهده ميكنيد:

  • اشاره نمودن در جهت شما با پاها يا شانه ها
  • خم شدن به طرف شما هنگام صحبت
  • بازي كردن با مو و دست كشيدن لاي موها
  • نوازش كردن جواهرات ( مانند گوشواره ) و لمس نمودن دسته عينك
  • چشم برنداشتن از شما هنگام صحبت و گفتگو
  • تقليد از حركات شما ( مثلا" اگر دست خود را روي ميز بگذاريد او هم همين كار را ميكند.)
  • لبخند زدن هنگاميكه شما او را برانداز ميكنيد.

اگر برخي از اين علائم را هنگام حضور طرف مقابل مشاهده نموديد، تقريبا" مي توانيد مطمئن شويد كه او چراغ سبز شروع رابطه براي ازدواج را دارد به شما نشان ميدهد.

 

3- او هيچگاه براي شما سرش شلوغ نيست

اين اصلي ترين قانون بازي عشق است. اگر زني علاقه به برقراري رابـطـه و بـيرون رفتن با شما داشته باشد، هميشه خودش را در دسترس قرار ميدهد. يـعنـي او يـك شـمـاره تلفن كاري يا آدرس ايميل به شما خواهد داد. او در اسرع وقت به تلفـن يا ايـميـل شـما جواب خواهد داد. او دعوت شما را براي با هم بودن خواهد پذيرفت - و اگر او در روزي كه شما تعيـين كرده ايد وقت نداشت، چيزي شبيـه اين خواهد گفت: "خوب، اين پنجشنبه نميتونم، اما اگر اشكال نداره بندازيم براي پنجشنبه ديگه، باشه؟ "

شـمـا هـرگـز از يـك زن عـلاقـمـند چـنين جملاتي را نخواهيد شنيد: " الان واقـعـا" سـرم شلوغه"، يا "بذار بينم وقت دارم"، يا "نميدونم بتونم بيام يا نه"

4- او در مورد شما كنجكاو است

زني كه به شما علاقمند است دوست دارد همه چيزتان را بداند ( تا بتواند در اين مـورد با دوستان دخترش صحبت كند). او درمورد خانواده،پيشينه،سليقه غذايي، موسيقي،  فيلم و مسائل گوناگون شما پرسش خواهد كرد. انگيزه اصلي او اين اسـت كـه عـلايـق شما را بشناسد تا بتواند خود را داراي علايق مشــتـرك بــا شما نموده و پـيـوسـتـگـي بيشتري با شما ايجاد كند- اگر از قايق سواري خوشتان نميآيد، او نيز ناگهان از اين كار متنفر مي شود.

5- او وضعيت مالي شما را مي سنجد

زن علاقمند دوست دارد منابع و بنيه مالي همسر آينده خود را مورد سنجش قرار دهد. سؤالاتي مانند: "كجا زندگي ميكني؟"، "چه ماشيني داري؟" و "شغلت چيه؟" مـيتواند نشانه علاقمندي وي باشد. اگر پاسخ اين سؤالات مطابق با "استانداردهاي" او باشــد، علائم بعدي ظاهر خواهند شد وگرنه او در غباري از مه فرو خواهد رفت.

6- او در مورد آينده صحبت ميكند

يك زن علاقمند هميشه دوست دارد در مورد نقشه هاي آينده و كارهايي كه ميتوانيد با هم انجام دهيد اشتياق نشـان مـي دهد. درواقع او اغلب چيزي شـبـيـه ايـن ميـگـويـد: "واي... تـو هـم از بـوليـنگ خوشت مياد؟ بايد يه بار با هم بريم بازي كنيم." اگر او چنين عمل نمود، شك نكنيد كه دوست دارد ازش بخواهيد با شما بيرون برود.

7- او بيقراري و بي تابي ميكند

اگر او واقعا" علاقمند باشد، همانند يك گربه دور و بر شما دستپاچه و بيقرار خواهد بود، بخصوص هنگاميكه شما نتوانيد متوجه علائم اشتياق او شويد. البته ممكن است كه ذاتا" يك شخص خجالتي نرمال باشد - اگر او فقط پيش شما  بي قراري ميكند، احتمالا در سرش فكر ازدواج دارد.

8- او نسبت به زنان ديگر، حسادت مي ورزد

يك زن سعي مي كـند از مـرد مـورد علاقه خود همانند يك عقاب مراقبت نموده و او را با چنگ و دندان حفظ كند. بنابراين اگر در حـال جوك گفـتن بـراي زنـان ديـگر متـوجـه حرص خوردن و جلز و ولز كردن او شـديـد، بـدانـيد كـه او انـتظار دارد برايش بيشتر از يك دوست باشيد.

نشانه هاي فوق ممكن است لزوما" دليل بر علاقـمـندي يك زن نـبـاشد چـون بـرخـي از زنان كلا" با ديگران حالتي دوستانه دارند اما اگر تـعـداد زيـادي از ايـن عـلائم را در فـردي مشاهده نموديد ميتوانيد به خود اميدواري دهيد و به دلتان صابون بزنيد.

منتظر علایم علاقمندی مردان به زنان باشید

نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:10

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] قرب و بعد

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

 

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 1:21

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] bryan adam's lyric

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری


Artist: Bryan Adams
Title: Ill Always Be Right There

I swear to you I will always be there for you
there's nothing I wont do
I promise you all my life I will live for you
We Will make it through
Forever  we will be Together  you and me
Oh n when I hold yeah  nothing can compare
With all of my heart  yeah know Ill always be  right There
I believe in us  nothing else could ever mean so much
You're the one I trust our time has come  were not two
People Now  we are one  yeah you're second to none
Forever  we will be  Together  a family
The more I get to know yeah  nothing can compare
With all of my heart  yeah know Ill always be  right There
Forever  we will be Together  just you and me
The more I get to know yeah  the more I really care
With all of my heart  yeah know Ill always be
Yeah know I really love yeah, yeah nothing can compare
for all of my life yeah know Ill always be right there

Enjoy.


 

نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 20:5

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] رویای تو خواب

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

 

نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 16:42

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] گئجلر ...

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری
 

نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 2:18

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق یعنی

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

 

Image hosting by TinyPic

عشق من:

عشق را باید در تلالوی چشمان زیبایت ، در نم نم بارانی که از لای گونه هایت سرازیر می شود ، در نگاه عمیقی که رازی بزرگ در آن نهفته است، در سکوت عجیبی که تو در پشت پنجره رویایت میکنی، یافت .  در سرزمین زیبای   وجودت  قلبی نهفته است که عالمیان آن را درک نخواهند کرد . ای رازم ، عشق یعنی خلوت و سکوت ، یهنی گم شدن در پهنای سرزمینت، عشق یعنی تو ..... تو ..... تو .

نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 12:47

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] به نظر شما .... ؟

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

این عکس رو فقط رو رنگهاش کار کردم. اگه یه کم توجه کنید می بینید این عکس بیانگر عشق به معنای کلمه است. شما تو این عکس چی می بینید. به نظر شما این عکس چی رو میخواد به ما نشون بده ؟ لطفا تو قسمت نظرات دیدگاهتون رو بنویسید.ممنون.

نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 2:0

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق ...

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

 

نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:52

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ممنونم ...

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: امینی اصل
می دونم که می دونی من دوست دارم

البته شاید اندازه ی واقعی عشقم رو ندونی

اما همین قدرشم برام بسه

همین که چشمای مهربونتو ازم پنهون نمی کنی باور کن برام بسه

همین که اجازه می دی با خیال چشمات شبم رو سحر کنم برام کافیه

اما ازت خواهش می کنم از دست من ناراحت نشو

باور کن فقط به خاطر خودت بهت نمی گم که از ته دل دوست دارم

چون نمی خوام بعداْ وقتی خواستی تنهام بذاری ناراحت بشی

اما بازم بدون اگه تو دنیا به خاطر تو تنهای تنها بشم بازم از دستت ناراحت نمی شم

چون دوست دارم ..... دوست دارم ..... دوست دارم.....

نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 17:12

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خیال خال تو ...

