تبليغاتX
دانشجویان پیام نور اسکو


این سایت مربوط به دانشجویان دانشگاه پیام نور است و هیچ ارتباطی به دانشگاه ندارد

 

 آرشیو موضوعی

طنز
علمی
آموزشی
سرگرمی
مذهبی
خبر
عاشقانه
بیقراری ها
کارت پستال
همینجوری
مرتبط با تاپیک
پیام نور

 آرشیو تاریخی

 پیوندها

 دیده ها

   RSS

 ] ماهیه تویه تنگ بلور
نویسنده: کاظمی
زندگی الآن ماها شبیه ماهی ای هست که توی تنگ بلور هست. تا وقتی که به این بلورمون قانع باشیم کاری به کار بلور ماهی های دیگه نداشته باشیم می تونیم احساس خوشبختی بکنیم ولی حالا تصور کنین که بیان برای این ماهی تصاویر اقیانوس و سواحل زیبا رو پخش کنن دیگه این ماهی کوچولو نمی تونه احساس خوشبختی بکنه این در حالیه که تصاویر سختی های زندگی توی اقیانوس رو بهش نگفتن.

ما هم دقیقا مثل همین ماهی کوچولو هستیم، تا زمانی که به داشته هامون قانع باشیمو برای پیشرفت خودمون تلاش کنیم می تونیم احساس خوشبختی رو توی ذهن خودمون زنده کنیم این دو روز دنیا رو با خوشی سپری کنیم

به نظر من وقتی خوشبخت هستیم که فقط برای این دنیا کار نکرده باشیم چون زندگی اصلی این نیست این فقط یه گذره

الان وقتی بیشتر به زندگی فکر می کنم احساس می کنم برای دیگران زندگی می کنیم نه برای خودمون، مثلا وقتی می خوایم کت رو تا کنیم طوری تا می کنیم که روش حفاظت بشه در حالی که جایی که برای ما مهمه روش نیست داخلشه ولی برای اینکه برای دیگران زیبا دیده بشه روش رو حفاظت می کنیم

چشم و هم چشمی هم که شده مصیبت، جنس های جور و واجور و عوض شدن مدلها هم شده دردسر و باعث شده همیشه احساس کمبود کنیم و احساس بدبختی بکنیم

امیدوارم بتونیم احساس خوشبختی رو به خونه های خودمون بیاریم و از زندگی لذت ببریم

نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:52

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بزرگترين راز شگفتي
نویسنده: مختاری
بنظرتون چیکار کنیم تا حس خوشبختی خودش سراغمون بیاد بدون اینکه زمین و زمان بهم بدوزیم برای اینکه خودمون رو قانع کنیم بدبخت نیستیم در حالیکه هنوز توی قلبمون حس بدبختی می کنیم؟

اين سوال رو يكي از دوستان تو بخش نظرات دادن و برام جالب اومد شما هم اگه نظري دارين مضايقه نفرمايين


ببينيد يه راز وجود داره به نام راز قانون جاذبه
اين راز مي گه كه تمام چيزهاي كه وارد زندگي شما مي شه خودتون جذب مي كنين و اون ها توسط تصاوير ذاتي كه در ذهن دارين به شما جذب مي شه .
در واقع تمام اون چيزهايي كه در ذهنتون مي گذره رو جذب مي كنين.
يعني چيزهاي كه شما به اون فكر مي كنين و چيزهايي كه شما حس مي كنين دقيقا اون چيزهاي هستند كه براتون اتفاق مي افته
اون مي تونه خوشبختي باشه يا بدبختي < سلامتي باشه يا بيماري < فقر باشه يا ثروت و ...
بذارين با يه مثال مملوس كه شايد واسه همتون پيش اومده موضوع رو روشن كنم

حتما شده وقتي به قرار مهم دارين و دلهره داشته باشين كه نكنه دير كنين و ذهنتون رو به اون درگير كنين مي دونين چي مي شه اونوقت يه اتفاقايي مثل يه ترافيك سنگين جلوتون پيش مي ايد كه خيلي هم دير ميرسين فكر مي كنين اون تصادفيه نه شما اون رو توسط افكارتون و احساساستون جذب كردين و تمام كائنات هم در اين راه دست به دست هم دادن تا شما به اون برسين

پس

احساس كنين

احساس خوشي احساس خوشبختي احساس سلامتي احساس موفقيت

واتفاقي كه مي افته اينه كه جهان هست يه ترانه وجودي شما پاسخ مي ده و اون چيز اشكار مشه

feel good




نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 22:7

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده: بهزادی
لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم. غافل از آنکه لحظه ها همه خوشبختی بودند. (دکتر شریعتی)

درست نیست که فکر کنیم بدبخت هستیم چون نیستیم و مطمئن هستم که همه ی ما ها چیزهایی داریم که داشتنشون نعمتی هست و رحمتی از جانب دوست. ولی همیشه هم همه چیز وفق مراد نیست. شاید بیشتر وقتها این طوری باشه. نمی دونم من که بعضی وقتها واقعا خوشبختی را لمس کردم و بیشتر وقتها هم فکر کردم  که دنیا مثل اوار  رو سرم خراب شده. به هر حال ادم که نمی تونه خودشو قول بزنه. درسته؟ من اینو میگم: که بیخودی دنیا را حداقل وقتی که شیرین هست به کام خودمون و دیگران تلخ نکنیم.  و در مشکلات هم صبور باشیم که انشاءالله حل بشن.و ارزومندم که همیشه و هر کجا که باشید خوشبخت باشید و دنیا به کامتان باشد.

این داستان هم به نظرم جالب بود . ارزش خوندن داره شما هم بخونید.

راز خوشبختي

تاجري پسرش را براي آموختن «راز خوشبختي» نزد خردمندي فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا اينكه سرانجام به قصري زيبا بر فراز قله كوهي رسيد. مرد خردمندي كه او در جستجويش بود آنجا زندگي مي‌كرد.

به جاي اينكه با يك مرد مقدس روبه رو شود وارد تالاري شد كه جنب و جوش بسياري در آن به چشم مي‌خورد، فروشندگان وارد و خارج مي‌شدند، مردم در گوشه‌اي گفتگو مي‌كردند، اركستر كوچكي موسيقي لطيفي مي‌نواخت و روي يك ميز انواع و اقسام خوراكي‌ها لذيذ چيده شده بود. خردمند با اين و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر كند تا نوبتش فرا رسد.

خردمند با دقت به سخنان مرد جوان كه دليل ملاقاتش را توضيح مي‌داد گوش كرد اما به او گفت كه فعلأ وقت ندارد كه «راز خوشبختي» را برايش فاش كند. پس به او پيشنهاد كرد كه گردشي در قصر بكند و حدود دو ساعت ديگر به نزد او بازگردد.

مرد خردمند اضافه كرد: اما از شما خواهشي دارم. آنگاه يك قاشق كوچك به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ريخت و گفت: در تمام مدت گردش اين قشق را در دست داشته باشيد و كاري كنيد كه روغن آن نريزد.

مرد جوان شروع كرد به بالا و پايين كردن پله‌ها، در حاليكه چشم از قاشق بر نمي‌داشت. دو ساعت بعد نزد خردمند بازگشت.

مرد خردمند از او پرسيد:«آيا فرش‌هاي ايراني اتاق نهارخوري را ديديد؟ آيا باغي كه استاد باغبان ده سال صرف آراستن آن كرده است ديديد؟ آيا اسناد و مدارك ارزشمند مرا كه روي پوست آهو نگاشته شده ديديد؟»

جوان با شرمساري اعتراف كرد كه هيچ چيز نديده، تنها فكر او اين بوده كه قطرات روغني را كه خردمند به او سپرده بود حفظ كند.

خردمند گفت: «خب، پس برگرد و شگفتي‌هاي دنياي من را بشناس. آدم نمي‌تواند به كسي اعتماد كند، مگر اينكه خانه‌اي را كه در آن سكونت دارد بشناسد.»

مرد جوان اين‌بار به گردش در كاخ پرداخت، در حاليكه همچنان قاشق را به دست داشت، با دقت و توجه كامل آثار هنري را كه زينت بخش ديوارها و سقف‌ها بود مي‌نگريست. او باغ‌ها را ديد و كوهستان‌هاي اطراف را، ظرافت گل‌ها و دقتي را كه در نصب آثار هنري در جاي مطلوب به كار رفته بود تحسين كرد. وقتي به نزد خردمند بازگشت همه چيز را با جزئيات براي او توصيف كرد.

خردمند پرسيد: «پس آن دو قطره روغني را كه به تو سپردم كجاست؟»

مرد جوان قاشق را نگاه كرد و متوجه شد كه آنها را ريخته است.

آن وقت مرد خردمند به او گفت:

«راز خوشبختي اين است كه همه شگفتي‌هاي جهان را بنگري بدون اينكه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش كني»

 

 كتاب كيمياگر، نوشته پائولو كوئيلو

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 0:38

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] پيش به سوي خوشبختي
نویسنده: مختاری
فكر كنم يواش يواش وبلاگ داره راه مي افته فقط مي دونين چيش كمه ؟يه تاپيك خوب
شايد اين مطلب رو خيلي شنيده باشين كه هر كس آينده اش رو با افكارش مي سازه T<يعني اتفاق هاي براش پيش مي ياد كه بيشتر به اونها فكر مكنه

پس بيان صفحه رو برگردونيم  در مورد چيز هاي حرف بزنيم كه مي خواييم برامون پيش بياد بياين در مورد چيزهاي خوب خوب بنويسيم 

نظرتون در مورد خوشبختيچيه ؟

نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 21:25

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بحران
نویسنده: رنجگر
خدایا چنان کن سرانجام کار       که این دخترا همه شوند بیکار

طی دوسه سال اخیر دو مشکل عمده در جامعه ما پیش اومده :۱- اشتغال خانمها  

۲- درس خوندن دخترها بخصوص تحصیلات دانشگاهی                                 

در واقع کار کردن خانمها مشکلات زیر رادارد: ۱-بیکار ماندن یک پسر جوان ۲- ایجاد نوعی استقلال کاذب برای خانمها و دخترها ۳- کاهش ازدواج وافزایش طلاق ۴-افزایش بزه و بزهکاری ۵- ایجاد تزلزل خانوادگی و.....

امروزه اگر به ۵ آگهی نگاه کنید ۴تاش مال خانمهاست و یکی برای پسرها اونهم مشترک ویا اگه پاتونو به یک اداره بذارین می بینین که داره تعداد خانمها هرروز بیشتر میشه واگر دیدید در آینده دخترها به خواستگاری پسرها میرن و آقایون خانه داری میکنند تعجب نکنید.من از کلیت دارم حرف می زنم خوانواده هایی هم هستند که سرپرستشون خانمه اینها مستثنی هستند وکسی با اشتغالشون مخالف نیست و مشکل اون خانوم یا دختریه که میخواد در مقابل شوهرش یا پدر و مادرش کم نیاره.

اما در مورد درس خوندن دخترها مطمئنا هیچ فرد عاقلی قبول نداره که دخترها باید از علم دور باشند علم اصلا چیز بدی نیست اما باید قبول کنیم وبه خودمون دروغ نگیم که هممون بخاطر یه شغل خوب داریم درس میخونیم و هدف اول هممون همینه . فکر کنم منظورمو فهمیدید  پس اون دختری که مدرکشو میگیره میره دنبال کار و استخدام میشه پس همون کاسه همون آش.

حدود پنج شش سال پیش در هر کلاس سی نفره ۲۵ پسر و حداکثر ۵ نفر دختر بودند اما حالا کلا بر عکس شده حتی در رشته های مهندسی که ذاتا رشته ی پسرونه هستند هم داره تعداد به نفع دخترها افزایش پیدا میکنه

شاید بگین دخترها درس خونترند درسته تو دانشگاه ما اکثر نفرات برتر دخترند اما باید ببینید در چه شرایطی  در حالیکه اکثر پسرها طول ترم کار میکنند ودخترها بیکارند درثانی با توجه به سه چهار برابر بودنشون و رابطه خوبشون با اساتید همین انتظار هم میره در ضمن نفرات آخر کلاسها هم دخترها هستند

بهر حال عصر حاضر عصر زن سالاری و دختر سالاری در جامعه ی ما هست.

نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 18:22

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] جهان سومی
نویسنده: رنجگر
شهر تبریز است و جان قربان جانان می کند

                                      جهانگرد  را سوار صندوق مینی بوس می کند

چند روز پیش داشتم می رفتم به دانشگاه دوتا توریست آلمانی هم بعد من سوار شدند از بد شانسی اونا فقط روی صندوق توی ماشین جا بود به هر حال مینی بوس حرکت کرد به مقصد اسکو. تو راه توجهم به این دو توریست بود که دیدم دارن بیرون رو نگاه می کنند راستش این نگاه کردن اونا منو به فکر انداخت درسته که اونا برای دیدن اماکن قدیمی و تاریخی اومدند اما حتما چششون به جاهای دیگه هم هست  این ماجرا باعث شد که من بیشتر در مورد شهرم وکشورم فکر کنم .

وضعیت خیابونامون که درب و داغونه- ساختمانها که قدیمی و نماهای زشتی دارند مخصوصا تو وسط و پایینای شهر که البته توریستها هم اکثرا به این مناطق میان در حالیکه شهرداری محترم ما اکثر برجها و امکانات مناسب رو تو بالای شهر مثل آبرسان و ولیعصر و میردامادو ائل گلی می سازه.

ماشینهایی که اکثرا پیکانند- آدمهای اخمو و عصبانی-فضاهای اطراف جاده ها مخصوصا جاده تبریز -آذرشهر  که واقعا افتضاحه- پل روگذری که بقول آقای کاظمی معلوم نیست چطوری میخواد پایین بیاد     تو این فکرا بودم که مینی بوس داشت از شهر سرعت گیرها می گذشت آره خسروشهر که تو خیابونی که طولش به ۴۰ متر و عرضش به ۶ متر نمیرسه پنج شش تا سرعت گیر مثل دیوار داره.

کم کم به اسکو رسیدیم نمی خوام دیگه از اسکو بگم که تنها حسنش باغهای زیاد و آب و هوای خوبشه ولاغیر.

بهر حال با این توصیفا حق ماهاست حالا حالاها جهان سومی باشیم

در ضمن از جلسه چه خبر؟

نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 16:10

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مرتبط با تاپیک
نویسنده: جباری

به نام خدا

با عرض سلامی گرم خدمت همه شما عزیزان و عرض پوزش به خاطر اینکه مدتی تو وبلاگ نبودم.

من می خواستم در مورد حذف و اضافه صحبت بکنم و اون اینکه زمان حذف و اضافه رو  قبل از شروع کلاسها انداختند . من می خواستم از شما بپرسم که آیا این کار درسته ؟

حتی اگر برنامه کلاسها هم مشخص باشه باز هم کار درستی نیست که ! چون در هر ترم برنامه اکثر کلاسها تغییر می کنه نمونش کلاس آنالیز ۲ ما بود که بعد از تعویض استاد و بعد از تغییر زمان کلاس از اواسط ترم قبل شروع شد.

علاوه بر اینها من خودم در انتخاب واحد چندان دقت نکردم تا در حذف و اضافه درستش کنم چون اون موقع نه جواب اعتراها اومده بود و نه ...  . و حالا هم تقریبا همون وضعه دیگه !

خوب شاید وقت این کار رو تغییر داده اند و یا مسائل دیگه ای هست که من از اونها خبر ندارم لطفا منو در جریان بگذارید و این حرفهای منو به گوش مسئولین امر برسونید تا بلکه فرجی حاصل شد.

