تبليغاتX
دانشجویان پیام نور اسکو


این سایت مربوط به دانشجویان دانشگاه پیام نور است و هیچ ارتباطی به دانشگاه ندارد

 

 آرشیو موضوعی

طنز
علمی
آموزشی
سرگرمی
مذهبی
خبر
عاشقانه
بیقراری ها
کارت پستال
همینجوری
مرتبط با تاپیک
پیام نور

 آرشیو تاریخی

 پیوندها

 دیده ها

   RSS

 ] علی (ع)

 موضوع: مذهبی

نویسنده: جباری

به نام خدا

  با سلام خدمت شما و عرض تسلیت به مناسبت شهادت مولای متقیان امام علی (ع)

  علی (ع) تنها کسی است که در بهترین مکان یعنی کعبه متولد شد و در بهترین خانه یعنی در خانه پیامبر اسلام تربیت یافت و در بهترین حالت یعنی هنگام خواندن نماز و در محراب مسجد به فیض شهادت نائل گردید.

  علی (ع) تنها کسی است که بالای منبر رفت و فرمود ای مردم هر سوالی که دارید از من بپرسید قبل از اینکه از میان شما بروم و تنها کسی است که فرمود من به راههای آسمان آشناتر از راههای زمین هستم و در آخر اینکه علی (ع) تنها کسیست که بیشترین مظلومیت رو به عمر خود دید ما در دبیرستان معلمی داشتیم که گفت : درست است که امام حسین (ع) به مظلومیت مشهور است و لی هیچ وقت مظلومیتش به مظلومیت امام علی (ع) نمی رسد چون امام ۲۵ سال به خاطر اسلام از حق خود که امامت باشد گذشتند و با آنهمه علم و عظمت و شان و مقام با کارگری زندگی ساده خود را اداره کردند و وقتی هم که مردم با او بیعت کردند بعدا اکثرشون از پشت به او خنجر زدند.

  و در آخر علی (ع) با مردمی زندگی می کردند که جاهل به تمام معنا بوده و فکر می کردند که اگر ایشان را در شب قدر به شهادت برسانند ثواب بیشتری خواهند برد و همین کار را هم کردند.

اللهم العن قتلت امیر المومنین

نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 11:50

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مهمانی به جای افطاری

 موضوع: مذهبی

نویسنده: یوسفی نژاد
             بسم الله الرحمن الرحیم

حرمت ماه مبارک رمضان بر هیچ کس پوشیده نیست و کمترین حقی که این ماه مبارک و عزیز بر گردن ما دارد این است که حق را زیر پا نگذاریم و با یکدیگر صادقانه رفتار کنیم.آری ماه رمضان ماه اوج گیری بشر به سوی درگاه الوهیت است.ماه رمضان خط پایان تداوم معصیت هاست و خط آغاز خوب بودن است.روزه دار تا وقت معینی روزه می گیرد و از خوردن و آشامیدن بر حذر است و در وقت معین لب به طعام می زند.اگر راست بنگریم خواهیم دید افطاری خاص برای روزه دار است نه برای کسانی که روزه نیستند.نهایت شجاعت است که انسان بی دغدغه لب کلام را مطرح کند و بگوید:"من روزه نیستم"به این دلیل و آن دلیل.متاسفانه تا حدی این بدعت پیش رفته است که اکثر افطاری ها شکل اجباری در قالب مهمانی به خود گرفته است.آن هم افطاری با شکم سیر.و کسی که یک بار به افطاری رفته باید حتما افطاری بدهد در غیر این صورت روابط خانوادگی و آشنایی شان رنگ تیره به خود می گیرد.این جه قانونی است؟ در کدام مبحث قاموس مقدس چنین چیزی آمده است؟ روزه واجب است اما نه برای کسی که مشکل شرعی دارد.افطاری واجب است اما نه برای کسانی که سیرند.خوشا به حال کسانی که روزه نیستند اما حرمت روزه داران را نگه می دارند.این سعادت بزرگی است.

نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 12:0

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] قولوا اسلمنا و لا تقولوا آمنا

 موضوع: مذهبی

نویسنده: یوسفی نژاد
                                               بسم الله الرحمن الرحیم

آیامومنی هست؟ آیا یاری کننده ای هست که مرا یاری کند؟< هل من ناصر من ینصرنی>.این فقط یک کلام نیست بلکه هویت تمام و کمال دین است.جمله ای است که جامعه ی اسلامی بر روی آن استوار می شود و رفیع می گردد.دین مبین اسلام دینی است که اساس آن همدردی انسان ها با همدیگر است.حسین {ع} نیز نمونه ی کامل یک انسان عامل به دین بود و با این جمله می خواست حس نوع دوستی و همیاری بشر را که سال ها خفته بود بیدار سازد.حسین {ع} می دانست تیرگی بر قلب سپاه دشمن رخنه کرده است و هیچ امیدی بر بازگشت دوباره ی آن ها از دوزخ دنیا و آخرت نیست.اما باز این جمله را بر زبان راند.خواست به انسان های موخر بگوید دینداری بدون کمک و یاری برادر دینی پوچ است. حالا ما دنبال چه می گردیم؟ می خواهیم ادای مومن بودن را در بیاوریم؟ می خواهیم بدون ایمان به آخرت رستگار شویم؟ می خواهیم با چند رکعت نماز همراه با کسالت و تنبلی خود را جزء عارفان و شیوخ اسلام تلقی کنیم؟ می خواهیم بدون انجام هیچ کار خیری فردا با پیامبر محشور شویم؟ می خواهیم با این حس نوع دوستیمان جزو مریدان امام زمان {عج} باشیم؟ هیچ از خودمان پرسیده ایم که تا حال چه کار خیری انجام داده ایم؟ کدام فقیر را مراعات کرده ایم؟ به داد چه کسی رسیده ایم؟کی به یاد همسایه بوده ایم؟ کدام سخن ائمه را به جا آورده ایم؟.............

پاسخ به این سوالات هویت دینی مان را مشخص میکند. بله ما مسلمانیم اما.....خدا به فریادمان برسد.

نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 11:37

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: مذهبی

نویسنده: عالی
مولای من


امروز که عزم بزم دارم کاش می شد بذر شوم و خود را در خاک پایت پنهان کنم ، تا با آبی ترین نقطه ی هستی بالا روم!
هر وقت که روشنایی تو را در تاریکی دلم می کارم ،بهاران،آرام ،آرام در برگهایم می خزد و ساقه هایم عاشقانه تو را فریاد می زنند
و غروب هر جمعه که عطر تو در کوچه پس کوچه های غبار آلودم می پیچد کوچه های خاک گرفته ی دلم از بوی خوشت عطرآگین می شود

 
آقای من !


به زلال اشک هایم قسم،در کوچه های غمین و غریب روزگار،تنها در هوای آینده ی روشن انتظار، نفس می کشم...
ّو ظهورت را به انتظار نشسته ام... .

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 20:45

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دست دادن با خانم ها و راه حل امام موسی صدر

 موضوع: مذهبی

نویسنده:

۱- دکتر حسین کنعان در کتابش به نام "الامام موسی الصدر قدر و دور" می گوید: امام موسی صدر برایم تعریف کرد که وقتی من حدودا نوزده سال داشتم پدرم (آیت الله صدر مرجع بزرگ تقلید) نامه ای برای نخست وزیر وقت نوشتند و قرار شد من نامه را ببرم و تحویل دهم؛ لذا صبح زود از قم راه افتادم و به تهران آمدم و به محل زندگی او که منزلگاه با شکوهی بود مراجعه کردم.

مرا به سالن طبقه اول راهنمایی کردند. نشستم و به تماشای در ودیوار مشغول شدم. آن فضا و محیط متفاوت و شیک و با شکوه با تابلوهای نقاشی و وسایل تزیینی و پرده های زربفت و ... برای من که از یک خانه ساده طلبگی آمده بودم خیلی تازگی داشت و غرق تفکر در این فاصله فرهنگی واجتماعی بودم.

در همین حال متوجه دختر جوانی شدم که در انتهای سالن مشغول نواختن پیانو بود و من تا آن هنگام صدای این دستگاه را نشنیده بودم . نشسته بودم و با تعجب به آن گوش می کردم که آن دختر متوجه حضور من شد و برخاست و به طرف من آمد و ...دستش را به طرفم دراز کرد !

من دستم را روی سینه ام گذاشتم و سلام او را پاسخ دادم (جالب اینجاست که این فرهنگ زیبا و راه حل ستودنی که شاید منشا آن از همیشان باشد، الان در لبنان و بسیاری جوامع کاملا رواج یافته است و اخیرا یکی از شبکه های تلویزیونی لبنان در برنامه های مربوط به تعاملات اجتماعی بین مردها و زن ها این موضوع را میان حاضران در استودیو به تجربه عملی گذاشته بود) دکتر کنعان می گوید در اینجا امام صدر خندید و به مزاح گفت: و هنوز دستم روی سینه ام مانده است !

۲- دانشمند فاضل و نویسنده اندیشمند استاد سید عباس نورالدین برایم نقل کرد که روزی امام صدر در یک کلیسا (یا دانشگاه) سخنرانی بسیار موثر و جذابی ایراد کرد و همه را مجذوب نمود. اواخر سخنرانی یک خانم جوان و زیبا که از این توفیق یک عالم مسلمان بسیار دلخور بود به دوستانش گفت: من می دانم چه طور حالش را بگیرم و ضایعش کنم ! و بلا فاصله پس از پایان سخنرانی در حالیکه همه را متوجه خود کرده بود جلورفت و دستش را به طرف ایشان دراز کرد. ایشان طبق عادت دستشان را روی سینه گذاشتند.

او هم که منتظر همین بود پرسید: می خواهید نجس نشوید؟ (و به همان موضوعی اشاره کرد که مشکل سو تفاهم خانم هاست و شبهه دون پایه بودن زنان در دیدگاه اسلام و نجس بودن غیر مسلمانان و ...)

ایشان با زیرکی بلافاصله پاسخ دادند: بل لاحافظ علی طهارتک ! فرمودند بلکه بر عکس تو آنقدر با ارزش و پاک هستی که چنین تماس هایی حریم قدسی و زنانه تو را می آلاید ... این جواب حکیمانه و عارفانه و عمیق و هوشمندانه نه تنها توطئه او را خنثی کرد بلکه کار بر عکس شد و جمعیت مسیحی حاضر بیشتر به وجد آمده و به ایشان ارادت بیشتری پیدا کردند.

منبع : shia-news.com

نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 12:8

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] میلاد حضرت قائم مبارک

 موضوع: مذهبی

نویسنده:

السلام علیک یا صاحب الزمان

یا قائم آل محمد

یا حجة بن الحسن العسكري

شايد فردا بيايد شايد...

مهدي جان بيا و شب هجران ما را سحر كن...