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری
 

Image hosting by TinyPic

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 0:46

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] Happy Valentine's Day

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

 

Image hosting by TinyPic

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 1:39

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق آرام

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی

عشق آرام

مدتیه که فکر می کنم همه ی اون راههایی رو که باید میرفتم رو امتحان کردم و راه دیگه ای نیست حتی به برگشتن هم فکر نمی کنم تا شاید یه راه دیگه ای رو انتخاب کنم.

زندگی برام هر روز سخت تر و سخت تر میشه دیگه نمی تونم در برابرش مقاومت کنم. دیگه پاهام نای رفتن ندارن تو جاده ی زندگی من کسی رو نمی بینم که کمکم کنه تا شاید تا یه جایی برسم و یه استراحتی بکنم.

تنها امیدی که تو این جاده ی بی سرانجام دارم و من رو وادار به ادامه می کنه و از تسلیم وا می داره تویی تویی که برام عزیزتر از جونمی و من حتی نتوستم تا حالا بهت اینو بگم.

منتظرم تا شاید یه روز دستم رو بگیری و من رو تو این راه همدم و همراه باشی.

میگن این روز والنتاین برای اونایه که یه کسی رو دوست دارن و نمی تونن به طور مستقیم بهش بگن و تو این روز مخفیانه برای عشقشون هدیه می فرستن تاعشقشون رو ابراز کنن من هم نتونستم مخفیانه تر از این بگم.

فاش می گویم و از گفته خود دلشادم

بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

منبع: قلب نا آرام

نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 20:38

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] همینجوری

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری
این مطلب رو تو یکی از وبلاگ ها پیدا کردم .خیلی خوب بود.شاید شما خوشتون بیاد.

 گفتی چشمها رابايد شست ! شستم ولی ... گفتی جور ديگر بايد ديد ! ديدم ولی .... گفتی زير باران بايد رفت ! رفتم ولی اون نه چشمهای خيس و شسته ام را و نه نگاه ديگرم را هيچ کدام را نديد فقط زير باران با طعنه ای خنديد و گفت : ديوانه باران نديده

نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 22:9

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] پس کوچه های عشق

 موضوع: عاشقانه

نویسنده:

پسرا عاشق ترن یا دخترا؟

پس کوچه های عشق
تا حالا فکر کردین که دلیل فراموشی زود هنگام دخترا چیه و پسرا چرا سخت می تونن یه عشق رو فراموش کنن زیاد به خودتون فشار نیارین چون من به جای همتون فکرکردم و به نتایج شگرفی رسیدم که دوست دارم شما هم بدونین این فراموشی زود هنگام دلیلی بر بی احساس بودن دخترها یا سعی در کشتن احساساتشون نیست بلکه اصولا ارگانیسم عاشق شدن تو پسرها با دخترها کاملا متفاوته و تفاوتش اینجاست که عاشق شدن یه پسر اولین بار با یک نگاه اتفاق می افته کا به قول شاعر همون نگاهه ناوک اندازه و پسرا می تونن با دیدن یه خانم عاشقش بشن بدون هیچگونه حرف و حدیثی و دلیلی ولی حالا برسم به خانمها که اصولا هیچ چیز یه آقا با دیدن اونها نمی تونه نظر یه خانم رو جلب کنه چون خانمها اصولا به جز دیدن باید حسهای دیگرشون هم فعال بشه تا بتونن عاشق کسی بشن و اگه این اتفاق بیفته دیگه نه کسی میتونه اونارو منصرف کنه و نه کسی می تونه جلو دارشون بشه پس خانمها برای عاشق شدن نیاز به چیزهایی دارن که باید یه پسر بدونه و بتونه اونارو اجرا و فراهم کنه تا بتونه یک نفر رو عاشق و دلداده خودش بکنه این قسمت اول تحقیق بود در قسمتهای بعدی مراحل مختلف رو بهتون یاد می دم فقط پسرای و بلاگ مواظب باشن تا قضیه لو نره چون ممکنه خانمها بفهمن و بخوان پاتک بزنن!!!!!! پس در قسمت بعد مراحل آغازین رو بهتون میگم پس تا بعد.

رامتین شایسته

نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 19:23

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق پاک و بی رنگ

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی
...د لم گرفته از این روزها، دلم تنگ است ... میـان ما و رسیدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشایش چنـدین دریچه کافــی نیست ...

هـزار عرصه برای پریـــدنم تنگ است... اسیــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پریدن و در خاک بودنم ننگ است...

چگونه سر کنـد اینـجا ترانه ی خود را ... دلی که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ی فریاد در دلـم جوشید ... چگونه راه بجوید که رو به رو سنگ است...

مـرا به زاویه ی بـاغ عشق مهمان کـن ... در این هزاره فقط عشق پاک و بی رنگ است... 

منبع: عیلوارم

نوشته شده در  دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 20:4

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: بهزادی

 

 

 

 

 

نوشته شده در  شنبه نهم دی 1385ساعت 2:20

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] زیبا ترین قلب ...

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا ميكرد زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد .جمعيت زيادي جمع شدند . قلب او كاملا سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود همه تصديق كردند كه قلب او زيباترين قلبي هست كه تا به حال ديده اند .ناگهان پيرمردي جلو آمد و گفت : قلب تو به زيبايي قلب من نيست . مرد جوان و بقيه به قلب او نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي تپيد اما پر از زخم بود .قسمتهايي از قلب او برداشته و تكه هايي جايگزين آن شده بودند و بعضي جاها بريده بريده بودند در بعضي جاها شيارهاي عميقي وجود داشت كه تكه ها آن را پر نكرده بودند . مردم با خود فكر كردند اين پير مرد چگونه ميگويد كه قلب او زيبا تر است ؟! مرد جوان گفت: قلب من را با خودت مقايسه كن قلب تو تنها مشتي زخم و خراش است .
پيرمرد گفت :قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من هيچ گاه قلبم را با تو عوض نميكنم هر زخمي نشانگر انساني است كه من قلبم را به او داده ام و آن را جدا كرده ام و به او بخشيدم هر تكه اي بخشي از قلب اوست كه به من هديه كرده ولي از آنجاي كه عين هم نيست درست قرار نگرفته است و شيارهايي كه به وجود آمده نشانگر عشقي هستند كه انساني چيزي به من هديه نكرده است . اميدوارم آنها هم روزي بازگردند و اين شيارها را پر كنند . حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست ؟
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاده بود و اشك ميريخت به سمت پيرمرد رفت . از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دست لرزان به پير مرد تقديم كرد . پيرمرد هم آن را گرفت و در قلب خود جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه كرد ديگر سالم نبود ولي از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ كرده بود.

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 19:14

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] همین جوری

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری


1000مرتبه 900 كلمه عاشقانه را در 800 جاي مختلف به 700 زبان، پيش 600 نفر مطرح كردم،500 نفر آنها 400 جمله را به 300 زبان در 200 برگ ترجمه كردند و 100 بار و باري 90 روز در روزي 80 دقيقه آنها را خواندم. جمله را تو در 60 بار، در 50 روز، روزي 40 مرتبه براي خودت تكرار كردي. 30 بار آنها را آموختي. پس از 20 بار 10 دقيقه از تو 9 سوال كردم كه 8 مرتبه به 7 سوال من 6 جواب دادي و به فاصله 5 روز روزي 4 مرتبه تو را به 3 جا دعوت كردم. 2 ساعت از تو خواهش كردم 1 بار گفتي دوستت دارم.

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 19:6

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عیدتون مبارک

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: خدابخش
شاید متوجه این موضوع شدید که آدم نسبت به هر کدوم از ائمه حس خاصی داره.مثلا وقتی دعای توسل می خونیم از هر امامی یه چیزی می خواهیم و تودلمون هر کدوم رو به یه چیزی قسم می دیم.من هم نسبت به امام رضا یه حس آشنایی دارم مثل حسی که آدم به امام زمان (عج)داره حس نزدیکی حس اینکه همین دور و برهاست و حرفهامو می شنوه .امام رضا هم خیلی نزدیکه یه جورهایی انگار امام ما ایرانی ها محسوب می شه وقتی اسمشو می شنوم یا حرمش رو می بینم یه حال عجیبی می شم اشک از چشمام سرازیر می شه.نمی دونم چرا دارم این حرفها رو می نویسم فقط می خواستم این عید رو بهتون تبریک بگم.

مرتبط با موضوع عاشقانه زدم چون عاشقشم.

نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 16:8

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] حرفای خوب خوب

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: بهزادی

وقتي به آسمون نگاه ميکني،

دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟

به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره را، همه نگاه مي کنن

همه را
دوست داشته باش اما به یه نفر عشق بورز

تو قلب همه باش اما
قلبت مال یه نفر باشه
...

نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 18:29

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] فنای عاشق

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: بهزادی
فنای عاشق

اورده اند که اهل قبیله ی مجنون گرد امدند و به قوم لیلی گفتند:این مرد از عشق هلاک خواهد شد، چه زیان دارد اگر یکبار دستوری باشد تا او لیلی را ببیند؟

گفتند: ما را از این معنی بخلی نیست، ولیکن مجنون خود تاب دیدار او ندارد. مجنون را بیاوردند و در خیمه لیلی برگرفتند.هنوز سایه ی لیلی پیدا نگشته بود که مجنون را مجنوزدربایست گفتن.(مجنون شایسته ی دیوانه گفتن شد) بر خاک در پست شد.گفتند : ما گفتیم که او طاقت دیدار او ندارد!اینجا بود که با خاک سر کوی او کاری دارد.

       گر می ندهد هجر به وصلت بارم      با خاک سر کوی تو کاری دارم

زیرا که او از قوت تواند خورد در هستی علم،اما از حقیقت وصال قوت نتواند خورد که اوئی او بنماند.

                                                                                                             احمدغزالی،سوانح العشاق

نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 23:8

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] امتحان عشق

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی
امتحان عشق

در جسله امتحان عشق، من ماندم و یک برگه سفید ...

    یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهائی و دلتنگی ...

                  درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود

در این سکوت بغض آلود، قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند

                   و برگه سفیدم ... عاشقانه قطره را به آغوش می کشد

                            عشق تو نوشتنی نیست ...

در برگه ام، کنار آن قطره، یک قلب کوچک می کشم

    وقت تمام است!

         برگه ها بالا ...

 

(تو رو خدا این سکوتی که تو وب لاگ هست رو بشکنین یه تاپیک تازه یه متن جدید خلاصه این فضا رو عوض کنیم)

نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 21:54

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی

خواستم بگم دوست دارم دیدم من خیلی چیزها رو دوست دارم ولی می تونم بدون اونها زندگی کنم ولی بدون تو نه!!

آرام

نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 21:59

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مادرم تاج سرم

 موضوع: عاشقانه

نویسنده:
مادرم تاج سرم

می دونم زیاد شبیه شعر نیست ولی چون تراوشات ذهن خودمه دوست داشتم شما هم فیضی برده باشین اگه دیدین زیاد دارین فیض می برین دفعه دیگه که اومدین با خودتون ظرف بیارین.

آنروز که در دامن تو عشق تو را فهمیدم

تا به امروز از آن عشق نصیبی چیدم

همچو پروانه به دور من و این شمع حزین

تا به اکنون که تو را زینت عالم دیدم

من گلی بودم و تو همچو نگهبان بودی

تا بدانجا که شکفتم رخ ماهت دیدم

تو در این عالم خاکی چو منی آوردی

تا بگویم که تو را عاشق و دلداده ترینم

(اگه خیلی بد بود به خوبی خودتون ببخشید)

رامتین شایسته

نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 20:37

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مادر

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: خدابخش
روز مادر:روزی که برای مادرامون هدیه می خریم اونا را می بوسیم و بهشون می گیم مادر دوستت دارم.

اگه اینها ملاک نامگذاری این روز باشه باید هر روز خدا رو روز فرزند بدونیم .چرا که هر روز هر روز مادرانمون برامون هدیه دارند حداقل همیشه یه آغوش باز دارند که ما هر قدر هم که بزرگ شده باشیم توش جا بگیریم.یه دامن پاک دارن که همیشه میزبان صورت اشک آلود ماست.یه لبخند دارند که همیشه آماده بخشیدن خطاهای ماست و از همه مهمتر یه دل دریایی دارند که با اون همیشه مشغول همدلی اند.

مادر ای قهرمان همدلی ها روزت مبارک.

نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 18:11

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دوستت دارم ای الهه ی عشق

 موضوع: عاشقانه

نویسنده:

دوستت دارم ای الهه ی عشق

هنگامی که در دالان سیاه زمان و مکان بین دو جهان دست و پا می زدم و راهی برای روشنایی می جستم گرمایی احساس کردم و آرامشی نمی دانستم که کجا هستم اطرافم را سیاهی فرا گرفته بود و من در پی نوری برای رسیدن و گرمای وجود تو بود که این زندان را برای من قابل تحمل می کرد با من حرف می زدی و من می شنیدم و احساس می کردم نوازشم می کردی و من مشتاقتر برای لحظه ای که ببینمت روز ها و ماههای زیادی را صبر می کردم تا اینکه روز موعود فرا رسید و ما را وادار کرد تا برای دیدن هم رنج و دردی زاید الوصف را تجربه کنیم دردی شیرین بود دردی که انتهایی بسیار شیرین داشت دیدار.

 و من روی زیبای تو را دیدم و گرمای محبتت را احساس کردم چه زیبا بود و من شاد شاد بودم چون در کنارت بود هر چقدر سعی کردم نتوانستم بگویم دوستت دارم ای الهه مهر و محبت و تنها کاری که کردم گریستن بود تا به تو بگوییم که اشکهایم برای توست برای تو ای که شب تارم با وجود تو روزی زیبا می گردد و تنها تویی که تکیه گاه من در زندگی هستی ای نازنینم اکنون که در پی سالها چون شمع برای پروانه ات سوخته ای و آب شده ای هنوز هم نیاز به تو دارم نیاز به نور ، روشنایی و محبت بی دریغت پس بیا که اینبار هر دو تکیه گاه هم باشیم تا از عشق بی پایانت سیرابم کنی در آغوشم بگیر تا دوباره برایت بگریم گریه ای که نشانه عشق من به توست که تو خود ابتدای هر عشقی.

رامتین شایسته

نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 11:33

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: مختاری

مادرم                    " روزت مبارک"

امروز ، روز توست می خواهم از تو بگویم و از تو بنویسم ولی تو بزرگتر از آني كه قلم شكسته چون من، ياراي صعود به بارگاه آسماني‌ات را داشته باشد

چه كنم كه بضاعت بيان حقشناشي سزاوارنه‌ات را ندارم. انديشه قاصرم و قلمم ناتوانتر از آني است كه‌بتواند فرشته‌ي چون تويي را بستايد يابه اداي تكليف چشمه‌يي از درياي حق والاي مقامت بشايد. چه كنم كه توشه‌يي بيش از اين در چنته ندارم.پس سخاوتمندانه همين دلواژه‌هاي سترون و نارسم را بپذير و هماي سعادت ستايشت را بر شانه‌هاي لرزانم بنشان

مادرم ، سلطان قلبم ، دوستت دارم .... دوستت دارم

دوستت دارم به خاطر لالايي‌هاي دلنوازت، به خاطر سرسبزي قلب پاكبازت، به خاطر زيبايي نازكي خيالت يا تردي روح دلنوازت، به خاطر پاكي احساس دلارايت، به خاطر طراوت آسمان چشمان ابريت و

به خاطر كولاك گرمجوش گذشت و ايثارت، به خاطر راز فاخر و زيباي مادريت، به خاطر آتشفشان پرگداز سوختن و ساختنت ، به خاطر غرق شدن بلم جواني و آسايشت در درياي طوفانزده بي‌قراريهاي من و به خاطر همه آنچه كه به من دادي يا ندادي، دوستت دارم و بر تو مي‌بالم و مغرورانه منتت را مي‌كشم

مي‌خواهم بداني كه بهار آرزوهايم، تنها به كرم ميزباني كريم تو گل‌افشان مي‌شود، خزان روياهايم تنها به جفاي غفلت از تو فرا مي‌رسد.تلاطم روز و شبم، از صدقه‌ي سر تو قرار پيدا مي‌كند،رزق و روزيم از بركت اذكار و ادعيه خلوت تو رونق مي‌گيرد.