 

نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 18:14

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] سهم زندگی
نویسنده: رنجگر
سهم ما از زندگی چیه ؟

وقتی که بدنیا اومدی یه بچه ی توپل مپل بودی که همه تورو دوست داشتند بعد چند سال که بزرگ شدی و ۵ ساله شدی آرزو میکنی که هرچه زودتر بری مدرسه و درس بخونی. وقتی که ۷ ساله شدی میری مدرسه خیلی خوشحالی ودر دو سال اول با معدل ۲۰ شاگرد اول میشی خیلی ها از جمله خانم معلمت تو رو دوست دارند . تو این ساها فکر میکنی که در آینده دکتر میشی و میتونی خیلی ها رو معالجه کنی. بعد از ابتدایی وارد راهنمایی میشی تو این دوره هم شاگرد اول یا دوم کلاسی. توقعت کمتر شده فکر میکنی که در آینده یک مهندس خوب میشی. وارد دبیرستان میشی در سال اول دبیرستان کمی از نظر درسی افت میکنی در سال دوم انتخاب رشته میکنی بهرحال ۳ سال دبیرستان رو بهمراه یکسال پیش دانشگاهی سپری میکنی در سال آخردر کنکور شرکت میکنی اما مجاز به انتخاب رشته نمیشی سال بعد تواین فکری که خدا کنه یه رشته قبول بشم هر چی باشه خوبه. بازم کنکور میدی اینبار مجاز میشی . وقتی بهت خبر میدن که تو دانشگاه قبول شدی خیلی خوشحال میشی انگار خوشبخت ترین آدم روی زمینی. تو حال و هوای قبولی در دانشگاه هستی و اصلا به رشته فکر نمیکنی . بعد از چند روز وارد دانشگاه میشی به حدی جوگیر دانشگاه و قبولی در دانشگاه  میشی که حتی یکی از دو ترم اولو مشروط میشی. وقتی وارد سال دوم میشی دیگه فکر میکنی که بهتره درس بخونی اما هر چه بیشتر درس میخونی کمتر نتیجه میگیری. از ترم چهارم به بعد دیگه از هرچی درس و دانشگاهه بدت میاد و آرزو میکنی که ای کاش هیچ وقت وارد دانشگاه بخصوص این دانشگاه و این رشته نمیشدی. دیگه هیچ راه فراری نداری کم کم خانوادت هم ازت میپرسن که کی تموم میکنی با هرسختی که هست طی پنج شش سال لیسانس میگیری . اگه پسر باشی میری خدمت سربازی ماهها  میگذره خدمتت هم تموم میشه فکر میکنی که دیگه راحت شدی . اما یک هفته از پایان خدمتت نگذشته همه بهت گیر میدن که چرا بیکاری؟ میری دنبال کار ، این اداره و اون کارخونه و سه چهاربار امتحان بانک میدی اما چون بند پ ای نداری هیچ جا تورو قبول ندارن. بهرحال میری دنبال وام و قرض کردن پول بالاخره با هزار بد بختی یه تاکسی میخری فکر میکنی که داره وضعیتت خوب میشه . شب و روز کار میکنی تا قرضاتو بدی هنوز قرضها تموم نشده مادرت بهت گیر میده که ۲۸ سالته پس کی میخوای ازدواج کنی حرف مادرت منطقیه بهمین دلیل با مادرت چهارپنج بار میری خواستگاری اما هیچ کس حاظر نیست که دخترشو به یه راننده ی تاکسی بده. دیگه از همه چیز ناامید میشی فکر میکنی که بدبخت ترین آدمی و هیچ ستاره تو آسمون نداری. کم کم سنت به ۳۵ سال میرسه پدرومادرت هم پیر شدند خواهر و برادرانت هم دیگه پیش شما نیستند بعد از چند سال دیگه تنها میشی پدرومادرت هم به رحمت خدا رفتند وقتی سنت ۴۳ میشه یه شب به فکر روز هایی می افتی که در دانشگاه قبول شده بودی میزنی زیر خنده بعدش گریت میگیره میخوابی فردای آنروز این خبر تو محلتون میپیچه که فلانی به علت سکته مغزی مرد . خدا رحمتش کند.

نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 20:45

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شهريه
نویسنده: رنجگر
سهميه بندي بنزين = افزايش شهريه دانشگاه پيام نور
از آثار مثبت سهميه بندي بنزين عبارتند از : 1- كاهش آلودگي هوا 2- كاهش ترافيك شهري 3- بهبود وضعيت اقتصاد كشور 4- رفع مشكل كمبود سوخت براي نسلهاي آينده 5- آشنايي مردم با صرفه جويي سوختي 6- افزايش شهريه دانشگاه پيام نور
شايد بگيد چه ربطي داره امروزه همه چيز بهم ربط داره همانطوريكه سهميه بندي بنزين باعث افزايش قيمت چهار پايان شده پس سهميه بندي بنزين با افزايش شهريه دانشگاه پيام نور مرتبطه .
بعد از اينكه دولت سال گذشته نتونست دانشگاه آزاد رو متقاعد به كاهش شهريه كنه بهمين دليل پيام نوري ها هم نخواستند از قافله عقب بيفتند نمي خوام زياد آب و تاب به مطلب افزايش شهريه بدم اما شايد افزايش شهريه چيز عادي باشه اما پيام نور كاري مي كنه كه در هيچ جاي دنيا مرسوم نيست و شايد نقطه عطفيه براي پيام نور آن هم افزايش شهريه ثابته كه نور علي نور است حالا چرا اسمشو شهريه ثابت گذاشتند شايد اسم ديگهاي پيدا نكردند. البته ما شنيديم كه چيزي كه ثابته تغيير نميكنه.
البته افزايش شهريه ميتونه دلايل ديگه اي هم داشته باشه از جمله جبران ده ها ميليون دلاره كه تيم فوتبال كشورمون در مسابقات اخير هزينه كرده و شايد دلايل ديگه اي هم داشته باشه. الله اعلم

نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 18:57

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من ××× آنکه البته به جایی نرسد فریاد است
نویسنده:
سلام خدمت همه دوستان
مدتي بود كه نبودم چون واقعا درگير و درحيرت اين همه تغيير و تحول يه دفعه اي بودم يه دانشجو مثل من كه نمي تونه حالا هرروز نه يك روز درميان
بره اسكو و برگرده با اين وضع درخشان بنزين يا در اين هواي گرم كشنده هلك هلك با ميني بوس.
يك روز قبل از تمديد 10 روزه ثبت نام اينترنتي بنده با تماسي كه با دانشگاه داشتم گفتن كه انتخاب واحد اول شهريور و بصورت دستي خواهد بود
ما هم با اين خيال خوش نشستيم تا اينكه تصادفا يكي از بچه ها فرداش رفت دانشگاه و با نگراني و داد و بيداد زنگ زد كه چه نشستيد انتخاب
واحد اينترنتيه. ما ( بچه هاي رشته حسابداري ) روغن داغ دستمون بود گذاشتيم زمين و يه گردهمايي فوري تشكيل داديم و بصورت كنفرانس
تلفني انتخاب واحد كرديم 3 نفر اپراتور كامپيوتر بودن با موبايل كنفرانس كرده بوديم بچه ها هر كدومشون يه گوشه ايران ( جاتون خالي ) البته قيافه
ما موقعي كه قبض موبايل مياد ديدنيه . گذشته از اين مباحث من خودم تمام بخشنامه هاي دانشگاه پيام نور رو بصورت ذخيره شده رو سيستمم
دارم نمي دونم آخه دانشگاه ما كه زيرمجموعه دانشگاه تبريزه بايد مطيع كامل باشه حتي در صورتي كه ناراضي باشه .
با هزار بدبختي انتخاب واحداينترنتي كرديم . شهريه شامل تخفيف شد . سيستم اشكال داشت .
بروز نبودن اين سيستم جديد ديگه واقعا نوبره آخه يكي نيست بگه درس زبان پيش دانشگاهي كه حذف شده ! ( من خودم پيش نياز نداشتم)
چرا بايد به عنوان پيش نياز درس زبان عمومي مطرح بشه كه موقع انتخاب واحد بنويسه عدم رعايت پيش نياز!!! بعد هم جلوش بنويسه تاييد شد؟؟؟
يعني اين سيستم از لحاظ بروز رساني اونقدر عقبه كه نمي دونه چه دانشجويي پيش نياز داشته يا نه. يا اصلا اين درس حذف شده يا نه!
نمي دونم ما كه بايد آخرش پرينت انتخاب واحد و قبض واريز نقدي رو بياريم دانشگاه اين واسه ما چه فرقي كرد
به جاي اينكه برگ انتخاب واحد رو با دست بنويسيم كامپيوتر واسه ما نوشت !!! ( سر و ته همون كار و مي كنيم )
آخرش هم بعد اون همه بدو بدو که را انداختن حالا میگن نشد دستی
در انتها بايد از راه اندازي وبلاگ اطلاعيه هاي دانشگاه پيام نور اسكو تشكر كنم كه واقعا به جا بود .

آخ آخ يادم رفت . خانم ابولزاده ورود شما رو هم به جمع نويسندگان تبريك عرض مي كنم اميدوارم با حضور شما وبلاگ ما پربار تر بشه .

تا بعد ...

نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 14:17

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نمی دونم
نویسنده:
فکر کنم الان بهتر بتونم فکر کنم یاببینم.

امروز که برگشتم تازه سوتییای که دادمو میبینم.دستور زبان فارسی ۲۰.راستی خانم ابولزاده کی تشریف آوردن(خوش اومدید)فکر کنم اسم من الان دقیقا وسطی باشه.

با دوستا در موردش صحبت می کردیم.اول ازهمه نمیدونم چراهمه با سیو آخرین تاییدی که باید به دانشگاه بدن مشکل داشتن.

اخبار جدید وب دانشگاه گفته  که شهریه ها تغییر کرده. آخه وقتی هنوز با شهریه کنار نیومدن چطور اینقدر زود حتما باید انتخاب واحدی صورت میگرفت(باید همه چیز پیام نور جز اعجایب هفت گانه باشه)

هنوز با این اصلاحیه های که هر روز میاد و اصلا نمره ها قطعی نیست چطور میشه انتخاب واحد درستو حسابی کرد.

همه چیزم به حذف و اضافه موکول میشه( لابد اونم اینترنتی؟)چرا اینقدر باید اضافه کاری کرد. چرا از اول درست کاری رو انجام  ندیم.

تازه اینقدر اینترنتی اینترنتی کردن آخرشم گفتن از ۱۰ تا ۱۹ ماه  اگه اینترنتی نشد حضوری؟؟!!

تا اونجای که من دو ترم انتخاب واحد کردم روز درسا با ساعتشون مشخص بود حالا شاید استاد تغییر میکرد اما الان هیچی مشخص نیست.(شاید باز من کور شدم و برنامه درسا رو ندیدم؟) سال بالای ها قبلا هم اینجوری بود وقتی بعد تابستون ترم جدید شروع میشد؟

میگن تو پیام نور این موضوع که استاد کی باشه یا اصلا کلاس باشه یا نباشه مهم نیست(وقتی چند روز پیش تو دانشگاه این موضوعو گفتم)ولی باور کنیدمهمه چون ترم قبل کتاب خرد ما اونقدر بد ترجمه شده بود که اگه من سر کلاس نبودم همون نمره ناپلئونی هم نمیگرفتم.

چیزی که از اولش اینقدرمشکل داره خدا به داد بعدش برسه.امیدوارم برای این بار که امتحانی بود این مشکلات باشه بعدا بهتر بشه.

نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 11:43

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] به جهان سومی ها نیومده
نویسنده:
الان که زیادی مخم کار نمیکنه حسابی توی این گرمای تابستون داغ کرده.

امروز رفته بودم دانشگاه کارمو انجام داده بودم پولم تو حسابم بود پس خیلی راحت بعد از  انتخاب واحد از نوع اینترنتی پول هم واریز شد.

دیگه داشتم بال در میاوردم آخه تو بانک یاد ترم قبل افتاده بودم که از بس سر صف ۵ هزار کیلومتری ایستاده بودم دیگه موقع برگشت باید با ویلچر منو می بردن خونه. اما ای دل غافل رفتم پیش خانم بابای اولش هنوز هیچی نگفته گفتم "چقدر هوا گرمه" یه لحظه باد خنک اومد یه نگاه اینور اونور کردم یه کولر گازی بود یادم نیست دقیقا چی گفتم انگاری گفتم کولرو باش(بابا چکار کنم ذهنیت درست حسابی ندارم آخه اون لحظه یاد کولرای اهواز که برای دمای بالای ۵۰ هستن افتادم اونا اومد تو ذهنم این کولر زیادی کوچیکتر بود) خانم بابائی همچین نگاه کرد و گفت "ما که گرممون نیست"(تو دلم خندیدم گفتم" ما رو باش به یه گرما  نمیتونی اعتراض  کنی که ربطی هم به کسی نداره اون وقت داریم هی تو ای سایت در مورد چیزای دیگه اعتراض نامه صادر میکنیم چقدر دلمون خوشه ها" )

خلاصه خوب ضایع شدیم نه برای گرما برای اینکه دست از پا دراز تر برگشتیم چرا؟چون خانم بابای گفت مگه ندیدی برگه های انتخاب واحد و فیش واریزی برای تحویل به  دانشگاه برای هر رشته هر ورودی یه روز خاص تعین شده هست رو دیواره.خانم  اعلام شده!

من این اعلامیه ها رو تا اون روز ندیده بودم نمیدونم چرا لابد اون زمان رو زمین قدم نمیزدم رو کره ماه بودم.از این عادتا زیاد دارم که همواره کور و کر میشم.

خلاصه داشتم فکر میکردم این چه اینترنتی: باید یه بار رمز بگیرید.تهش که برای آدمای جهان سومی مثل ما که کارت اعتباری وجود نداره که راحت پولو پرداخت کنیم آخر و اولش تشریف میبرید بانک حتی از شماره فیش ومیشی هم خیری نیست که وارد سایت انتخاب واحد کنید در یک روز معین هم باید دانشگاه باشید و دستی همشو تحویل بدید با این حساب کارکنان هم همون کارای قبلی. مثل قبل که با دستی میدادی اونا هم کارشون رو انجام میدادن.

 لابد چقدر در این وقت با ارزش ما جونا که کل تابستون الافیه صرفه جوی میشه؟!

ما نفهمیدیم این که نه به نفع دانشجو نه کارمند دانشگاه پس کی این وسط راحته؟!(هیچ کس همش مثلا کلاسه)

تنها جنبه مثبت همون صف بانکه تموم شد و رفت. به کسای که کارت اعتباری ندارن یا لااقل این بساطا رو دارن اینترنتی نیومده.

اگه چه چیزی رو غلط نوشتم ببخشید گفتم که مخ بخار شده.

 

نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 14:33

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تشکل
نویسنده:

تشکل

تشکلهای دانشجویی یکی از محرک ترین موتورهای سمت و سو دادن به امور دانشگاهی در سراسر دنیا هستند به نحوی که در برخی  مسایل این تشکلها هستند که فقط می توانند تصمیم گیری کنند

 همچنین تشکلهایی که برای کا رآفرینی بعد از تحصیل در سطح دانشگاه بوجود می آیند میتوانند زمینه مناسبی برای اشتغال جوانان بعد از تحصیلات عالیه را فراهم کنند تا در بستری که خود ساخته اند بتوانند رشد کنند و شکوفا شوند

 در منظری دیگر تشکلهای دانشگاهی میتوانند به عنوان منتقد در امور دانشگاهی عمل نموده و باعث ارتقای امور علمی و فرهنگی در دانشگاهها باشند حال آنکه بی مهری برخی از مدیران از بکارگیری و شنیدن این نوع انتقادها باعث در جا زدن و عقب ماندگی یک دانشگاه در روند رو به رشد خود خواهد شد در حالت کلی فعالیتهای دانشجویان در سطح این تشکلها اگر صرفا در جهت صرف و اتلاف وقت خود نباشد و اگر این فعالیتها تحت کنترل و برنامه ریزی شده باشد میتواند تحولی عظیم در امور دانشگاهی و بعد از فارغ التحصیلی در سطخ جامعه بوجود آورد 

 ما میتوانیم با تصور و ایجاد اهداف بلند مدت و میان مدت و کوتاه مدت برای این تشکلها قوه محرکه ای برای ارتقای سطوح مختلف جامعه امروزی خود باشیم

من معتقدم تشکلهای دانشجویی یکی از ارکان مدیریت تحولات کشور هستند و بدین منظور بایستی آرمانخواه، نقاد و مطالبه گر باشند و مسئولین بایستی از تشکلهای دانشجویی حمایت توام با اعتماد نمایند تا در بستر بالندگی تشکلهای دانشجویی روند رشد نخبگان جامعه و همچنین مشارکت عمومی در حرکتهای اجتماعی یعنی تاثیر بیش از پیش مردم در روند اداره کشور تسریع گردد.

 

 

نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 12:53

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نگاهی به پیشینه و چگونگی شکل گیری تشکل های غیردولتی
نویسنده: کاظمی
این مدت کسی در مورد تشکل ها چیزی ننوشت. البته باید بگم که لازم هم نیست خودتون بنویسید آخه قراره یه چیزایی از این بحث یاد بگیریم پس من هم یه سرچی کردم و در این مورد به اطلاعات خوبی رسیدم که بخش اولش رو م زارم منتظر مطالب شما هم هستم

نگاهی به پیشینه و چگونگی شکل گیری تشکل های غیردولتی

فعالیت ها و مناسبات بین افراد در جوامع متناسب با فرهنگ آن جامعه شکل می گیرد ، فرهنگ کارگروهی و فعالیت های جمعی یکی از مواردی است که می تواند تضمین کننده رفتارهای اجتماعی است باشد . در بسیاری از جوامع فرهنگ حاکم بر آن جامعه ، افراد را از فعالیت های جمعی باز می دارد و این گروه معمولاً‌قائل به محیط های فردی و کار شخصی می باشند . در ایران نیز هنوز کار جمعی و گروهی جایگاه خود را به درستی نیافته است .
بستر سازی و ایجاد نهادهای مدنی و تشکل های غیردولتی (N.G.Os) ، در جوامع مدرن و دموکراتیک به منظور تبیین مبانی جامعه مدنی بسیار حائز اهمیت شمرده می شود .
نگاهی تاریخی به گذشته نشان می دهد که تشکل های غیردولتی در قالب گروه های خیرخواهانه و داوطلبانه مردمی سالهاست که در حیات اجتماعی ایران حضور داشته اند . قدیمی ترین این گروه ها ، تشکل های مذهبی و مهم ترین آنها تشکل هایی هستند که در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی شکل گرفته اند و تاثیرات مهمی را در مناسبات سیاسی و اجتماعی ایران بر جای گذاشته اند .
با توجه به استقبال عمومی از قالب های امروزین مشارکت اجتماعی ، تنوع اهداف و موضوعات فعالیت تشکل های غیر دولتی دیگر مانند موسسات خیریه سنتی تنها در حیطه موضوعات محدودی از قبیل رسیدگی به محرومان و نیازمندان ، امور درمانی و قرض الحسنه و ... خلاصه نمی گردد و به مواردی از قبیل دین ، آموزش ، بهداشت ، محیط زیست ، اشتغال ، توسعه ، فرهنگ ، هنر ، جوانان ، کودکان ، زنان ، سالمندان ، موضوعات تخصصی و علمی اشاعه یافته است .
طبق آخرین آمار ، چیزی حدود 2200 تشکل غیردولتی در ایران مشغول فعالیت هستند که در حوزه های مختلف به کار مشغولند .