ولادت دوازدهمين اختر تابناك آسمان ولايت و امامت را به همه شيعيان تبريك عرض مي كنم

نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 20:16

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تصویری از داخل خانه خدا

 موضوع: مذهبی

نویسنده:

نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 19:33

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ردپای خدا

 موضوع: مذهبی

نویسنده: منتظر بهشت

شبی، رویایی دیدم تو گویی که با خداوندگار در ساحلی گام بر می دارم، و ناگهان، دیدم آسمان هر لحظه، صحنه ای از زندگی ام را در برابر دیدگانم به تصویر می کشد. شگفتا ! وقتی بیشتر دقت کردم، دریافتم در برابر هر صحنه، در آسمان، دو ردپا بر تن خاک، نقش بسته است: ردپایی متعلق به مرد خدا و دیگری متعلق به خود خدا ! وقتی آخرین صحنه از برابر دیدگانم گذشت، به عقب برگشتم و نیم نگاهی به رد پاها کردم چه می دیدم؟ بر خود لرزیدم ! دریافتم که در بسیاری از اوقات، تنها نقش یک ردپا بر تن خاک مانده است و باز وقتی بیشتر دقت کردم، دریافتم که آن لحظات، سخت ترین و پردردترین لحظات من بوده است. حس غریبی داشتم، حسی شبیه بیچاره بودن، دردمند بودن.

بغض، راه گلویم را می بست و اشک امانم نمی داد. از خداوندگار سوالی پرسیدم: مگر تو نبودی که گفتی اگر یک بار دل به سوی تو بگشایم، تو نیز همه راه با من خواهی آمد؟ اینک وقتی نیک می نگرم در اوج دردها و غم هایم تنها یک ردپا باقی است. نمی دانم چرا زمانی که لحظه به لحظه محتاج حضور تو بودم، حضور نداشتی؟ عجبا که از درد ورنج، رهایم کردی ! و شگفتا که در بغض و اشک، شانه تحمل دردهایم نبودی ! گفتم: دیگر رهایم کن که به همراهی تو نیازی نیست ! من خود بقیه راه را خواهم رفت. خداوندگار پاسخم داد: گرامی فرزند عزیز! هیچ می دانی از آنچه مرا دوست می داری دوست تر دارمت و افزون بر آنچه گرامی داری گرامی دارمت من آفریدمت و عاشقانه دوستت دارم ! پس همیشه نیز همراه توام تو بر ردپاها نگریستی، و وقتی تنها یک ردپا را دیدی، برآشفتی ! هیچ می دانی که آن ردپای تو نبود؟ لحظاتی که در درد و رنج بودی تو راه نمی پیمودی، من راه می پیمودم ! تو در آغوش من بودی و این من بودم که تو گرامی فرزند را راه می بردم.

نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 19:6

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: مذهبی

نویسنده: نمک پرور

تقديم به امام زمان

 

حضور تو جاري رحمت است در رودخانه ي هستي و ظهورت دست اين رود هزار موج را در دست دريا خواهدگذاشت.

 

جمعه را خورشيدي است سحر خيز غيبت را نمكي است شورانگيز و انتظار را پاياني است دلاويز.

 

اي صبح ترين پيام صادق !                 اين است سزاي جان عاشق؟

 

از بهره ي مهر بي نصيبي                  دوراز رخ  يار و در غريبي

 

بدين شگفتي گلي در بوستان هستي نرست.

 

سواره يا پياده؟امروز يا فردا؟ با كسان و ياران يا تنها؟

 

اين دو پرسش تنها دل مشغولي من ميان همه ي معماهاست.

 

كي تو را خواهيم ديد اي زيباترين!

 

مرا كه تو را بسيار مي خوانم يكبار بخوان. ديدنت را بهانه بسيار داريم ولي بها ؟    نه.

نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 15:48

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شهادت بانوی دو عالم رو تسلیت عرض می کنم

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

یا ام ابیها

نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 20:33

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شجاعت حسین < ع >

 موضوع: مذهبی

نویسنده: یوسفی نژاد
              << بسم الله الرحمن الرحیم>>

گر بخواهی تا بدانی معنی این کلمه را

 

                    رو به سوی وارث خضر نبی آدم نما

 

یک نظر بر قامت پور علی انداز تا آگه شوی

 

           کین شجاعت های ما یکسر همه باد هوا 

 

یک تنه در راه حق چون شیر غران می ژکید

 

                  وز ژکیدن کربلا بر کوفیان شد کربلا 

 

یکه و تنها بزد بر لشکر کفر و عناد

 

 با لبی تشنه تنی خسته کلامی آتشین نهی از هوا

 

اهل بیتش را به سان لاله ای پرکنده دید

 

              کز شجاعت کم نشد یکدم از او ذکر خدا

 

سم اسبان بوسه بر کل وجودش برزدند

 

             کس ندید آن دم  برآید از بدن یکدم  صدا

 

راس او مانند خورشیدی به راس نیزه رفت

 

          در دهان گفتار  او : اصحاب کهف و ما جدا

 

در وجودش عضو عاری از جراحت کس ندید

 

          این چنین رهبر شود از مردمان یکدم سوا

 

راز و رمز پور زهرا  این چنین است ای عیار

 

           حال فهمیدی بدان از کیست معجون شفا

 

                                                 شعر از:سید هادی

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 19:39

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] التماس دعا

 موضوع: مذهبی

نویسنده: عطری

 

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 14:46

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خدایا چرا من؟

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

خدایا چرا من؟

"آرتور اشي" قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خونِ آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنیا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد. يکي از طرفدارانش نوشته بود: چرا خدا تو را براي چنين

بيماري انتخاب كرد او در جواب گفت

 در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند. 5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند.500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد مي گيرند.50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ... و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدايا چرا من؟ و امرز هم که از اين بيماري رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟
 

منبع: همون علیوارم خودمون

نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 15:39

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عاشورا جبر یا اختیار

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

عاشورا جبر یا اختیار

مسئله ای که بیشتر از همه در مرثیه ها و نوحه ها فکر من رو به خودش مشغول می کنه مسئله جبر یا اختیار یاران و اشخاص مرتبط با موضوع عاشوراست. اینکه توی نوحه ها و مرثیه ها همش از برنامه ریزی قبلی و آگاه بودن از همه اتفاقها قبل از وقوع استفاده می کنند باعث میشه که بیشتر فکرکنیم همه مسائل پیش اومده جبری بوده و اختیاری در کار نبوده. اینکه همه مسائل برای یاران امام پیش بینی شده بوده و از قبل برنامه ریزی شده بود باعث میشه به نظر بیاد که اون 72 نفر از قبل انتخاب شده بودند و خودشون هیچ نقشی در این کار نداشتند و هیچ شخص دیگری نمی تونست امام رو یاری کنه یعنی جبر بر اونها حاکم بود واختیاری در کار نبود این باعث میشه ارزش کاری که انجام دادن پایین بیاد و به نظر بیاد که همشون مانند عروسک خیمه شب بازی بودن که باید یک نمایش رو اجرا می کردند.

البته من منکراین قضیه نیستم که خدا بر زمان و مکان احاطه کامل داره و از همه اتفاقهایی که قرار بیوفته آگاهی کامل داره و اولیای خدا می تونن از این اتفاقها با خبر بشن. ولی همونطور که در بحث های مربوط به جبر و اختیار مطرح میشه اینه که اون مسائلی که مربوط به تقدیر نیستند دارای اختیار هستند و هر شخصی خودش میتونه در موردشون تصمیم بگیره.

نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 12:49

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یا ابالفضل العباس

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

یا ابالفضل العباس

التماس دعا

نوشته شده در  یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 20:43

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] پیگیری مطلب قبلی

 موضوع: مذهبی

نویسنده: خدابخش
خیلی دوست داشتم که بحث گروهی در این مورد می کردیم ولی یا دوستان خیلی مشغولند یا علاقه ای به این مبحث ندارند.اما یکی از دوستان فرموده بودند که حماسی کردن یک وسیله برای جذاب کردن و در نتیجه تثبیت موضوع است.بنده هم با این که عاشورا یک واقعه حماسی است هیچ مخالفتی ندارم حرف من این است که قرار نیست به بهانه گریه کردن برای امام حسین هر دروغی رو بهشون نسبت بدیم.در این هم شکی نیست که خدا از هر کس به تناسب خودش انتظار داره.ولی من و شما نباید این حرفها را باور کنیم باید بدونیم به چی داریم گریه می کنیم به چی باید گریه کنیم.

حال امام حسین گریه داره؟آدمی که خدا در اوج عزت ازش ۷۲ تا قربانی قبول کرده.آدمی که وارث از آدم تا علی بوده.مثلا می گن امام حسین التماس کرد.مگه زینب و حسین(ع) و بقیه شهدا ازجون خودشون یا عزیزانشون می ترسیدن.زینب (س ) دنبال برادرشون گریه کردند که به میدان نرو؟یعنی واقعا خانوم زینب با این که می دونستن حکم کربلا را خدا تعیین می کنه خلاف خواست خدا رو می خواست؟مشکل اینه که اونها رو با خودمون مقایسه می کنیم و داستان می سازیم.حال اونها اصلا هم گریه نداره.کسایی که خدا اعمالشون رو تو اون سطح قبول کرد.مطمئنا امام حسین بعد از شهید شدن فرزندانش به خودش تبریک گفته چرا که خدا اسماعیل رو از خلیلش قبول نکرد ولی اکبر و اصغر و بقیه شهدا رو با طیب خاطر پذیرفت.به نظر من اگر اشکی هم ریخته می شه باید از شوق اون بندگی خالص باشه.باید از شکوه عظمت یک انسان به وجد بیائیم و اشک بریزیم.

هر چند که( لا یکلف الله نفسا الا وسعها) هر گریه ای برای مظلومیت امام حسین البته با ذکر وقایع واقعی اجرش پیش خدا محفوظه ولی حداقل ما بدونیم که پایین آوردن معصومین تا حد خودمون درست نیست و در شان اونها براشون عزاداری کنیم.

التماس دعا

نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 16:13

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تحریفات عاشورا

 موضوع: مذهبی

نویسنده: خدابخش
با سلام خدمت همه ی دوستان عزیز.

یه موضوعی رو در یکی از کلوپ ها دیدم فکر کردم بد نیست تو وب لاگ خودمون هم بنویسیم و راجع بهش بیشتر بحث کنیم البته اگر مورد توافق جمع قرار بگیره.متن در مورد تحریفاتیه که در نقل و شرح حوادث عاشورا ایجاد شده.ما به عنوان نسل جوان شیعه باید مواظب باشیم که چه نوحه ای خونده می شه.آیا اون نوحه سندیت داره یا نه؟ و به طور اجمالی هر چیزی رو که به اسم نوحه برای درآوردن اشکمون می خونن قبول نکنیم.