می خواهم از دستم راضي باشي و كريمانه از ذكر دعاي خيريت محروم نكني و با سخاوت دعاي خيرت به‌ساحل فلاح روانه‌ام ساز،چون بي‌تو هيچم، بي‌بركت خشنودي تو سزاوار لهيب سوزان دوزخم

و از عمق وجود فریاد بر می آورم دوستت دارم

نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 9:52

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مادر

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی
عشق مادرانه

مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پختيك روز اومده بود  دم در مدرسه كه  منو با  به خونه ببره خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟ روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت مامان تو فقط يك چشم دارهفقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم .  كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..
كاش مادرم  يه جوري گم و گور ميشد...

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو بخندوني و خوشحال كني چرا نميميري ؟اون هيچ جوابي نداد....

دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم ،اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي... از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو

وقتي ايستاده بود دم در  بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا  ، اونم  بي خبر

سرش داد زدم  :چطور جرات كردي بياي به خونه من و بجه ها رو بترسوني؟ گم شو از اينجا! همين حالا
اون به آرامي جواب داد :اوه  خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم و بعد فورا رفت و از نظر  ناپديد شد .
يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه 

ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .
بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون ؛ البته فقط از روي كنجكاوي .همسايه ها گفتن كه اون مرده
اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه بدن به من
اي عزيزترين پسرم ، من هميشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت  اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا  ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم
وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم 
آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو از دست دادي به عنوان يك مادر نمييتونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم 

بنابراين مال خودم رو دادم به تو

راي من اقتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم  به جاي من  دنياي جديد رو بطور كامل ببينه 

با همه عشق و علاقه من به تو، مادرت

منبع: علیوارم

(من که از خوندنش واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم امیدوارم برای شما هم همینطور باشه. همین جا از علیوارم هم تشکر می کنم که مطالب به این زیبایی رو برای ما می فرسته)

نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 12:11

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خالصانه به تو تقديم ميکنم

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی
خواستم هديه اي برايت بفرستم:

        گل گفت مرا بفرست ،تا با عطرخود او را شاد سازم

               گفتم : اوخودش گل است

 خار گفت: مرا بفرست ، تا به چشم دشمنانش فرو روم

          گفتم او آنقدر مهربان است كه دشمن ندارد

 بلبل گفت مرا بفرست تا با آوازم او را شاد سازم

          گفتم: نه او خوش صداست

 ناگهان صداي قلبم به گوشم رسيد

صداي تاپ تاپ قلبم بود كه مي گفت مرا بفرست تادوستش بدارم

 پس خالصانه به تو تقديم ميکنم

منبع: پسران نود

نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 18:4

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] هدیه کریسمس

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی

هدیه کریسمس

(درسته که تکراری ولی ارزش خوندنش رو داره البته یادم رفت اینو علیوارم برام فرستاده)

و اين داستان دو دلداده جوان به نام های دللا Della و جيم Jim است که هر چند بی چيز و فقير بودند، اما همديگر را ديوانه وار دوست داشتند.

دللا با رسيدن عيد کريسمس به فکر خريد هديه ای برای همسرش جيم می افتد. او خيلی وقت پيش در نظر داشت برای ساعت همسرش يک زنجير زيبا بخرد چرا که جيم آن ساعت را خيلی خيلی دوست داشت. با وجود اين ، شب عيد فکری به ذهن دللا خطور می کند . او تصميم مي گيرد موهای زيبايش را بفروشد و برای جيم زنجير را بخرد.

دللا شب عيد در حالی به خانه بر می گردد که بسته کادوپيچی شده در دستش بود و محتوای آن هم زنجيری بود که برای ساعت دوست داشتنی جيم خريد بود.به ناگاه نگرانی سراپای وجود دللا را فرا می گيرد. او می دانست که جيم فوق العاده موهای همسرش را دوست دارد و از اين رو نمی دانست عکس العمل جيم چه خواهد بود.

دللا از آخرين پله ها هم بالا می رود و در را که باز می کند، از ديدن شوهرش که در خانه منتظر او بود تعجب می کند. بسته کادوئی هم در دست جيم بود که معلوم بود هديه شب عيد او برای همسرش است.

موقعی که دللا روسری خود را از سر بر می دارد، جيم متوجه موهای کوتاه او می شود و اشک در چشمانش حلقه می زند اما هيچ حرفی نمی زند و در حالی که بغض گلويش را می بلعدهديه خود را به طرف دللا دراز می کند.

موقعی که دللا کادو را باز می کند نمی تواند آنچه را که می بيند باور کند چرا که داخل بسته يک جفت شانه زيبای نقره نشان بود که برای موهای بلند زيبای او خريده بود.

حال نوبت جيم بود، وقتی جيم کادوی خود را باز می کند در عين ناباوری می بيند که دللا برای ساعتی که او بسيار دوست داشت يک زنجير زيبا خريده است و برای همين موضوع هم موهای خود را فروخته است اما متاسفانه جيم برای خريد شانه ها، ساعت خود را گرو گذاشته بود.

نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 21:30

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] چشمه وچنار

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: مختاری

به آسمان بيينديشيم ، به

آفتاب ، به دريا ، به چمن و

چشمه و چنار .

به قلب ها ي مان

كه در تمام عمر مي تپد و مي تپد!

و باز هم عاشق مي شود.

به نفس ها ي مان بينديشيم

كه ميلياردها بار اتفاق مي افتد

و باز هم جاري!

به پلك چشم هاي ي مان بينديشيم

كه مقابل چشم هاي ي مان ميليون ها با مي زند و

!ما بدان هيچ نينديشيده ايم!

به آسمان بينديشيم

، به آفتاب ، به دريا ، به چمن ،

به چشمه ، و چنار ، به

خداوند بينديشيم

نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 18:22

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] آيا گل سرخ برهنه است

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی

Pablo Neruda

 

مترجم: هادي  محمدزاده
به من بگوييد، آيا گل سرخ برهنه است يا لباسي به تن دارد؟

درختان چرا شكوه شاخه هايشان را كتمان مي كنند ؟ 

آيا كسي شكوه هاي يك ماشين به سرقت رفته را شنيده است ؟ 

آيا  چيزي در اين  جهان غمگين تر از  توقف يك قطار در باران هست؟

Tell me, is the rose naked
or is that her only dress?

Why do trees conceal
the splendor of their roots?

Who hears the regrets
of the thieving automobile?

Is there anything in the world sadder
than a train standing in the rain?

 

نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 21:50

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] غزلی از حافظ شیرازی ...

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

Image hosting by TinyPic

در   نمازم    خم     ابروی     تو    با   یاد   آمد      حالتی  رفت  که  محراب  به   فریاد   آمد

از  من  اکنون  طمع  صبر و دل و هوش  مدار      کان  تحمل که  تو دیدی  همه بر باد  آمد

باده صافی شد و مرغان  چمن مست  شدند       موسم   عاشقی  و   کار   به  بنیاد  آمد

بوی   بهبود   از   اوضاع   جهان    می شنوم       شادی   آورد  گل  و  باد  صبا  شاد   آمد

ای   عروس    هنر   از   بخت  شکایت   منما       حجله   حسن   بیارای   که   داماد    آمد

دلفریبان      نباتی     همه       زیور     بستند       دلبر   ماست  که  با  حسن  خداداد  آمد

 زیر     بارند     درختان    که      تعلق    دارند       ای  خوشا سرو  که از بار  غم  آزاد   آمد


                                        مطرب از غزل حافظ غزلی نغز بخوان
                                        تا  بگویم  که   ز عهد   طربم   یاد   آمد

 

نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 13:20

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] چه سخته ... چه راحته ...

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی

چه راحته رفتن
چه سخته موندن و منتظر بودن

چه راحته دوست داشتن
چه سخته عاشق شدن

چه راحته زندگی
چه سخته مردن

چه راحته معشوق شدن
چه سخته عاشق بودن

چه راحته جدایی
چه سخته وصال

چه راحته گریه کردن
چه سخته خندیدن

چه راحته گفتن
چه سخته شنیدن

چه سخته نوشتن
چه راحته خوندن

آرام ساکت(گفتیم ما هم یه مستعار برازنده برا خودمون جور کنیم)

نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 18:48

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] در هوایت

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی

در هوایت بی قرارم ای قرار من
بر سر راهی که رفتی من هنوزم چشم در راهم
و در گوشم صدایت
و در ذهنم آخرین حرف های نا تمامت
و در دستم تمام نامه هایت
و در قلبم عشق بی انتهایت
و بر لب اسم زیبایت
و در رویا های ناتمامم دیدن روی زیبایت
و در کابوس دیدن شبنم اشک هایت
و اما من
نیستم در خلوت ترین گوشه ی قلبت
نداری تو حتی یکی از نامه هایم
و نیستی چشم در راهم

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 20:19

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: مختاری

اگه تو خودت را در یک اتاق تاریک پیدا کردی که همه جاش قرمزه، نترس، تو در قلب من هستی!!!.