چرایی و دلایل وجود تشکل های غیر دولتی

جلوه های تحول یافته زندگی در جامعه امروزی ، افزایش نقش مردم را در امور مربوط به خود اجتناب ناپذیر ساخته است ، از این رو الگوی تحقق مشارکت اجتماعی را در قالب تشکل های غیردولتی با ویژگی های مبتنی بر مدیریت مشارکتی و اصول مبتنی بر آزادی اندیشه و عمل جمعی پدید آورده است .
وجود فاصله و شکاف عمیق بین نگرش و باورهای نسل گذشته و نسل جوان در بسیاری از کشورها ، دسترسی فعال و سازنده جوانان را به سطوح مدیریت جامعه با دشواری مواجه می سازد و آنان را به عناصری منفی ، مخرب و معاند با ارزش ها و هنجارهای جامعه مبدل می نماید . برای جبران این نقصان ، طی نیم قرن گذشته سازمانها و موسسات مختلفی با هدف جلب مشارکت جوانان در امور اجتماعی ، صنفی و سیاسی به وجود آمد تا فاصله و شکاف موجود در سطوح مدیریت بین نسل گذشته و نسل جوان را پرکند و شعاع حضور جوانان را بر صفحه های زنده اجتماعی و سیاسی جامعه بتاباند .
تشکل های غیردولتی به عنوان راهکارهایی نو برای مشارکت بخشی مردم در تعیین سرنوشت خویش از آن جهت در دنیای امروز اهمیت یافته اند که می توانند به عنوان حلقه واسط بین حکومت ها و مردم ،‌ عهده دار انتقال خواسته های مردم به نظام حکومتی گردند .

منبع: نشریه الکترونیک شرقیان

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 20:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] احترام به دانشجو
نویسنده: ابوالحسنی
فرض كنيد يك ترم آسايش روز و خواب شب رو بر خودتون حرام كرديد
اونقدر كتاب ها رو دوره كرديد كه هر قضيه اي رو با آدرس صفحه و پاراگراف اش از بريد
خلاصه به اندازه كل عمر دانشجويي تون توي اين ترم زحمت كشيديد
توي جلسه امتحان ها هم با وجودي كه طبق معمول سوالات بي عيب ونقص نيستند ولي باز خوشبختانه
تقريبا جواب همه سوالات رو نوشتيد ،
بعد از تمام شدن امتحان ها ، وقتي حساب مي كنيد ديگه كم كم اش معدل تون 17 مي شه

حالا فرض كنيد با اين تصور بريد دانشگاه و از ديدن نمرتون شاخ در بياريد ، هنوز باور تون نشده ، چند بار از نو اسمتون رو پيدا مي كنيد اما نه، جلوي اسم شما همون نمره قبليه
يك لحظه انگار توي اين دنيا نيستيد ، حس مي كنيد زمين دور سرتون مي چرخه ، آخه چطور ممكنه من كه ورقه رو كامل نوشته بودم حتما يك اشتباهي شده ، از شدت عصبانيت صورتتون قرمز شده و با خودتون مي گيد حتما اشتباهي شده شايد برگه دوم ام رو نديده شايد……
با همين حس و حال به اتاق اولي مي رويد از مسئول محترم برگه اعتراض مي خواي و ايشون با بي تفاوتي مي گويند كه" برگه اعتراض به دانشجو نمي دهيم" ، داريد از شدت عصبانيت منفجر مي شويد ولي به سختي به اعصابتان مسلط مي شويد ، با چهره گشاده سعي مي كنيد به طرف بفهماني كه توي دانشگاه بر اساس آين نامه ها عمل مي كنيد و همينطوري دل بخواهي نيست كه به كسي برگه ندهيد و حقوق خودتان را ياد آور مي شويد.
ايشون كه كلا حوصله اينجور مزخرفات شما رو ندارند و از حجم كار روزانه كم مانده يادشان برود كه به چند تا از دوستان وفاميل زنگ بزنند سعي مي كنند يك جوري شما رو از سر خودشون باز كنند ، پس به همكار ديگه پاس داده مي شويد
كم مانده از عصبانيت سرتان را بكوبيد به ديوار اما نه شما بايد به خودتان مسلط باشيد مراحل فوق رو طي مي كنيد ، طرف كه از دست شما ذله شده بلاخره مي گويند كه آقاي تميزي اين دستور رو دادن
يك لحظه خوشكتان مي زند يعني واقعا آقاي تميزي همچين چيزي گفتن؟
با خودتون فكر مي كنيد واقعا اين وسط كسي به فكر شما هست ، براي كسي مهم هست كه نگذاره زحمت چند ماهه شما به همين راحتي هدر بره ، يعني عمر و زحمت و كلا درس خواندم اينقدر بي ارزشه كه حتي بخاطر زحمت تغيير نمرات كلا برگه اعتراض نمي دهند ، اصلا كسي براي نظر شما احترام قائله ، اگر واقعا يك ذره براي دانشجو ارزش قائل بودند همچين كاري رو مي كردند ، اصلا حرمت احترامي كه فكر مي كرديد داريد به كنار ،يعني قانون اينقدر بي ارزش شده كه اينطور راحت زير پا گذاشته مي شه….
آقاي پوررضا يه خورده به بقيه ماجرا اشاره كردند اما واقعا چه كسي مي دونه ما اونروز چي كشيديم با حالا با اين وضع اگر صدا تون بلند بشه يا حرفي بزنيد كه نبايد مي زديد ديگه دست خودتون نيست


ما با همه كاستي هاي دانشگاه ساختيم ، سعي مي كرديم با دانشگاه دوست باشيم ، به شخصه هيچ وقت نخواستم مايه اذيت باشم بيشتر سعي مي كردم به جاي غر زدن با شرايط بسازم
به دانشجو ها ژتون نرسيد (در حاليكه به غير دانشجو ها هميشه غذا رسيد) گفتيم مهم نيست اگر از قبل پيش خريد مي كرديم حتما مي رسيد ،از توي غذايمان از مگس گرفته تا سيم ظرف شويي درآمد گفتيم به هر حال غذاي دانشجويي و بايد ساخت ،35 نفري توي كلاس 15 نفري نشستيم حتي بدتر توي سايت كه صندلي نداشت و بعضي ها به خاطر اينكه جا نبود مجبور شدن از در كلاس برگردند نشستيم و تحمل كرديم ، گفتيم به هر حال امكانات در همين حد
هميشه با بچه ها مي گفتم بايد اونها رو هم درك ، انها هم تمام سعي شون رو مي كنند ، امكاناتشون در همين حد….
اما برگه اعتراض كه ربطي به امكانات دانشگاه نداره ، اينكه ديگه ژتون نيست كه زياد بپزند روي دستشون بمونه
در مقابل اين همه تحمل و درك و احترام ما ، اينها حتي حاضر نيستند كاري رو كنند كه وظيفه اشان هست ، بعلاو از اينكه زيادي به شما رو داديم و هر چي از دهنتون در مي آيد مي گيد حرف مي زنند
كدوم احترام كدوم حرمت ، اگر اسم اين كار شما احترام
لطف كنيد بعد از اين اينطور احترام و محبت رو براي خودتون نگه داريد

از اينكه سرتون رو درد آوردم عذر مي خوام اما بعضي چيزها توي دل آدم اونقدر سنگيني مي كنه كه بايد يكجوري گفته بشه.

نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 1:11

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] جواب بدید.........
نویسنده: بهزادی
پاسخگوی محترم اینها رو هم جواب بدید .....................

من می خوام بدونم کارمندها توی دانشگاه چی کار می کنن که کارنامه ی ترم قبل  دانشجو پس از 4 ماه نباید به دستش برسه؟ چرا برای گرفتن برگه ی انتخاب واحدش باید بره و یه هفته دیگه بیاد بگیره؟؟؟؟

چرا ما در طول ترم آزمایشگاه نداشتیم ؟شما که می دونستید نمی تونید یه آزمایشگاه کلنگی برای ما جور کنید چرا از اول این واحد رو دادید که حالا ما توی این گرمای سوزان پاشیم بیاییم دانشگاه ؟اونم کلاسی که حداقل یه پنکه کوچیک هم نداره. تازه دو جلسه از تبریز پاشو برو اونجا بگن استاد نمیاد.

چرا دانشجو حق نداره توی دانشگاه  با پول خودش یه چایی بخوره ؟

چرا دانشجو حق نداره برای استاد اعتراض بده ؟اگه بده آخر ترم می گن  استاد محترم  این همون دانشجویی بود که نمی خواست شما استادش باشید اونم ورقه ی دانشجو رو خوب اصلاح می کنه.

و چراهای زیادی که خودتون هم می دونید ...........

نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 21:36

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] پاسخی به پاسخگو
نویسنده: کاظمی
پاسخی به پاسخگو

هزینه وصل کردن به اینترنت پر سرعت بالای چند میلیون تومان می باشد چون ADSLدر اسكو وجود ندارد: ما که برای برگزاری کلاس های اینترنت دنبال یه خط بودیم با آی اس پی سایمان که مکان دفترش پایین دانشگاه بود صحبت کردم و اون موافقت کرد که برای ما هفته ای یک روز اینترنت مجانی بده وقتی این مسئله رو با دانشگاه در میون گذاشتیم. یک ماه از روش نگذشته بود که یارو رو با تی پا بیرون انداختن. حالا نمی دونم این دو سه میلیون هزینه برای چیه؟ ما که قبلا از همین سیستم dial up توی دانشگاه به صورت جمعی استفاده میکردیم و مشکلی هم نداشتیم حالا برای چی می خوان به ما خط پر سرعت بدن خدا عالم است ضمنا آقای پور رضا فرمودند که استفاده از کامپیوتر ها نه اینترنت البته برای شما که با کامپیوترتون فقط چت می کنین برداشت اینچنینی بعید نیست

كم بودن نمرات شما دليل به عملكرد ضعيف دانشگاه نمي باشد : چطور که بالابودن رتبه های بعضی دانشگاهها به مئولهاش بی ربطه پایین بودن نمرات دانشگاه ما هم به مسئولین مربوط نیست. مسئولین فقط برای این هستن که کاغذ ها که اونم پرونده دانشجو هاست رو توی زون کن مخصوص بزارن.

كل هزينه نشر فصلنامه يا نشريه از محل بودجه فرهنگي نيست چون بيشتر اين بودجه براي اردو ها و مراسمات اعياد مختلف هزينه مي شود بهتره مثل دانشگاههاي ديگر دانشجو در راه تامين هزينه تلاش كند تا ياد بگيره در آينده چگونه بايد خرج خودشو در بياره: با حسابی که آقای احمدی در مورد سرانه هر دانشجو در اول سال دادن بودجه فرهنگی دانشگاه ما کم کمش دو سه میلیون هست. و با اردوهایی که از هر یک از دانشجوها 1000 تومن می گیرن و می برنشون کندوان که دو قدم اونور تره تموم نمی شه. ضمنا درد دلمون رو تازه نکن چون از امسال تدابیر ویژه ای برای کم کردن تعداد دانشجوهای متمایل به اردو رو کم می کنن و بعضی ورودی ها رو نمی برن. این ماجرای آیین نامه کذایی که دیگه اردوی مختلط وجود نداره هم دلیلی بر این مدعاست. برای مراسم و اعیاد هم خرجی نمی شه توی کل یه سال دو یا سه تا مراسم هست که اونم بودجه اختصاص یافته به این مراسم ها بیش از 200 هزارتومن نیست که اکثر این مراسم ها با مشارکت سپاه و غیره برگزار میشه.
فکر می کنم شما هم زیاد فیلم می بینین اون دانشگاههای که دانشجو مخارجش رو در میاره امکاناتی داره که حتی کوچکترینشون توی دانشگاه ما نیست
این جواب رو برای این دادم چون فکر می کردم این شخصی که با اسم پاسخگو نظر داده از مسئولان دانشگاه هست پس بهتره همه دانشجوها از جریان هایی که توی دانشگاه اتفاق می افته با خبر بشن.

نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 19:56

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دولت الکترونیک و دانشگاه الکترونیک
نویسنده: کاظمی
یه چند روزی بود که کلا از زندگی زده شده بودم کلا همه چیز برام زشت و سیاه به نظر می اومد (هنوز هم بعضی هاشون میاد)
البته بگم این بخاطر مشکلات خانوادگی بود  و البته یکی از دوستهای دوروم بوده (فکر بد بد نکنین)
برای همین هم دیگه می خواستم کلا در برابر هیچ چیزی نایستم و خلاف جریان آب شنا نکنم. حتی برای هدف هام ولی دیدم من این روحیه رو ندارم و باید برای همه چیز مبارزه کنم و موافقت الکی نداشته باشم.

پس بریم سر اصل مطلب

دولت الکترونیک و دانشگاه الکترونیک

توی تلویزیون دیدین از دولت الکترونیک حرف می زنه همینی که می گه "چقدر با کلاسه؟" من هم وقتی اونو می بینم دقیقا یاد سایت دانشگاه و ثبت نام جدید دانشگاه پیام نور که به صورت اینترنتیه می افتم.
دولت الکترونیک یعنی اینکه من نخام برای اینکه از نمره هام اطلاع پیدا کنم و یا اعتراضی برای نمرم داشته باشم راه بیوفتم و برم دانشگاه و حتی برای ثبت نام.

حالا دولت الکترونیک(از نوع ایرانی): سایتی که دانشگاه ما داره واقعا عالیه خبرهای رسیده این چند روزه حاکی از اینه که سیستم نمرات سایت کلا به هم ریخته و جواب نمی ده و همه به دانشگاه زنگ می زنن و با جوابهای سر بالای مسئولین اون مواجه می شن (البته می گم ها اینها خبره)

و اما ثبت نام اینترنتی ترم تابستان که اونهم واقعا جای مضحکه هستش این که باید از اینترنت واحد هاتو انتخاب کنی و بعد برای تسویه حساب باز هم باید برین دانشگاه حالا بماند اینکه این سیستم چه جور می خواد به دانشگاه ما اعلام کنه که فلانی چه واحد هایی برداشته (نمی دونم این قصه تا کی ادامه داره که حتما برای واریز پول باید توی صف دو سه کیلومتری وایسیم)

حالا حقوق ما: ما حق داریم از امکاناتی که پولش از جیب ما در میره استفاده کنیم مثلا همین سایت ما (حالا این مسئولهای دانشگاه قصد ندارن شیوه مرگ یه بار شیون یه بار رو اجرا کنن یعنی یه بارکی پول همه این کارهایی که ناقص و نیمه تمام می کنن یه بار خرج کنن و یه سایت درست و حسابی بزنن)
و همچنین حق داریم وقتی دنبال یه کاری رو می گیریم بتونیم در موردش به یه جواب درست و حسابی برسیم مثلا من که خودم می خواستم برای این سایت مجوز بگیریم هر دفعه با حرفهای بی ربط مسئولها مواجه شدم و بهتر دیدم که بی خیال مجوز بشم (آخه همین که این تعداد از دانشجوها همکاری دارن خودش یه مجوز برای کارمونه) یا اینکه می خوام در مورد شیوه چیدن صندلی ها موقع امتحانات اعتراض می کنم یه کسی باشه که لااقل به حرفم گوش کنه (حالا بماند اینکه عمل هم باید بکنه آخه یه ضرب المثل قدیمی می گه چوپان برای نگهداری گوسفند است نه گوسفند برای چوپان (البته شعرش یادم رفته))

نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 19:47

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] حق گرفتنیه ؟
نویسنده: منتظر بهشت

حقوق دانشجویی؟!...

حق ما؟ بیشتر شبیه خواب و رویاست!

می گین حق گرفتنیه؟ باید دنبالش بری؟ باید خودت حق خودتو بگیری؟

بابا بی خیال اینا همش حرفه همش تو کتابا و داستانای خوشگل و قشنگه و توی فیلماست !

باشه بابا باشه میریم دنبالش به خاطر حقمون مبارزه می کنیم ولی فکر نکنم نتیجشو خودمون بتونیم ببینیم!

من یکی که دلم خیلی پره راستش نمی خواستم اصلا در این مورد چیزی بگم ولی دلم نیومد (در ضمن ببخشید اگه غیبتم طولانی شد)

بلاهایی که تو این مدت سرم اومد فکر نمیکنم برا هیچ جدیدالوردی اتفاق افتاده باشه

ولی حداقل جای شکر داره که تونستم به حقم برسم البته حق خودمم که نبود دنبال حق الزحمه یه بنده خدایی بودم که با طناب من افتاده بود تو چاه

من مدیر اجرایی نشریه پنجره بودم نمی دونم تقصیر کی یا چی بود که این بلا ها رو سرمون آوردن گفتن نشریه شما مجوز نداره در صورتی که پیش شماره نیازی به مجوز نداره با این بهانه ها و یه سری مسائل حاشیه ای دیگه باعث شد که ما تا بعد از 7 ماه بعد از انتشار نشریه بابت چاپ و طراحی نشریه بدهکار باشیم اونم چه طوری؟

با اعتبار من!!!!!!!!!................