در کتاب حماسه ی حسینی اینگونه آمده است که:

((بحث من این است که در نقل و بازگویی حادثه عاشورا ما هزاران تحریف وارد کرده ایم...(این تحریفات) همه در جهت پایین آوردن و مسخ کردن قضیه بودهدر جهت بی خاصیت کردن و بی اثر کردن قضیه بوده است و در این امر هم گویندگان و علما تقصیر داشته اند هم مردم.

مردم هم مسئولند چون (امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب است. وقتی می فهمید و می دانید و مردم اغلب دانند که دروغ است- نباید در آن مجلس بنشینید بلکه باید با آن مبارزه کنید.

.دیگر این تمایلی است که صاحب مجالس و مستمعین به گیراندن مجلس دارند مجلس باید بگیرد.باید کربلا بشود... یعنی چه؟ شما باید روضه ی راست بشنوید و معارف و سطح فکریتان را بالا بیاید به طوریکه اگر در یک کلمه روحتان اهتراز پیدا کرد یعنی با روح حسین بن علی هماهنگی کرد واشک ولو به قدر بال مگس (جاری شد)... واقعا مقام بزرگی برای شماست اما اشکی که از راه قصابی کردن بخواهد از چشم شما بیاید اگر یک دریا هم باشد ارزش ندارد.))

حماسه ی حسینی ج ۱/ص ۶۲ تا ۶۵

تا بعد.

نوشته شده در  پنجشنبه پنجم بهمن 1385ساعت 19:26

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نی نی کوچولو

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی
نی نی کوچولو

مدت زيادي از تولد برادر علی كوچولو نگذشته بود . علی مدام اصرار مي كرد به پدر و مادرش كه با نوزاد جديد تنهايش بگذارند .

پدر و مادر مي ترسيدند علی هم مثل بيشتر بچه هاي چهار پنج ساله به برادرش حسودي كند و بخواهد به او آسيبي برساند . اين بود كه جوابشان هميشه نه بود . اما در رفتار علی هيچ نشاني از حسادت ديده نمي شد ، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم براي تنها ماندن با او روز به روز بيشتر مي شد ،‌ بالاخره پدر و مادرش تصميم گرفتند موافقت كنند .

علی با خوشحالي به اتاق نوزاد رفت و در را پشت سرش بست . امالاي در باز مانده بود و پدر و مادر كنجكاوش مي توانستند مخفيانه نگاه كنند و بشنوند . آنها علی كوچولو را ديدند كه آهسته به طرف برادر كوچكترش رفت. صورتش را روي صورت او گذاشت و به آرامي گفت : ني ني كوچولو ، به من بگو خدا چه جوريه ؟ من داره يادم ميره !
منبع: علیوارم

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 19:27

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خدا تنها معشوقی است که ...

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از آنها از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد.

(می خواستم وب لاگ از یک نواختی دربیاد اینو نوشتم تو رو خدا یه تاپیک تازه پیشنهاد بدین تا بتونیم در موردش بحث کنیم یه کم حال و هوای وب لاگ تغییر کنه)

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 19:59

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] آنگاه که ...

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

آنگاه که دوست داری کسی همواره به یاد تو باشد به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم.

(بقره/ ۱۵۲)

نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 11:15

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] اهدنا الصراط المستقیم

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی
اهدنا الصراط المستقیم

آسمون هم نتونست طاقت بیاره. تو غم جدایی، مظلومی و تنهایی اولین امام شیعیان آسمان هم گریست. گریست تا نا پاکی های ظاهری رو از روی بندگانی که تا سپیده صبح برای پاک کردن خودشون از نا پاکی های باطنیشون بیدار مونده بودن پاک کنه.

من هم تونستم خودمو از شکی که برام در مورد این شب عزیز پیش اومده بود راحت کنم و بشویم. و من واقعا درک کردم این رو که نشانه هایی برای همه آدم ها وجود داره که میتونه با اونها به خدای خودش نزدیک بشه.

خدا به هممون توفیق تقرب به درگاهش رو بده. ان شاء الله

نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 20:50

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خلوت انس

 موضوع: مذهبی

نویسنده: بهزادی
خلوت انس

گاهی که تنهایی، آینه بر میداری و به چهره ی خویش می نگری تا زشت و زیبای و نیک و بد آن را ببینی.خلوت با خویش، برای شناخت خود! شاید در حضور جمع،شرم کنی،ولی در تنهایی خجالت و شرمی نیست،هیچ مراقبتی نیست،جز همان که نگاهش همه جا هست و مراقبتش دائمی است.ماه رمضان به نوعی فصل محاسبه هست.محاسبه و مراقبه هم یک آینه است،اما پیش چهره جانت و در برابر روحت! و ...شاید در حضور جمع و در ازدحام روز مرگی نتوانی و مجالی نیابی تا از خودت حساب بکشی. اینجا هم تنهایی و خلوت و فراغت،چاره ساز است. لحظات سرشار از برکات و معنویات رمضان از همین فراغتهای مطلوب و دوست داشتنی است.فرصت خلوت با خویش و خداست، ساعات حضور در مجلس مراقبه و محاسبه است،موعد امتحان و اخلاص است،فرصتی است تا دفتر دل را بگشایی و کتاب عمل را بازخوانی کنی. تو که می گفتی: مجال و حالی نیست،گرفتاریها و مشکلات...فرصتی برای رسیدن به خود نمی گذارد،اینک،این همان مجال و فرصت ناب! تهجد و سحرخیزی و چشمان بیدار قبل از فجر،دعاهای روزانه ،همه وهمه مائده های آسمانی این شهر الله است و تو را فراخوانده اند تا به قدر تشنگی و توان و در حد ظرفیت وجودی از این چشمه رحمت بنوشی و در راه عبودیت خدا بکوشی. اینک که آمده ای و مهمان این بزم حضوری،وقت تنگ و مجال گذررا باید مغتنم شمرد. با چه آمده ای و با چه باز می گردی؟و کدام تغییر حالت و خصلت و عادت را این ماده خودسازی به ارمغان خواهی برد؟

خودمانی بودن با خدا هم موهبتی است!کسی نیست که بشنود،خودت هستی و خدایت. با خودت صمیمی باش، یک رو و خودمانی و بی پرده. کمی در کوچه پس کوچه های روح خویش بگرد.لحظاتی کارنامه خود را مرور کن، چه می بینی؟...نقاط روشن آن بیشتر است یا نقاط تیره اش؟ حسنات و سیئات، چه نسبتی با هم دارند؟ماهها انتظارمی  کشیدی که باز هم ماه خدا برسد و دست نیاز و پای طلب، به این آستان و این سوی، برآوری و بکشی.

هنوز لذت اشک ریختنها و نالیدنهای شبهای احیاء در کام جانت باقی است و طراوت معنویت باز آن همخوانی و همنالی با انبوه خدا جویان عاشق و صادق،هنوز هم چون نسیمی خوش بوی ،فضای جانت را معطر ساخته است. بنا بود رمضان گذشته آمرزیده شوی و غفران الهی را چون مدالی بر گردن بیاویزی ،اما چه شد؟ امسال رمضان همان حال و هوای معنوی را دارد. رحمت الهی همیشه جاری و ساری است،اگر کوتاهی است،از ماست.گر گدا کاهل بود ،تقصیرصاحب خانه چیست؟ 

قرار نیست که تاملات رمضان را شبهای سرنوشت سازقدررا ،لحظات نورانی و عرفانی سحر را، حالات خوش جلسات دعا و قرآن را ، حظور قلب نماز شب و نوافل را در ماه رمضان جا بگذاری و باز هم عریان از این همه جامه های بهشتی ،وارد شوال شوی. پس عید فطر برای چیست؟ آنچه عیدی خواهی گرفت،باید در طول سال و همه عمر، همراه داشته باشی،خرجش نکنی،جایی نگذاری،گم نکنی،از دستت نگیرند...

راستی سوغات در این سفر معنوی به شهر الله چیست؟باری ...آینه بردار،کمی در خویش بنگر،در خلوت خویش، با خودت صمیمی باش.کیستی ،کجایی؟چه می کنی؟چه داری؟

رمضان را مفت از کف مده!

                                                    جواد محدثی

نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 2:16

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] اشک

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی
اشک

قطره‌ دلش‌ دريا مي‌خواست. خيلي‌ وقت‌ بود كه‌ به‌ خدا گفته‌ بود.
هر بار خدا مي‌گفت: از قطره‌ تا دريا راهي‌ست‌ طولاني. راهي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري. هر قطره‌ را لياقت‌ دريا نيست.
قطره‌ عبور كرد و گذشت. قطره‌ پشت‌ سر گذاشت.

قطره‌ ايستاد و منجمد شد. قطره‌ روان‌ شد و راه‌ افتاد. قطره‌ از دست‌ داد و به‌ آسمان‌ رفت. و هر بار چيزي‌ از رنج‌ و عشق‌ و صبوري‌ آموخت.
تا روزي‌ كه‌ خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره‌ را به‌ دريا رساند. قطره‌ طعم‌ دريا را چشيد. طعم‌ دريا شدن‌ را. اما...
روزي‌ قطره‌ به‌ خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري‌ از دريا بزرگتر هم‌ هست؟
خدا گفت: هست.
قطره‌ گفت: پس‌ من‌ آن‌ را مي‌خواهم. بزرگترين‌ را. بي‌نهايت‌ را.
خدا قطره‌ را برداشت‌ و در قلب‌ آدم‌ گذاشت‌ و گفت: اينجا بي‌نهايت‌ است.
آدم‌ عاشق‌ بود. دنبال‌ كلمه‌اي‌ مي‌گشت‌ تا عشق‌ را توي‌ آن‌ بريزد. اما هيچ‌ كلمه‌اي‌ توان‌ سنگيني‌ عشق‌ را نداشت. آدم‌ همه‌ عشقش‌ را توي‌ يك‌ قطره‌ ريخت. قطره‌ از قلب‌ عاشق‌ عبور كرد. و وقتي‌ كه‌ قطره‌ از چشم‌ عاشق‌ چكيد، خدا گفت: حالا تو بي‌نهايتي، چون كه‌ عكس‌ من‌ در اشك‌ عاشق‌ است.

پیام نور - دانشگاه پیام نور اسکو - نتایج آزمون فراگیر پیام نور - نتایج کنکور ۸۵

منبع: علیوارم

نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 11:0

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] روایاتی در مورد مهدی موعود

 موضوع: مذهبی

نویسنده: عطری

 

قال الله تعالی: اِِعْلَمُوا اَنَّ اللهَ یُحْیِ الْاَرْضِ بَعْدَ مَوْتِها، قَد بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلّکُمْ تَعْقِلُونَ .

بدانید که خداوند زمین مرده را زنده نگه می دارد، ما آیات خود را برای شما آشکار ساختیم تا درباره آن تعقّل کنید.(قرآن مجید )

 

شیخ طوسی در کتاب " غیبت " از عبدالله بن عباس روایت نموده که در تفسیر این آیه گفت :

خداوند زمین را که با بیدادگری مردم خواهد مرد با ظهور قائم آل محمد  (ص) زنده می گرداند و " آیات " ،که خداوند آشکار می سازد، آن حضرت است.