 

 

برای دیدن روشنایی، به خورشید نگاه کن

برای دیدن عشق، به ماه نگاه کن

برای دیدن زیبایی، به طبیعت نگاه کن

برای دیدن امید، به آینده نگاه کن

اما برای دیدن همه اینها در کنار هم، به آینه نگاه کن.

نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 22:22

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ......Have you ever

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

In god we trust

Have you ever felt dream desire in your heart and mind?a
Have you ever can't collected your thought?
Have you ever thought about this? "Love you and leave you".
The meaning of that is: you must go, but you would like to stay longer with him/ her.
Have you ever fallen into somebody's hand?
Have you ever been hand in hand with your love?
Have you ever seen face of somebody, that in love?
Have you ever seen the eyes full of tear?
Have you ever fallen in love?

Now I have a question?
Are you in love?

نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:26

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق و ویلن

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی

نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:27

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] با عشق

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: مختاری

دوست داشتي مي دانستم دوست داشتنت را

، دوست داشتي مي دانستم و مي فهميدم تورا و تو را

، مي خواستي باشم و در كنارم باشي، مي خواهمت و خواهم خواست براي هميشه

 اگر پل يك رنگي مان نشكند، اگر دستان پر مهرت سرد نشود

، اگر چشمان عاشقت نگريد،اگر باز باشي و قلبت را باز گذاري اگر بخواهي تنهايي قلبم رابشكني

، اگر خواهي غروب سردم راگرم سازي باش تا باشم.اگر عاشق لحنم شوي تا عاشق كلامت شوم، باش تا باشم

 مي خواهمت، خواهم خواست،مي دانم نمي داني كه دوستت دارم.

نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:50

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تقدیم ...

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی

http://www.yazgulu.com/Guller/126.swf

گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم

با اینکه اومدنش طول میکشه اما ارزش دیدنشو داره چون که با حاله

نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:12

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] توی تموم زندگی منی ...

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی

ازم پرسید زندگیتو بیشتر دوست داری یا منو بهش گفتم زندگی مو!!!

رفت و دیگه برنگشت ولی هیچ وقت نفهمید خودش همه زنگی منه

نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 10:12

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خواب زمستانی

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی

جير جيرك به خرسه گفت دوستت دارم.

  خرسه گفت حالا وقت خواب زمستوني من هست .

    بعدا راجع بهش حرف ميزنيم.

      خرسه به خواب زمستوني رفت.

         اما نمي دونست عمر جير جيرك فقط 3 روزه

نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 21:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یه شبی ..........

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

Image hosting by TinyPic

بی تو هر شب غمتو به خلوت خودم می بردم
خبری از تو نبود و لحظه ها رو می شمردم
وقتی شب سحر می شد به بیقراری
خودمو به دست گریه می سپردم
گله و شکایتی از تو به لب نمی آوردم
تو به یاد من نبودی اما من واست می مردم ،اما من واست میمردم، واست می مردم
 
من تو رو از تو می خواستم که به عشقت درِ دنیا رو به روی خود ببندم
تو منو مثل یه بازیچه میخواستی که برات گریه کنم واست بخندم
اما من واست می مردم، اما من واست می مردم ،واست می مردم

یه شبی بی تو، تو دفترچه قلبم،اونجا که آخر عشق و سرگذشته
زیر اسم خودمون واست نوشتم ،راست بگی که اون گذشته ها گذشته
تو منو با دریا دریا اشک چشمام نمی خواستی
آخه تو بیشتر ازون گریه من گریه می خواستی
تو منو مثل یه بازیچه می خواستی، اما من واست می مردم ،واست می مردم واست می مردم

                                                                       « ترانۀ زنده یاد "هایده" نازنین »

نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 12:11

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بدون شرح

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: خدابخش
در بازار بورس قلب تو چند سهم باید خرید

تا ضربان به ظاهر منظمش

حتی ذره ای از سرمایه عشقم نسبت به تو را ...

به باد فنا ندهد؟!!

می گفتی دوستم داری.

به تعداد قطره های بارانی که به صورتت می ریزد.

و من نیز دوستت دارم .

بدون توجه به چتری که...

روی سرت گرفته ای !!!

تقدیم به همه دوستهای بهاری توی این روز بارونی.

نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 14:20

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خیانت

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی
غروب بود، گل آفتاب گردان تو آسمون به دنبال خورشيد می گشت.

ستاره به گل چشمک زد .

گل سرش رو پائين انداخت.

آخه گلها هرگز خيانت نمی کنند.

منبع: علیوارم

نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 12:35

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق نامه

 موضوع: عاشقانه

نویسنده:

عشق نامه

نامت برایم الهامی است تا این عشق نامه را بنگارم

چشمان نافذت نظاره گر اعماق وجودم است که می سوزد

و تو آنی که آتش درونم شعله های سرکشش را وام دار توست

تو ای خیال و وهم و الهام زیبا مرا فراگیر

به مثال پرستو بچه گان بازگشته از کوچ لانه ای بر این دیوار سست بنا کن

تا سبزی  باز در من جوانه بزند و به شکوفه بنشیند

بازگرد و ببین که از دوریت  که چندی بیش نیست چقدر پیر گشته ام

روزی که پر پروازت را گشودی و رفتی تکه ای از مرا هم با خود بردی

و من چشم در راه بازگشتت دارم تا به هم بپیوندیم و سبز شویم

در فراق دوریت راه اشکهام خشک گشته

پس بیا و پیرهن یوسف وارت بر دیدگانم افکن تا نور دیدگانت را ببینم

مرا دربر گیر و در آغوشت نه که دیگر توانی برای در بر گرفتنت ندارم

بازگرد زیبای من که این نامه نگار حقر چشم در راه توست و نام تو بر لبانش

رامتین شایسته

نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 17:17

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خانه دوست کجاست ؟

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

خانه دوست کجاست؟

در فلق بود که پرسید سوار
آسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد و به سپیداری گفت:

« نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازۀ  پرهای صداقت آبی است
میروی تا  ته آن کوچه که از پشت بلوغ  سر به در می آرد
پس به سمت گل  تنهائی می پیچی
دو قدم مانده به گل
 پای فواره جاوید  اساطیر زمان می مانی
و تو را  ترسی شفاف  فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی
کودکی می بینی ، رفته از کاج بلندی  بالا
و ازو می پرسی  :

خانه دوست کجاست ؟  »

                                             « سهراب سپهری »

نوشته شده در  دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 23:52

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] اگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه .....

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی

اگه دلم تنگ می شه خیلی برات منو ببخش

اگه نگام گم می شه تو شهر چشات منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره هارو می شمارم

اگه همش یه جا باشم بهت می گم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چی نم

منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب می بینم

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

اگه بهت بر نخوره می خوام بگم دوست دارم

«دیدم همه یا مطلب نمی نویسن یا عشقولانه می نویسن منم گفتم  مگه من چیزی کم دارم من هم بنویسم»

نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 21:50

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مرتبه عشق

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

افلاطون می گوید :

«اگر من به زبان آدميان و فرشتگان سخن گويم، ولی عشق نداشته باشم، همچون سنجی پُرطنين و چون طبلی توخالی ام .

 و اگر پيامبرانه سخن گفتن توانم و از همه اسرار آگاه باشم و از دانش های گوناگون شناخت داشته باشم، و اگر چنان نيروی ايمانی داشته باشم که با آن کوه را جا به جا توانم کرد، ولی عشق نداشته باشم، هيچم .و اگر تمام دار و ندارم را ببخشم و تن خود بر آتش افکنم، ولی عشق نداشته باشم، مرا چه سود .