اینجوری شد که من مجبور شدم برا گرفتن حق مسلم خودمون مدت 7 ماه دنبال این پول بدوم و خوشبختانه تونستم به این حق برسم (دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره )

این وسط نه تنها به ما چیزی نرسید بلکه اعتبار چند ساله من هم زیر سوال رفت.....

این حق من دانشجو هست که وقتی یه کار فرهنگی می کنم سنگ جلو پام نندازن بلکه کمک کنن تا این سنگا رو از سر راهم بردارم این حق منه دانشجوی که بخوام برا رسیدن به حقم التماس نکنم.این حق منه که نخوام برا رسیدن به حق خودم وارد میدان مبارزه بشم .

من دانشجو می خواد به حقوق خودش برسه ولی به چه قیمتی؟

به قیمت مشروط شدن؟ یا مردود شدن؟(مگه ما چه قدر وقت داریم که بخوایم هم درس بخونیم هم دنبال حقمون بریم؟)

 ولی با همه ی این اوصاف خانم بهزادی منم آماده مبارزم می تونین روی من هم حساب کنین.حداقل اگه ما نتونستیم به حقمون برسیم دانشجوهای بعد از ما بتونن از حقوق خودشون استفاده کنند.

به امید اون روز

 

 

نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 11:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دانشجو ی پیام نور
نویسنده: مداح

بنام  عزیز

 

بدون  پیش زمینه می رم سر اصل مطلب  حقوق دانشجویی یعنی دانشجوی پیام نور بودن به معنی واقعی کلمه  یعنی حداقل یک سوم شهریه دانشگاه ازاد رو بدی در حالیکه حدودا یک نهم از کلاسها استفاده کنی اونم البته اگه استاد لطف کنن و بیان سر کلاس (البته خدارو شکر دانشگاه ما از این نظر عالی هست چون من دانشگاهای دیگه رو هم دیدم) تازه حداقل 3 برابر اونا هم در س بخونی

حالا تازگی اقای علی احمدی  ریاست دانشگاه پیام نور اعلام کردن پزیرش دانشجو 100 درصد خواهد بود

ومطمنا 190در صد این دانشجویان هم شاغل می شن (چه شود) حالا خودمونیم دانشجو ماییم یا اونایی که حداقل هفته ای 24 ساعت کلاس دارن البته اگه ما کلاس هم نداشته باشیم لا اقل دیگه هفته ای 24 ساعتو در راه کلاسیم (جهاد فی سبیل الله)  ( البته ما دانشجویا ن اسکو کمتر)

تازه از نظر لغوی ما دانشجوی واقعی هستیم چون کمتر از  کلاس استفاده می کنیم   حالا بماند  به جای دانش چی پیدا می کنیم  اما از شوخی گذشته یکی از اشکالات مهم دانشگاه پیام نور اینه که روحیه ی پژوهشگری رو پرورش نمی ده وبا دادن یک کتاب دانشجو را نمره مهور بار میاره

منتظر ادامه ی مطلب که  متعلق به بعداز فارغ التحصیلی اس باشید (اگه مایل باشین)

 

نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 10:43

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] حق
نویسنده:

حق

اگه دانشجو یه آدم معمولی حساب بشه پس دانشجو میتونه دانشجو دزد یا دانشجو....باشه که دراین صورت باید کل کتاب قانون و با تمام مواد و تبصرهاش اینجا بیاریم.(تو کتابهای قانونی که چیزی پیدا نکردم) تو اینترنتم که فقط به شکلک خوشگل"ممنوع "بر میخورید.حرفای خودم هم که زده نشه بهتره. پس نتیجه آخر هر چی خودتون فکر می کنید درست تر تو این نقطه چین ها پر کنید.

نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 9:31

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] چرا آخه چرا؟
نویسنده:

چرا آخه چرا؟

با سلام خدمت همه عزیزا و بر و بچ نیمه فعال و نسبتا خواب آلود وبلاگمون

مدیریت

یه مدتی بود برای امتحانا زیاد نمی یومدم تا جنجالی را نیفته و فکرتون متمرکز بشه خوشحالم که امتحانو رو دادین و تموم کردین خوب و بدش زیاد مهم نیست چون تموم شده و اگه خوبه که بوده و اگه بد بوده باید درس عبرتی باشه برا آینده

خوب بگذریم موضوع عوض شده می خواستم چند کلمه ای راجع به موضوع صحبت کنم البته اگه بعضی ها بهشون برنخوره و آقایون ناراحت نشن ناراحتم بشن دیگه کارمون تمومه تهدید به بستن وبلاگو و این حرفا پیش می یاد انگار کسی تو این روزگار حقی واسه دیگرون قایل نیست و همه باید خر خودشونو یرونن

تو این مدت وقتی دیدیم چند کلمه حرف حق برا بعضی ها چقدر تلخه کلا از دانشگاه شما نا امید شدم فکر می کردم آدمای تحصیل کرده منطقی تر از بقین و تلاششون برای ارتقای اموره نه خفه کردن یه کار فرهنگی تو نطفه از شمام گله دارم باید بگم واقعا مسامحه می کنین تو کاراتون و بیشتر دنبال گرفتین یه تیکه کاغذ به اسم لیسانسین تا علم آموزی و تجربه اندوزی

یه سوال ساده ازتون دارم این امکاناتی که توی دانشگاهه می دونین مال کیه؟

بله خوب بایدم ندونین اگه هم بدونین شاید شک کنین خوب مال شماست مال کسی نیست مال خود خودتونه پس چرا باید برا استفاده ازشون انقدر التماس و خواهش کنین منظورم این نیست که بدون برنامه ریزی باشه منظورم اینه که بعضی وسایلا که ۲ تا ۲تا خریداری شده و انبار می شن و خاک می خورن و دانشجو رنگشونم نمی بینه باید در اختیار ما باشه تا باهاش بتونیم یه کارای بهتر ار خاک خوردن انجام بدبن اگه بد میگم بگین بد می گه

موضوع بعد سنگ اندازی در بعضی مسایله فرهنگیه که این دلیل بر ضعف مدیریتی داره چون الان شعار شعار جنبش نرم افزاری و صدور علوم و اندیشه است نه تهدید به بستن و جلوگیری از تشکیل افکار و رشد درست اونا

پس مشکل جای دیگس شاید بعضی ها با این چیزا منافعشون به خطر می افته نمی دونم ولی جای بسی تفکر و تامل داره

مشکل دیگه بعضی از همین شمایین که فکر میکنین با نزدن حرفتون به شما جایزه خوش حسابی میدن نه بابا از این خبرا نیست عین لپ لپ میمونه اسمش گنده جایزش بی ارزش

سرتونو درد نیارم مشکل زیاده راهش همکاری شماست با مسئولین دانشگاه اونا باید بیشتر گوش بدن تا تهدید شما باید راهکار نشون بدین تا انتقاد الکی و چیزی که مال خودتونه بخواین و اونا هم موظفن امانتدار خوبی برا شما باشن و باید در قبال دیگران مسئول باشن نه مدیر

مدیر بودن آسونه مسئول بودنه که سخته پس همه سعی کنیم مسئول بر کارامون باشیم

چند وقت پیش رفته بودم ممقان برا جشن پایان تحصیلی یکی از دوستان وقتی دیدم مردم اونجا و مسئولین اونجا چقدر به دانشگاه و دانشجو اهمیت میدن از دانشگاه شما نا امید شدم چند سالی هست از خرید زمین دانشگاه جدید می گذره و ظرفیت دانشگاه به حد نهایتش رسیده و داره می ترکه ولی هنوزم اونجا خاکی و خلی نیست دریغ از دانشگاه

شاید اینم مال چشم اندازه ۱۴۰۰ خودمونه

با تشکر از همه

 

 

نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 22:5

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] امتحانات
نویسنده: جباری

به نام خدا

با سلام خدمت همه شما عزیزان

منهم درباره امتحانات خاطره ای دارم که اونرو بیان می کنم و در آخر راه حلش رو هم بنا به فرموده رئیس خواهم گفت.

ترم قبل در یکی از امتحانات مدیریتها هم امتحان ریاضی داشتند و طبق معمول صندلی ها رو جوری چیده بودند که یک ردیف ما بودیم و یک ردیف اونها .استاد ریاضی اونها یک خانمی بود که من نمی شناختمشون بعد از ده دقیقه اومدند و بالای سر همه کسانی که شاگردش بودند رفت و فکر کنم باهاشون احوالپرسی می کرد ولی نمی دونم چرا طول می کشید و یکبار هم نه چندین بار باهم خوش و بش می کردند و بیچاره ماها اون وسط مونده بودیم و هی بهشون راه می دادیم و صداشون رو تحمل می کردیم و ... .

حتی یکبار هم پیش من اومد و گفت شما کمک نمی خوان که منهم با کمال میل گفتم چرا نمی خوام از خدامه. ولی وقتی سوالات ما رو دید یواشکی ورقه من رو پس داد و گفت شما مدیریت نیستین ؟ منهم گفتم نه و ایشون رفتند.

خوب راه حل هم اینه که وقتی می خواین از اینجور کارها بکنین اعضای اون رشته رو توی یک کلاس جمع کنین تا هم شما راحت باشین هم ما.

والسلام.

نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 17:7

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] و اما امتحانات
نویسنده: کاظمی
و اما امتحانات

نمی دونم برای شما هم اتفاق افتاده یا نه برای ما که دانشجوی ریاضی هستیم زیاد اتفاق می افته. آخه معمولا درس های ما طوری هستن که نیاز به تمرکز زیادی داره. حالا با این سیستم چیدن صندلی ها که نمی دونم از فکر خراب کدوم مسئول تراوش کرده هیچ تمرکزی برای دانشجوها باقی نمی مونه توی اکثر امتحانها چون رشته ها قاطی پاتی هستن یه ردیف از یه رشته میشه و یه ردیف دیگه از یه رشته دیگه.

 مثلا ما امتحان آنالیز داشتیم که بغل دستی هامون هم آمار داشتن آقا این استاد آمار از اول امتحان تا آخرش فقط داد زد کار دیگه ای نداشت ما هم مثل اینکه هیچ استادی نداریم و مثل این مادر مرده ها تا می خواستیم در مورد یه سوالی فکر کنیم صدای این استاده در می اومد حتی اگه خودش هم صدا نمی کرد خوب دانشجوهای می خواستن جواب تست ها رو بدونن و اونو هی صدا می زدن این استاده هی از جلوی ما اینور رد می شد هی اونور رد می شد. من نمی دونم این سیستم برای جلوگیری از تقلبه یا چیز دیگس فقط می دونم خیلی مزخرفه.

فکر می کنم یه فکر باید در اینمورد بکنن بابا دیگه خسته شدیم. هزار تا مراقب که گذاشتن هیچ صندلی ها رو هم اجق وجق چیدن.

امیدوارم اگه مسئولین دانشگاه اومدن و اینو خوندن لااقل یه فکر بکنن
خوب پیشنهادش هم که معلومه

نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 12:17

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تقلب
نویسنده:
حالا قبل از اینکه تاپیک عوض بشه میخوام در مورد یه موضوع اساسی در مورد امتحانات صحبت کنم اونم تقلب کردنه .تقلب اصولا از دیدگاه لغوی به معنی :دغل بازی ونادرستی کردن یا به ضرر کسی کار کردنه.

وقتی تقلب میکنید باید حداقل دوره ارشد رو پشت سر گذاشته باشید تا مچتون گرفته نشه البته همه که تو دانشگاه ما از این لحاظ دکترا دارن در مقابل مراقب ها با تخفیف دیپلمه هستن.مراقب های ما از لحاظ فنون تقلب هنوز در قرن بیستم جا موندن و با پیشرفت ارتباطات وتکنولوژی هیچ پیشرفتی نداشتن و نمی تونن متقلب واقعی رو شناسای کنن.

گفتم تقلب واقعی به نظر من تقلب واقعی اونه که ورق عوض کنید یا اس ام اس برای هم بفرستید یا فراتر از اونا...  تقلب به این معنی نیست که فرضا جواب دوتا سوال رو از روی بغل دستیتون ببینید چون اگه قرار باشه درسی رو پاس نشین دوتا سوال هیچ کاری نمیکنه(مخصوصا تو پیام نور)

تقلب اون نیست که چشمتون به ورقه دوستتون بیفته وعذاب وجدان بگیرید( چون سوالی رو که بلد به خاطر یه منفی اشتباه کرده)بخواید اشتباهش رو با یه جمله بگید(فقط اشتباه نه جواب)اما اگه خیلی خوش شانس باشید(مثل من)مراقب بالای سرتون سبز میشه بعد هم...  اون وقت تا آخر جلسه به قیافه شما علاقه مند میشه و شما رو زیر ذره بین میندازه بقیه هم هر کاری دلشون میخواد میکنن.

بهتر بود جناب رئیس یه کلاس تقلب گیری برای کادر دانشگاه تدارک ببینن تا بافنون به روز آشنای پیدا کنن تا متوجه بشن دو سه تا سوال جیزی رو عوض نمی کنه زرنگ کسی که موچ اونای که گوشی همراهشون رو سر جلسه میارن و خاموش نمی کنن یا ورق عوض میکنن رو بگیره چون در غیر این صورت معنای دوم برای آدم های مثل من که این کار رو نیکنن یا جراتش رو ندارن کاملا صدق میکنه.

 

نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 20:26

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خوش امد گویی
نویسنده: مداح

ورود اعضای جدید  رو خوش امد می گم وعذر می خوام اگه دیر این کار رو می کنم چون کامپیوترم خراب شده بود وامیدوارم با هم خوش باشیم واز مطالب یک دیگر استفاده کنیم

مارا از  مطالب علمی ومفید تان بهرمند کنید   هم اکنون نیازمند یاری سبزتان هستیم

نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 10:51

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بی خیال بابا
نویسنده: عالی
امروز صبح که از خواب بیدار شدم نه دلهره داشتم نه استرس وقتی به امتحانم که درستدو ساعت دیگه برگزار می شد فکر می کردم قند تو دلم آب می شد یه وقت فکرتون منحرف نشه ها(من نه عاشق پاسکالم نه کتاب رو سطر به سطر خونده بودم نه قرار بود بیست بگیرم ونه ...)خوشحالیم به این خاطر بود که از شر یکی از امتحانا خلاص می شدم ومی تونستم تا امتحان بعدی یه نفس راحتی بکشم...

سرم رو انداخته بودم پایین و داشتم تو عالم کشف وشهود برنامه نویسی سیر می کردم  (البته ما رو که این جور جاها راه نمی دن داشتم تو حیاطش قدم می زدم )که یه دفعه آهنگ جمله ی وقت تمومه تو گوشم طنین انداخت . مطمئن هستم که می دونید  نیمه کاره رها کردن یه سیروسلوک چقدر عذاب آوره
وای و  ای داد از دست این حسودان مادی نگر که با عامل مادی زمان مانع از دسترسی ما به سر منزل مقصود میشوند مایی که می توانستیم در بی نهایت درهای اسرار چگونه نوشتن برنامه را بر خود باز کنیم و آن هنگام بود که مزه ی شیرین پاس کردن پاسکال را با جان و دل می چشیدیم اما افسوس که

وایساده بودم توی حیاط و داشتم  چهره های4×3 دانشجو ها رو نگاه می کردم که یکی یکی از سالن می اومدن بیرون و تا به دوستاشون می رسیدن می گفتن"نمی دونم چرا وقتی سوالا رو دیدم یهویی عاشق این درس شدم با خودم گفتم من اگه این درس رو دوباره نخونم  می میرم! پس سعی کردم هیچ چی توی پاسخ نامه ننویسم تا فیض دوباره خوندن پاسکال رو از دست ندم"داشتن حرف دل من رو میزدن
آخ که ما دانشجوها چه طرز فکر نزدیکی بهم داریم .
خلاصه به هر جان کندنی بود دل از درس و دانشگاه کندیم و راهی خانه برای پی ریزی تلاشی نو برای کسب آمادگی سفر هفته آینده شدیم .اما غمی کنج دلم لانه بود که آیا درسفر بعدی نیز دست خالی بر خواهم گشت یا یه گلی یه بلبلی یه غنچه ای یا حداقل یه برگ خشکی بر خواهم گرفت یا نه؟و این غم رفته رفته بزرگتر شد وجایی تو دلم براش نموند(آخه دل من کوچیکه) پس تصمیم گرفتم خودم رو بزنم به کوچه ی علی چپ خودمون .عالم بی خیالی(البته این عالم مثل عالم علم نیست که پشت در بمونی.توش سیر و سلوک آزاده آزاده من خودم این عالم رو مثل کف دستم می شناسم اگه راهنمایی بخواین من در خدمتتونم)

شمام دیگه بهتره زیاد غصه امتحانا رو نخورید مگه کار بهتر از غصه خوردن نیست . یه نگاهی به دور و ورتون بکنین کار قشنگ  وخوب زیاده یکیش فکر کردن به انتخاب و خوندن همین درس که نتونستید پاس کنید!فکر از این لذت بخش تر!!!!!!!