 

کلینی در "کافی" از حضرت امام محمد باقر(ع) روایت کرده است که در تفسیر این آیه فرمود :

خداوند زمین را با عدالت جهانی زنده می کند ،از آن پس که با بیداد ستمگران مرده باشد.

 

مهدی موعود- جلد سیزدهم بحارالانوار- ترجمه علامه مجلسی

 

 

 

 

نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 23:52

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ترانه های عبودیت

 موضوع: مذهبی

نویسنده:
ترانه های عبودیت

گل واژه های شکر نعمتت را هر چند دیر و فاصله دار ولی هرگاه که در داده هایت و عنایات تو می نگرم بر زبان قاصرم جاری می سازم

ای که تمام هستی در کف وجود لایزال توست تو را شکر می کنم به خاطر نعمت هایی که داده ای و نعمتهایی که نداده ای که این بنده حقیر را شایستگی آنچه تو شایسته ندانی نباشد و تویی که بخشنده ترینی و بجا و در جا می بخشی بدون کوچکترین چشم داشتی.

ای مهربان مهربانان می دانم که مرا می بینی درک می کنی و لمسم می کنی پس کنار من باش، کنارم باش و قلبم را تسخیر نما.

خداوندا مرا از اسباب گناه دور فرما که مرا یارای خشم تو نیست پس «وقنا عذاب النار» و مرا از آتش دوزخ دور فرما که آتشی بس هولناک و محیط است ای قهار مرا از دامان خود مران دربهای توبه را به رویم باز کن تا همچون کودکی در دامان تو آرام گیرم ای شریف ترین ای بزرگ و ای مهربان مرا یاری کن تا در راه تو قدم بردارم و در کوره راههای ضلالت و تاریکی پا ننهم تا در انتهای این سفر شرمنده و خجل از درگاه تو رانده نشوم

بارالها مرا قلبی ده که همچون تویی بزرگ را در خود جای دهد تویی که تمام وجود من بسته و آمیزه ای از روح بزرگ توست و من قطره ای گمگشته در دریای لایزال خداوندی ام پس الطاف خویش از من بر نگیر که بی تو ذره ای نا چیزم و با تو دریایی خروشان.

رامتین شایسته

نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 11:9

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خدایا ...

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی
خدایا  ...

خدايا !

ای بزرگ قدرتمند! ای آنکه بايک نظر می شکفائی ديوار دست ساز ابراهيم را!

و از دل آن شاه مردان را به اين دنيای نامرد می فرستی، تا شود علی مرتضی

اميد هر نا اميدی شود، پدر هر يتيمی شود، شکوه هر انسانی شود، افتخار هر آشنا و غريبی شود

ای پرودگار جهان و جهانيان، ديده و نا ديده

ستايشت می کنم برای آفرينش چنين انسانی،

انسانی که تو آن را اشرف مخلوقات می دانی،

با علی فهم اشرف مخلوقات آسانتر می گردد و قدرت تو نمايان تر

بار پرورگارا! اگر تو را از دنيا نشناسم، اگر تو را از خودم نشناسم، اگر تو را از گل و پروانه نشناسم، اگر تو را در مصيبتها و خوشي ها نشناسم،

تو را از علی می شناسم

ای علی مرتضی! تو را به زاد روزت قسم می دهم

به قدم مبارکت در اين زمين قسم می دهم

به لحظه پروازت قسمت می دهم

دل های دردمند را دوا باش

دل های فقير از عشق و محبت را مملو از صفا و خلوص و عشق بی کران کن

مريضان نا علاج را شفا ده

دستهای خالی که با هزار امید به بزرگی خداوند بالا می رود با شفاعت خودت پر از اجابت به محتاجان برگردان

تو را به جدم و دختر مطهره اش و همسر والا مقامت قسم می دهم ، از خداوند بخواه که در روز حساب و کتاب اعمال ما را از روی آن عدلی که دارد محاسبه نکند بلکه از روی کرم و بخشش خود بر ما قضاوت کند

یا علی مرتضی!

می دانم بهتر از من می دانی، اما روزگار بدی است ، همه به همه خيانت می کنند و هيچ فردی به فرد ديگری اطمينان ندارد

روزگار نا فرجامی است

تو را به قداست دعاهايت قسم می دهم ، مهربانی و عطوفت را در دل انسانها نشعت ده و انسانها را به هم نزديک کن

عشق را در فرد فرد ما زنده نگه دار و صلح و صفا را در گستره جهان بر پا کن

ای علی والا نام!

دل ما را از آسيبها و عذابهای روزگار آرام گردان

آرام، آرام، آرام

منبع: علیوارم

نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 11:13

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شیدا

 موضوع: مذهبی

نویسنده: بهزادی
 

درد بی آرام دوست

می خواهی با خدا رفیق شوی اما نمی دانی چگونه!همیشه احساس می کنی دلت برای خدا تنگ است1احساس دوری می کنی فکر می کنی او تو را دوست ندارد!صدایت را نمی شنودو به تو محل نمی گذارد!می خواهی عاشق خدا باشی ،می خواهی اسمش که بیاید قلبت به تپش بیفتد بدنت گرم شودو خون در رگ هایت بدود.می گویی چرا من نمی توانم ذکر خدا را بگویم؟می گویی چرا خدا برای من شیرین نیست! عملت نمی گوید اما دلت می خواهد به خدا بگوید:

زعشق هر چه سرایم تویی تمام تویی  تو روح مهری و معنای عشق تام تویی

ناامید می شوی و می گویی:-من از کجا!عشق از کجا!تو مرا برای چه می خواهی !تو عشق مرا می خواهی چه کار؟این همه عاشق!

آه می کشی ،دلت می سوزد،اشکت گرم گرم جاری می شود،پیر باشی یا جوان فرقی نمی کند!آرزو آرزوست و دنبال راه چاره می گردی تا به آرزوی خود برسی.می دانی محبت و انس با خدا چگونه به دست می آید؟می دانی چطور عاشق خدا می شوی؟جواب سوالت تنها در یک جمله است!  او قریب است اما تو دوری........... باید نزدیک شوی اما چگونه ؟

با دغدغه خدا را داشتن ،با خداخدا کردن،الله الله گفتن،با ذکر و سجده و عبادت و خلوت با خدا...این عبادت است که عبودیت می آورد .می دانید آیت الله کشمیری عارف بود و عاشق خدا.اگر ما نتوانیم عارف باشیم عاشق که می توانیم باشیم! تو هم می توانی مثل کشمیری به خدا بگویی:

تمام هستی عشقم حضور دائم توست                مرو مرو که مرا هستی و قوام توئی

تو آن آسمان و من آن تک درخت کهسارم         که هرچه می نگرم صبح تا به شام توئی

آیت الله کشمیری قلبش تنها به یاد محبوب می تپد .این عندلیب واله و شیدا لذت و آرامشی بی نهایت را در لحظات خلوت و انس با محبوب یافته که لوح و سینه را از غیر او پاک کرده و وجودش از نام و یاد محبوب پر شده  آنگونه که خود را نیز به فراموشی سپرده است.این تنها زبان او نیست که به مدح و ثنای الهی ذاکر است ، بلکه چشمش نیز جز محبوب را نمی بیند و دلش نیز در هوای آن چه ها می بیند!آری او دائم الحضور و دائم الذکر است.

جز دیدن روی تومرا رای دگر نیست             جز وصل توام هیچ تمنای دگر نیست

این چشم جهان بین مرا در همه عالم              جز بر سر کوی تو تماشای دگر نیست

اینها احوالات عارف بزرگ کشمیری بود که در کتاب شیدا آمده است.کتاب واقعا جالب و مفیدی است .

 

نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 2:13

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] فرشته ای از جنس نور

 موضوع: مذهبی

نویسنده: مختاری

فرشته ای بود از جنس نور همچون نگین انگشتر در آسمانها و زمین می درخشیدو کسی هم به گرد پایش هم نمی رسید.

بانویی که در مکتب تربیتی اسلام پرورش یافت و ایمان و تقوا در ذرات وجود وی جای داشت ، بانویی با بینش و فضیلت بسیار در کنار امیرالمؤمنین (ع).

 بدون تردید در میان زنان و بانوان اسلامی ، فاطمه زهرا ( ع ) محبوبترین چهره دینی ، علمی ، ادبی ، تقوایی و اخلاقی در میان مسلمانان و دیگر مردم جهان محسوب می شود .

شخصیت فاطمه زهرا ( ع ) سیدة نساء العالمین ( سرور زنان جهان ) اسوه و الگویی کامل برای تمام زنان عاشق عفت و فضیلت است .

نامها و لقبهایی که فاطمه ( ع ) دارد ، همه بیانگر صفات و سجایای ملکوتی اوست ، صفاتی چون صدیقه طاهره ، زکیه ، زهرا ، سیدة النساء العالمین و خیر النساء و بتول .

در دامن پاک فاطمه ز ( ع ) دو امام بزرگوار و دو شخصیت ممتاز عالم بشری ، حضرت امام حسن ( ع ) مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسین ( ع ) سرور شهیدان تربیت یافتند ، زینب کبری ( ع ) مظهر شجاعت و نمونه سخنوری و حق طلبی نیز در دامان فاطمه زهرا (س) پرورش یافتند.

ام الحسن ، ام الحسنین و ام الائمة نیز از جمله کنیه های آن حضرت هستند.

و شگفت تر از همه " ام ابیها " یعنی " مادر پدرش " است که بیانگر علاقه بسیار زیاد فاطمه ( ع ) است به پدر بزرگوارش و اینکه با همه کمی سن از آغاز کودکی ، پناهگاه معنوی و تکیه گاه روحی ( بعد از خداوند متعال ) مانند خدیجه ، برای پدر بزرگوارش بوده است .مقام صديقه كبري فاطمه زهرا(س) مقام بسيار بزرگي است، وايشان بر گردن ما مسلمانان حق بزرگي دارندو ما باید ایشان را الگویی برای خود قرار دهیم تا شاید مورد خشنودی حضرت حق باشیم

یا زهرا(س)

نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 15:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] و این بار و اما عشق!!!

 موضوع: مذهبی

نویسنده: خدابخش
عشق یعنی دل سپردن در الست               از می وصل الهی مست مست

عشق یعنی ذکر ناموس خدا                    شرم ایوب نبی از مرتضی

 عشق یعنی جلوه صبر خدا                    عشق یعنی جای سیلی روی چشم

عشق یعنی صحبت بی واهمه                عشق یعنی انقلاب فاطمه

عشق یعنی عشق ناب فاطمه                بیت الاحزان خراب فاطمه

عشق یعنی عاشقی در تار و پود             عشق یعنی گردش دستار با دستی کبود

عشق یعنی گریه های حیدری                دختری دنبال نعش مادری

عشق یعنی قلب چون آیینه ای              جای میخ درب روی سینه ای

عشق یعنی انتظار منتظر                      سینه ای مجروح از مسمار درد

عشق یعنی طاعت جان آفرین                رد خون سینه بر روی زمین

 

نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 22:25

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یا زهرا

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

یا زهرا

نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 20:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دلم تنگه

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی
دلم تنگه

دلم تنگ خداست ...

دلم تنگه سادگي و پاکي بچه گانه ام است،

دلم تنگ خنده ها و قهقه هاي بلند و بدون خيال است،

دلم تنگه لحظه هائي است که بيشترين رنج زندگيم را بچه بودنم تشکيل مي داد ...

منبع: علیوارم

نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 18:17

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دخترک سیب فروش

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

دخترک سیب فروش

چند سال پیش گروهی از فروشندگان در شیکاگو برای شرکت در یک سخنرانی عازم سفر می شوند و همگی به همسران خود وعده می دهند که روز جمعه حتماً برای صرف شام کنار همسران خود خواهند بود.

در سخنرانی، بحث طولانی می شود، طوری که حرکت هواپیما نزدیک می شود که این مسئله باعث می شود تمام فروشندگانی که به همسران خود وعده داده بودند، به یکباره به سمت فرودگاه هجوم بیاورند. در زمانی که همه آنها می کوشیدند تا راه را برای خود باز کنند و از ترمینال فرودگاه رد شوند، پای یکی از آنان از روی بی دقتی به پايه ميز دکه ای اصابت کرد و سيب های روی آن، زمين می ريزد . مسافران همه بی تفاوت از اين مسئله خود را به هواپيما می رسانند و در جای خود می نشينند و نفس راحتی می کشند که می توانند به خانواده خود برسند.

اما يک نفر از آنان می ايستد و نظاره گر صحنه می شود. او با بالا بردن دست خود از دوستان خداحافظی می کند و به دخترک سيب فروش کمک می کند که سيبها را جمع کند ، آخر آن دخترک کور بود و اين کار برايش سخت.

آن مرد در حين جمع اوری سيبها متوجه می شود بعضی از سيبها له شدند و بعضی ها کثيف پس 10 دلار به دخترک می دهد و می گويد اين هم خسارت سيب هائی که من و دوستانم آنها را خراب کرديم و اميدوارم ناراحتتان نکرده باشيم

مرد ايستاد و با گامهای بلند شروع به دور شدن از دکه آن دخترک کرد در اين هنگام دخترک ده ساله با صدای بلند و در میان جمعیت رو به او کرد و گفت: ببينم، نکند شما حضرت عيسی هستيد؟

مرد مات و متحير در جای خود ميخکوب ماند.

منبع: علیوارم

نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 11:50

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نظر امام خمینی در مورد هنر

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

بسم الله الرحمن الرحیم

خـون پاک صـدها هنرمنـد فرزانه در جبهه هاى عشق و شهادت و شرف و عزت ، سـرمایه زوال ناپذیر آن گـونه هنـرى است که بایـد به تناسب عظمت و زیبایـى انقلاب اسلامـى ، همیشه مشام جان زیباپسنـد طالبان جمال حق را معطر کند.

تنها هنـرى مـورد قبـول قـرآن است که صیقل دهنـده اسلام نــــاب محمـدىصلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ، اسلام ائمه هـدىعلیه‌السلام ، اسلام فقـرإ دردمنــــــد ، اسلام پابرهنگان ، اسلام تازیانه خـوردگان تاریخ تلخ و شرمآور محرومیتها باشـد. هنـرى زیبـا و پاک است که کـوبنـده سـرمایه دارى مـدرن و کمـونیسـم خـونآشـام و نـابـود کننـده اسلام رفـاه و تجمل ، اسلام التقاط ، اسلام سازش و فـرومایگـى ، اسلام مـرفهیـن بـى درد و در یک کلمه اسلام آمریکایـى باشـد. هنر در مـدرسه عشق ، نشان دهنده نقاط کـور و مبهم معضلات اجتماعى ، اقتصادى ، سیاسى ، نظامى است. هنر در عرفـان اسلامـى تـرسیـم روشـن عدالت و شـرافت و انصـاف و تجسیـم تلخکامـى گرسنگان مغضـوب قدرت و پـول است. هنر در جایگاه واقعى خود ، تصویر زالوصفتانى است که از مکیدن خـون فرهنگ اصیل اسلامى ، فرهنگ عدالت و صفا لذت مـى برنـد. تنها به هنرى بایـد پرداخت که راه ستیز بـا جهانخـواران شـرق و غرب و در رإس آنان آمـریکا و شوروى را بیاموزد.

هنرمندان ما تنها زمانى مى تـوانند بى دغدغه کـوله بار مسـوولیت و امانتشان را زمیـن بگذارند که مطمئن باشند مردمشان بـدون اتکإ به غیـر ، تنها و تنها در چـارچـوب مکتبشـان به حیـات جـاویـدان رسیـده اند و هنرمنـدان ما در جبهه هاى دفاع مقـدسمان ایـن گـونه بـودنـد ، تـا به ملا اعلا شتـافتنـد و بـراى خــدا و عزت و سعادت مردمشان جنگیدنـد و در راه پیروزى اسلام عزیز ، تمام مـدعیان هنر بى درد را رسـوا نمودند. خدایشان در جـوار رحمت خـویـش محشورشان گرداند.

روح الله الموسوى الخمینى(5)

نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 21:8

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: مذهبی

نویسنده: مختاری

آسمان صاف و شب آرام

            بخت خندان و زمان رام

                          خوشه ماه فروریخته در آب

                                        شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

                  همه دل داده به آواز شباهنگ

بی تو مهتاب شبی ،

             باز از آن کوچه گذشتم

                           همه تن چشم شدم ،

                                          خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو

        لبریز شد از جام وجودم

                        شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 12:44

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] برابری

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی
همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما پول‌دارها محترمترند .

    همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرف‌دارترند .

        همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بچه‌ها واجب‌ترند .

             همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما خانم‌ها مقدم‌ترند .

                   همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما سياه‌ها بدبخت‌ترند و سفيدها برترند.

                               تبعيضي در كارنيست. در كل همه آدم‌ها با هم برابرند

نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 21:14

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شمارس معکوس

 موضوع: مذهبی

نویسنده: مختاری

شمارش معكوس

وقتي عبارت شمارش معكوس به گوش شما مي رسد چه به فكرتان مي رسد؟؟؟؟

شمارش معكوس چه در عالم ماديات و چه در عالم معنويات بسيار سرنوشت ساز است!!!!

درعالم جواني وقتي پشت كنكور هستيد در روزهاي آخرين چند روز مانده به كنكور شمارش معكوس شروع مي شود شمارش همراه با دلهره با اميد و گاهي با همراه با نااميدي است

اما در عالم معنويات شمارش معكوس بر اي ما بسيار مهم و اميدوار كننده است مي دانيد چرا؟؟؟

مسئله انتظار شمارش معكوس براي ما مسلمانا ن است شمارش معكوس براي ظهور حجت . حجتي كه اكنون 1200 سال است كه براي فرجش شمارش معكوس مي كنيم فرجي كه عالم را دگرگون مي كند

فرجي كه خوب را از بد و حق را از باطل جدا مي كند فرجي كه واقعيت را به وضوح نشان خواد داد . فرجي كه از توصيف آن قاصرم و بالاخره فرجي كه عالم را شاد مي كند .آن موقع است كه مي توان فهميد شمارس معكوس براي چه چيزي ارزش دارد براي كنكور يا براي ... براي چه چيز؟

فكز مي كنم بهترين شمارش معكوس انتظار فرج است و شمارشي كه دنيا را معكوس مي كند و بس...

((اللهم عجل لوليك الفرج))

نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 23:16

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دعا

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی
خدایا

ای نازنينم! ای وجود مهربان!

ای زيبای دلسوز!

ای غرق در محيط و من! ای نا تصور!

ای خدای بزرگ و فاعل!

تو را به خوب روحانت قسم، تو را به دل شکستگان دربارت،

تو را به اشک لرزان کودکی يتيم، تو را به فرياد و زجر مادر در هنگام تولد کودکش

تو را قسم به لحظه دميدن روحت در کالبد آدميت

مگذار لحظه ای از وجودت غافل شويم

مگذار ظاهر اين دنيا ما از باطن خودمان دور کند

منبع: علیوارم

نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 17:9

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] جاده وجود

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی
جاده وجود

 

كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌ رهاورد برگردي .

 كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست .

مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت .

و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد.

مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود .

هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود .

درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت .

درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ میهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم .

درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي !

درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست!!!...

منبع: www.alivaram.com

 

نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 18:51

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نرم افزار کل قرآن کریم در قالب انگلیسی و عربی

 موضوع: مذهبی

نویسنده: عطری
:: قرآن مجید همراه با ترجمه ی انگلیسی آن در قالب نرم افزار The Noble Quran 3.0 ::

شرکت IslamaSoft در انگلستان نرم افزاری بسیار ارزشمند با نام The Noble Quran عرضه نموده است و این کتاب آسمانی و مقدس را در قالب یک نرم افزار با ویژگی -های بسیار مفید در اخیار مسلمانان علاقمند قرار داده است .

برخی از ویژگی های این نرم افزار ارزشمند عبارتند از :

۱-این نرم افزار تمامی آیات و سوره ها را علاوه بر نسخه ی اصلی و عربی آن , برای شما به زبان انگلیسی به نمایش در می آورد .

۲-توضیحات مکمل و گسترده در مورد هر سوره : مکی و مدنی بودن آن , شان نزول آیات , خلاصه و ...

۳-مجهز به موتور جستجوی قدرتمند و سریع با امکانات گوناگون.

۴-ظاهری بسیار آسان و آشنا و Explorer مانند و تنها با یک کلیک سوره ی مورد نظر خود را انتخاب و مطالعه نمایید .

۵-دارا بودن ترجمه ی تحت الفظی عربی و انگلیسی.

نمونه ای از آن به صورت زیر است :

بسم الله الرحمن الرحیم :                In the name of Allah the most beneficent the most mercifulقل هو الله احد:                                                                                Say: he is Allah, the one
الله الصمد:                                                                     Allah the eternally besought of Allah  لم یلد و لم یولد:                                                                he begetteth not nor was begotten
و لم یکن له کفوا احد:                                                 and there is none comparable unto him
    

توجه : شما میتوانید این نرم افزار را از " مطالب جذاب انگلیسی" در گوگل دانلود نمائید.

نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 11:33

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نفحات عشق

 موضوع: مذهبی

نویسنده: عطری

«  نفحات عشق  »

عشق ، جان مایه شعر و ادب است.

معشوق همه ناز است و عاشق همه نیاز،

کمال عاشق ، سر انداختن در زیر پای معشوق است و گذشتن از همه رنگها وتعقلات برای وصول به بارگاه  ملکوتی دوست.

عاشق در برابر معشوق ناتوان و ناچیز است . بی تابی و اشتیاق از سراپای آن پیداست.

سرانجام عشق این است که مس وجود عاشق را طلا و او را شایسته حضور در بارگاه محبوب می سازد.

الهی این وصل را هجران  مکن                        سرخوشان  عشق   را  نالان  مکن
نیست در عالم ز هجران  تلخ تر                        هر چه خواهی کن و لیکن آن مکن
 

نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 23:14

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تو اسطوره قدرتی

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

(یه مقاله از علیوارم)

تو اسطوره قدرتی؛

بارها و بارها درباره مقاومت کردن کتاب خونديم، مطلب خونديم، وبلاگ تهيه کرديم و يا در بين دوستانمون بحث کرديم و اسم يا منابع کتابهائی رو که خونديم همراه با اسم نويسندشون رو به هم معرفی کرديم.اما فکر می کنم شايد معدودی از ما در زمانهائی که بايد نشون بديم مرد عمل هستيم، تونستيم توی اون موقع ها خودمون رو کنترل کنيم و به آن چيزی که خونديم عمل کنيم!

واقعاً ما اين مطالب رو می خونيم که کجا ازشون استفاده کنيم؟ آيا شده در زمان عصبانی شدن و يا داشتن يه مشکل حاد ياد مطالب و آن چيزهائی که آموخته ايم بيافتيم و ازشون برای کنترل شرايط بوجود آمده استفاده کنيم؟

من خودم اعتقاد دارم هنوز نتوستم که کاملاً توی اين موضوع خودمو راضی کرده باشم. هر چند مثل همه ادمهای دنيا منم مشکلات خاصی داشتم که برای خودم، حل کردنشون خيلی مهم بوده و حتی شايد برام يه ارزش هم بوده که سعی کردم توی حل کردنش از تجاربم استفاده کنم اما هنوز راضی نيستم.

اما دليل اصلی نوشتن اين مطلب اين بود که خدا يه نفر رو توی زندگيم گذاشت که واقعاً اسطوره انجام دادن تمام مطالبی هست که من درباره مقاومت و ايمان داشتن به موفقيت و تغيير سرنوشت خونده بودم طوری که به اين باور از ته دل رسيدم که قدرت انسان فراتر از آن چيزی هست که فکر می کنه .

او در مقاومت و توکل به لا غير از خدا يک نمونه و اسطوره کامل هست.

خداوند فردی رو توی زندگی من قرار داده که دکترها گفته بودن او 3 ماه پيش بايد سفر را آغاز می کرده و با تعجب به من می گن اين اتفاق که او در حال بهبود هست و داره بهتر ميشه چيزی به غير از معجزه نيست.

تعجب از قدرت خدا گناه، اما تعجب من از ايمان اين شخص به اينکه اين شرايط براش نمی تونه باعث تموم شدن هر چيز باشه جالب تر هست. چون ما همچين آدمهائی رو که به اين باور رسيده باشن و عمل هم بکنن، خيلی کم داريم.

او ايمان داره که قدرتی فراتر از آن چيزی داره که فکرش رو می کنه . او ايمان داره يک بيماری که او را آگاه کرده که بايد بروی، نمی تونه اون رو در مقابل زنده بودن و زندگی کردن سست کنه. او بی نظير است.

او روحيه بالائی در زنده بودن و زندگی کردن داره. او اعتقاد داره خداوند در دستان او هست و کائنات بايد برای هجرت او از خود او اجازه بگيرن.

او به خدا گفته بايد من رو زنده نگه داری و اين حرکت در مقابل پروردگار، دنيائی شجاعت می خواهد.

او به هر آنچه خوانده ايمان داره و در ميدان جنگ در حال اجرای تاکتيک و تکنيک هائی هست که آموخته و واقعاً چه دانشجوی عالی بوده که الان استاد من و خيلی از افراد ديگر شده.

او زنده مانده و با توکل به خدای بزرگ و توکل به اصل شناخت انسانيت خودش، همچنان در حال مبارزه هست و نتيجه هر چيزی باشه، او نشان داده که پيروز ميدان بوده. او فوق العاده است.

اگر خدا بايد نشانه ای را برای ما بفرسته که به من توکل کنيد و من را صدا کنيد، بايد بگم اين دوست ، همان نشانه و آيت هست.

دوست من، به من نشان داد که معجزه فقط برای محمد و عيسی و ابراهيم نبود و معجزه در دل و خواستن اون هست.

اين دوست به من نشان داد که دم مسيحا در هر کجا و در هر کس می تواند دميده شود و يا خود، دمنده آن باشد چرا که همين مسئله باعث شد تا من به خدای خودم نزديک تر بشم و خدا رو يکبار ديگه بهتر نگاه کنم.

دوست من! من باتو پيمان می بندم که در اين مسير که تو در جنگ و آزمايش الهی قرار داری و در حال انجام آموخته های خود هستی ، با تو خواهم بود. چون ايمان دارم اين موضوع می توانست برای من اتفاق نيافتد و من با تو اشنا نشوم، اما افتاد و افتخار آن را دارم که تو را بشناسم تا به قدرت خدا
منبع: علیوارم

نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 19:38

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] سوغات سفر

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

سوغات سفر

رفتیم و برگشتیم با همه سختیهاش ساختیم، شیرینیهاش رو چشیدیم، دیدیم و دیدیم، دیدیم که ‏فرزندان این آب و خاک و سرزمین جونشون رو توی طبق اخلاص گذاشتن و تقدم درگاه خداوندی ‏کردنو اینها فقط به عشق آقاشون بود به عشق آقا و سروری که فقط صدا و نفس اون بود که نفس ‏همه رو یکی‎ ‎‏ می کرد صدایی که از درون همه رو صدا می کرد صدای هل من ناصر ینصرنی ‏سرخ کفن دشت تفتیده و ما رفته بودیم کربلا کربلای فرزندان این آب و خاک که نه 72 نفر نه ‏‏720 نفر نه 7200 نفر که خیلی بودند خیلی زیادتر از اونی که تصورش رو بکنی در حورهاییی ‏که گذشتیم در غبار جاده هایی که پشت سرمون جا گذاشتیم در غروب سرخ خورشید نشان از ‏مردان بی ادعایی بود که هنوز هم ما رو نظاره می کنند. توی نیزارهای هویزه و شلمچه و طلائیه ‏از تو نیزارها صداهایی می اومد، صدای مهدی، حمید، حسن و خیلی های دیگه که ما رو صدا ‏کردند برای دیدن صحنه های بزرگی که آدم های خاکی و کوچیک با روحی به عظمت اقیانوس ها ‏خلق کردند و من اون صدا ها رو همراه خودم دارم و با گوش جان شنیدم تا هیچ وقت فراموشم ‏نشن. وقتی به ورودی خرمشهر رسیدیم محمد اونجا تو ورودی شهرش انتظارمون رو می کشید تا ‏بهمون بگه که اینجا خیلی پاکه، پاکتر از روح کبوتر سفید قصه ها و جاییه که ملائک خاک اونجا ‏رو لمس کردند. تو گوشم گفت وضو داری برادر؟! بدون وضو به حریم و قدمگاه فرشته ها پا نذار ‏و من تمام وجود خودم رو با آب معرفت دیدگانم شستم تا به چشام یاد بدم نا دیده هایی رو ببینند که ‏با چشم عادی نمیشه دید. رفتیم و رفتیم بدنبال کسی که صدا می کرد و دور می شد و دیدیم ‏چیزهایی که آدمهای بی ادعای این سرزمین که عشق به اون آمیخه با جونشونه خلق کرده بودند. و ‏ما کوله باری داریم سنگین که بر پشتمون گرفتیم و این کوله بارمون رو آوردیم تا باز کنیم بر ‏روی سفره سبز بهار و لاله های سرخ رو وسطش بذاریم و بگیم این سوغاتی ماست از گلهای ‏سرسبز این سرزمین که جونشون رو کف دستشون گرفتند و برای وطنشون گل کاشتند و الان ‏مطمئنم که پیش خدان و روزی خور درگاه لایزال خداوندی اند پس ای ذهن فراموشکار من هرگز ‏فراموش نکن دلاوری های فرزندان سرزمینت را دلاوری های باکری ها ،چمران ها، تجلایی ها ‏و مردان بی ادعا و خاکی  و خاکی و خاکی ... که مأمنشان خاک است. و لالایی های من بدرقه ‏خواب شما ...‏

«امیداوارم تونسته باشین حدس بزنین این برادری که موشک آر پی جی رو به طرفتن نشونه رفته کیه»

نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 19:12

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] الله اکبر

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

این هم عکس شهیدان راه خدا که تو جرگه شهدا راهشون ندادند و دست از پا درازتر و با دلی سرشار و لبریز از عشق شهادت برگشتند ولی با کوله باری سنگین از یادگاریهای آن روزها.

(البته با اجازه صاحب عکس ها)

نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 12:31

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دید و بازدید

 موضوع: مذهبی

نویسنده:

دید و بازدید

نمیدونم روز اول عید رو چیکارکردین و کجاها رفتین خونه بابا بزرگ و مادرجون و آقا بابا و آقاجون و دیگرون و خیلی های دیگه. یا سر به بعضی جاهای دیگه زدین امروز روز اول عیده و اربعین حسینی روز چهلم رجعت امامی که به خاطر دین و دیانت از جان خود گذشت و حتی فرزندان خود را هم در این راه قربانی کرد و نشان داد که از ابراهیم  هم خلیل الله تره که بریده شدن سر تک تک فرزندان خودش رو دید بدون اینکه پیکی باشه و مژده ای که قوچی فرستاده شده برای قربانی کردن پس که بود حسین که بعد از گذشت سالیان دراز کسی هنوز هم قدرت درک او رو نداشته امروز صبح که از خواب  بیدار شدم دلم بدجوری گرفته بود آخه سال جدید رو تنها بودم اولین سالی بود که سین سفر والدینم رو از سر سفره هفت سینی که  من چیده بودم دور کرده بود و من غمگین از این دوری به یاد تنهایی  سرور و سالار شهیدان افتادم که درمیدان نبرد ندای هل من ناصر ینصرنی اش  جهانی را که گوش استماع بسته بود صدا می کرد کمی آرام شدم از جام بلند شدم و فکر کردم اولین کاری که می کنم چیه؟ یادم افتاد که هر سال ، سال نویی در کنار کسانی بودیم که الان پیش ما نیستن کسانی که عمری رو باهاشون بودیم و مدتیه که جاشون سبزه مثل بهار.لباس پوشیدم و راه افتادم تا سری به اهل قبور بزنم تا سال نو رو به اونها هم تبریک بگم و با یاد زیارت قبر آقام حسین (ع)که عاشق رفتن به درگاهشم ،یه سری به خوابگاه ابدی زدم  تا هم یادی از اونها کرده باشم هم یادی از کاروان زینب که در چنین روزی  به کربلا برگشت تا برادر شهیدش رو باز نوازش کنه و باهاش حرف بزنه درد و دل کنه و دردایی که تو سینشه بهش بگه.بغضی که تو گلوم بود ترکید مثل بارون بهاری باریدم تا دلم رو صاف و صیقلی کنم برا  پذیرایی از قدوم بهار دلکش و زیبا

و مرگ  همین نزدیکی هاست
 چند قدم آنورتر
زندگی را لمس کن
زندگی را دریاب

نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 18:17

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: مذهبی

نویسنده: بهزادی
سالروز اربعین حسینی را بر شما خوبان تسلیت می گوییم

نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 11:40

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بيشتر از 2 ساعت وقت نيست!

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

بيشتر از 2 ساعت وقت نيست!

بدون شک تا به حال بارها و بارها شده که به خودتون گفتين که اگر به من بگن بيشتر از 2 ساعت يا 2روز يا 2 ماه زنده نيستی چی کار می کنم؟خب عموماً هم همه ما جوابهای تقريباً مشابه ای داريم که نتيجش کارهای خوب، انجام دادن کارهائی که دوست داشتيم انجام بديم ، اما وقت نمی شد، کارهائی که رضايت خدا را داشته باشه و بالاخره اينکه کاری که با انجام دادن اون حداقل بتونيم اون دنيامونو بخريم.

چرا بايد ما کارهامونو نگه داريم برای 2 ساعت آخر، برای 2 روز آخر و يا برای 2 ماه آخر، اصلاًچطور بايد ما در اين فرصت کم ، کارهائی که دوست داشتيم انجام بديم ، اما وقت نمی شد رو انجام بديم؟ مگه 2 روز و 2 ساعت و 2 ماه خيلی وقت هست؟ که الان ياد اون می افتيم که بايد انجام بديم؟

باور کنيد بيش از اين ها هم وقت نيست! ...


ادامه مطلب

نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 11:42

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] برای غایب همیشه حاضر

 موضوع: مذهبی

نویسنده: خدابخش

می دانم تو خواهی آمد.

جاده ها هر روز وهر روز بلندتر و عریضتر می شوند

به پس کوهها سر می کشند واز میان دشتها می گذرند.گاه حتی جاده های بی قرار

از فراز دریاها هم پرواز می کنند.

به این امید که شاید تو را در پس کوهی در میان دشتی یا در اعماق دریایی بیابند.

و روزی که تو بیایی جاده ها به طرف نقطه ی حضورت می شتابند و به تو پایان

میپذیرند.چرا که وقتی تو هستی جاده معنا ندارد.خط تمامی جاده ها به این امید

 کشیده می شود که شاید گاه قدم های زلال گل نرگس شوند.

بیا که آسمان تمام جاده ها را برای حضورت ابپاشی کرده.

مصیبت وارده را به ساحت مقدس بقیه الله الاعظم تسلیت می گوییم و برای ظهورش

دعا می کنیم که او مانند پدرش علی(ع) چاه ندارد که با ان درد دل گوید.او منتظر

است و درمان همهء دردهای ما و رنجهای او تنها وتنها ظهور او و انتقام اوست. 

نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 7:22

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یا مهدی

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

این کارت رو واسه روز جمعه ساختم برا همین تاریخش قاتی پاتیه. امیدوارم ازش لذت کافی رو ببرید.

نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 18:57

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] حسين

 موضوع: مذهبی

نویسنده: دالغا "خلیلی"

حسينون نوحه سين ديلريش يازاندا     

مسلمان  سهل دير كي كافرآغلار

 

كور اولموش گؤزلرين،قان تؤتدو شيمرين

كي گورسون اؤز الينده خنجرآغلار

 

حسينون كؤينگي زهرا الينده

چكر قيها،قيامت محشر آغلار

 

آتاندا حرمله اٌخ كربلاده

گؤريدين دوشمن آغلار، لشكر آغلار

 

قوجاقوندا گؤريدين اٌم ليلا

آليب نعش علي اكبر آغلار

 

رباب نيسگيل دؤشونده سوت گؤرنده

علي اصغري ياد ايلر آغلار

 

باشيندا كاكل اكبر هاواسي

يل آغلار، سونبول آغلار، عنبر آغلار

 

يازاندا آل طاها نوحه سين من

قلم  گؤردوم سيزيلدار، دفتر آغلار

 

علي شق القمر، محراب تيليت قان

 قؤلاق وئر، مسجيد اوخشار، منبر آغلار

 

علي دن شهريار، سن بير ايشاره

قوجاقلار قبري مالك اشتر آغلار

 

نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 23:42

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] پنجره

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی
پنجره:

در بیمارستانی، دو بیمار در یک اتاق بستری بودند، یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود، بنشیند ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد، آنها ساعتها با هم صحبت می کردند ، از همسر خانواده ، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می زدند و هر روز بعد از ظهر بیماری که تختش کنار پنجره بود ، می نشست و تمام چیزهائی که بیرون از پنجره می دید برای هم اتاقیش توصیف می کرد. پنجره رو به یک پارک بود که دریاچه زیبائی داشت . مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا می کردند و کودکان باقایقهای تفریحیشان در آب سرگرم بوده اند. درختان کهن به منظره بیرون زیبائی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده می شد.

 همان طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می کرد، هم اتاقیش چشمانش را می بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می کرد و روحی تازه می گرفت. روزها و هفته ها سپری شد تا اینکه روزی مرد کنار پنجره از دنیا رفت و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند. مرد دیگر که بسیار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام داد . مرد به آرامی و با درد بسیار خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالاخره می توانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند ولی در کمال تعجب با یک دیوار بلند مواجه شد.

مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقیش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می کرده است ، پرستار پاسخ داد: ولی آن مرد کاملاً نابینا بود!

از کتاب داستانها من

ali@alivaram.com

نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 11:15

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

خدایا

 خدايا پاكم كن تا تو را با انجام كارهايي كه به من سپرده اي ستايش كنم.مبادا كه در خدمتگزاري تو نا شكيبا و دلخسته شوم.اين راه ,آرامشي ست كه بالا تر از درك آدمي ست.خدايا بيا و در قلب و ذهن من ساكن شو تا وسعت يابد و تمامي آفرينش را در بر گيرد.تا از هم جدا نباشيم چرا كه ما جزئي از آن كل هستيم.چنان پاكم كن تا هستي ام را وقف تو و خلقت كنم كه اسير رنج و پريشاني ست.معبود من ,ضعيف و در هم شكسته ام.گرانبار و تنها.تو درياي رحمت و مهري .گناهان من عظيم است اما رحمت و بخش

نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 21:29

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] قهرمان واقعی

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی
قهرمان واقعی

رابرت داینس زو- قهرمان مشهور ورزش گلف آرژانتین زمانی در یک مسابقه موفق شد مبلغ زیادی پول برنده شود.

در پایان مراسم و پس از گرفتن جایزه زنی بسوی او دوید و با تضرع و زاری از او خواست تا پولی به او بدهد تا بتواند کودک بیمارش را از مرگ نجات دهد. زن گفت که هیچ پولی برای پرداخت هزینه درمان ندارد و اگر رابرت به او کمک نکند کودکش ازدست خواهد رفت.  قهرمان گلف درنگ نکرد و تمام پول را به زن داد.

هفته بعد یکی از مقامات انجمن گلف به رابرت گفت: ساده لوح خبر جالبی برات دارم!

آن زن اصلاً بچه مریضی نداشته که هیچ، حتی ازدواج هم نکرده.اون به تو کلک زده دوست من!

رابرت با خوشحالی جواب داد: "خدا رو شکر! پس هیچ کودکی در حال مرگ نبوده! این که خیلی عالیه!

فرستنده: نفيسه

منبع: علیوارم

نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 10:48

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

یا امام رضا

نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 20:12

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شاخ و برگ

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی
شاخ و برگ

 

یک روز گرم، شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند و به دنبال آن از برگ های ضعيف و کم طاقت جدا شدند و آرام بر روی زمين افتادند.

شاخه چندين بار اين کار دد منشانه و با غرور خاصی تکرار کرد تا اينکه تمام برگ ها جدا شدند . شاخه از کارش بسيار لذت می برد.

برگی سبز و درشت و زيبا به انتهای شاخه محک چسبيده بود و همچنان از افتادن مقاومت می کرد. باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می رسيد آن را از بيخ جدا می کرد و با خود می برد. وقی باغبان چشمش به ان شاخه افتاد با ديدن تنها برگ آن از قطع کردنش رفنظر کرد . بعد از رفتن باغبان مشاجره بين شاخه و برگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تما قدرت چندين و چند بار خوش را تکاند تا اينکه به ناچار برگ با تما مقاومتی که داشت از شاخه جدا شد و بر روی زمين افتاد باغبان در راه بازگشت وقتی چشمش به آن شاخه افتاد بی درنگ آن شاخه را از بيخ قطع کرد. شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد بر روی زمين افتاد .

ناگهان صدای برگ جوان را شنيد که می گفت: اگر چه به خيالت زندگی ناچيزم در دست تو بود ولی همين خيال واهی پرده ای بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کنی نشانه ی حياتت بودم

منبع: http://alivaram.com/yeksokhan/view.asp?id=88

 

نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 19:58

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ای خدا

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

من را همين بس

ای خدا

وجود خود تو نشان از زیبائی و مهربانی توست

خوشا به حال آنکه زیبائی چو تو را بیند

خوشا به حال آنکه می داند خدائی جون تو خدای اوست

ای بزرگ تنها! هم بزرگیت زيبا و بدون غرور است و هم تنهائیت مملو از شکوه پر مهرت با بندگانت.

تو آنی که  لحظه ای از بندگانت جدا نیستی و در هر یک ازآنها دوستی با ثباتی.

ای آنکه نه به واسطه قدرتت، نه به واسطه خشمت، نه به واسطه عنایتت، بلکه به واسطه رضایت و بودنت، هر آنچه تو را شاد کند خواهم کرد.

ای صاحب انسان و مَلَک!

ای قدرت مطلق کائنات!

ای خدای کوه، خورشيد، دنيا، گُل، پروانه، شبنم!

تو را قسم به وصف بی پايانت

تو را قسم به لحظه دعا

تو را قسم به لحظه توبه

تو را قسم به لحظه گریه

تو را قسم به لحظه ای که دلم شکست

نگذار از تو بخواهم، بيشتر از آنچه که داده ای

نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 20:53

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] يک روز و هزار سال

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

يک روز و هزار سال

 

دو روز مانده به پایان جهان

تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است تقویمش پر شده بود و تنها دو روز

تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

پریشان شد و آشفته و عصبانی

نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

داد زد و بد وبیراه گفت ،خدا سکوت کرد

جیغ کشید و جار و جنجال راه انداخت

خدا سکوت کرد

آسمان و زمین را به هم ریخت

خدا سکوت کرد

به پر و پای فرشته ها و انسان پیچید

خدا سکوت کرد

کفر گفت و سجاده دور انداخت

خدا سکوت کرد

دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد

خدا سکوتش را شکست و گفت : عزیزم

اما یک روز دیگر هم رفت

تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی

تنها یک روز دیگر باقی است

بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن

لا به لای هق هقش گفت : اما با یک روز ؟

با یک روز چه کار می توان کرد ؟

خدا گفت : آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزار سال زیسته است

و آنکه امروزش را در نمی یابد ، هزار سال هم به کارش نمی آید

و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت

حالا برو و زندگی کن

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گوی دستانش می درخشید

اما می ترسید حرکت کند ، می ترسید راه برود ، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد

قدری ایستاد

بعد با خودش گفت : وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این یک روز چه فایده ایی دارد

بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم

آن وقت شروع به دویدن کرد

زندگی را به سر و رویش پاشید

زندگی را نوشید و زندگی را بویید

و چنان به وجد آمد

که دید می تواند تا ته دنیا بدود

می تواند بال بزند

می تواند

او درآن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد ، زمینی را مالک نشد ، مقامی را به دست نیاورد

اما

اما درهمان یک روز دست بر پوست درخت کشید ، روی چمن خوابید

کفش دوزکی را تماشا کرد ، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید

و به آنها که او را نمی شناختند سلام کرد

و برای آنها که او را دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد

او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد

لذت برد و سرشار شد و بخشید و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد

او در همان یک روز زندگی کرد

اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند

امروز او در گذشت ، کسی که هزار سال زیسته بود

 

فرستنده: علیوارم

نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 19:44

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خدایا شکر

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

فرشته بيکار

 

چرا بیکاری

روزي مردي خواب عجيبي ديد، اون ديد  كه پيش فرشته هاست و به كارهاي آنها نگاه مي كند، هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تندتند نامه هائي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند، باز مي كنند و آنها را داخل جعبه مي گذارند.

مرد از فرشته اي پرسيد: شما چكار مي كنيد؟ فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد،‌گفت: اين جا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم.

مرد كمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند و آن ها را توسط پيك هائي به زمين مي فرستند.

مرد پرسيد: شما ها چكار مي كنيد؟

يكي از فرشتگان با عجله گفت:‌اين جا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمتهاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم .

مرد كمي جلوتر رفت و ديد يك فرشته اي بيكار نشسته است

مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيكاريد؟

فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب مي دهند.

مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟

فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط كافي است بگويند: خدايا شكر

فرستنده: علیوارم

نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 11:0

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

مرا به او نزدیک کن

 

ای پروردگار بزرگ ! ای بیدار در خوابهای ما! ای آشکار در پنهان ما! ای خدا ! ای پروردگار!

هم اکنون که دست به بالا آورده ايم و از اعماق دل در کران کهکشانها بر وجود لایتناهیت دعا میکنیم و با تمام کوچکی خود ، خداوندیه بی پایانت را بانک می زنیم بر ما اجابتی کن این دعا را!

خداوندا در چنین شبهائی بیدارم و بر زبانم ذکر نامت و ذکر صاحب عدل دارم ، ای مطلق وحدت! بر وجودم چیز نا وجودی در عالم ناتوانی در وصفت ، تو را صدا میکند، ای آنکه از درون دل عذاب، آسايش و آرامش را متولد می کنی! ای آنکه و ای خدائی که بر من منت بندگی نهادی و اجازه سجده بر بارگاه ملکوتیت را می دهی ! ای ناز نیازمندی چو من! ای زیبای ساکت من! ای حقیقت خلوت من! ای تفکر وجود من! ای قدرت مطلق! ای صاحب بر امور من!

ای مالک شبهای خسته من! ای مالک روح و جسم من! ای آنکه از هر که بگریزم بر خانه پر امید تو پناه می آورم!

ای حل هر مسئله! ای بیدار در شبهای قدر! ای شنونده دعاهای من ! ای آنکه بی پاسخ نگذاشته ای هر آنچه خواستم! ای آنکه هنوز هم معجزه می کنی! ای آنکه شرمسارم از آن چيزی که به من دادی و من ندیدم و شکرت نکردم!

ای نگاهدارنده مسافران غریب عرفانت! ای موسیقی بی کلام عشق! ای رود زلال روح من! ای خداوند شایسته خداوندی!

تو را به این شبهای عزیز ، تو را به زمزمه های عاشقانه من، تو را به نجوای عاشق با دل تنهایش، تو را به نام بزرگ مردی که در اين شبها نامش به خدا می ماند و شفایش به بزرگان دیگرت، تو را به آن لحظه ای که مرا خلق کردی

یا علی

در من قرارده عشق علی را

نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 17:39

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] رمضان

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 21:45

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] علیوارم

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی
حضور امروز شما در اين دنيا ارزش دارد

 

انسانها از ارزش خود دور شده اند

انسانها از خودشون نمی پرسن که چرا هستن

انسانها از خودشون نمی پرسن که کدوم کار خدا بی هدف بوده که آفرينش ما هم بی هدف باشه

چرا کمی فکر نمی کنیم تا بفهمیم نقشمون از متولد شدن چی هست

ما برای چی خلق شده ایم و باید به کدوم مسير بريم

انسانها بدون توجه به نشانه های زندگی و محيط اطراف خود در حال گذر عمر خود هستند و به سادگی از زمانی که برايشان معين شده است می گذرند

انسانها بايد بدانند که برای انجام وظيفه و به پايان رساندن هدفی به اين دنيای زار و زير آمده اند

ما بايد در اين مهمانسرای چند روزه کاری را انجام دهيم که در دلمان به آن ارزش و هدف زندگی مي گوئيم

روز را به شب و شب را به خواب و صبح را به کارهائي روزمره سر نکنيم بايد انسان بودن خود را به خود و ديگران نشان دهيم بايد به آن درجه برسيم که به خود بگويئم من در همان مسيری هستم که خدا بخاطر همان مرا خلق کرده است

بايد بدانيم و بفهميم و حتی درک کنيم که کاری را که درحال انجام آن هستيم همان است که دنيا از من انتظار دارد بايد بعد از من ها از آنچه ساختنش وظيفه من بود به درستی استفاده کنند

بايد به آنجا رسيد که ايمان داشته باشيم ديگران بعد از من هم برای رسيدن به اهداف خود بايد از آنچه شما ساخته ايد استفاده کنند

بايد دريافت آن چيزی را که من الان و در اين زمان خالق ان هستم وسيله ای است تا ديگران برای به بلوغ رساندن دنيا به آن احتياج دارند

اگر ببينيد همه ما در طول دوران رشد و تکامل خود آنگونه پرورش داده می شويم که والدين ما مي خواهند، دقيقاً در همين مسير ما در يکسری مسائل و مشکلاتی که ريشه در رسوم و سنتهای والدين ما دارد گرفتار می شويم و دوست داريم در وقت بچه دار شدن خودمان آن فشارها و مشکلات به بچه های خودمان نيايد

خب دقيقاً اين تفکر را والدين ما نسبت به ما نير دارند آنچه بامفهوم است اين است که در هر صورت امروز ما با ديروز پدر و مادر ما فرق دارد و فردای کودکان ما با امروز ما

اين تفکر من با بچه ام اين کار را نمی کنم و مشابه این مسائل صرفاً از آموزش های فرهنگ های جدید نشات می گيرد طوری که رو به کمال و رشد وتکاپو می باشد

با اين مسير است که دنيا و کره زمين رو به وسعت و پيشرفت می رود و هر چه علم در آن بيشتر می شود و تاثير گذار ، مسلما ً سرعت تغيير هم تصاعدی بالا می رود

حال در اين توسعه و آموزش و تاثير در آينده دنيا نقش شما چيست؟

به آن سوی امروز فکر کنيد

ارزشهای امروزی خود را بدانيم ما سازنده فردای بشريت هستيم

من امروز بر شما تاثير می گذارم ، شما هم بر ديگری

ما انسانها خيلی وقتها ارزشهای خودمان را از دست می دهيم

آیا با ارزش تر از اين هم هست که دنيای 1000 سال بعد در جائی نياز به آن جيزی دارد که حاصل يک حرکت در الان شماست

منبع: علیوارم

نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 21:21

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دعاي کوچک- اجابت بزرگ

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

دعای کوچک- اجابت بزرگ

 

لوئیز ردن، زنی بود با لباس های کهنه و مندرس، و نگاهی مغموم، وارد خواربارفروشی محله شد و با فروتنی از صاحب مغازه خواست کمی خواربار به او بدهد. به نرمی گفت شوهرش بیمار است و نمی تواند کار کند، و شش بچه اش بی غذا مانده اند.

جان لانگ هاوس، صاحب مغازه با بی اعتنایی محلش نگذاشت و با حالت بدی خواست او را بیرون کند. زن نیازمند، در حالی که اصرار می کرد گفت: آقا شما را به خدا، به محض اين که بتوانم پول تان را می آورم جان گفت نسیه نمی دهد.

مشتری دیگری که کنار پيشخوان ايستاده بود و گفت و گوی آن دو را می شنید به مغازه دار گفت: ببين خانم چه می خواهد، خرید اين خانم با من خواربار فروش با اکره گفت: لازم نيست ، خودم می دهم، ليست خريدت کو؟

لوئز گفت: اينجاست

ليست ات را بگذار روی ترازو به اندازه وزنش، هر چه خواستی ببر

لوئیز یک لحطه خجالت کشید و مکث کرد، از کیفش تکه کاغذی درآورد، و چیزی رویش نوشت و آن را روی کفه ترازو گذاشت. همه با تعجب دیدند که کفه ترازو پایین رفت خواربار فروش باورش نشد و مشتری از سر رضایت خندید. مغازه دار با ناباوری شروع به گذاشتن جنس در کفه دیگر تراوز کرد. کفه ترازو برابر نشد، آن قدر چیز گذاشت تا کفه ها برابر شدند.

در این وقت ، خواربار فروش با تعجب و دل خوری تکه کاغذ را برداشت ببیند روی آن چه نوشته شده است.

کاغذ، لیست خرید نبود، دعای زن بود که نوشته بود: ای خدای عزیزم، تو از نیاز من با خبری، خودت آن را برآورده کن مغازه دار با بهت جنس ها را به لوئیز داد و همان جا ساکت و متحیر خشکش زد لوئیز خداحافظی کرد و رفت.

مشتری یک اسکناس 50 دلاری به مغازه دار داد و گفت: تا آخرین پنی اش مر ارزید فقط اوست که می داند وزن دعای پاک و خالص چقدر است

این رو علی که اداره کننده سایت علیوارم هستش فرستاده. حتما یه سر به سایتش بزنید

نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 16:58

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  

Desigened by Ahad ------------------------------------------------------------------------- Copyright ©  2006 Oskupnu.com