عشق شکيباست، عشق مهربان است، برانگيخته نمی شود، لاف نمی زند و فخر نمی فروشد، گستاخی نمی کند و خودخواه نيست، خشمگين نمی شود و کينه ی کس به دل نمی گيرد. از بی عدالتی خشنود نمی شود، ولی با راستی و حقيقت شادی می کند.

عشق هرگز پايان نمی گيرد، آنگاه که سخنان پيامبرانه به انتها می رسند، زبان ها خاموشی می گيرند و دانش ها به سر می آيند؛ چرا که دانش ما جزء است و سخنان پيامبرانه ی ما جزء، و چون امر کل درآيد اينها تمام از ميان برخيزند. »

   « کتاب عهد جديد - نامه ی اول پولس - بخش 13»

نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 0:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ارزو

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: بهزادی

آرزو

اگر ارزومندید که به سعادت برسید.پیش از انکه خود عبرت دیگران شوید.از دیگران پند و عبرت بگیرید. (حضرت علی ع)

  اگر به ارزوی خود نائل نشده اید،یا واقعا آن را از ته دل آرزو نکرده ایدو یا اینکه بر سر قیمتش چانه زده اید.(نیکلا-کپرنیک)

نداشتن قسمتی از چیزهایی را که آرزو داریم،قسمت پر ارزشی از خوشحالی است.(برتراند راسل)

چه بسا یک عمر ارزو،در یک لحظه نابود گردد(نظام وفا)

اگر می خواهی خوشبخت باشی،جز آن که برایت مهیا است،ارزو مکن.(لارو-شکفوکو)

آرزو قلابی است که هر چیز را به جانب ما می تواند بکشد(ویل-کارنگی)

یگانه تسکین دهنده آرزوهای طلایی دو چیز است صبر و امید(الکساندر -دومای)

من ارزو داشتم یا شاتو بریان باشم یا هیچ نباشم،و اکنون آن خواستم که شدم (ویکتورهوگو)

هر چه کمتر ارزو داشته باشید،محرومیت خای شما کمتر است(پلوتارک)

خوشبختی وجود ندارد،اما می توانیم این حق را به خود بدهیم که در ارزوی آن باشیم(آنتوان چخوف)

وقتی با دوستان بسر می بریم ، دیگر ارزویی نداریم(لابرویر)

دستگیری از سالخوردگان وفاداری به دوستان و مهرورزیدن به مردم،ارزوی من است(کنفوسیوس)

برای همه خوشبختی یک معنی بیشتر ندارد و ان رسیدن به آرزوی موهوم است(سعید نفیسی)

از ارزوهای دور و دراز ،دوری کنید،که بجز خستگی روح بارو بری ندارد(فرانسواماری ولتر)

آن توقع و ارزو عاقلانه است که از دست خودمان برآید(محمد حجازی)

برای تحقیق آرزو در هر شرایطی ،طبیعت یک بها معین کرده است:فداکاری و از خود گذشتن(ماردن)

اگر (فقط)را موجب امیدواری خود می دانید،هرگز به ارزوی خود نخواهید رسید(هنری-فورد)

هر چه کمتر آرزو داشته باشید،مهر و محبت شما کمتر است.(پلو تارک)

با اجازتون می خوام یه جمله هم از خودم بگم:برای رسیدن به ارزوهاتون خیلی تلاش کنید ولی به خدا اصرار نکنید که باید برسم.به خدا بگید اگه صلاح است بده.من به این حرف خیلی ایمان دارم چون درستیشو واقعا احساس کردم.من تا حالا به هر چی که خواستم رسیدم ،جز یکی .وقتی از  مسیر ارزوم دور شدم وفهمیدم که دیگه محال.خیلی ناامید شدم ولی حالا مطمئن هستم که واقعا نرسیدن به اون ارزو به صلاحم بوده،واز خدا خیلی ممنونم که دعاهای منو نشنیده.موفق باشیدو امیدوارم که از جشن میلاد هم خوشتون اومده باشه اگه کم و کاستی داشت  به بزرگی خودتون ببخشید.  

 

            

نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 12:26

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق رنگی

 موضوع: عاشقانه

نویسنده:

دوستی و عشق مثل ایستادن روی سیمان خیسه.هرچی بیشتر بمونی رفتنت سخت تر می شه و اگه رفتی جای پات برای همیشه به جا میمونه.


عشق يعني خاطرات بي غبار

                                          دفتري از شعر و از عطر بهار

 عشق يعني يك تمنا , يك نياز

                                         زمزمه از عاشقي با سوز و ساز
 
عشق يعني چشم خيس مست او

                                           زير باران دست تو در دست او

عشق يعني ملتهب از يك نگاه

                                             غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق يعني عطر خجلت ....شور عشق

                                           گرمي دست تو در آغوش عشق

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "

                                           تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن

                                           از برايش قلب خود تقديم كن

یه مثال طنز هم می خواستم درباره عشق بگم که امیدوارم به هیش کی برنخوره فقط بخندین زیاد بهش فکر نکنین.

تلفیقات پسر و دخترها

پسر زرنگ  + دختر زرنگ = دعوا

پسر احمق  + دختر زرنگ = love

پسر زرنگ  + دختر احمق = کارهای بد بد

پسر احمق  + دختر احمق = ازدواج

رامتین شایسته

نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 12:47

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

سقراط  در« فايدروس » می گويد :

«نه، اين سخن راست نيست که غير عشق را بر عشق برتری بايد نهاد؛ چون عشق مبتلای ديوانگی است. اگر ديوانگی بد بود، در درستی آن ترديد نمی داشتم، ولی راستی اين است که ما آدميان بزرگترين نعمت ها را در پرتو ديوانگی به دست آورديم و مراد من آن ديوانگی است که بخشش الهی است... از اين رو فقط اين نکته را يادآوری می کنم که پيشينيان ما که به هر چيز نامی داده اند، ديوانگی را ننگين نشمرده اند... زيرا ديوانگی بخششی است الهی در حال آنکه هشياری جنبه ی انسانی دارد».

نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 22:29

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری
در انتظار محبوبمان مهدی (عج الله) :
 
در وفای عشق  تو مشهور خوبانم چو شمع 
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی آید بچشمم غم پرست
بس که در بیماری هجر تو گریانم  چو شمع

رشتۀ صبرم به مقراض غمت ببریده  شد
همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

گر کمیت  اشک  گلگونم  نبودی  گرم  رو
کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع

در میان آب و آتش همچنان سرگرم تست
این دل زار نزار اشک  بارانم  چو  شمع

در شب هجران مرا پروانۀ وصلی  فرست
ورنه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شبست
با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع

کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
تا در آب  و آتش عشقت  گدازانم  چو  شمع
 
همچو صبحم یک نفس باقیست تا دیدار تو
چهره بنما دلبرم تا جان برافشانم  چو شمع

سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین
تا منور گردد  از دیدارت  ایوانم  چو  شمع
 
آتش مهر تورا حافظ عجب در سرگرفت
آتش دل  کی بآب  دیده  بنشانم  چو شمع 
                                                  « حافظ شیرازی »

نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 6:28

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

 

Deep in my heart , there's a fire , a burning heart
Deep in my heart , there's desire , for a start
I'm dying in emotion
It's my world in fantasy
I'm living in my, living in my dreams

You're my heart, you're my soul
I'll keep it shining everywhere I go 
I'll be holding you forever
Stay with you together
Yeah, I'm feeling that our love will grow
That's the only thing I really know

Let's close the door and believe my burning heart
Feeling alright come on open up your heart
keep the candles burning
Let your body melt in mine
I'm living in my, living in my dreams

در عمق قلبم ، آتشی است که می سوزاند قلبم را
در عمق قلبم ، میلی است که در حال شروع شدن است
من از احساس ، دارم می میرم
آن هست برای دنیایم یک خیال
من ، زندگی می کنم در رویاهایم .

تو قلب منی ، تو روح منی
من هر جا که بروم نخواهم گذاشت عشقمان کمرنگ شود
من همیشه برای تو خواهم بود
و ما با هم خواهیم ماند
من احساس می کنم که عشقمان در حال ترقی است
من تنها یک چیز را واقعا می دانم .

به من بیشترنزدیک شو ، تا سوزش قلبم را درک کنی
و هر چه در دلت داری برایم بگشائی
و شعله شمعها را، در قلبم سوزان نگهداری
و بگذاری جسمت در ذهنم ذوب شود
من ،زندگی می کنم در رویا هایم .

نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 0:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

 

 

در سفر آن سوها

ایوان تهی است و باغ از یاد مسافر سرشار
در دره آفتاب سر بر گرفته ای
کنار بالش تو ، بید سایه فکن ، از پا در آمده است
دوری ، تو از آن سوی شقایق دوری .

در خیرگی بوته ها کو سایه لبخندی که گذر کند؟
از شکاف اندیشه ، کو نسیمی که درون آید ؟
سنگریزۀ رود بر گونۀ تو می لغزد.

شبنم جنگل دور ، سیمای تو را می رباید
ترا از تو ربوده اند ، و این تنهائی ژرف است
می گریی ، و در بیراهۀ زمزمه ای سرگردان می شوی .

                                                                                                      سهراب سپهری

 

 

نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 22:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ای نزدیک

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

Image hosting by TinyPic

ای نزدیک

در نهفته ترین باغ ها ، دستم میوه چید . و اینک ،شاخۀ نزدیک ،  از سر انگشتم پروا مکن . بی تابی انگشتانم شورربایش  نیست، عطش آشنایی است. درخشش میوه ! درخشانتر. 

وسوسۀ چیدن در فراموشی دستم پوسید . دورترین آب ریزش خود را هم فشاند.پنهان ترین سنگ سایه اش را به پایم ریخت.ومن ، شاخۀ نزدیک !  

از آب گذشتم ، از سایه بدر رفتم .رفتم ، غرورم را بر ستیغ عقاب آشیان شکستم و اینک در در خمیدگی فروتنی به پای تو مانده ام .خم شو ،شاخۀ نزدیک!                                                  

« سهراب سپهری »

نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 22:16

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بگو...

 موضوع: عاشقانه

نویسنده:

بگو...

چشمهایت را بگشا، باز باز آنقدر فراختر تا بتوانم چیزی را که به دنبالش هستم از درون آن پیدا کنم چیزی که بخاطر آن رویاهایم را که هرگز از یاد نبرده بودم فراموش کردم و تو را ای واقعیت مجسم در ردون قلبم جای دادم نه در گوشه ای از قلبم که قلب من همه و همه اش جایگاه توست افکارم دیگر به فرمان من نیستند با این که شنیده بودم دل و مغر کاملا از هم مجزا هستند ولی دیگر افکارم فقط و فقط در اختیار دلم است که آن هم در اختیار توست و جایگاه تو. دیدیم، دیدم چیزی را که باید میدیدم در درون چشمانت دیدیم ، دیدم که قلب تو هم برای من می تپد و مأمنی برای دل خسته و رنجور من است.نه نه اصلا این درد و رنج از برای تو و از طرف تو نیست که تو فقط اوج لطافتی و اینها را در تو راهی نیست که  این دل من است که دیگر طاقت نگهداری باری چنین سنگین را ندارد .باری  بنام عشق.پس میخواهم از تو ای دردانه هستی از صمیم قلب و از تمامی قلبم میخواهم که اجازه دهی تا این امانت گرانبها را به دست امانتدار زبانم بسپارم تا بازگوید آنچه بر او رفته است تا باری از آن کاسته شود و سبکبارتر در هوای تو به پرواز در آید و بگذار بگویم ، بگذار بگویم که از اعماق وجودم دوستت  دارم  و این دوستی نه برآمده از زبان من که همراه با تمام وجودم است عشق من به تو نه عشقی حقیر و خاکی که ملکوتی است و تو هم این را میدانی پس لبهایت را بگشا باز کن پنجره دلت را و آنچه درآن است بیرون بریز تااین دل من آرام گیرد آرامشی که بعد از طوفان عشق باشد زیباترین آرامش هاست بگو، بگو و با صدایت گوشهایم را نواشگر باش بگو که تو هم دوستم داری بگو که دوستم داری تا غنچه عشق در دلم شکوفه بزند و من فقط همین یک لحظه را در زندگی به خاطر خواهم سپرد و بس حتی بعد از مرگ پس بگو ......

نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 14:23

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خانه دل بتکان تا بهاری شوی

 موضوع: عاشقانه

نویسنده:

آمد بهار دلها

ساعاتی چند نمانده تا شروعی دوباره تا جوان شدن پیر دهر تا روزی نو تا نوروزی شاد که ‏خداوند دراین باره فرمود :«که زمین را در شش روز خلق کردم»و که باور می کند که ‏روز نخستین خلقت و سرسبزی  زمین روزی جز نوروز باشد که درکتابهای کهن و اوستا ‏نیز چنین نقل شده است و نوروز باستانی ما نه تنها روزی نو است که روزگاری را نو می ‏سازد و پیرهن  دشت با آمدنش قبای سبز بر تن می کند و مادر شاخ به قدومش  فرزند ‏غنچه در آغوش خویش می فشرد  و زمین از خواب  سنگین زمستانی خویش بیدارمی ‏شود و انگار نه انگار که زمستانی بوده و سرمایی و پایانی ، و این عین خلقت است هر ‏مرگی را زندگی در پیش و زندگی را مرگی و این چرخ گردون تا میگردد دور زمان به ‏همین منوال خواهد گشت و نوروزی از پی روزی نو و روزی نو از پی نوروزی خواهد ‏آمد و خواهد رفت و تنها برنا دل روزگار است که طعم پیری را نخواهد چشید این ماییم ‏که در گذر ایام پیر و خموده خواهیم گشت پس باز کن پنجره دلت را، بگشا درب سینه ‏را که گلستان کنی خانه دل را که هر چه در آن است ماندنی ترین است.‏

تقدیم به همه شما سبز دلان        

رامتین شایسته

 

نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 11:47

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] هر انچه هستي باش

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: بهزادی

هر آنچه هستي بهترينش باش

اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي

بوته اي در دامنه كوهي باش

ولي بهترين بوته اي باش كه در كنار راه مي رويد

اگر نمي تواني درخت باشي بوته باش

اگر نمي تواني بوته اي باشي علف كوچكي باش و چشم انداز كنار سرابي را شادمان تر كن

اگر نمي تواني نهنگ باشي فقط يك ماهي كوچك باش

ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه ،

اگر نمي تواني شاهراه باشي، كوره راه باش

اگر نمي تواني خورشيد باشي ستاره باش

با بودن و باختن اندازه ات نمي گيرند

هر آنچه هستي سعي كن بهترين و نمونه ترين اش باش...

 

 

نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 17:47

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] i asked god

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: مختاری

I asked God for a  , he gave me a bouquet
I asked God for a minute, he gave me a day
I asked God for true love, he gave me that too
I asked for an angel and he gave me you

 

I wrote your name in the sky

But the wind blew it away
I wrote your name in the sand
but the waves washed it away
I wrote your name in my heart
and forever it will stay

)Bouquetدسته گل)،)standماسه زارکنارساحل)، ) forever تا ابد)

نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 19:59

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] love

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: مختاری

 

Life without love is nonsense and goodness without love is impossible.

Love is a wide ocean that joins two shores.

When you have nothing left but love, then for the first time you become aware that love is enough

Love is totally forgetting yourself to someone that is always remembering you at all times

زندگی بدون عشق بی معنی است و خوبی بدون عشق غیر ممکن است.

عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل را به یکدیگر پیوند می دهد.

وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته باشید ، آن وقت خواهید فهمید که عشق برای همه چیز کافی است

عشق، فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد

نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 23:6

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی

نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 20:25

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تو یعنی

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: مختاری

 

تو یعنی وسعت دریای آبی

تو یعنی آسمانی آ فتابی

 

تو یعنی سیرتی حوری سرشتی

تو یعنی یک بغل احساس بودن

تو یعنی قبله گاه یاس بودن

ومن یعنی عطش یعنی شقایق

تو معشوقی و من تنهای عاشق...