 

نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 21:14

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده:
سلام خدمت عزيزان
مي بينم که تاپيک و اينا عوض شده و اعضاي جديدي به جمع ما پيوستن که ورود همگي رو تبريک مي گم و تبريک ديگه از جهت کار
عظيمي که با مشارکت ما نويسندگان و همت آقاي کاظمي انجام شد که ثبت دامين Oskupnu.com بود .
بگذريم و به تاپيک بپردازيم...
آمدن ماه خرداد از قديم و نديم همراه بوي امتحانات بوده فکر کنم همه اين بو رو تا بحال حس کرده باشن
درس هاي قلمبه شده روي هم که يکي پس از ديگري چشمک ميزنن
اصلا ميدونين چيه هروقت تصميم مي گيري درس بخوني همچين کاري پيش مياد که چندين روز وقتت رو ميگيره
بنابراين نبايد تصميم به درس خوندن گرفت بايد ييهو غافلگيرشون کرد
امتحان نفسش مهم نيست مهم اينه که چه بينشي نسبت به اون داريم که دو دسته هستن :
1- نمره گرفتن و پاس کردن اون درس
2- محک زدن اون چيز که در طول ترم ياد گرفتيم
که مورد دوم اهمیت بیشتری نسبت به اولی داره
امتحانات دانشگاه پیام نور برتری که نسبت به امتحانات سایر دانشگاهها داره اینه که سوالات امتحانات آخر ترم بصورت کشوری طراحی
میشه و استادها عملا دستشون در نحوه طراحی سوالات بسته هست بنابراین دانشجو مجبوره کتاب رو سطر به سطر بخونه
چون امکان طرح سوال از همه جای کتاب هست بنابراین دانشجو از این طریق به کتاب در حد کافی تسلط پیدا می کنه
همونطور که گفتم این طرز درس خوندن زمان زیادی رو طلب می کنه که کار یکی دو روز نیست و دانشجوی دانشگاه پیام نور باید از
تلنبار شدن درس ها روی هم جلوگیری کنه که در غیر این صورت کلاهش پس معرکه هست ...!!!
( روش های مطالعه رو هم خانم مولایی پور زحمت کشیدن و در پست خودشون درج کردن )

نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 12:31

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ادب، آداب دارد؟!...
نویسنده: منتظر بهشت

هوالحق

فرهنگ به معنی مجموعه ی آداب و سنن، اندیشه ها و باورهایی است که در طول تاریخ در قالب الگوهایی در یک ملت شکل گرفته و نمایان شده است.

بچه ها خسته نباشید. اکثریت نظرات و گفته هاتون جالب و نزدیک به واقعیت بود ولی متاسفانه هممون فقط و فقط به فکر انتقاد بودیم ولی اصلا از خودمون نپرسیدیم چرا؟ و اگه هم پرسیدیم جوابی براش پیدا نکردیم و شاید هم از جواب دادن به اون طفره رفتیم.

ولی واقعا چرا؟ این چند روز که تاپیکمون فرهنگ دانشجویی بود به این چرا فکر می کردم. به این که چرا دانشجو دیگه اون جایگاه و منزلت خودشو تو اجتماع از دست داده؟ مطمئنا با یه کلمه یا یک جمله نمی شه به این سوال جواب داد. چون یه دلیل نداره بلکه ماشاالله هزار ماشاالله یه عالمه دلیل داره.......!؟

ولی تو این مدت به یه جمله خیلی جالب برخوردم که می تونم با اطمینان بگم می شه با این جمله نیمی از جواب این چراها رو داد

بهترین سرمایه زندگی ادب و تربیت است.

بله، ادب و تربیت.سرمایه ای که هر چه قدر به کار ببریم و در رعایت اون تلاش بکنیم زیباترو کامل تر می شه و ارج و اعتبار صاحبشو بالا می بره.

لباس زیبا و برازنده و نفیس و پر قیمت ادب بر تن هر انسانی شکوه آفرین و عزت بخشه.شخص با ادب در هر مقام و مجلس و محفلی مورد احترامه(خیلی جالبه سرمایه ای که برای داشتنش به یه بابای پولدار و یه ماشین مدل بالا ولباس و... آنچنانی نیاز نداره!)

همه ی ما دوست داریم وقتی دوستی رو انتخاب می کنیم با ادب باشه تا به همنشینی با اون افتخار کنیم.واقعا زندگی با یه فرد با ادب لذت بخش و پسندیده هست چون شخص با ادب در رعایت تمام وظایف اجتماعی و خانوادگی و دولتی و اخلاقی حد اعلای کوشش رو داره و چه بسا ممکنه برای جلب رضایت دوستان و بستگانش از حق خودش چشم پوشی کنه و در همه حال سعی می کنه نه تنها وظایف خودشو به خوبی انجام بده بلکه از نظر رفتار و کردار سرمشق دیگران باشه.

یه مسئله خیلی جالبی هم وجود داره اگه یه دانشمند یا یه ثروتمند ویا یه صاحب مقامی از سرمایه ادب و تربیت بهرمند نباشه در اجتماع ارج و اعتباری نداره چون اون چیزی که باعث رضایت مردم و خواسته و مطلوب افراد جامعه هست رعایت حقوق و وظایف فردی و اجتماعی هستش که شخص بی ادب خودشو هیچ وقت موظف به رعایت اون نمی دونه و در نتیجه با اعمال و گفتارش موجب نارضایتی دیگرون می شه.

بنابراین بهترین راه برای جلب محبت و احترام و شخصیت و مقام در جامعه ادب و تربیته. پس شایسته است همراه با کسب دانش و هنر در کسب ادب و تربیت نیز تلاش کنیم.

به نظرتون راه حل خوبی نیست؟!...

نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:4

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] و اما فرهنگ دانشجویی
نویسنده: کاظمی

و اما فرهنگ دانشجویی

اونقدر از بی فرهنگی ها حرف زدیم که یادمون رفته این بی فرهنگی که می گیم منظورمون از این فرهنگش چیه؟

(به نظر من) دانشجو هم مثل خیلی چیزای دیگه ی تو کشورمون بدون اینکه نیازش واقعا احساس بشه به کشورمون وارد شده و از جمله چیزاییه که به کشور وارد شده و صد البته فرهنگش جا مونده. پس بهتره برای مراجعه به فرهنگ دانشجویی یه سری به اونور آبها بندازیم.(البته منوظر من این نیست که قبل از سیستم دانشجویی ایران عقب افتاده بود یا سیستم تدریس نداشت فقط منوظرم اینه که دانشجو به سبک حالا از اونور آب بهمون وارد شده)

دانشجو به کسی می گن که برای بالا بردن سطح علمیش وارد دانشگاه میشه

حرف زدن و حرکات دانشجو طوریه که توی خیلی از کشورها به عنوان الگو ازش استفاده می کنن برای زبان معیار و محک زدن خودشون مثلا همین انگلیسی بریتیش که معیارش گفتگوی دانشجویان و اساتید دانشگاه کمبریج هستش

دانشجو به عنوان روشنفکرترین عضو جامعه شناخته میشه و تو عرصه های سیاسی و اقتصادی و ... اظهار نظر می کنه و به اظهار نظرش احترام قائل هستن

همونطور که قبلا گفتم دانشجو به عنوان الگو توی جامعه پذیرفته می شه پس طرز لباس پوشیدنش برای افراد جامعه الگو هست نه اینکه همشون یه جور لباس بپوشن و بشه مدل ... بلکه طرز لباس پوشیدنشون قابل قبول توی جامعه هست

دانشجو توی جامعه بعنوان شخصی تلقی می شه که بیشتر عمرش رو صرف مطالعه و کسب علم کرده و بنابراین قابل احترامه و واجد تخفیف

نشریات دانشجویی هم که به وجود اومدن به این دلیل بوده که دانشجو ها حق دارن نظراتشون رو بین همدیگه به اشتراک بزارن تا بتونن حوزه عمل وسیع تری داشته باشن

اینا به نظر من اومد (ایده آل هایی که برای فرهنگ دانشجویی می شه تصور کرد) منتظر نظراتتون هستم. حتما به بندهاش اضافه کنین

نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:1

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دانش+جو
نویسنده:
فرهنگ از هر شاخه ای مخصوصا در مورد ایران با پیشینه تاریخی عظیم گستردگی زیادی داره که من فقط می تونم به گوشه ای از اون اشاره کنم. فرهنگ یعنی مجموع ویژگی های رفتاری عقیدتی که اعضای یک جامعه از خودشون نشون میدن. با این حساب  فرهنگ دانشجو می تونه نماینده ی قسمت اعظمی از فرهنگ یک جامعه باشه و در دیدگاه سایر جوامع نسبت به اون کشور تاثیر زیادی داشته باشه.اما واقعا دانشجویان ما در مورد فرهنگی که باید داشته باشند و اون رو حفظ کنند چیزی میدونند؟!

در اکثر خانواده های ما همه چیز به کنکور ختم شده است. مشکلات و سختی ها تا قبل از ورود به دانشگاه معنا شده و برای بعد از اون معنایی برای اکثریت وجود نداره. فکر می کنم برای همین دانشجویان  ما هیچگاه به این فکر نمی کنند که هر صندلی که روی اون نشسته اند (حتی در اسکو) می تونست متعلق به کس دیگه ی باشه که آرزوی نشستن روی صندلی های دانشگاه را داره و شاید بهتر از بقیه می شد. هیچگاه به فکر معنای اسمی که بعد از ورود به دانشگاه به تک تک ما نسبت داده شده نبودیم به این فکر کرده ایم که از سدی که بزرگ نبود اما برای همه به بلندی کوه اورست شده بود گذشته ایم پس دیگر وقت استراحت است نه دانش+جو بودن.

در کل میشه گفت دانشجو یان ما تقریبا به ۴ دسته تقسیم میشن:

۱ـ عده ای برای اینکه فقط اسم دانشجو رو داشته باشند.

۲ـ عده ای که فکر میکنن بزرگ شدن پس درسو بی خیال میشن و مسیر خودشون رو در سیاست یا.... دنبال می کنند.

۳ـ عده ای سر خودشون کلاه میگذارن و فقط برای وقت تلف کردن (به عبارتی خوش گذرانی) و انجام کارهای مسخره به دانشگاه میان.

۴ـ عده معدودی که هدف دارن و دنبال درسشون هستند.

اما متاسفانه دانشجویان ما بیشتر به جنبه های مادی و سایر جنبه های  که به بعضی از اونها اشاره شد فکر میکنن و عده کسانی که باعث به جلو رفتن و پیشرفت کشور میشن حالا چه از لحاظ فرهنگی یا علمی خیلی کم شده (تازه بعضی از دانشجو ها با کار های اشتباهشون دید عوام رو نسبت به دانشجویان منفی می کنند.) 

 

نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 11:37

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] فرهنگ
نویسنده: جباری

با سلام

  در اول ورود اعضای جدید رو به وبلاگ خوش آمد می گویم و امیدوارم که وبلاگمون روز به روز بهتر بشه.

  چند تا از نویسندگان وبلاگ به مشکلات فرهنگی دانشگاهمون اشاره کردند .و شما همه می دونید که رئیس گفته وقتی مشکلی رو می نویسید راه حل آنرا هم بنویسید که من سعی می کنم در اینجا بعضی راه حلها رو بنویسم که شماها هم می تونید کاملش کنید.

  به نظر من فرهنگ مقوله ای است که از اول باید در خون انسان باشد و اینهم برمی گردد به محیطی که شخص در اونجا بزرگ شده و برداشت خود شخص از مسائل روز. فرهنگ با زور گفتن و یا جبر اصلا رابطه خوبی ندارد یعنی با زور نمی شود یکی رو با فرهنگ کرد چون در اینصورت نتیجه معکوس می دهد بلکه راه حل آن وارد شدن از طریق مسائل ارشادی است به گونه ای که به شخصیت اون هیچ خللی وارد نشود و سعی شود در اوقاتی که شخص تنها است و در کنار دوستانش نیست به او تذکر داده شود و ...

  یعنی در کل باید مسائل رو جوری گوشزد کنی که مطمئن باشی اثر خواهد کرد و اینجور ارشادها بستگی به شرایط زمانی و مکانی و ... دارد یعنی در هر شرایطی باید بسته به اون شرایط راه حل مناسبی رو انتخاب کنی. 

  حالا می ماند اینکه این کارها رو چه کسی انجام دهد. که به نظر من این وظیفه به عهده دانشگاه می باشد چون هر دانشگاهی باید امور فرهنگی داشته باشد.

نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 13:52

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] فرهنگ بی فرهنگی!!!؟
نویسنده: کاظمی
فرهنگ بی فرهنگی!!!؟

همیشه وقتی صحبت از فرهنگ و ایجور چیزا می شه من یاد کمربند راننده ها می افتم کمربندی که حتی با اجباری شدنش کسی بدون زور نمی بنده.

پس نتیجه می گیرم فرهنگ چیزی متفاوتی هست که نمی شه با زور و اینجور چیزا به خورد ملت داد.

می رسیم به فرهنگ خودمون یعنی فرهنگ دانشجویی که با وضع فعلی باید بگم فرهنگ بی فرهنگی ...

وقتی به اکثر دانشجوهای کشورمون نگاه می کنیم می بینیم کسی برای هدفش دانشجو نشده بلکه اقتضای زمان و مکان باعث شده که دانشجو بشه. یعنی موقعیت اینطور پیش اومده مثلا وقتی یه عده ای تو یه جایی صف می کشن اشخاصی که از اون دورو بر رد می شن کنجکاو می شن و توی صف می ایستن. ماجرای دانشگاههای ما هم اینجوری شده همه توی یه صف طویل (کنکور) ایستادن برای ورود به دانشگاه که حتی خودشون هم دلیل خاصی برای ورود به دانشگاه ندارن خوب پس طبیعیه وقتی وارد بشن هدف خاصی رو که دنبال نمی کنن پس می شن دانشجوی ایرانی. که صد البته من خودم هم جزو همون دسته هستم و نمی خوام با این گفته ها خودمو کنار بکشم.

وقتی به دانشجو بودن خودم فکر می کنم می بینم دانشجو هیچ فرهنگی نداره اگر هم داشته باشه نمی شه بهش فرهنگ گفت. وقتی می بینم کارت دانشجویی من فقط به درد ثبت نام توی کتابخونه می خوره اونم کتابخونه ای که بیشتر به قرائت خونه شبیه دیگه چه فرهنگی.... وقتی که یه فرد کهنسال می فهمه من دانشجو هستم دیدش به من عوض میشه و به چشم قاتل و جانی بهم نگاه می کنه ... وقتی توی بنگاه می بینم که نوشتن برای دانشجو خونه نداریم ... وقتی می بینم که دانشجوهای اطرافم از اینترنت فقط برای چت و گپ اونم از نوع ... استفاده می کنن ... وقتی میبینم منظورمون از فرهنگ تیپ و قیافه هست چه فرهنگی باقی می مونه.

(شاید وقتی به آخر متن برسین اینو بگین که اینا دیگه چیه پاره پاره . به خدا از یه ذهن پاره پاره بهتر از این متن در نمی آید خوب ببخشید دیگه)

نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 20:37

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده: بهزادی
 

تا حالا آخر وقت که دانشگاه تعطیل می شه،به سالن و روی میزها نگاه کردید؟وقتی که صبح زود دانشگاه چی؟اصلا وضعیت صبح و عصر رو مقایسه کردید؟من مقایسه کردم و نتیجه گرفتم که زلزله 7/4 ریشتری و یه گردبادی که با خودش ظرف غذا و آشغال خوراکی و کاغذ باطله حمل می کرده به دانشگاه ما تشریف آوردن.از یه محیطی که همیشخ کلمه های فرهنگ و ادب و کرامت و معرفت رو با خودش یدک می کشه واقعا بعیده...دانشجو یعنی چی واقعا؟ یعنی یکی با لباسهای شسته و رفته ؟یکی با کیف پر از کتاب و جزوه؟یکی  پر از پتانسیل که می خواد اونو به هر طریقی که شده به چنبشی تبدیل کنه وتمام؟یعنی یه ریش پرفسوری بذاری یا ریشت روی چونت جا بمونه؟یا اینکه شلوار و مانتوت کوتاه بشه و مقنعه ات عقب کشی نکنه ؟و...نه فکر نکنم از این خبرها باشه و این همه معنی داشته باشه.دانشجو یعنی اینکه یه جو معرفت داشته باشی و به چیزی که یاد می گیری عمل کنی و به همه معنی علم و معرفت رو بفهمونی و بگی که  دانش چه قدرتی داره،وقتی یه جایی میری همه از رفتارت از گفتارت بفهمن که فهمیده هستی و معرفت داری و دانشجویی. دانشجو یعنی اینکه میتونی خوب و بد رو از هم تفکیک کنی،بدونی که کسی نوکر بابات نیست که آشغالهای تو رو جمع کنه،بدونی که باید فرهنگهای آب و خاکتو حفظ کنی نه اینکه غرب زده بشی...

واقعا ببینیم که آیا در شان ماست که توی حیاط بشینیم یا دم در دانشگاه بایستیم و به همدانشگاهیمون متلک بیاندازیم(که این هم از ورودیهای جدید مد در اومده ،خوشبحالمون) آخه مگه تو علی شپشی که یه ادامس میندازی دهنت و یه فیته گردنت ویه تسبیح طویل توی دستت که بایستی لب جوی آب و متلک بیاندازی؟؟دانشجوی عزیز این کارا لایق همون علی شپشه که نمی دونه فرهنگ و ادب با کدوم گ نوشته می شه نه ما که فردا امورات مملکت رو باید اداره کنیم و اصلاح امور.

نمی دونم حرفام رو قبول دارید یا نه؟ولی ازتون می خوام یه کم راجبه اینها فسفر بسوزونید .به نظر من تا اون زمانی که خودمون به خودمون احترام نذاریم و ارزش ندیم ،کسی هم به ما حرمتی قایل نمی شه.

              فریب باغبان مخور ای گل    که آب می دهد و گلاب می گیرد 

 

نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 12:57

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده: خدابخش
قراره در مورد فرهنگ بنویسیم اون هم فرهنگ غنی دانشجویی.چند وقت پیش که داشتیم در این مورد حرف می زدیم یکی از دوستان معتقد بودند که فرهنگ یه چیز نسبیه.از نظر این دوست عزیز شرایط ایجاب می کنه که هر شخص چه طوری رفتار بکنه.اگه اینجوری حساب کنیم می شه گفت:

اگر حیاط دانشگاه پر از زباله است برای اینه که  توی حیاط به اون بزرگی!!!یه سطل آشغال وجود نداره.بنابراین فرهنگ دانشجویی ایجاب می کنه که آشغالاتو به حای ریختن توی سطل زباله سالن که خیلی دوره بریزی توی باغچه.

یا وقتی دانشگاه کوچیکه و جا برای ایستادن نیست بری بایستی توی کوچه و توی کوچه ایستادن ایجاب می کنه که تسبیح بگیری تو دستت و بچرخونی.

دیگه وقتی آدم ها مهم می شن به قدری که حتی اگه ۱:۳۰ ساعت تلفنشون خاموش باشه اوضاع مملکت به هم می ریزه.این جاست که فرهنگ دانشجویی می گه که حتی سر کلاس هم موبایلتو خاموش نکن.(تازه تلفنمون زنگ هم که می خوره رد تماس نمی کنیم و با ... تمام می ریم بیرون و صحبت می کنیم.)

وقتی کلاس می شه سالن غذا خوری مسلما" بعضی ها احساس می کنن که قراره یه گارسون بعد از اونها بیاد و کلاس رو مرتب کنه.برای همین هم ظرف غذاشونو روی همون نیمکتی که غذا خوردن جا می ذارن .

وقتی امکانات زیاد می شه و کامپیوتر در اختیارمون قرار می دن و و قتی ما بیکار نشستیم و کامپیوتر هم روشنه شرایط باعث می شه که ترانه های روح نواز پخش کنیم تا عزیزان صفا کنند.(مخصوصا خواهران محترمی که مشغول نماز خوندن هستند

و و و ...

ولی آیا واقعا" باید اینطوری باشه؟؟

نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 11:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] فرهنگ با دانشجو یا دانشجو با فرهنگ!!!!!!!
نویسنده:

فرهنگ با دانشجو یا دانشجو با فرهنگ!!!!!!!


فرهنگ از روزگاران کهن تناسخ چندانی با دانشجو جماعت نداشته و در بعضی حالات تضادی نیز بین آن دو بوده که به نمونه های بارزی از ان اشاره می کنم که امید است به دیده طنز نگا نکنین ها خوب؟


1.موبایل از نظر دانشجو: وسیله ای برای sms بازی آهنگ بازی سرکارگذاشتن دیگران و ....


2.سالن مطالعه: مکانی برای بلو توس کردن جدید ترین آهنگ ها جدیدی ترین و آخرین اخبار و غیبتها و جدیدترین ورژن های لباس و مو وغیره و ذالک


3.کلاس از نظر دانشجو: مکانی برای شوخی های بی خود تیکه پرانی های الکی و جبران خوابهای عقب افتاده


4.دستشویی از نظر دانشجو: مکانی برای تفکرات ارسطویی درباره قرار و مدار و فکر به این و آن و زاغ اینو زدن و موارد بسیار که در زندگی آینده مفیده


5.محوطه دانشگاه: مکانی جهت کارهای خصوصی و درگوشی و love  ترکوندن مخصوصا پشت اون درختچه های سرو


6.کتاب از نظر دانشجو : وسیله ای سنگین جهت حمل و نقل و گذاشتن کلاس دربرابر این و آن در بیرون دانشگاه کتاب هرچه کلفت تر دانشجو با فرهنگ تر


7. جلسات عمومی تشکلها: مکانی برای خالی کردن گره وایجاد عشقها فرهاد کش و چشم چرانی و خودی نشان دادن


8.ورودی دانشگاه : به قول بعضی ها مکانی برای تسبیح چرخانی و درآوردن صدای دزدگیر برای افه و سوال از برای تشکیل کلاس که دیگه تو هم نریم


9.سایت دانشگاه: مکانی برای کلاسهای فوق العاده فوق العاده و جلسات ویژه ویژه !!!!


10.مینی بوس : مکانی برای خود بودن حرفهای خودمونی و بی غل و غش و جواد بازی و جنگولک بازی و تکانهای سر ناظرین


11.اتاقهای اداری: جایی برای جدل و سر و کله زدن درباره ژتون که از مهمترین مباحث دانشگاهه و ارائه موجودات فضایی داخل غذاها


12.اتاقهای انجمن و بسیج : مکانی کوچک ولی پرشور برای ایده هایی بزرگ و هدفمند و خالی از هرگونه عمل


13.و کل دانشگاه: کودکستانی بزرگ با شاگردانی کوچک تر از هیکل شان که در آنجا خبری از سرسره و تاب و خانم مربی نیست

 

نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 21:7

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده: رنجگر
بدون مقدمه میخوام حرفهامو بگم از همتون ممنونم راس راسکی داریم واسه خودمون یه کسایی میشیم و کم کم قدرت پیدا میکنیم  البته قرار بود مطلب درباره ی فرهنگ دانشجویی باشه اما هنوز جمعه است و من میتونم مطلب خودمو بنویسم در ضمن برای ماها که محدودیتی نیست . بابا ای ول بعضی از بچه ها نشون میدن که علاقه زیادی برای حل مشکلات بخصوص مشکلات دانشگاه دارند البته باید توجه کنیم که در کدوم دانشگاه درس میخونیم و با چه رتبه ای قبول شدیم پس نباید انتظار زیادی داشته باشیم البته من مطمئنم که ریاست دانشگاه کاملا با این مشکلات آشناست و مطمئنا دلایل زیادی برای کمبود امکانات در دانشگاه است از جمله بودجه ی کم دانشگاه . بهتره که ما هم سطح توقعاتمونو کمی پایین بیاریم البته اینا نظر منه مطمئنم که شما بعضی هاتون با حرفای من مخالفید منم دوست دارم که نظراتتون رو بنویسید البته منم با برخی از نظراتتون موافقم از جمله برخورد بعضی از کارمندا باید بهتر از اینا باشه و برخی مسائل از جمله تعداد دانشجویان و تعداد رشته ها مناسب امکانات دانشگاه باشه ظاهرا مثل اینکه قراره سال آینده هم بعضی رشته ها اضافه بشه که اگه اینطوری بشه دیگه باید تو حیاتو پشت بام دانشگاه هم کلاس برگزار بشه ( خوب خوبه دیگه از هوای طبیعی هم استفاده می کنید ) مثل اینکه خیلی هاتون به شعرهای من علاقه پیدا کردید پس متنمو با یک بیت شعر ترکی تموم میکنم

ریاضی عالمینده من حیاتین فرمولون تاپدوم            گئجه گوندوز چالیشماخلار تماما صفره ضرب الموش

نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 23:25

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده: رنجگر

دخترها و پسرها

پسرها اصولا اهل شور و هیجان هستند در مقابل دخترها بیشتر اهل آرامش و سکوت هستند. پسرها انسانهای محکم واستوار هستند در مقابل دخترها قلب پاک و مهربانی دارند و برای اینکه در آینده مادر خوبی باشند احتیاج به محبت و عاطفه دارند. پسرها بیشتر اهل ورزش و کارهای سخت هستند اما دخترها اهل هنر و کارهای هنری هستند. حتی در مورد فیلم دیدن هم پسرها فیلمهای اکشن و بزن بزن را می پسند ند اما دخترها فیلمهای هندی و خانوادگی را دوست دارند و فیلمی را قبول دارند که در آن ازدواج هم باشد. درمورد درس خواندن هم دخترها بیشتر اهل دروس حفظی هستند اما پسرها بیشتر در رشته های ریاضی و مهندسی و رشته های عملی موفق هستند و این در کنکور هم صدق می کند البته به استثنای امسال که یک دختر نفر اول ریاضی شد. دخترها آدمهایی هستند که آرزوهایی دارند که رسیدن به آنها غیر ممکن است اما پسرها به آرزوهای منطقی خود می رسند. از بزرگترها شنیده ام که می گن پسر نعمت است و دختر رحمت اما تو این زمانه پسر منت است و دختر محنت . البته این تمایزات باعث می شوند تا پسر و دختر با هم ازدواج کنند.

امیدوارم زندگیتان مثل شبنم روی گل طراوت وتازگی و زیبایی داشته باشد

نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 20:38

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] سال نو مبارک
نویسنده: منتظر بهشت

از بهار غنیمت بگیریم سرخوشی اش را و در گوشه ای از صندوق دلمان پنهانش کنیم. تا در طول سالی که در پیش داریم در لحظه های نا امیدی هر بار ذره ای از آن را صرف روح مان کنیم و یادمان باشد که بهار تا سال دیگر نمی آید.

نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 16:46

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دعای سال نو
نویسنده: خدابخش

خدایا به من توفیق تلاش در شکست صبر در نا امیدی

رفتن بی همراه جهاد بی سلاح کار بی پاداش

فداکاری در سکوت دین بی دنیا مذهب بی عوام

عظمت بی نام خدمت بی نان ایمان بی ریا

خوبی بی نمود عشق بی هوس

تنهایی درانبوه جمعیت

و

دوست داشتن بی آنکه دوست بداند

عطا کن...

دکتر علی شریعتی

سال نوی همگی با تاخیر مبارک.

نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 16:4

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] همه با هم در یک ساعت
نویسنده:
سلام

هیچ دقت کردین که زمان تحویل سال شمسی ما ایرانیا که همون نوروز و این حرفاس همه با هم در یک ساعته

به این دلیل که زمان تحویل سال میلادی ساعت صفر شب هست بنابراین ۲۴ ساعت طول میکشه تا

مسیحیان جهان سالشون رو تحویل کنن ( تحویل سال دنیا رو دور میزنه )

اما زمان تحویل سال شمسی ما ایرانیا همه با هم در هرکجای دنیا باشیم با هم هست

یعنی همه با هم وارد سال جدید میشیم نه زودتر نه دیرتر

 

نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 1:31

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] باز هم تبریک...
نویسنده: امینی اصل

نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 12:16

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده: امینی اصل

چه زود گذشت

هنوز سفره ى هفت سين سال پيش از يادم نرفته كه سفره ى امسال هم خاطره اى شد تو انبار ذهنم

فقط اميدوارم امسال براى همه و من بهتر و شيرين تر از هر سال ديگه اى باشه

سال نو مبارك

نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 4:54

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تقدیم به تمام دوستان و تمام ملت ایران زمین...
نویسنده: امینی اصل

نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 15:44

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بهار و نوروز
نویسنده: مختاری

بهار

حکایت از تازگیست حکایت از طراوت ،

                                               حکایت از شادابی و سرسبزی و

                                                                                     حکایت اززندگیست . و .... بهانه ای برای بودن

و نوروز

نقطه ایست برای شروع

برای نو شدن و سبز بودن،

                                برای جاری شدن و خوب بودن

و بهار به همین زیباست

پس بیاید بهار را دریابیم و ازاین رهگذر دلهایمان را طراوت و سرسبزی بخشیم .و این نوروز را به فال نیک گرییم و آن را بهتر ین نوروز زندگی خود قرار دهیم و با شوری بیکران و آغوشی باز به استقبال سال نو رویم و برای همدیگر دعا کنیم ... دعا کنیم تا باهم و برای هم خوشحال و شاد باشیم

هر روزتان نوروز و نورزتان پیروز

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 20:9

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده:

سلام خدمت همه بروبچز دانشگاه

مدتی بود نبودم چون سیستمم سوخته بود تعمیرگاه بود

من هم به تمام کسانی که جدیدا وارد جمع صمیمی!!! ما شدن تبریک و تسلیت عرض می کنم و امیدوارم سال 85 که گذشت سال خوبی براشون بوده باشه و سال 86 که پیش رو داریم پربارتر و شادتر از سال 85 باشه

بله سال 85 با تمام خوبی ها و بدی هاش تموم شد و برای من چه زود گذشت

فکر کنم برای من قرینه بود به اندازه مساوی غم و غصه و شادی برام داشت از خدا می خوام در سال جدید همه مون رو عاقبت بخیر کنه کسانی رو که چشم انتظار کسی هستن بیش از این منتظر نذاره

تمام عاشق ها رو به معشوق هاشون برسونه ، تمام مریض ها رو شفا بده و خلاصه مطلب دل هرکس رو به صلاح خودش بده

رسم قشنگیه نوروز به همه جا نگاه می کنی تازگی و طراوت معلومه محیط اطراف از غل و زنجیر بی رحم زمستون آزاد شده و می خواد دوباره نفس بکشه و قدش رو راست کنه مثل اینکه روح تازه به جسم طبیعت دمیده شده

علاوه براینا تو شهر که میری همه بدو بدو همه جنب و جوش

تدارک و آمادگی برای بزرگترین عید باستانی ما ایرانیان

نشونه اینه که تازه شدن طبیعت بر طبع انسان بی تاثیر نیست انسان هم می خواد با تازه شدن طبیعت نو بشه و کهنگی ها رو از خودش دور کنه می خواد هرطور که شده سال جدیدش رو با تازگی و تنوع شروع کنه

در کنار همه این زیبایی ها و نوشوندگی ها!!!! کسانی هم هستن که امسال براشون مثل هر سال عید نیست . عزیزی داشتن که پارسال سر سفره هفت سین بود ولی امسال جای خالیش دیده میشه ، کسانی که سفره هفت سین شون پر از سین های خالی هست ، کسانی که در بستر بیماری در بیمارستان سال نو رو تحویل می کنن و... خیلی از این انسان ها هستن که در حوصله بحث ما نمی گنجن

بیایید به یاد این نوع انسان ها هم باشیم

                                                                                                           _-_-_ سینا _-_-_

 

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 16:10

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یکسال گذشت...
نویسنده: امینی اصل

يكسال گذشت

يكسال با هزاران خاطره

خاطراتى به شيرينى قند و نبات

يا به تلخى ...

بالاخره گذشت

شايد خيلى ها به هدف هايى كه مى خواستن رسيدن

و شايد بيشتر از اونا آدم هايى باشن كه به هيچ كدوم از خواسته هاشون نرسيدن

اشكال كجا بود؟ احتمالاً سال 85 خراب بوده!

نه، نه، اشتباه نكنيد؛ مشكل جاى دورى نيست!

يه نگاه به گذشته همه چيز رو مشخص مى كنه

اما شايد بهترين نگاه به زندگى، نگاه به "حال" باشه:

"فقط يك زمان بسيار مهم وجود دارد و آن حال است و مهم ترين كس آن كس است كه اكنون مى بينى؛ زيرا هيچ گاه نمى دانى كه آيا كس ديگرى نيز خواهد بود كه با او رو به رو شوى يا نه و مهم ترين كار، نيكى كردن به اوست؛ زيرا انسان تنها براى نيكى كردن آفريده شده است."

لئون تولستوى

"در اينجا و در اكنون باشيد. بفهميد كه گذشته و آينده ى شما در همين لحظه است. وقتى در اين لحظه كارى را انجام مى دهيد، جلوه گر گذشته ى شما نيز خواهد بود."

پائولو كوئليو

در حال زندگى كردن خيلى سخته، حتى از آينده نگرى هم سخت تره، نمى خوام دليلشو بگم تا كمى به خودتون فشار بيارين، حتماً مى فهميد، هركس هرطور كه فكر مى كنه كاملاً درسته، چون اين فكر كردن هست كه اهميت داره.

فقط مى خوام بگم سعى كنيد از لحظه لحظه ى "حال"تون درست استفاده كنيد تا لحظه اى بعد از اين لحظه افسوس نخوريد كه من بهتر از اين مى تونستم ازش استفاده كنم. خيلى سخته ولى ممكنه، به ياد داشته باشيد وقتى قصد انجام كارى رو بكنيد تمام كهكشان و نيروهاى ماورائى دست به دست هم مى دن تا شما به خواسته تون برسيد. اگر نرسيديد به اين گفته شك نكنيد بلكه بدونيد از اون لحظه ى طلايى خودتون درست استفاده نكرديد.

خداوند در هر روز يك يا شايد چند لحظه ى طلايى براى هر انسانى هديه مى كنه كه اگه از اونا درست استفاده كنيم به اون چيزهايى كه قبل از اون لحظه مى خواستيم مى رسيم. فكر كنيد حتماً اين لحظات رو به ياد خواهيد آورد.