تو پایان دریای عشقی و من

همان قایق مانده درگرد آب

همان کودک خسته از فصل زرد

همان باغ پوسیده از فصل خواب

 

 

نوشته شده در  سه شنبه نهم اسفند 1384ساعت 15:22

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بدرود

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: دالغا "خلیلی"

 

 

براي زيستن دو قلب لازم است

قلبي كه دوست بدارد، قلبي كه دوستش بدارند

قلبي كه هديه كند، قلبي كه بپذيرد

قلبي كه بگويد، قلبي كه جواب بگويد

قلبي براي من ، قلبي براي انساني كه من ميخواهم

تا انسان را در كنارخود حس كنم.

نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 23:3

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] اینجا هست بهشت تو

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: مختاری

Here is your paradise

I never knew love could be a silence in the hart

A moment when the time is still

And all I’ve been looking for is right here in arms

Just waiting for the chance to begin

I never knew love could be the sunlight in your eyes

On a day that you may not have seen

And all I’ve been searching for, well words could never say

When a touch is more than any thing

Maybe you will never know much I love you

But of this, be sure

Here is your paradise, here is your book of life

Where you and I will be forevermore

And in the dark night, you will follow the bright light

And go where the love must go

And you will wake in the morning to a brand new day

این جا هست بهشت تو

من هرگز نمی دونستم که عشق می توانه در قلب ساکت بمونه

در لحظه ای که زمان ساکته

و... همه جستو جویم هست اینجا در وجودم

منتظر یک فرصت برای شروع

من هرگز نمی دونستم که عشق می تونه درخشش کنه ازچشمات

در یک روز که تو ممکن نیست دیده ای آن را

و تمام جستو جویم بود برای پیدا کردن کلماتی که هرگز نتونستم آنها را بگم

در زمانی که حتی خیلی به تو نزدیک بودم تا حدی که بین من و تو فاصله ای نبود

شاید تو ندانی که من چقدر تو را دوست دارم

اما حتما

اینجا بهشت و زندگی توست

جایی که تو و من خواهیم بود در آنجا تا ابد

و در یک شب سیاه تو نور درخشنده ای را دنبال خواهی کرد

و به جایی خواهی رفت که عشق باید به آنجا برود

و تو بیدار خواهی شد در یک صبح برای نگاشتن یک روز تازه

نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 23:58

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] روز عشاق

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی

روز عشاق بر همه عاشقان و دلددادگان مبارک باد

همونطور که می دونین فردا (14 فوریه) روز عشاق (سوگیلر بایرامی)نام گرفته. این روز رو به همه شما تبریک می گم. یه شعری از فریدون مشیری پیدا کردم گفتم بزارم تو وب لاگ. امیدوارم روز خوبی داشته باشین

همیشه با تو ...

معنای زنده بودن من، با تو بودن است.
  نزدیک، دور
   سیر، گرسنه
    رها، اسیر
دلتنگ، شاد
آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا، مباد!

مفهوم مرگ من
در راه سرفرازی تو، در کنار تو
مفهوم زندگی ست.

معنای عشق نیز
در سرنوشت من
با تو، همیشه با تو، برای تو، زیستن.

نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 18:56

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] هدیه بده بعد بگیر ....

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی
هدیه هایی که بمب تلقی می شود

آدم بعضی وقتها نیاز پیدا می کنه که احساس قلبی خودش رو به شکلهای مختلف ابراز کنه. یکی از راههای ابراز احساس علاقه و دوستی به یک شخص دادن هدیه است. که البته شرایط و ضوابطی داره و باید طبق شرایط عمل بشه وگرنه دوستی تبدیل به دشمنی می شه. البته این مسئله در همه درست نیست. حالا هم که نزدیکهای روز ولن تاین (روز عاشقا) هست گفتم این شرایط رو بگم شاید لازتون بشه (اگه حالا هم لازم نشه در آینده حتما لازم میشه)
1. هنگام دادن هدیه لبخند یادتون نره (لبخند بزن ... )
2. دنبال مکان یا زمان غیر عادی نباشید و در همان زمان و مکان معمول این کار را بکنید (سوپرایز نکنید)
3. این موضوع رو سری نگه دارید و مواظب باشید شخص دیگری به این موضوع پی نبره.
4. معمولا پسرا چون فقد به دادن هدیه عادت دارن از گرفتن هر هدیه ای خوشحال میشن ولی این دخترها خاصه پسندن و حتی اگه نود سالشون هم باشه از عروسک خوششون میاد

اگه نظری دارید و می خواید به موارد اضافه بشه حتما نظر بدید از نظرات شما استقبال میشه

نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 20:54

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] فریدون مشیری

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی

نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 13:20

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] غم یار

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی
غروبی غمگين

غمگین از جدایی

من در انديشه آن فصل بهار،

 در زمستاني سرد ،

با دلي رفته ز دست

زير لب مي گويم : كاش مي شد به تو گفت :

تو تنها نفس شعر مني ،

 تو تنها اميد دل نا اميد مني

كاش مي شد به تو گفت :

 تو بمان ، دور مشو از بر من ،

 تو بمان تا نميرد دل من . حيف ميدانم من،تو

همان گونه كه بود آمدنت در بهاري زيبا ، در غروبي غمگين ، در سكوتي سنگين ،

 دل مجنون مرا زير پا مينهي و مي گذری

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 20:23

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] باغيشلا منی کيريخميشديم

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: پوررضا
باغيشلا منی کيريخميشديم

شعرلريمين دوروشوغونا بنزه تميشديم سنی

دئييرديم بلکه

سطير- سطير ائشيده جک سن منی

کلمه - کلمه وارليغينی ديکته دئيه جک سن منه

من يازاجاغام  شاعير اولاجاغام سنه

دئييرديم بلکه سن

آ لتی ميليارد- بيرنجی سئوگيم سن

باغيشلا منی کيريخميشديم

دومانلی گوروندون گوزومه تانيماديم کيم سن

قاريشديرميشدی گوزلريم

دئييرديم بلکه

کيپريک لرينی هورمو شدوم بير زامان

باغيشلا منی کيريخميشديم

سن دئييلميش سن گومان!!!!

  ائلناز اسلام وند
 

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 13:7

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] علاقه شدید قلبی

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: مختاری

...و خداوند عشق را آفرید

تا در سایه سار عشق دانه های محبت جوانه زنند ودلی را با دلی دیگر پیوند دهند.

تا در وادی عشق باهم همسفر شوند و لحظات تنهایی را به باهم بودن و غم را به شادی و در یک کلام صفحات زندگانی را با عشق بنگارند.تا ار این رهگذر پیوندی بین آنها برقرار شود که تمام کائنات به وجد آیند ودر این باره سخنها گفته اند

الا  یا  ایها  الساقی  ادراسا  و  ناولها            که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید       زتاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل ها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم         جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید     که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل                کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها

همه کارم زخود کامی به بد نامی کشید آخر        نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل ها

نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 21:43

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مرا طاقت نیست

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی

 مرا طاقت نيست!

او سرتا پا نیاز است به مادر و لطف او

کاری ندارد که شیر، لطف مادر بوده یا حق خودش

زجه می زند

مادر تحمل زجه اش را ندارد

کاری ندارد که بچه به حق بی تاب است یا به نا حق

هر کاری که بتواند می کند که کودکش را بی تاب نبیند

 

خدایا چگونه می توانی بی قراریم را ببينی؟

من که سرتا پا نیازم به تو و مهر تو

یعنی رحمت تو از مهر مادران کمتر است؟

تو که سایه رحمتت هیچوقت کوتاه نبوده!

به من بگو،

گناهی کردم که در مرام تو توان بخشیدنش نباشد؟

شرمم باد از این کوه گناه

که هر کارش می کنم قله اش آفتابیست!

چگونه فریادت کنم تا این سکوت سنگین را بشکنی

و با لبخندت آرامم کنی؟

خدایا

تا حال همه خواندن ها از تو بوده و اجابت نکردن ها از من

زمین تا آسمان فرق است میان روبرگرداندن همچون من ای و اجابت نشنیدن از تو

مرا طاقت اجابت نشنیدن از تو نیست!

 فرستنده:  لوکال

منبع: علیوارم

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 17:13

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] سن

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: دالغا "خلیلی"
سندن منه قالان

یالنیز

آیاق ایز لریینیدی

اونو دا یاغیش لار

آلاجاق مندن.

نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 13:18

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  

Desigened by Ahad ------------------------------------------------------------------------- Copyright ©  2006 Oskupnu.com