تا بعد

اميدوارم سال خوبى رو پيش رو داشته باشيد

"بهار نزديك است بياييد ما هم مانند طبيعت دگرگون شويم"

نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 21:20

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یک سال دیگه ...
نویسنده: کاظمی
یک سال دیگه ...

چه زود یه سال دیگه از عمرمون کم شد. مثل اینکه دیروز بود حال و هوای مسافرت دسته جمعی داشتم و با شادی و خوشحالی راهی شدیم.

سال پیش اومدن سال جدید رو من نفهمیدم آخه براش کاری نکرده بودم واقعا این قدیمیا چه رسم خوبی گذاشتن اینکه برای سال جدید باید خونه تکونی و اینجور چیزا کرد واقعا این کارا باعث میشه آدم یه حس عجیبی پیدا کنه و خودش رو برای اومدن سال نو و روزی نو آماده کنه امیدوارم همه شما هم خودتون رو برای سالی نو آماده کرده باشین این سال ۸۵ هم مثل اینکه قصد رفتن نداره و آخر آخرا داره اذیت می کنه بیچاره شهرداری که اونهمه گل رو کاشته بود

منم با اجازه همتون تاپیک رو به بهار و نوروز تغییر دادم تا بتونیم در موردش بیشتر بنویسیم

امیدوارم هر جایی که هستین سال خوبی در انتظارتون باشه

موفق و پیروز باشین

نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 19:23

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] سال نو
نویسنده: رنجگر
اگه چشاتو ببندی و باز کنی می فهمی که یکسال به همین سادگی گذشت سالی که با همه ی خوبیاش و بدیهاش سپری شد و امیدوارم هیچ یک از شما از زمان عقب نیفتید.

بهار با تمام رنگارنگیش تنها یک حرف داره اینکه یکرنگ باشیم . فرارسیدن نوروز ۸۶ رو هم به همه ی شما خوبان تبریک میگم . در ضمن ورود دو عضو جدید رو هم در سال جدید به فال نیک می گیرم.امیدوارم سال نو خوبی داشته باشید و زیاد شیرینی و میوه نخورید که مریض می شید.

نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 18:46

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده: رنجگر
یاد آن روزها

واقعا چه روزهایی وقتی تو خونه هستی و تو تلویزیون مناطق جنگی رو میبینی شاید

درک واقعیت خیلی برات سخته اما همین که پاتو گذاشتی به فکه می فهمی تشنه

شهید شدن یعنی چی وقتی رسیدی به شلمچه درک می کنی که واقعا تو کربلای

ایران هستی وقتی به موجهای اروند نگاه می کنی احساس می کنی آرامشی ابدی

دارند اما همین رود زمانی شاهد خیلی از ایثارها بوده من این حرفها رو به اونایی

میگم که یا نرفتند یا امسال می خوان برن . نمیدونم چه کسایی امسال برن اما از

همشون التماس دعا دارم.                         والسلام

نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 18:37

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] آنسوی خبرها
نویسنده: جباری

با نام خدا 

 می خواستم نقدی رو بر خبرهای وبلاگ داشته باشم که که اکثرا راجع به دانشگاهه البته این رو هم بگم که من می خوام واقعبینانه و بدون هیچ جانبداری این مطلب رو بنویسم.

  اول از همه اینکه ما در دانشگاه پیام نور قبول شدیم نه دانشگاه ملی و باید توقعاتمون هم پیام نوری باشه بعدا اینکه من به شخصه خدا رو شاکرم که در دانشگاهی درس می خوانم که اکثر کارمنداش مخصوصا رئیسش جوان هستند و من اینجور جاها رو که به دست جوونها اداره می شن رو دوست دارم .

   من در اینجا یک گلایه ای از مسئولین دانشگاه مخصوصا رئیس داشتم که این وبلاگ به صورت خود جوش توسط دانشجوها شروع شده و به خواست خدا ادامه هم دارد اما در این میان عوض اینکه از اینجور کارها حمایت کنند چوب لای چرخ می ذارن خوب تو محیط فرهنگی مثل دانشگاه باید از اینجور حرکتهای حمایت بشه نه اینکه تو ذوق اونا زد.البته انشاالله که اینطور نیست.

  درباره کمی جا و کلاس در دانشگاه و افزودن رشته های تحصیلی و به تبع اون افزایش دانشجو و باز هم به تبع همه اینها افزایش درآمد دانشگاه باید بگم که اون منطقه ای که دانشگاه در اونجا قرار دارد اسکو نام داره و ویژگیهای منحصر بفرد و مخصوص خودش که همتون می دونید چیه خوب چیکار کنن تو خونشونه البته اینرو هم بگم ها اون کسانی که از شهرهای دیگه رفتن و در اونجا کار می کنند از خود اونها حالشون وخیمتره مثل آقای ... که اسمشو نمی نویسم چون می دونم همتون فهمیدید کی رو می گم.

   در مورد غذا هم که برنامه ریزی چهار تا کلاس سخته و به همین خاطر وقت نمی کنن برای غذا هم برنامه ریزی بکنند به همین خاطر می ذارن در حین ترم این کار رو بکنند البته بعضی وقتا هم سهمیه نمی رسه که در این مواقع دست اونا هم بسته است خوب چیکار کنن.

   در آخر از همه مسئولین دانشگاه به خاطر زحماتشون تشکر میکنم.

                                                                 اجرکم عند الله

نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 23:46

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] اولین غذای دانشجویی
نویسنده: کاظمی

اولین غذای دانشجویی

همونطور دوست عزیزم پیشتر گفت امروز اولین غذای دانشجویی در دانشگاه توزیع شد. البته ژتون این غذا از ساعت 6 صبح به فروش رسیده بود و  حتی بعضی ها برای گرفتن آن از شب در مقابل دانشگاه خوابیده بودند. اما با این وجود این عده هم قادر به دریافت ژتون نشده بودند چون اکثر ژتون ها به نور چشمی ها تعلق گرفته بود. جمعا امروز 35 تا غذا داده شده بود که از این تعداد بالغ بر 10 یا 15 تا مختص مسئولین دانشگاه بود و بقیه برای نور چشمی ها اختصاص یافته بود و همانطور که می دونید اغلب این نور چشمی ها دختر بودند.

البته امروز از بعضی از دوستان شندیم که جناب رئیس این کار رو بعد از دیدن کاریکاتور نشریه پارامتر کردند. ما که آدرس تمام سادویجی های اسکو رو داریم آخه به ما کسی ژتون نمی ده امیدوارم شما هم به این درد مبتلا نشید. و بدونید که تو جامعه ما کسی که انتقاد می کنه همیشه بازندس.
پایان خبر

نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 21:55

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تنوری
نویسنده: مختاری

بنا به خبر گزاری oskunews سهمیه غذا به دنشگاه پیام نور اسکو هم رسید

این خبری به قدری تکان دهنده بود که باعث به هم خوردن تعادل روحی بعضی ها شد با اینکه غذا سهمیه بندی شده بود و به هیچ کس هم نرسید ولی در تاریخ و جغرافی این حرکتی بزرگ به شمار میرود

این خبرگذاری اعلام کرد دانشجویان شکمهای خود را صابون نزنند برو کار کن نگو چیست کار غذا رو می خوایی چی کار

نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 20:51

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] داغترین ............
نویسنده: کاظمی

داغترین خبر این روزهای دانشگاه مربوط به غذای دانشگاهه.

به گزارش خبرگزاری شیتت پرس سازمان هوا غذای سازمان ملل اعلام کرد هنوز دانشجویان پیام نور اسکو از مشکل سور تغذیه رنج می برند که دلیل این امر را زیارت نکردن روی زیبای غذای دانشگاه با گذشت حدود یک ماه از شروع ترم جدید اعلام کرد.

در این باره مسئول پخت غذای دانشگاه آقای میرزایی بزرگ گفت در حال بررسی مواد اولیه غذا هستیم که از نظر مسمومیت چیزی درآن مشاهده نشود و دلیل این امر آن است که همه مواد اولیه بوسیله کردهای عزیز از اونور آب آورده می شن. که با برسی های انجام شده هنوز فدراسیون غذا خوری نظر قطعی خود را اعلام نکرده است و ما منتظر اعلام نظر مراجع مربوطه هستیم. وی همچنین اشاره کرد که در ترم جدید تسهیلات ویژه ای برای عزیزان دانشجو در صرف غذا داریم که از آن جمله صرف غذا به صورت اینترنتی است که باعث کاهش آلودگی هوا و رشد بیشترگیاهان و نیز بالا رفتن کسب و کار اینترنتی میشود. اما همانگونه که همه شما استحضار دارید ممکن است بد افزارهای (همون چیزایی که از غذا در میان) مانع رفاه حال دانشجویان شود که برای رفع این مشکل از شرکت حرارتی تجارتی سیمانتا تک تقاضای کمک کردیم که با پایان یافتن این عملیات قادر خواهیم بود هر روز رفاه حال دانشجویانرا بیشتر کنیم. ولی با وجود اینکه صرف غذا اینترنتی شدهاست اما هنوز هم برای تهیه ژتون باید یک هفته قبل مبلغ ۲۰۰۰۰۰۰۰۰ ودیعه برای ثبت نام واریز کنید تا در صورت برنده شدن در قرعه کشی و استفاده از خدمات لیزینگ (یعنی لیز کننده) قادر به تهیه ژتون باشید که در صورت برنده نشذندر قرعه کشی مبلغ ودیعه پس داده نخواهد شد. حتی برای شما دوست عزیز (این جمله آقای میرزایی در پایان گفتگو به بنده اعلام کرد)

منتظر خبرهای جدید ما باشید

connect us to mor info 

نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 21:52

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] به پا دستت نسوزه!
نویسنده: امینی اصل

تنور گرم اخبار!

آبدارخانه

بوهاى خوشى از اين مكان به گوش مى رسه!

به نقل از آقاى ميرزايى ژتون از اوايل هفته ى آينده به دانشجويان محترم ارايه مى شود (شكم ها رو صابون نزنيد! از اين حرفا زياد مى گن!).

حراست

شوكه نشيد!

منم اولش جا خوردم اما باور كنيد ما هم داريم صاحب حراست مى شيم (مثل اونايى كه داشتن و خوشبخت شدن!)

البته اين خبر رو بعضى ها قبلاً شنيدن، اگه واسه اونا كهنه باشه ببخشيد. اما واسه من بسيار تازه بود!

استادان

نمى دونم چى شده استادان محترم در ترم جديد زيادى سر ما منت مى ذارن و سر كلاس ها حاضر نمى شن؛ در برخى موارد هم كلاس ها رو به قطعات كوچكتر تقسيم مى كنند تا هم به كل دانشجويان از هر رشته اى برسه و هم ما احساس خستگى نكنيم!

وام شهريه

اصلاً نگرا ن وام هايى كه براى اين ترم مى خواستيد نباشيد چون دير و زود داره اما سوخت و سوز نداره!

خب چه فرقى مى كنه ترم هاى آينده ازشون استفاده مى كنيد!

ساختمان جديد

احتمالاً از سال آينده برخى كلاس ها در محل جديد ساختمان دانشگاه كه در دست ساخت هست تشكيل بشه (من كه شك دارم! البته حتماً ساختمان حاضر مى شه اما ما راضى نمى شيم كه از دوستان قديمى جدا بشيم!)

نماز جماعت

به زودى شاهد بر پايى نماز جماعت در دانشگاه خواهيم بود (اميدوارم واسه اين يكى ژتون ندن چون اونوقت به اين زودى ها را نميوفته!)

نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 23:55

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] کاش می دانستم
نویسنده: مختاری

دوستت دارم بیشتر از آن که تصور می کنی! بیشتر از آن که در قصه ها می خوانی !

می دانم که صداقت دل تو آنقدر ها ست که دل پر از دروغ مرا شرمنده آن پاکی خوش کند !

می دانم و دوستت دارم

ولی  کاش...

نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 18:40

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق یعنی؟؟؟
نویسنده: کاظمی
اگه امکان داره نظرتونو در مورد عشق بنویسین. البته تو قسمت نظرات اونم تویه یه سطر

نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 12:10

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تفاوت عشق و دوستی
نویسنده: کاظمی

تفاوت عاشق بودن و کسی را دوست داشتن


بین کسی که عاشق شده است و کسی که تنها شخصی را دوست دارد تفا وتهایی است . نکات زیر به شما کمک خواهد کرد تا این تفا وتها را درک کنید.


1- هنگام دیدن کسی که عاشق او هستید تبش قلب شما زیاد شده و هیجان زده خواهید شد اما هنگامی که کسی را می بینید که آنرا دوست دارید احساس سرور و خوشحالی می کنید.

2- هنگامی که عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است ولیکن هنگامی که کسی را دوست دارید زمستان فقط فصلی زیبا (زمستانی زیبا) است.

3- وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه می کنید خجالت می کشید ولیکن هنگامی که به کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند خواهید زد.

4- وقتی در کنار معشوقه خود هستید نمی توانید هر آنچه که در ذهن دارید بیان کنید اما در مورد کسی که دوستش دارید شما توانایی آن را دارید.

5- در مواجه شدن با کسی که عاشقش هستید خجالت می کشید و یا حتی دست و بای خود را گم می کنید اما در مورد فردی که دوستش دارید راحتتر بوده و توانایی ابراز وجود خواهید داشت.

6- شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید مستقیم و طولانی نگاه کنید (زل بزنید)اما می توانید در حالی که لبخند ی بر لب دارید مدتها به چشمان فردی که دوستش دارید نگاه کنید.

7- وقتی معشوقه شما گریه میکند شما نیز گریه خواهید کرد و اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن او میکنید.

8- احساس عاشق بودن و درک آن از طریق نگاه ( دیدن ) است اما در درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است ( از طریق ابراز علاقه بصورت کلامی ).

9- شما می توانید یک رابطه دوستی را بایان دهید اما هرگز نمی توانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا که حتی اگراینکار را بکنید - عشق همانند قطره ای در قلب شما و برای همیشه باقی خواهد ماند.

مطالب بالا اگر چه تا حدود زیادی درست هستند اما به خاطر داشته باشید که مطلق نیستند و اصولا انسانها و احساسات آنها بیچیده تر از اینگونه تحلیلها هستند.

(اینو از وب لاگ همسایه کش رفتم)

نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 7:49

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق چیست؟
نویسنده: امینی اصل

عشق پل است...

عشق نيازمنديست...

عشق تمناست...

عشق محكوميت است...

عشق فقط يك كلمه نيست بلكه دنياست، و تنها كسانى عاشقند كه وارد اين دنيا شوند. فرقى ندارد كه تو عاشق چه كسى باشى، البته شايد اگر عاشق خداى خودت باشى در نظر بقيه خيلى عزيز تر باشى اما ... و باز اما حيف كه اينان فقط ظاهر عشق را مى بينند. خداى ما خداى عشق است، عاشقان در نظر او يكسانند، چون عشق واقعى احساسيست كه جلا مى بخشد، روح را بالا مى برد، انسان را به اوج نزديك مى كند ...

عشق ورزيدن به آفريده هاى خداوند نيز براى او، او كه تمام جهان را با عشق آفريده است، رضايت بخش است.

به هر كجا نگاه كنى مى توانى عشق هاى واقعى را ببينى، حتى در زندگى حضرت على، چيه تعجب نكن. فكر مى كنى اگه عشق نبود حضرت فاطمه با اون همه سختى قبول مى كرد كه در كنار حضرت على بمونه؟

اول اين پست گفتم عشق پل است، مى دونى چرا؟ چون هميشه بين دو چيز تشكيل مى شه؛ نيازمنديه چون از نياز انسان به چيزى والاتر از خودش ناشى ميشه؛ تمناست چون هميشه بايد به خاطرش خواهش كنى و از خيلى چيزها بگذرى؛ و محكوميت هست چون به چشم انسان هايى كم ارزش محكوم مى شى كه چرا عاشق شدى، اون انسان هايى كه در خودشون اون ارزش رو احساس نمى كنند تا بتونن عاشق چيزى بشن...

عشق بسيار وسيع تر از اونه كه بشه اينجورى در موردش صحبت كرد؛ اما فقط بگم كه كسى كه عاشق نباشه (عاشق حقيقى) واقعاً انسان نيست...

نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 17:10

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق....
نویسنده: منتظر بهشت

هوالمحبوب

می گویند عشق کور است ولی در واقع عشق با وجود همین نابینایی تمام درهای امکان را در مقابل مشکلات و طرق بسته پیشرفت عاشق می گشاید و او را در گیرو دار حوادث راهنمایی می کند تا به سرمنزل مقصود نزدیک نماید. و در این هنگام است که مصالح فراموش می شود و عاشق همه چیز را به خاطر معشوقه و عشق خویش زیر پای می گذارد وپیش می رود.

نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 9:38

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] انتظار....
نویسنده: منتظر بهشت

عشق ممنوع است و دوست داشتن جرم، مبادا نامی از عشق بر کوچه پس کوچه های قلبت بنویسی و در سلول های فراق محکوم به انتظار شوی این کلام توست.

اما من عاشق انتظارم...

نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 9:24

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یه طنز مرتبط با تاپیک
نویسنده: کاظمی
تو عاشقی یا نه؟

یه روز یه پسر بچه از باباش می پرسه بابا ... الاغها هم عاشق میشن؟ پدرش می گه نه پسرم فقط الاغ ها عاشق میشن

نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 7:33

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ای روزگار !
نویسنده:

همه رفتن كسي دور و برم نيست
چنين بي كس شدن در باورم نيست
اگر اين آخر و اين عاقبت بود
به جز افسوس هوايي در سرم نيست
همه رفتن كسي با ما نموندش
كسي خط دل ما رو نخوندش
همه رفتن ولي اين دل ما رو
همون كه فكر نمي كرديم سوزوندش
خيال كردم كه اين گوشه كنارا
يكي داره هواي كار مارا
يكي هم اين ميون دلسوز ما هست
نداره آرزو آزار ما را
عجب بالا و پايين داره دنيا
عجب اين روزگار دلسرده با ما
يه روز دوروبرم صدتا رفيق بود
منو امروز ببين تنهاي تنهام...

نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 19:18

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] هر زنی زیباست ( سو تفاهم نشود )
نویسنده:
 

پسركي از مادرش پرسيد:مادر چرا گريه مي كني؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت:نمي دانم عزيزم.نمي دانم....
پسرك نزد پدرش رفت و گفت:بابا چرا مامان هميشه گريه مي كند؟او چه مي خواهد؟
پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ،اين بود:همه زن ها گريه مي كنن.بي هيچ دليل!
پسرك بزرگ شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند،متعجب بود.
يك بار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ،از خدا پرسيد:خدايا،چرا زنها اينهمه گريه مي كنند؟
خدا جواب داد:من زن را به شكل ويژه اي آفريدم،به شانه هاي او قدرتي دادم كه بتواند سنگيني زمين را تحمل كند ، به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند ، به دستهايش قدرتي دادم كه حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد . و به او احساسي دادم تا با تمام وجودش به فرزندانش عشق بورزد ، حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند . به او قلبي دادم تا همسرش رادوست بدارد ، از خطا هاي او بگذرد ''''البته اون زمان هنوز طلاق كشف نشده بود'''' و همواره در كنار او باشد . و به او اشكي دادم تا هر هنگام كه خواست ، فرو بريزد . اين اشك را منحصرا براي او خلق كردم تا هر گاه كه نياز داشته باشد ، بتواند از آن استفاده كند.
زيبايي يك زن در لباسش ، موهايش يا اندامش نيست ، زيبايي زن را بايد در چشمانش جستجو كرد زيرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست.

 

نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 18:15

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] وفادارترین همسر
نویسنده:
 

از شيوانا عارف بزرگ پرسيدند وفادارترين مردي که ديدي که بود؟ او گفت:" جواني که هنوز ازدواج نکرده بود و هنوز نمي دانست همسرش کيست و چه شکل و قيافه اي خواهد داشت اما با اين وجود هرگاه با دختري جوان برخورد مي کرد شرم و حيا پيشه مي کرد و خود را کنار مي کشيد. او وفادار ترين مردي بود که در تمام عمرم ديده بودم

 

نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 18:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یادم باشد....
نویسنده: منتظر بهشت

هوالمحبوب

یادمان باشد کویر زندگی مان را به سوی خوشبختی سوق دهیم و تمام پل های ناامیدی پشت سرمان را خراب کنیم، یادمان باشد هنگام باز کردن دریچه های دلمان به روی دیگران به چشمانمان بگوییم که هر ابراز عشقی ارزش پذیرفتن ندارد و به دلمان بیاموزیم که هر کس در دستانمان جایی ندارد. یادمان باشد، همیشه در باغ محبت و دوستی خارهایی هستند در کمین........

نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 10:29

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] وادی عشق
نویسنده:
وادی عشق

(اینم داغترین عکس دنیا مواظب باشین دستتون نسوزه یه ساعت بیشتر نیست رسیدم این عکس هم مال دیروزه.)

تازه رسیدم ولی فکر کنم تنها کسی که تو این مدت طعم واقعی عشق رو چشیده اگه لیاقتش رو داشته باشم فکر می کنم من بودنم حالا ما که عاشق بودیم ولی ناز و کرشمه های معشوق توش نظری بوده یا نه این با خودشه. چه حالی داره وقتی خودت رو در کنار معشوقت احساس می کنی. من که بغلش کردم، بوسیدمش، بوش کردم، لمسش کردم، وجودم کم کم داشت گر می گرفت که موقع رفتنه نمیدونید با چه جون کندنی دلم رو گذاشتم و اومدم اگه می گفتن بمیر و بمون می موندم چون حاضرم تمام هست و نیستم رو به یک نازک کردن پشت چشمش بدم حتی جونمو. تا حالا حس جدا شدن از زمین رو داشتین؟ پیشش تو آسمونها بودم چه عطری چه نفسی کاش زمان می ایستاد و لحظه ی جدایی رو پیش نمی آورد چه لحظه تلخی بود تلخ ترین موقع توی جایی که قطعه ای از بهشته و کسی که جزئی از بهشته و عطر بوی بهشتی داره حتما فهمیدین کی رو می گم من دیروز رو پیش عزیز دل زهرا، گل نرجس، دلبند پیامبر و سرور بهشتیان آقام امام زمان بودم. نمی دونم تا حالا اینقدر گریه کردین که چهرتون، لباستون خیس شده باشه؟ من دیروز همچین تجروبه ای رو داشتم نمی دونم اشک توبه بود یا شوق زیارت ولی صیقلی بود کهروحمرو جلا داد و همون کسی که ما رو با آغوش باز پذیرا شدهبود ما رو رونه کرد و دستش پشت و پناهمون بود و فقط اینو می تونم بگم که تمام عشق و عاشقی رو در همون لحظات تجربه کردم والسلام

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 20:48

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق محال ...
نویسنده: امینی اصل

نظر شما در مورد عشق محال چيه؟

نمى دونين عشق محال چيه؟

به نظر من وقتى كسى رو از ته دل بخواى اما بدونى كه هيچ وقت بنا به دلايلى بهش نمى رسى به اين عشق مى گن محال.

تو هيچ وقت اونو فراموشش نمى كنى اما چون مى دونى كه بهش نمى رسى و از طرفى خيلى دوسش دارى (حتى بيشتر از خودت) كارى مى كنى كه همه فكر كنن بى خيالش شدى تا آينده ى اون آدم رو خراب نكنى و تنها كارى كه مى كنى اينه كه براش دعا مى كنى تا خوشبخت بشه اما در واقع اون هميشه تو قلبت مى مونه. 

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 20:6

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ....
نویسنده: خدابخش

افسوس باید خورد یا مثبت اندیشید؟!

آنگاه که کرکس های آزاد

نیشخند می زنند به سینه سرخی که

برایش از عشق قفسی ساخته اند!!!

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 18:51

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده:
۴شمع به ارامی می سوختند . محیط انقدر ساکت بود که می شد صدای انها را شنید . اولین شمع گفت : (( من صلح هستم هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد فکر می کنم که به زودی خاموش شوم . )) هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله ان کم و بعد خاموش شد . شمع دوم گفت : (( من ایمان هستم واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای همین دیگر رغبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم . )) حرف شمع ایمان که تمام شد نسیم ملایمی وزید و ان را خاموش کرد . وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه گفت : (( من عشق هستم توانایی ان را ندارم که روشن بمانم چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند انها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود عشق بورزند . )) پس شمع عشق هم بی درنگ خاموش شد . کودکی وارد اتاق شد و دید که 3 شمع دیگر نمی سوزند . چهارمین شمع گفت : (( نگران نباش وقتی من روشن هستم به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم من امید هستم . )) چشمان کودک درخشید . شمع امید را برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 17:1

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] و اما عشق
نویسنده: کاظمی
و اما عشق

عشق احساسی عمیق و علاقه ای لطیف و جاذبه ای شدید است که بین موجودات زنده از جمله در میان انسانهاو حیوانات دیده می شود. (اگر احساس می کنید تا به حال دچار چنین حالتی نشده اید حتما جزو هیچ کدام از این دو نمی باشید و یا شاید مرده اید).

عشق احساس شدید دوست داشتن است و بسیار متنوع است. و به همین دلیل نمی توان بین دوست داشتن و عشق تفاوتی قائل شد. فقط عشق مرتبه ای بالاتر از دوست داشتن است. و آنهایی که این دو را از هم جدا میدانند و عشق را یک مورد مادی می دانند حتما در تعریف مفهوم عشق به اشتباهی برخورد کرده اند.
بالاترین مرتبه عشق، عشق به خداوند متعال است. و عشق های زمینی مراتبی پایینتر از همین عشق می باشند.

در بعضی از مواقع، عشق بیش از حد به چیزی میتواند شکلی تند و غیر عادی به خود بگیرد که گاها زیان آور و خطرناک است. اما در کل عشق باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلحدوستی و انسانیت در تطابق است.

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 13:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تقدیم به ....
نویسنده:
اگر شبي فانوس ِ نفسهاي من خاموش شد،
اگر به حجله آشنايي،
در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي
و عده اي به تو گفتند،
كبوترت در حسرت پر كشيدن پرپر زد!
تو حرفشان را باور نكن!
تمام اين سالها كنار ِ من بودي!
كنار دلتنگي ِ دفاترم!
در گلدان چيني ِ اتاقم!
در دلم...
تو با من نبودي و من با تو بودم!

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 10:8

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عاشقی جرم قشنگی است ...
نویسنده: کاظمی

عاشقی جرم قشنگی است

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 7:41

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] محاکمه
نویسنده:
جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل،و عشق محکوم بود به تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی،قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق ،آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن رویش را داشتی،ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی وشما پاها که همیشه رفتن به سویش بودید حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند،تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:دیدی قلب همه از عشق بی زارند،ولی متحیرم با وجودی که عشق بیشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمایت میکنی!؟قلب نالید و گفت:من بی وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند و فقط با عشق میتوانم یک قلبی واقعی باشم

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 3:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده:
ديشب
ديشب برايت تا صبح گريستم
چشمانم دنبال چشمانت بودند
ديشب باز برايم يك عمر بود
باز مثل هميشه بى تو تنها بودم
ديشب باز در بيدارى تو را خواب ديدم
تو را در تنهايى، تنها كسم ديدم
ديشب بى تو بودم
اما شايد شبى با تو، ديگر تنها نباشم

 

برگرفته از درد دل های تیک تاک

سنگی که ..... به من زد به هیچکس نزد ==== تنها نفرینی که می تونم بهش بکنم اینکه الهی خوشبخت بشه

 

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 2:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق...
نویسنده: منتظر بهشت

هوالمحبوب

وقتی شیر خواره ایم به یک پستانک آرام می گیریم ،وقتی کودکیم به یک جغجغه ،به یک عروسک و یک تاب دل خوش می کنیم، وقتی به مدرسه می رویم از یک آفرین معلم سرمست می شویم،در حد بلوغ نگاهمان در جستجوی نگاهی است و با خیالی حالی داریم، در بزرگی پول ، زن ، مقام ، فرزند ، شهرت سراب حیات است و چون پیر می شویم  ،بهر رشته ای که ما را به زندگی پیوند می دهد چنگ می زنیم، از گهواره تا گور در جستجو و تلاشیم، هر دم به چیزی دل می بندیم که آن چیز تا پایان راه با ما نمی تواند بماند.

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب

کز هر زبان می شنویم نامکرر است

نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 15:38

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] و اما عشق ....
نویسنده:
درسته كه عشق چندين مرتبه داره و درست به همين خاطر انسان مى تونه در آن واحد چندتاشو با هم داشته باشه. منظورم اينه كه انسان حتى اگه عاشق يه كسى هم بشه مى تونه بازهم عاشق آفريدگارش باشه؛ اصلاً به نظر من خدا خودش مظهر عشق هست چون اگه عشق تو كارش نبود الان هيچ كدوممون نبوديم و اگر عشق به پروردگار نباشه عشق زمينى بدرد نمى خوره. تو خيلى از داستان هاى قشنگ ايرانى هم مى بينيم وقتى عاشق تنهاست از خداى خودش سلامتيه معشوقش رو مى خواد و اين نشون ميده خدا از يادش نرفته.
حالا فرق بين عشق و دوست داشتن رو مى دونين؟ به نظرتون كدوم بهتره؟
حتماً مى گين عشق. منم در جوابش گفتم عشق اما اشتباهه!
اين موضوع تو يكى از كتابهاى دكتر شريعتى مطرح شده و ايشون جواب خيلى قشنگى دادن:
دوست داشتن والاتر از عشق است.
خلاصه توضيح مى دم؛ ايشون اولاً با دوست داشتن يك نفر موافقند (تو همون كتاب نوشتن كه همسرشون رو با تمام وجود دوست دارن) و در جواب اين سوال گفتن كه:
"عشق" يك احساس مادى هست و از هوس انسان ناشى مى شه و هميشه "عشق" به يك شئ مادى صورت مى گيره و در برابره "دوست داشتن" يك احساس پست تلقى ميشه.
اما "دوست داشتن" يك احساس معنوى و بسيار والاست كه از روح آدمى سرچشمه مى گيره و هيچ نشانى از پست بودن ماده در اون ديده نمى شه.
نشانه هاى عشق: خودخواهى، هوس، فكر كردن به اين كه اين كار اشتباهه، ...
نشانه هاى دوست داشتن: خواستن بدون در نظر گرفتن ايرادات (يعنى همانگونه كه هست)، به هيچ وجه پشيمان نشدن (حتى در صورت دورى او را دوست داشتن)، ...
خلاصه اينكه اگر واقعاً كسى رو "دوست داشته باشين"، حتى اگه با او نباشيد يا او شما رو ترك كنه يا اصلاً فقط تو دل خودتون دوسش داشته باشين هيچ وقت اون رو فراموش نمى كنين و هميشه از خدا مى خواين سالم باشه حتى اگه بدونين هيچ وقت بهش نمى رسين.
پس سعى كنيد دوست داشته باشيد تا اينكه عاشق باشيد كه آن وقت پيروزيد.

 

برگرفته از : درد دل های تیک تاک

نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 9:6

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تقدیم به ....
نویسنده:

گر تو گرفتارم كني
من با گرفتاري خوشم
گر خوار چون خارم كني
اي گل بدان خواري خوشم
والاترين گوهر تويي
داروي جان پرور تويي
درمان هر دردم تويي
در كنج بيماري خوشم
آيد گر از غم جان به لب
كي آيدم افغان به لب
با هرچه خواهد يار من
در عالم ياري خوشم
اي بهترين غم خوار دل
اي محرم اسرار دل
خواهي اگر آزار دل
با آن دل آزاري خوشم
روزي اگر كامم دهي
يا آنكه دشنامم دهي
با اين خوشم با آن خوشم
با هرچه خوش داري خوشم
تا گشته ام يار تو من
از جان بر انوار تو من
عشق است اگر بار گران
با اين گران باري خوشم
گر وصل و گر هجران بود
گر درد و گر درمان بود
شاد و خوشم با اين وآن
آري خوشم
آري خوشم
با هرچه خوش داري خوشم

نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 20:14

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] و اما عشق ...
نویسنده:

سلام

قبل از هرچيز مي بينم كه يه نويسنده جديد هم به جمعمون اضافه شده

ورودش رو خوش آمد ميگم و براش آرزوي موفقيت (الآن) و سلامتي (تا آخركار )

دارم.

عشق و محبت و دوست داشتن سه مقوله هستن كه هم يكي هستن هم با هم تفاوت دارن

با اين مطلب موافقم كه عشق با پاكبازي همسطح هست ولي ما چي ؟

آيا ما عاشقيم يا يكي رو دوست داريم . معناي كلمه عشق وسيعتر از اين حرفاست اگه همه معني عشق رو فهميده بودن آيا باز هم بي وفايي وجود داشت

آيا باز هم دختري به خاطر شرايط بهتر پا روي دل پسر بيچاره اي مي ذاشت؟

آيا پسري به خاطر بعضي مسائل احساسات پاك دختري رو پايمال مي كرد؟

 

ما فكر مي كنيم از عشق مي دونيم در حاليكه ما از عشق هيچ نمي دونيم

                 

نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 16:36

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده:
تقدیم به ....


كوچه وقتي كه نباشي
رگ خشكيده شهر ه
ماه تو گوش خونه گفته
ديگه با پنجره قهره
سقف دل بستگي بي تو
واسه من سايه نداره
دلم از روزي كه رفتي
ديگه همسايه نداره
تو پي كدوم ستاره
پشت ابرا خونه كردي
رفتي و چيزي نگفتي
گريه رو بهونه كردي
من سوال ساده تو
تو جواب مشكل من
رد پاي رفتن تو
روي صحراي دل من
وقتي آسمون شبهام
زير سايه چشاته
وقتي حتي اين ترانه
رنگ غربت صداته
نميذارم اين دو راهي
سر راه ما بشينه
نميذارم اين جدايي
رنگ فردا رو ببينه
شب رو با فانوس اشكت
مي برم به روشنايي
با تو ميرسم دو باره
به طلوع آشنايي
مي دونم هرجا كه باشي
دل تو اهل همين جاست
واسه منو و تو اينجا
اول و آخر دنياست!

 

 

 


 

نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 9:58

Darkhati.com cartpostal

نظرات: