تبليغاتX
دانشجویان پیام نور اسکو


این سایت مربوط به دانشجویان دانشگاه پیام نور است و هیچ ارتباطی به دانشگاه ندارد

 

 آرشیو موضوعی

طنز
علمی
آموزشی
سرگرمی
مذهبی
خبر
عاشقانه
بیقراری ها
کارت پستال
همینجوری
مرتبط با تاپیک
پیام نور

 آرشیو تاریخی

 پیوندها

 دیده ها

   RSS

 ] جدایی

 موضوع: همینجوری

نویسنده: رنجگر
داد از غم جدایی

سلام بعد از ماهها

خیلی بی معرفتین بچه ها

آره دیگه اکثر شماها فارغ التحصیل شدین دیگه ماها رو تحویل نمیگیرین...

راستش اومدن به اونایی که تو ارشد قبول شدن تبریک بگم آقای پوررضا و اگه اشتباه نکنم خانم

خدابخش هم جز قبولین هستن ...

نمیدونم اصلا میایید و این مطلب میخونید راستش زیاد مهم نیست مهم اینه که همدیگرو فراموش نکنیم

حداقل روزهای خوب تو دانشگاه و وبلاگ رو تو خاطره هامون حفظ کنیم.

همیشه اونیکه می مونه خوبیه . دیگه نمی تونم ادامه بدم

امیدوارم هر کجا هستین موفق باشین. دوستدار شما ....                  رنجگر

نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 1:16

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یه پنج نفری اگه بخونه چی میشه ...

 موضوع: همینجوری

نویسنده: کاظمی
آزمون خود شناسی تبتی


این تست را بررسی کنید اما بدانید درست نیست.فرهنگ تجربه دیرپای مردمی در سرزمینی خاص خودشان است. و ویژه همان مردم می باشد نمادها و سمبلها و .. هم مخصوص .. ولذا این تست به کار مردم دیگر نمی آید. هرچند به نظر برخی درست آید. اما مثلا مردم ما ذهنیتی کاملا متفاوت نسبت به خوک یا پلنگ . گاو دارند .

اعتقاد ات تبتی ها به شناخت درون بسیار جالب است تا جایی كه اگر كسی زمان تولد خود را بدقت حتی به ساعت و ثانیه بداند تسلسل روح وی را در كالبد ها ی گذشته و آینده تشخیص خواهند داد.

این ؛ یكی از آزمونهای دلای لاما( از كاهنان برجسته آنهاست ) است برای این آزمون زمان بگذارید

از آن لذت خواهید برد

دلای لاما توصیه میكند كه آن را بخوانید چرا كه برایتان مفید است

فقط 4 سوال

پاسخها روشنگر خواهند بود

صادق باشید و پاسخها را پیشتر از جواب دادن نبینید

ذهن همانند چتر میماند وقتی خوب كار میكند كه كاملا باز شود

تقلب نكنید

قبل از آغاز آزمون

یك آرزو كنید

بترتیب به سوالات جواب دهید

فقط 4 سوال پرسیده خواهد شد و اگر قبل از پاسخ ؛جوابها را ببینید آزمون بخوبی شما را هدایت نخواهد كرد

به آرامی پیش بروید و حوصله بخرج دهید

یك قلم و كاغذ آماده كنید

در انتها به پاسخهای داده شده نیاز خواهید داشت.این یك پرسشنامه صادقانه است كه به شما چیزهایی درباره واقعیت درونتان خواهد گفت.

به هر سوال فقط یك پاسخ بدهید

اولین چیزی كه به ذهنتان خطور میكند بهترین است

به یاد داشته باشید هیچ كس غیر از خودتان نباید پاسخها و نتایج را ببیند.

سوال اول

حیوانات زیر را بترتیب دلخواه مرتب كنید

گاو، پلنگ، گوسفند ، اسب ، خوك

سوال دوم

درمورد هركدام كلمه ایی بنویسید كه آنرا تشریح كند

سگ ، گربه، موش ، قهوه ، دریا

سوال سوم

درباره كسی فكر كنید كه برایتان مهم است و شما را میشناسد.و میتوانید او را به رنگی اختصاص دهید.پاسخ خود را دوبار تكرار نكنید .

هر رنگ را فقط به یك نفر اختصاص دهید

زرد ، پرتقالی ،قرمز ، سفید ، سبز

سوال چهارم

یك عدد بنویسید

روزهفته مورد علاقه خود را بنویسید

در انتها

مطمئن هستید این پاسخها صحیح هستند باز هم مرور كنید تا مطمئن شوید

قبل از خواندن جوابها آرزوی خود را تكرار كنید


پاسخ ها رو تو ادامه مطلب گذاشتم وقتی خوندید و تموم شد به اونجا سر بزنین
ادامه مطلب

نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 12:20

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] رازهای خوشبختی

 موضوع: همینجوری

نویسنده: جباری
با سلام خدمت همه دوستان !

من هم از اینکه وبلاگ دوباره راه افتاده خوشحالم و امیدوارم که این کار همین طور ادامه پیدا کنه.

  اما در ادامه می خواستم جندتا از رازهای خوشبختی رو براتون ذکر کنم که امیدوارم مورد پسند شما خوبان واقع بشه.(البته میخواستم یک مطلب دیگری بنویسم که به توصیه دوست خوبم آقای کاظمی از اون صرف نظر کردم.)

 * مهم نیست که بهترین جا باشی ، مهم اینه که هر جا که هستی بهترین باشی.

***

 *  احساس امروز هست و فردا نیست ولی چیزی که امروز منطقیه فردا هم منطقی می مونه پس چرا باید به چیزی اعتماد کنیم که به فردا موندنش اعتمادی نیست.

*** 

 *  اگر احساس کردی که به یکی از بن بست های زندگیت رسیدی نترس و آروم باش وقتی که خودت رو برای خودت تعریف کنی متوجه میشی که این تو نبودی که به بن بست رسیدی بلکه راهی که انتخاب کردی بن بست بوده.

***

 *  هوس ریسمان نازکی است که تنها برای مدت کوتاهی میتونه دو نفر رو به هم وصل کنه ولی طنابی محکم تر از عشق سراغ ندارم.

 ***

 *  آدمها رو اون طور که هستند بپذیر نه اون طوری که دوست داری باشن.

 ***

 *  هر آدمی هر چقدر هم که بد باشه اون قدر خوب هست که بشه دوستش داشت.

***

 *  تنها کسی که تا آخر عمرت تضمین میکند که در کنارت باشد خود تو هستی پس تنها به خودت تکیه داشته باش زیرا همیشه در کنارت است.

 ***

 *  هیچ گاه انسانها را آنقدر برای خودت بزرگ نکن که برایت همه چیز شوند و آنقدر کوچک نکن که برایت ناچیز شوند . هر کس را آنطور که هست ببین و بپذیر.

 ***

 *  مهم نیست که مرد باشی یا زن . مهم این است که خودت باشی.

نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 10:14

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شروعی از نو

 موضوع: همینجوری

نویسنده: کاظمی
همیشه شروع سخت به نظر می رسه مخصوصا شروعی که دوباره باشه

چند روز پیش داشتم یه مطلب واسه وب لاگ می نوشتم که مثل اینکه تقدر بر این بود که این مطلب فرستاده نشه و یه لحظه برثا رفتن و اومدن از بخت بد توی ادیتور خود بلاگفا می نوشتم و همه چیز پرید و دیگه حوصله نداشتم دوباره بنویسم آخه آدم (آدم دیگه!!) هر جوری که بنویسه بازم فکر می کنه که دفعه پیش بهتر بود و حیف شده حالا عیب نداره بعدا می نویسم

خوشحالم که دوباره دور هم جمع شدیم و دوست داریم که از حالو هوای همدیگه با خبر بشیم واقعا پیشنهاد خوبی بود

تا یکی دو سال دیگه معلوم نیست هر کدوممون کجا هستیم و داریم چه کاری می کنیم این نوشتن وب لاگ باعث میشه هر چقدر هم دور باشیم باز هم نزدیک هم باشیم


پی نوشت 1: عزیزانی که نمی تونن وارد بخش پنل خودشون بشن دلیلش اینه که بلاگفا به طور اتوماتیک اگه یه 3-4 ماهی به بخش پنل سر نزنین عضویت رو لغو می کنه پس عزیزانی که مایل هستن بنویسن و با این مشکل روبرو هستن در ارتباز باشن

پی نوشت 2: توی دور جدید وب لاگ بهتره فقط نظر خودمون رو بنویسیم اونم نه در مورد دانشگاه بلکه در مورد چیزایی که بهش علاقه داریم پس حرفهای خاله زنکی و حرفهایی که باعث تحریک مسئولا میشه رو بزاریم کنار

پی نوشت 3: این پست کردن مطلب خودمونیم مصیبتیه ها تا برقا نرفته پست رو بزنم که مشکل پیش نیاد

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 20:41

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] اعلام اماده باش

 موضوع: همینجوری

نویسنده: بهزادی
سلام. حاضر

خواستم بگم که من هم حاضرم. فقط مثل همیشه نمی دونم چی بنویسم.یعنی سوژه ندارم برای نوشتن. موافقید باز هم از ژتون بنویسیم. 

موفق باشید.

نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 23:15

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ما هم اومدي

 موضوع: همینجوری

نویسنده: مختاری
سلام دوستان عزيز
من كه خيلي خوبم اميدوارم شما هم شاد و سلامت باشين
دلم واستون خيلي تنگ شده واسه دست نوشته هاتون واسه درد دلهاتون واسه دل تنگي هاتون واسه ....
ولي اين روزها وبلاگ خيلي سوت و كوره آدم دلش مي گيره 
من هم مثل بقيه بچه ها دوست دارم دوباره وبلاگو راهش بندازيم و با هم باشيم
ما هم اومديم شما هم يه تكوني به قلمهاتون بدين

(( هم اكنون به ياريتان نيازمنديم))

وديگر
     همه خوشي هاي خوب خوش رو براتون آرزو مي كنم

نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 19:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یلدای بی قرار

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش

خورشید آخرین غروب خزان پشت کوه رفت.

امشب شب تولد نوروز دیگریست.

فرشی ز برف بر سر راهش گشوده اند

چون نو عروس کرده به بر جامه سپید

تق تق...

صدای کیست؟

این وقت شب چه کسی کوبه می زند؟

بگشای در یلداست آمده

آورده با خودش آجیل و هندوانه و ظرفی پر از انار.

 

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 19:0

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: همینجوری

نویسنده:

دانشگاه علاقه یا اجبار از دید کنکور 87


در گذشته ای نه چندان دور همین دورو برایه چند سال پیش که ما بچه محصل و به قول اساتید فن
پشت کنکوری بودیم دانشگاه برا خودش ابهت و ارزشی داشت و هرکی قبول می شد دیگه شاخ آقه غوله رو شکونده بود حتی از دالغوز آباد سفلی نمیدونم اون موقع ها بدون علاقه و انگیزه چه دلیلی داشتیم که می رفتیم سر یه رشته دانشگاهی که هیچ علاقه و سر رشته ای ازش نداشتیم بالاخره تو یه کشوری هستیم که بعد گذشت 12 سال از دادن موبایل نوبتیه ممکنه نوبت کمتر بشه ولی از بین نمی رود درست مثل ماده و انرژی کنکورم تازگی ها اینجوری شده دانشگاه دالغوز آباد سفلی که من توش بودم میگن خیلی خلوت شده و ملت همه دیگه می رن دنبال علایق همه با کلاس شدن فقط دیگه الان مشکل اینه که دیگه دانشجو بودن کلاسی ازش نمونده چون لیسانس و فوق لیسانسم که باشی بازم بیکار باشی بیکاری هرچند دنبال علاقت باشی بازم بهتر از قبله چون بیکار علاقمند بهترازبیکار سر خورده و بی علاقه است پس الان تو این زمانه دنبال کار باش که درس با علاقه و بی علاقه تا دکتراش دوغ است.

 

نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 17:19

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خودمونی

 موضوع: همینجوری

نویسنده: عالی
کم کم دارم ترم سومی می شم و این به این معنی هست که منم می تونم به عنوان یک دانشجو که در این دانشگاه درس خونده اظهار نظر کنم
""نمی خوام اغراق کنم یا خدایی نکرده تملق و از این چیزها این بار فقط می خوام یکم از طنز فاصله بگیرم
توی این یک سال شاید بتونم بگم از سیستم پیام نور خوشم نیومده ،ولی بالا غیرتاْ کادر دانشگاهمون با من یکی بد تا نکردند نمی خوام بگم زیادم تحویلم گرفتند ، اما تا به حال من رو به بهانه ای از سرشون باز نکردند ،کارم رو به تاُخیر ننداختند و همیشه یک لبخند هم به لب داشتند(نمی تونم عادتم رو ترک کنم این مورد رو با اجازتون یک کمی اغراق کردم،لبخند رو می گم)تاحالا با جوابهای سربالاو تو سری خور توی زقم نزدندو...
شاید گاهی و البته همیشه بگیم وظیفه شون هست ولی بین خودمون باشه چند درصد از این کارمندها و حقوق بگیرها و وظیفه دارها توی مملکت ما به وظیفه شون عمل می کنند؟حتی ما دانشجو ها چند درصدمون به وظیفه ی خودمون عمل می کنیم؟
اصل کلی اینکه همه به وظیفه ی خودشون بدون هیچ چشم داشت و انتظاری عمل کنندو انتظار هیچ تشکر و... نداشته باشند،چون حقوق بگیرند(با دانشجوها نبودم ها!)و این وظیفه بر گردنشون نهاده شده پس باید انجام بدهندبه اصطلاح رایج پول می گیرند که کار کنند اما بازم بین خودمون باشه خیلی ها پول می گیرند ولی کار نمی کنند!!!با توجه به این تناقض،توی مملکت ما هر وقت به یک کارمند وظیفه شناس می رسیم باید خدامون رو هم شکر کنیم(به قول معروف کلاهمون رو بندازیم بالا)
نکته:نظریه پایینی یک اعتقاد شخصی است و قصد هیچ تحمیل اعقایدی وجود ندارد
به اعتقاد من بهتره یک تشکر ساده هم از طرف بکنیم چون این" عمل به وظیفه "هیچ امتیازی برای کارمند وظیفه شناس نداره!(البته از بعد اجتماعی و اقتصادی،نه از بعد فردی و وجدانی که تو این زمونه همه زیر پا گذاشتند)یعنی چه کار بکنه و چه نکنه پولش رو می گیره!!،بیایید لااقل اجازه بدهیم وقتی کارش رو به نحو احسن انجام داد یا حداقل سعی کرد که کارش رو بهتر انجام بده ،بفهمه و حس کنه که برای کسی هم خوب انجام شدن کارش مهم هست و همیشه زیر یه ذره بین( که همش بدی ها رو نشون میده)نیست و یک لبخند رضایت در پایان کارش بر لبش بشینه

نکته:من همین جا داشتن هر گونه نسبت فامیلی ،آشنایی نزدیک،آشنایی دور و... را با کادر دانشگاه به شدت رد می کنم حتی می تونم ادعا کنم که شاید بعضیاشون اسمم رو هم نمی دونند[خونسرد]

به امید روزی که همه ی وظیفه دارها (اعم از من و تو و...)بدون احتیاج به تشویق و انگیزه های خارجی به خاطر دلشون و رضای خدا به وظیفه شون عمل کنند

نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 20:17

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] پول این کلمه خوش آهنگ و دلنشین

 موضوع: همینجوری

نویسنده: کاظمی
پول این کلمه خوش آهنگ و دلنشین

البته فکر می کنم تازگی ها خوش آهنگ و دلنشین شده. آخه یه ضرب المثل هست که میگه چرک کف دسته ... ولی دیگه این عقیده جایی کاربرد نداره و یه حرف بیشتر نیست

همه چیز شده پول ... طوری که می گن میشه اباهاش همه کاری کرد و همه چیز رو خرید

زندگی برابرش شده... کسی که ول داره از نظر همه خوشبخته و موفقه و خیلی از زندگی ها به خاطر پول از هم پاشیدن

واحد ارزش شده پول ... همه چیز رو با پول می سنجن حتی چیزهایی که مادی نیستن اگه برای چیزی پول کمتری خرج کنی ارزش کمی برات داره

واقعا چرا اینطوری شدیم اونم مایی که توی دنیا ادعای معنویت داریم و به این موضوع افتخار می کنیم؟؟

اینها همش عوارض سیستم سرمایه داریه که بعد از جنگ تحمیلی توی کشورمون باب شد. یعنی مادی گرایی و مصرف گرایی

دیگه صفا و صمیمیت و سادگی از زندگی ما رفته. دیگه نمی تونیم با مهمونامون راحت باشیم و عادت کردیم غذای ویژه ای براشون بپزیم و پذیرایی آن چنانی ازشون بکنیم.

نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 21:25

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] جواهری در ایران...

 موضوع: همینجوری

نویسنده: مختاری

واقعا جاي بحث دراه كه چرا رسانه ملي اينقدر ضعف داشته باشه !

ما داراي چنبن فرهنگ اصيل و غني هستيم و داري چنان شخصيت هاي بزرگي هستيم كه هر چه قدر بخواهيم مي تونيم سريال بسازيم و اونها رو به همه بشنا سانيم و ميشه روش كار كرد !ولي همه قضيه اينجا تموم نمي شه بلكه ، فكر نكنم به اين آساني بشه همه چيز رو ساخت ، اصلا شما خودتون جاي رئيش رسانه ملي چي كار مي كردين !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

علاوه بر اون ما هم بايد يكم ديدگاهمون رو نسبت به فيلم و سريال عوض كنيم و انو نه چيزي براي وقت پر كردن بلكه به عنوان نياز بپذيريم ، همين طنز چارخونه ،كه به قول شما تمام شخصيت هاش كليشه ايست،چيزي براي گفتن داره و اون مهمه !!!!! يعني تو هر حرفش حرفيه يعني ..... ولي بيشتر ما فقط از ادا و اطفارشون بيشتر خشمون مي ياد و ورد زبونون مي كنيم و تا سريال بعد ادامه دارد !!!!!!!!!!!!!!

در مورد جواهري در قصر هم

مهم نيست كه اونو چشم بادومي ها ساختن يا چقدر هزينه شده ، مهم اينه كه چقدر وقت پاش صرف مي شه و چي عايدمون مي شه ؟؟؟؟؟

ولي به نظر من سريال جالبيه و ارزششو داره ، يعني حرفي براي گفتن داره .درسته سريال از زمانهاي دور خبر مي ده درسته توسط كارگردان درجه ان ساخته شده ،ولي شخصيت هاش همگي آشناست در خلال داستان زندگي شخص آرماني رو به تصوير مي كشه كه در عمق ناكامي هميشه داراي اراده آهنيني است هيچ چيز نمي تونه حريفش بشه حتي شاه، با پشتكارش همه خواسته هاشو عملي مي كنه و زندگيش همش تكاپوست  تازگيست و هر شكستي هم براش پله ايه براي ترقي .  و در نگاه ديگه شخصيت هاي رو به رخ مي كشه كه هر كدوم به جاي خود تامل داره ! فكر كن ؟؟؟؟

ولي بايد روي رسانه ملي كار بشه و اين مهمه ‌

نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 15:53

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] جواهری در ایران

 موضوع: همینجوری

نویسنده:

چند وقتي هست يه موضوعي ذهن من رو به خودش مشغول كرده و رفته رفته داره به يه علامت سوال بزرگ تبديل ميشه ...
اونم اينه كه ...
حتما شما سريال جواهري در قصر رو ديديد يا اگر نديديد اسمش رو شنيديد . با اين دامنه تبليغات وسيع كه روي اينترنت براي عكس ها وDVD هاي اين سريال به راه انداختن فكر نكنم كسي باشه كه بي خبر از اين قضيه باشه .
سريال جواهري در قصر همونطور كه مي دونيد قصه دختر جواني هست كه در دربار ملكه كار مي كنه و با
اطلاعاتي كه در زمينه پزشكي بدست آورده خودش رو پيش ملكه به مقامي رسونده البته نكات اخلاقي
و آموزشی اين فيلم خود جاي بحث داره ولي سوال من اينه كه
آيا كسي كه تنها هدفش خشنودي پادشاه و شادي اون در گرو شادي پادشاه هست چطور مي تونه بصورت الگو براي ما باشه
ما در ايران خودمون در فرهنگ و دين خودمون آنقدر شخصيت والا داريم كه هزاران مرتبه سرگزشت و سيره اونها عبرت آموز تر از هر فيلم و سريالي باشه افرادي كه تنها هدفشون خشنودي حق تعالي بوده نه خشنودي دربار سلطنتي!!!
واقعا جاي شكايت داره كه چرا رسانه ملي! به جاي توليد سريال ها و برنامه هايي كه ما رو با فرهنگ اصيل و ايراني خودمون آشنا كنه پول صرف خريد اين گونه فيلم ها مي كنه 
 ( اونوقت مياد شبها سريالي به اسم چارخونه پخش مي كنه كه همه بازيگر ها و قالب داستان كليشه اي هست )
 مجلات زرد هم دنباله روي اين كار شروع به تيتر زدن و خبر سازي هاي گوناگون مي كنن
 "يانگوم به ايران مي آيد!" "يانگوم بچه دار مي شود!" "پيام يانگوم به طرفداران ايراني خود!"
روي اينترنت هم سايت هاي گوناگون و لينك باكس هاي مختلف براي بالا بردن آمار بازديدهاشون از آب گل آلود ماهي ميگيرن ...
صحبت من اين نيست كه اين سريال كلا بيخوده بلكه صحبت من اينه كه نبايد فراتر از نكات آموزشي يك فيلم رفت بطوري كه شخصيت فيلم نقش قديس رو براي ما بگيره.
خدا رو شكر ما در فرهنگ غني خودمون اونقدر شخصيت كه برامون مايه افتخار باشه داريم
يعني از اين جهت خلا نداريم كه بخوايم با اين جور فيلم ها و افراد پرشون كنيم 
يادتون باشه اون عهدي كه ما ايرانيا علم نجوم و پزشكي و اصلا دين داشتيم اين چشم بادومي ها نه مي دونستن خدا چيه نه مي فهميدن علم چيه و عين انسان هاي عصر حجر تو جهل خودشون غوطه ور بودن
حالا چطور شده اومدن براي ما شدن اسطوره اخلاق و علم !
واقعا جاي بحث داره كه رسانه ملي چرا بايد اينقدر ضعف داشته باشه به جاي اينكه جوان هاي مملكت رو رجوع بده به گذشته خودشون يه فرهنگ وارداتي رو آورده تو كشور و كرده خداي همه !


نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 10:35

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] موفقیت

 موضوع: همینجوری

نویسنده: نمک پرور
من می خواهم پس می توانم

۷نکته اسرار آمیز برای آنکه تصمیم هایتان عملی شوند

۱- تردید به خود راه ندهید

اگر هنگام تصمیم گیری تردید داشته باشیم، هرگز آن را شروع نمی کنیم و دچار بدبینی می شویم و به نتیجه ی دلخواه نمی رسیم.

۲-از عواقب تصمیم گیری نترسید

اگر از عواقب کاری بترسیم ،آنرا شروع نمی کنیم وبه هر دلیلی دچار ضعف می شویم.

۳-تصمیم خود را تغییر ندهید

تصمیم خود را تا زمانی که کاملا به اشتباه بودن آن پی نبردیدتغییر ندهید.کسی که مدام تصمیمات مختلف می گیرد،هیچ وقت موفق نیست ٬ زیرا هر کاری احتیاج به پشتکار دارد.

۴-با افکار نا امید کننده بجنگید

افکار مایوس کننده غالبا در ابتدای هر مسیر دشوار به سراغمان می آیند٬ پس باید با  آنها بجنگیم تا با افکار امید وار کننده ای به تصمیمتان ادامه داده و خود را از نابودی نجات دهیم.

۵-شما تصمیم گیرنده باشید

تصمیم تا با میل و خواسته نباشد ٬ انجام نمی شود. همیشه باید بگوییم:((من می توانم!)) و با آن تصمیم بگیریم و دیگران را به عنوان مشاور و راهنما بدانیم.

۶-عجولانه تصمیم نگیرید

تصمیمی که عجولانه و بدون هدف با شد ما را به بن بست می رساند و نتیجه آن نیز رضایت بخش نیست .

۷-لجوج و یکدنده نباشیم

لجوج نباشیم و در تصمیم خود تجدید نظر کرده و با این کار از اشتباهات دیگر پرهیز نماییم.

نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 14:45

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] روز مادر مبارک

 موضوع: همینجوری

نویسنده: جباری

به نام خدا

  من کاری به تاپیک ندارم خودتون هر چی می خاهید بگذارید.

  ولی فردا روز میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) است و به طبع اون روز زن و روز مادره که روز مادرش نصیب ما میشه.

  به نظر من تو دنیا و در بین همه مخلوقات خداوند همه چیز به یک طرف و مادر هم به یک طرفه واقعا مادر مخلوقی عجیب است .خداوند در هنگام خلق این موجود تمام احساسات رو تو دلش جای داده .حتی وقتی انسان خواسته های نابجایی هم داشته باشه با این که ممکنه در اول کمی مقاومت نشون بده ولی بازهم دلش برا بچش می سوزه و به خواستش تن در می ده.

  اگه اتفاق تلخی واسمون بیافته چند برابر ما ناراحت میشه و بر عکس اگه اتفاق خوشی هم برامون اتفاق بیافته چند برابر ما خوشحال می شه و خیلی مسائل دیگه ای که خود شما بهتر از من می دونید.

  من هدفم از این پست تبریک این روز به همه مادران عزیز بود و امیدوارم که همیشه سایه همه مادران رو سر فرزندانشون باشه.

نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 22:18

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] رقص واج

 موضوع: همینجوری

نویسنده: یوسفی نژاد
                                   بسم الله الرحمن الرحيم

خيريد خواه خيزيد خواه خاسته خواب خلوتگه

خيال خيزي خواهيد. كه خواه خواهيد يا نخواهيد

خزان خشك و خالي خيال خاطرات خوبتان را

خسي در خاك مي نمايد.

كتمان كردن كتاب كتيب كهن كه كوه كائنات كاندر

كنارش كاهي است كذب است. كفاره ي

كرده هاتان كدورت و كينه كنار ميزند. كفر و كتمان

نكنيد.

تربت تازه ي ترانه را تر كنيد تا تماميتان تازه شويد

ته تميز تبديل را تيمم كنيد تا تماميتان تبسم شويد.

                                                       

                                                               والسلام

نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 21:4

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] حسرت

 موضوع: همینجوری

نویسنده: یوسفی نژاد

بسم الله الرحمن الرحیم

با دلی زخمی قلم بر کف زنم

 داغ حسرت یکسره بر کف زنم

خوب دنیا کار پستی را گرفت

با دو دستم بر بدی ها کف زنم 

از محبت گفتن  این  مردمان

 من به سان موج دریا کف زنم

دست من از سردی یاران بسوخت

 لاجرم بر سوز  آتش  كف زنم

شعر از: سيد 

نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 20:39

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یاد ایام

 موضوع: همینجوری

نویسنده: بهزادی

 

 

و به یاد روزهایی که تو از کنارم می گذشتی

و من به امید نگاه تو ...

ای ماه شبهای تاریکم

گم کرده ام تو را...

سپیده گفت با طلوع افتاب نگاهت را در انتظار باشم

اما افسوس که در واژنامه زندگییم

 طلوع غریبی می کند

گفت به دیروزت بنگر

دیروزم را غروب بی کسی به یغما برد

و تنهایم گذاشت

امروزم را که جستجو می کنم

جز گریه های دلتنگی و دلواپسی فردا

و خاک سردی که در اغوشم می گیرد

و دستان لرزانی که بر سنگ

 سردی گلهای نرگسی را پرپر می کند

چیزی نمی یابم...

نوشته شده در  چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 17:35

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] آخرالزمان

 موضوع: همینجوری

نویسنده: یوسفی نژاد
                  << بنام یگانه هستی بخش>>

دیروز روز تفنگ بود و جنگ

امروز روز زبان است و فرهنگ

دیروز چه آسان جان می دادیم

امروز چه هراسان ایمان را!

دیروز از سیم های خاردار گذشتیم

امروز از سیم و زر بی خار هرگز!

دیروز  تیپ و لشکر می زدیم

امروز ماندیم  چه تیپی بزنیم !

دیروز جزیره ی مجنون را دیوانه کردیم

امروز  مجنون جزیره ایم !

دیروز روز  فدا شدن بود

امروز روز فدایت شوم!

دیروز بر سر پیمان بودیم

امروز  بر سر پیمانه!

آری چیزی نمانده.....بهاری در راهست

 

                                           بر اساس متنی از: چشمه ی حقیقت ۵

                                                                              با تشکر: سید

 

نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 21:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: همینجوری

نویسنده: پور علی
                      تانرینین  آدینان

بیردونیا سوزوم وار دانیش ایندی ای  اورک

دوستلار هامیسی شماتت سسلن ای     اورک

باغلاندی گوزلریم  آش گوزلریوی ای   اورک

داغلاندی سینم  بو   داغدان  سویوت منی   اورک

سسیم چیخمیر  یاخیننیخدان گیشگیر اینده   اورک

سیندیردیلار وجودومی عشقیدن محکم اوتور اورک

 

                                             یازان: حسن پور علی

           

نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 12:15

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] حقیقت شب

 موضوع: همینجوری

نویسنده: یوسفی نژاد
                                << به نام خالق هستی>>

شب بود. یک شب دیگر از شب های خدا.شبی که

شب شدنش شیبه شب نبود. شبی که با سایر

شب ها فرق داشت.چطور بیان کنم؟......... میتوان

گفت شبی بود که تاریکی نداشت. شبی که روز در

مقابلش جرئت آفتابی شدن نداشت. شبی که

ستاره هایش کار خورشید میکرد. شبی که پیمان

برادری با نسیم بسته بود. شبی که آرامش  دیگری

به انسان می بخشید.

نشسته بودم لب پنجره و شاهد تاخت و تاز زیبای

ستارگان بودم. آسمان در محاصره شان بود. و

چاره ای جز تسلیم شدن نداشت.ماه هم مثل

همیشه بی طرف بود و فقط در فکر زیبایی خویش.

گویی با ستارگان سر سازش نداشت و نور سفید

خود را به رخ همگان می کشید.

او مغرور بود. در خفایای خاطرش ستاره ی

کم نور آسمان را دست کم گرفته بود.

این است تباهی ماه.......

 

                                                                                     سید   

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 21:38

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] من و ما کم شده ایم ...

 موضوع: همینجوری

نویسنده:
رو مي كنم به آينه
رو به خودم داد مي زنم
ببين چقدر حقير شده
اوج بلند بودنم
رو مي كنم به آينه
من جاي آينه مي شكنم
رو به خودم داد مي زنم
اين آينه است يا كه منم
من و ما كم شده ايم
خسته از هم شده ايم
بنده خاك ، خاك ناپاك
خالي از معناي آدم شده ايم
دنيا همون بوده و هست
حقارت از ما و منه
وگرنه پيش كائنات
زمين مثل يه ارزنه
زمين بزرگ و باز نيست
دنياي رمز و راز نيست
به هرطرف رو مي كنم
راه رهايي باز نيست
دنيا كوچكتر از اونه
كه ما تصور مي كنيم
فقط با يك عكس بزرگ
چشمامون رو پر مي كنيم
به روز ما چي اومده
من و تو خيلي كم شده ايم
پاييز چقدر سنگيني داشت
كه مثل ساقه خم شده ايم
رو مي كنم به آينه
من جاي آينه ميشكنم
رو به خودم داد مي زنم
اين آينه است يا كه منم

نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 14:49

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نجوای درون

 موضوع: همینجوری

نویسنده: یوسفی نژاد
                                    بسم الله الرحمن الرحیم 

ما همه چون مرغ هوا گشته ایم          توبه خدا غرق هوی گشته ایم

 

حیله ی نامحرم این خطه را                  خورده و دنبال شفا گشته ایم

 

نخوتمان شعله زد و بعد از آن            روی زمین همچو خدا گشته ایم

 

توبه ی ما را بپذیر و ببخش                          تا به ابد یار وفا گشته ایم

 

نعمت مالوف شدن با تو بود              تا به جنون  غرق صفا گشته ایم

 

حرف نگفته تو شنیدی ولی                 ما همگی خیل صدا گشته ایم

 

روی مگردان ز بشر ای خدا                   تا  به قفا  غرق  بلا  گشته ایم

                                                                 

                                                            شعر از: سید  

 

 

نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 22:55

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خاک یا ....

 موضوع: همینجوری

نویسنده: عالی

ایستاده بودم پشت پنجره اتاقم و خیره شده بودم به قطره های بارون که آروم و با سماجت توی هوای آفتابی  به همه ی عالم و آدم دهن کجی می کردند و خودشون رو می رسوندند به زمین . به نظرم عجیب اومد هدفشون خاک بود . با اون پاکی و زلالی چقدر در حسرت به آغوش کشیدن خاک بودند .خاک .....خاک چی داشت که این قطره ها رو اینطور عاشق خودش کرده بود             

 نیشخندی به قطره ها زدم و توی دلم گفتم :من اگه جای این قطره ها بودم دوست داشتم روی یه درخت سبز سرو فرودبیام یا بهتر از اون روی یه گل .  نگاهم به قطره ها بود که دیدم هیچ اثری از آفتاب نیست بارون تندتر وتندتر شد و قطره ها بزرگتر و بزرگتر ... گل توی باغچه رو نگاه کردم داشت زیر ضربه های بارون جون می داد نگاهم رو به طرف درخت سیب برگردوندم قطره ها خودشون رو محکم به شاخ وبرگ وتنه ی درخت می زدند اما هیچ جوری نمی تونستد خشم خودشون رو خالی کننداین بار نگاهم خود به خود رفت سراغ خاک قطره های بارون با خشم و حرص خودشون رو می انداختند روی خاک به نظر می اومدمی خوان خودشون رو بکشند یا شاید هم می خواستن یه بلایی سر خاک بیارند اما خاک آروم و بی سر و صدا قطره ها رو جذب می کرد اون قطره ها هر چند با خشم می اومدند اما با آرامش جذب خاک می شدند نفس عمیقی کشیدم وبوی خاک  بارون خورده رو حس کردم این بار دیگه دوست داشتم خاک باشم  خاکی که یه آرامش دریایی بهمه ی قطره ها می داد   خاکی که بعداز آروم کردن اون همه قطره فقط بوی نمش به مشام می رسید یا لااقل اگه نتونستم خاک باشم قطره ای باشم که روی خاک فرود میاد  ....

 شما چی ؟اگه حق انتخاب داشتید می خواستید  چی باشید؟  یه گل زیبا.یه درخت سرو بلند بالا یا خاک؟ .همون خاک خاموش و متواضع  .

  اگه قطره بودید کدوم رو انتخاب می کردید ؟دوست داشتید روی چی فرود بیاین؟گل .درخت یا خاک؟   

نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 21:55

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] سخنانی از گاندی

 موضوع: همینجوری

نویسنده: مداح

..... «دشمن ات را دوست داشته باش و به او مهر بورز» /«داوطلبانه و به خاطر ديگران رنج ببر» / « خشونت، خشونت می زايد» / «آنکه خشونت می ورزد نه فقط خود، بلکه تمام جامعه بشری را به پستی سوق می دهد» / «هرگز از ناراستی و خشونت، نيکی و خوبی مداوم حاصل نخواهد شد» / « خشونت، به معنی جستجوی ابزاری برای مبارزه با علت ترس است. اما در عدم خشونت، اساسا علتی برای ترس وجود ندارد» / «هر وقت وارد منازعه و ستيزه ای شديد و هر جا با مخالفی روبرو شديد، از راه محبت بر او غلبه کنيد» / «وسايل و اهداف قابل تبديل به يکديگر هستند» / «می گويند که وسايل بالاخره وسيله هستند. من می گويم، وسايل همه چيز هستند» / «وسايل شما هر چه باشند، اهداف تان نيز از همان نوع خواهند بود» / «ما امکان کنترل و اداره ی وسايل را داريم، اما نظارت بر اهداف ممکن نيست» / «ما فقط در قبال خود مسئول نيستيم، بلکه در قبال سقوط اخلاقی حريفان خود نيز مسئوليم و نمی بايد وسايل سقوط اخلاقی آنان را فراهم کنيم» / « با تحقير حريف، تحقير خود را موجب می شوی

 

نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 0:49

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بدون شرح...

 موضوع: همینجوری

نویسنده: امینی اصل

اين يك مطلب سياسى نيست

 

تنها يك درد دل

فكر كنم يه دانشجو تو اين مملكت كه به فرهنگ و تمدنش افتخار مى كنيم بتونه چند سطر حرف دلش رو بزنه

قبلش بگم كه هدف اين متن نه شخص خاصى هست و نه ارگانى، از شما خواهش مى كنم فقط نظر خودتون رو بگيد

ممنون

چند وقت پيش سوار يه تاكسى شده بودم كه رانندش يك مرد ميانسال با كلى ادعاى مسلمانى بود، البته خودش هم مى گفت كه وضع مملكت اِله و بله!

از همه چى شكايت كرد؛ از اينكه پول حروم قاطى ِ لقمه ى ملت شده تا وضع معيشت و حتى از اينكه چرا دخترهاى اين زمونه از اسم هايى مثل فاطمه و زهرا و ... خوششون نمى ياد!

يا به اينكه مردان اين زمونه بى غيرت شدن و براى اثباتش گفتن پدر ما تا زمانى كه بچه هاش 5 ساله نمى شدن هيچ محلى به بچه نمى ذاشتن(!) يا اينكه وضع خانم ها فلان و بهمانه

(يعنى واقعاً يه پدر نبايد به بچه ى خودش محل بذاره؟!)

به يه سخن از حضرت على (ع) هم اشاره كردن كه گفتن "تو كشورى كه ربا و زنا زياد شود مردانش بى غيرت و دعاى زنانش مستجاب نمى شود"

خب حالا كه چى؟

ايشون وقتى به يه پليس راهنمايى نزديك مى شدن زود دست مى بردن به كمربندشون و جورى وانمود مى كردن كه انگار از اول كمربند رو بستن (صحنه اى كه حتماً تا حالا ديدين)

مى خوام ببينم كجاى اسلام گفتن كه سر هم ديگه شيره بمالين! مگه كمربند بستن فقط براى جريمه هست؟ آيا اسلام نگفته كه بايد از سلامت خودمون حفاظت كنيم؟

يا در حين رانندگى با اينكه ماشين پر بود يك سيگار روشن كردن و بدون معذرت خواهى شروع به كشيدنش كردن!

آيا تو اسلام نگفته كه بايد همديگه رو آزار نديم؟ كه اين كار (سيگار كشيدن) حتى آزار به خود هم هست

آيا اصول اسلام فقط اينو گفتن كه بايد خانم ها حجاب داشته باشن؟ كه هر جا مى شينيم اعم از كلاس در س (منظورم استادان دانشگاه خودمونه) و هر جمع ديگه يا حتى تو روزنامه ها در موردش مى نويسيم

آيا اسلام تنها حجاب براى خانم هاست كه پليس مملكت بايد خانم هاى به اصطلاح بد حجاب رو جمع آورى (!) كنه؟ و شروع هر سال جديد كل بحث نمايندگان ملت كه وظايف مهمترى مثل رسيدگى به وضع معيشت اقشار كم درآمد رو دارن بشينن پاش صحبت كنن؟

آيا اسلام نگفته كه كسى كه پول ربا مى خواد و كسى كه اين پول رو مى ده هر دو گناهكارن و كار حرام انجام مى دن؟

پس قضيه ى اين وام هايى كه بانك ها مى دن (اعم از وام 18 ميليونى مسكن يا 7 ميليونى خودرو) و علناً اعلام مى كنن با سود 12 درصد(!) چيه؟

آيا اين لقمه ى حروم رو وارد سفره ى ملت كردن نيست؟

استادمون امروز مى گفت بايد به قران عمل كنيم بايد تدبر كنيم و استنباط كنيم و بهش عمل كنيم و نبايد چشم بسته مسلمون بشيم، مى گفتن به زندگى‌ مادى دل نبنديد و پول و ثروت چيزهاى بى خودى هستن!

مى خواستم ببينم آيا خودشون هم تو زندگيشون همين عقيده رو دارن يا اينا همش ژست استاديه !!!!!

تو كتاب اقتصاد خرد كه يه كتاب معموليه نوشته:

اصل 43 قانون اساسى :

(به طور خلاصه) بايد برنامه ريزى اقتصادى كشور طورى باشه كه هر فرد بعد از ساعات كارى فرصت كافى براى خودسازى معنوى و سياسى و غيره داشته باشه

آيا تو اين روزگار يه همچين چيزى ممكنه؟

آيا يك پدر فرصت داره تا فرزند كوچيكش رو از محبت پدرانه سيراب كنه؟

حالا نظر شما چيه؟

حتما شما هم تصديق مى كنيد كه تو كشور هيچ مسئله ى مهمترى از بد حجابى وجود نداره!!!!!!!!

(منتظر شنيدن نظرات صاحبنظران عزيز هستم)

نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 10:22

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بهترین باش

 موضوع: همینجوری

نویسنده: منتظر بهشت
اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی

بوته ای در دامنه ای باش

ولی بهترین بوته ای باش که در کنار راه می روید

اگر نمی توانی بوته ای باشی، علف کوچکی باش

چشم انداز کنار شاه راهی را شادمانه تر  کن

اگر نمی توانی نهنگ باشی، فقط یک ماهی کوچک باش

ولی بازیگوش ترین ماهی دریاچه

همه ما را که ناخدا نمی کنند، ملوان هم می توان بود

در این دنیا برای همه ی ما کاری است

کارهای بزرگ ،کارهای کمی کوچک

و آنچه که وظیفه ی ماست، چندان دور از دسترس نیست

اگر نمی توانی شاه راه باشی، کوره راه باش

اگر نمی توانی خورشید باشی، ستاره باش

با بردن و باختن، اندازه ات نمی گیرند

هر آنچه هستی ، بهترین باش

داگلاس مالوچ

نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 16:51

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شاید من بهترین نباشم

 موضوع: همینجوری

نویسنده: منتظر بهشت
شاید باهوش ترین و زیرک ترین نباشم

ممکن است که من مهربان ترین نباشم

ممکن است که سریع ترین و قوی ترین نباشم

اما

کاری هست که می توانم آن را بهتر از هر کس دیگری انجام دهم

 و آن هنر خود بودن است.

نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 13:59

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] اگه فکر میکنی بهت بر میخوره تا آخر نخون!!!!!!!!!

 موضوع: همینجوری

نویسنده:

اگه فکر میکنی بهت بر میخوره تا آخر نخون!!!!!!!!!

یه اعتراض کلی  دارم جدیدا رسم شده که هیش کی اهمیتی به متنهای دیگرون نمیده و فقط همه به فکر حرفها و پیشبرد حرفهای خودشونن خیلی بده راستی طرفدارهای کامنت ها بیشتر از متنا شده سعی کنیم به متنای هم اهمیت بدیم تا بهمون اهمیت بدن راستی درباره جلساتم بهتره بگم اگه قرار باشه مثل وبلاگ  تو جلسات هم اینقدر به هم احترام بذارین و حرف دیگران براتون پشیزی نیرزه برگزار نشه بهتره و یه چیزی دیگه اینو برادرانه به همتون میگم شاید عشق و علاقه قسمت مهمی از زندگی باشه ولی کل اون نیست سعی کنین عقلتون فرمان از قلبتون نگیره که اون موقه واویلاست  کاش همه ما می تونستیم یه جورایی به فکر پیشرفت هم باشیم نه به فکر جلو بردن حرف خودمون راستی میدونین بهار شده و یه سال جدید از راه رسیده بیاین ما هم  نو بشیم تازه تازه با فکرای نو بیاین در کنار هم باشیم زیر پای همو خالی نکنیم فکر کنیم که پیشرفت یکی از ما باعث افتخار هممونه و کمکش کنیم. در کنار هم باشیم برای پیشبرد اهداف کار امروز رو به فردا نندازیم تا مجبور باشیم در آخرین لحظه همه چی رو ماس مالی کنیم خوبه که همو دوس داشته باشیم خوبه که با هم راحت باشیم خوبه که با هم شوخی کنیم ولی در حد و حدود خاص که باید حد و مرزی برای اون باشه همه با دوستی معقول و ساده احساساتی با هر چی برخورد نکنیم در پشت هر تصمیمی فکری باشه به قول انیشتین عشق مثل ساعت شنی میمونه عقل رو خالی و دل رو پر می کنه نمیگم دلتون خالی باشه ولی نذارین عقلتونم خالی بشه به هم اهمیت بدیم به فکر بالا کشیدن هم باشیم واقعاً متاسف میشم میبینم متنای هرکی فقط ماله خودشه و ارزشی برای دیگران نداره درختا از خواب بیدار شدن ماها که اشرف مخلوقاتیم چرا نباید بیدار شیم پنجره رو وا کنیم طرف باغ آفتاب گردون تااز اون یاد بگیریم چه جوری  باید دنبال منبع نور و روشنایی بود شما به قول خودتون دانشجویین آخه نباید فقط اسمشو یدک بکشین خدایی نکرده کاتب علم که نیستین طالب علمین به همین چند تا کتاب درسی می خواین اکتفا کنین؟ پس پیشرفت  و ترقی کجاست شاید بگین بیخیال اینا که میرن بالا بالا ها مثل ما نیستن چرا عین مان از گوشت و خون و پوست چیزی هم بیشتر از ما ندارن راستی یه چیز دیگه هم هست که خیلی برام جالبه چرا با هم صادق نیستیم اینم خودش یه مشکل تو دوستیهامونه چرا به هم تهمت میزینیم مثل همین قضیه شناسایی دو به هم زن چرا  نمیخوایم درک کنیم که همه باید با هم دوست باشیم در ظاهر و باطن نه جلو رو دوست باشیم و پشت سر هم یه چیز دیگه من اینجا از اون کسی که بهش تهمت زدن  از طرف خودم معذرت میخوام  میخوام بدونم ما چرا تو جمع نمیتونیم هم تحمل کنیم یعنی اونقدر خودخواه شدیم که حتی نظرات دیگران رو هم گوش نمی دیم؟ چرا با هم راحت نیستیم چرا فکر می کنیم پشت هر سلامی جریانی هست این فکرای جهان سومی رو بریزین دور پیش به جلو آهان قدم بردارین خودتونو پیش دیگران کمترین حساب کنین تا تو نظرشون بزرگ باشین نه این که با بی اعتنایی خودمونو پیششون خراب کنیم با بعضی از شما هستم که  دخترا رو تافته جدا بافته میدونین و دوست دارین باهاشون متفاوت برخورد کنین و با این کاراتون راحتی رو از اونا هم میگیرین تا تو جمع احساس راحتی نکنن اونام  از مان تو دوستی باهاشون مثل بقیه دوستاتون باشین بدون غرض  و فقط هدفتون رسیدن به اون بالابلا ها باشه البته در کنار همو پشت به پشت هم محیط دانشگاه رو یه محیط گرم کنیم مثل یه خانواده خوشبخت نه یه محیط برای تلف کردن وقت و چشم چرونی و چیزای دیگه تو درسا به هم کمک کنیم به خدا چیزی از ما کم نمیشه اگه به یکی از هم کلاسیهامون تودرسا کمک کنیم پشت سر هم حرف در نیاریم فلانی رو دیدی با کی می گشت  فلانی چرا با یکی دیگه تو سالن میخندن حتما جریانی هست نه جریان خود ما هستیم .استادا رو جدی بگیریم هیچ چیهم نباشن سنشون از مابیشتره حتما یه چیزایی بیشتر از ما بلدن پس به جای مسخره بازی سر کلاس سعی کنیم اطلاعا تشونو تخلیه کنیم یه جوری نشه که استادم دست و دلش به درس نره بعضی ها تا وارد دانشگاه می شن اولین چیزی که تغییر می کنه قیافشونه میخوام بدونم چرا؟قبلا بد بودن یا الان بهترن این کارا برای چیه جلب توجه مطمئن باشین اونایی که این کارو می کنن کمتر مورد توجهن ساده باشین تا فکرتون مشغول چیزای انحرافی نباشه ساده باشین و معتقد که اعتقادات انسان رو از هر گناهی حفظ می کنه .کارهای فرهنگی تو دانشگاه خوبه ولی اونم حد و ادازه داره نباید توش زیاده روی کرد اونایی که تو این کار زیاده روی می کنن انسانهای مفیدی نیستن آدمهای عقده ای هستن که فقط دنبال جلب توجهن عین خود من که ازگذشته خودم پشیمونم  کاش به جای او ن همه وقت تلف کردنا به فکررشته تحصیلیم بودم تا الان .. میدونین چرا با هم راحت نیستین چون احساس میکنین با هم متفاوتین در صورتیکه اینجوری نیست دیدیتونو مثبت کنین از هم دید مثبت داشته باشین همیشه سعی کنین یه هاله مثبت  دورتونو احاطه کرده باشه تا ابر تردید و شک با هم باشین و به فکر هم .همدیگه رو دوست داشته باشین تا شما رو هم دوست داشته باشن.

بهت برخورد باشه ولی خوبه برا خودت میگم!!!!


والسلام نامه تمام حرفای  یه دل پر خون

نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 23:51

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] همین جوری

 موضوع: همینجوری

نویسنده: جباری

بسمه تعالی

   با عرض سلامی پر از مهر و محبت خدمت همه شما دوستان عزیز !

  امروز کمی دلم گرفته بود و در کنار این هم دلم واسه همه شما تنگ شده بودبه همین خاطر گفتم از این طریق سلامی خدمت شما عرض کرده باشیم و عید نوروز رو هم تبریک بگیم ببخشید دیگه دیر شد.در ضمن دستگیری ملوانان انگلیسی رو هم تو آبهای ایران خدمت همتون تبریک می گم.(ببخشید دیگه موضوع دیگه ای پیدا نکردم).

  در گذشت اون همدانشگاهی عزیز رو هم به همه مخصوصا خوانواده اش تسلیت عرض می نمایم و ان شا الله خدا بهشون صبر بده آخه تحمل مرگ جوان سخته.

  همین دیگه در اول هم گفتم هدف فقط عرض سلام بود.

نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 12:55

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] از جشنواره .....

 موضوع: همینجوری

نویسنده: مختاری

سلو حالک خاصه؟ چونی؟ سلامتی؟

دوازدهمین جشنواره نشریات دانشجویی ارومیه هم کوله بارشو بست و راهی شد و ما هم به دنبالش بار و بندیل مونو بستیم و برگشتیم . جاتون خالی نمی دونید که تو این چند روز چه ها که شنیدیم و چه ها کشیدیم درسته همه اش یه چشم به هم زدن بود ولی دلم واستون تنگ شده بود. خبرها هم که می رسید، آقای کاظمی هم که بهتون قول یه گزارش رو دادن من هم خواستم یه کم از گوشه کنار های جشنواره بگم .

ما همه مون از استانهای مختلف و با اقلیتهای گوناگون شرکت کرده بودن و هرکدوممون با خواسته مختلف رفته بودیم ،که به جشنواره حال و هوای خاصی بخشیده بود که با بیشترشون آشنا شدیم و ازشون بهرهمند شدیم اون سلام و احوال پرسی کردی رو هم از اونا یاد گرفتم کلاََََُ جشنواره جذابی بود، روز اول بگم که ، وقتی رسیدیم بعد از یه چند ساعتی علافی وقتی فهمیدیم می خوان ما رو تو یه جای نامناسب اسکان بدن خیلی ناراحت شدیم و بر خورد نامناسب مسولین هتل و دانشگاه ما رو به اعتراض واداشت و سرو صدا بلند شد تا جایی که کار به پلیس کشیده شد نمی دونم اون همه پلیس رو واسه چی خبر کرده بودن فکر کنم می خواستن ما رو بترسونن ولی ما وقتی اونا دیدیم یکم مصمم تر شدیم چون اگه ما رو از هتل بیرون می کردن دیگه تو اون هوای بارانی یه سر پناهی داشتیم .پلیس وقتی دید که حق با ماست و موندش به ضررش تموم می شه زود جیم شدن ما همگی خواستیم هر کدونمون به شهرمون برگردیم و قید همه چیزو بزنیم ولی بعد از کلی صحبت با دم و دستک دانشگاه ارومیه تا پاسی از شب و مشاهد عجز وناتوانی اونها و نبود امکاناتشون و بخشش ما قرار شد یه دستی به وضع اونجا بکشن ( آخه اگه اامکانات نداری چرا جشنواره برگزار می کنی ).

تو مراسم افتتاحیه هم مجری با احساساتش و شعراش دل همه رو برده بود و تو اون مراسم از همه چی حر ف زدن به جز نشریه . محل نمایشگاه هم که نگو انگار تو اون شهر جای بزرگتر از اون پیدا نمی شد تو غرفه ما که از تمام ایالات حضور داشتن اسکو ، زنجان ، ارومیه ، مراغه و ... ولی خوبیش اینجا بود که از تمامی شهرها شعبه داشتیم. از کارگاه آموزشی هم بگم که آقای بدری اومدن و همونو تحقیر کردن و گفتن ضعفین از این حرفنها و هی به سر مون کوبید ، نمی دونم چه کار گاهی آموزشی بود غذاها رو هم که دیگه نگو اگه بگم یکی دو روز غذا نخوردیم شاید باورتون نشه ( حالا این دو به هم زن می گه گدا گشنه ها ) مثلا ما اونجا مهمان بودیم وای به حال اونهای دیگه ، اعتراض هم که فایده ای نداشت .تو مراسم اختتامیه بعد ازیکی دو ساعت یاوه گویی تمام جوایز و رو به سه نشریه سایان و سنگا کاغذ قیچی و دیدگان دادن و واسه ما ها هم یه کیک و ساندیس به عنوان یادبود دادن ولی در کل ارومیه خیلی ضعیف عمل کرد و اصلا توان مدیرتی شو نداشتن و تو کیفت جشنواره خیلی تاثیر گذاشت و هیچ کس از جشنواره راضی نبود

ببخشید که سرتونو درد آورم دوست داشتم از لحظه لحظه هاش برتون بگم ولی ...

موفق باشین

نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 18:23

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] هوالمحبوب

 موضوع: همینجوری

نویسنده: منتظر بهشت

بنام او

بنام او که ترا آفرید

بنام او که ترا آفرید تا که عاشق باشم

و بنام او که ترا شمع ُ مرا پروانه ساخت

عاشقان را بگذارید بنالند

مصلحت نیست که این زمزمه خاموش شود

« خدایا عاشقان را غم مده»

(فریبا)

نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 11:55

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] چیزی برای گفتن

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش
حالا که قراره حرفهای عبرت آموز بزنیم:

                                     قدرت کلمات

چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند.بقیه قورباغه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست شما به زودی خواهید مرد.

دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام وجودشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند.اما قورباغه های دیگر مدام می گفتند که دست از تلاش بردارند چون نمی توانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد.

بلاخره یکی از آن دو تسلیم شد و دست از تلاش برداشت.سرانجام به داخل گودال پرت شد ومرد.

اما دیگری با تمام وجود برای بیرون آمدن تلاش می کرد.هر قدر قورباغه های دیگر او را نا امید می کردند او مصممتر می شد.تا اینکه بلاخرهاز گودال خارج شد.

وقتی بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند :مگر تو حرفهای ما را نمی شنیدی؟

و سر انجام معلوم شد که قورباغه ناشنواست.در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند.

 از نویسنده ای ناشناس

با سبز قورباغه ای نوشتم شرایط کاملا شبیه سازی بشه.

نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم بهمن 1385ساعت 20:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] حکایت

 موضوع: همینجوری

نویسنده: بهزادی
 

دختر شیر فروش

:این حکایت را لطفا بخوانید و درباره ی ان فکر کنید...

دخترک یک درهم شیر خرید،در کوزه ای ریخت و آن را روی سر گذاشت تا به شهر برود و بفروشد .در بین راه به فکر فرو رفت و با خودش گفت:اگر این شیر را به شهر ببرم و 2 درهم بفروشم می توانم با پول ان دوباره شیر بخرم و به شهر ببرم و 4 درهم بفروشم و 4 درهم را 8 درهم کنم و تا جایی ادامه دهم  که یک گاو بخرم که برایم شیر دهد و بعد کم کم چندین گاو می خرم و با پول فروش شیر گاوها خانه ای می خرم و ... بعد خودش را در همان خانه خیالی دید که کنار اسبخر پر از ماهی ان قدم مکی زند که یکباره پایش به تخته سنگی گیر کرد و کوزه شیر از روی سرش به زمینپرتاب شد و یک درهم شیر از بین رفت.

واقعا چقدر از ما وقت زیادی را تنها صرف فکر و خیال های باطل و آرزوهای دراز می کنیم؟ای کاش به جای ان کمی برنامه ریزی درست کرده و پا در عرصه عمل بگذاریم!دوباره فکر کنید،ایطوری بهتر نیست؟

نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 8:28

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] همینجوری

 موضوع: همینجوری

نویسنده: جباری

 

با سلام!

   امروز هرچقدر خواستم درس بخونم نتونستم (راستش وقتی کتابرو باز می کردم بخونم خوابم می گرفت) گفتم سری به وبلاگ بزنم و یک سری مطالبی بنویسم که امیدوارم خوشتان بیاد.

اول اینکه :

   به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است .

دوم اینکه :

   حوا از آدم می پرسه که منو دوست داری ؟

   آدم جواب می ده : مگه چاره دیگه ای هم دارم!

و آخر اینکه:

 " يراكرس متشون يسراف نزن روز يرايم راشف تدوخ هب يراد يليخ منكيم ساسحا " 

البته یادم رفت بگم که متن بالایی رو از آخر به اول بخونین .

(البته متذکر شوم که من در نوشته قبلیم گفته بودم که ممکن است که به وبلاگ سر نزنم.)

نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 11:57

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تصحیح

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش
سلام .امیدوارم که هیچ کدومتون مثل بنده وسط امتحانها سرما نخورده باشید.

این متن پائینی هست.می خواستم یه کم توضیح دربارش بدم .در واقع بحث این نیست که پدر اون پسر خوش شانس کارش درست بوده یا نه بلکه منظور این بود که به همه ی چیزهایی که در ذهن ما بسیار دور اند و رسیدن به اونها برامون بعید به نظر می رسه می تونیم برسیم.مثلا پسره تو خواب هم نمی دید که داماد بیل گیتس بشه یا قائم مقام بانک جهانی ولی وقتی قطعه ها کنار هم چیده شدند محال ممکن شد.هدف متن این بود که برای رسیدن به هر قله ای یه مسیر وجود داره فقط باید اون مسیر رو پیدا کرد.چون اینجا برای مثال بیل گیتس و بانک جهانی و ازدواج مصلحتی استفاده شده این مسیر کلاه برداری به نظر می رسه ولی اگر هدف ترمیم کردن یه دل شکسته باشه چی؟

موفق باشید.

نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 18:8

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خواستن=توانستن

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش
پدر:می خواهم با دختری به خواست من ازدواج کنی.

پسر:نه پدر .من دوست دارم خودم همسرم را انتخاب کنم.

پدر:اما دختری که من برای تو انتخاب کردم دختر بیل گیتس است.

پسر:اوه. که اینطور.باشه قبول.

پدر نزد بیل گیتس می رود...

پدر:برای دخترت شوهری سراغ دارم.

بیل گیتس:اما برای دختر من خیلی زود است.

پدر:اما این مرد جوان قائم مقام مدیر عامل بانک جهانی است.

بیل گیتس:اگر اینطور باشد قبول است.

پدر نزد مدیر عامل بانک جهانی می رود...

پدر:جوان لایقی برای پست قائم مقامی سراغ دارم.

مدیر:نه من به قدر کافی معاون دارم.

پدر:ولی این مرد جوان داماد بیل گیتس است.

مدیر:واقعا؟اگر اینطور است  قبول می کنم.

                 و به این ترتیب معامله انجام می شود.

نتیجه اخلاقی:حتی اگر چیزی هم نداشته باشی می توانی به خواسته هایت برسی

فقط باید مسیر درست را انتخاب کرد.

نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 17:54

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] می توان ...

 موضوع: همینجوری

نویسنده: مختاری

     

      می توان جاری شد و از خود گذشت

                                           پاکباز و رازدار

                                                               هم بعض صدها سینه شد

            می توان چون کودکان بی کینه بود

                                           مهربان و صاف و زلال

                                                                     صاحب جان و دلی زرینه بود

                                                                                                      می شود پایان خوب قصه ها 

                                                                                                         می توان آرامش آدینه بود

نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 21:25

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: همینجوری

نویسنده: بهزادی

ای اسمان!اگر باران نمی دهی رنجابه نیز نبار.

ای زمین !چنانچه گُل نمی رویانی خار بر ما نران.

ای دریا!حال که امواجت روحنوازدلهای خسته نیست جانهای بی پناه را به قربانگاه مبر.

ای افتاب !اکنون که انرژی را به عدالت نمیرسانی ازارمان نده.

ای ماه!اکنون که شب تارم را روشن نمیکنی وحشتم نیفزای.

ای تقویم !برگهایت برایم بشارت ندارد.

ای تاریخ!معبرت تلخ و جانسوز است .

ای زمان !نامردان بر سر و صورت گرفتاران عصر شلاّق می زنی.

ای ساعت!عقربه ات عقربی بر جانهای بی رمق است.

ای خدا میزبان زیبای خانه ی گِلی من ،عارضم به در گاهت روگردان از خلقتم را گرامی داشتی تقدیرم را نیز از افات وبلیّات خلاصی ده .

امین یا رب الالمین ... .

نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 2:8

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مصرف سواد

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش

TRY AND ASK GOD

What is your purpose in your life

What do you want to be in the future

It just depends on you

To do something first you must want to do it and then request it from God

Then try to do that

It is very important to want  God to help you

I myself experienced that if you want God you  will cath it

Ofcourse you must do what God wants you first and then expect the result of your try

Donot forget that God is the first and last

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 16:29

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] هو الحافظ الکریم

 موضوع: همینجوری

نویسنده: کاظمی
هو الحافظ الکریم

امروز یه اتفاقی برای یکی از دوستام افتاده بود. وقتی اومد و اون رو برام تعریف کرد یه تصمیم اساسی گرفتم تصمیمی که همیشه می گیرم و بهش عمل نمی کنم. اینکه طوری زندگی کنم که برای فردام کاری نداشته باشم. یعنی تو لحظه زندگی کنم. با شنیدن این ماجرای دوستم به چیز اساسی تری هم رسیدم و اون اینکه فقط خداست که حافظ و نگه دار ماست. و فقط اونه که قادر مطلقه.

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 19:49

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شادی

 موضوع: همینجوری

نویسنده: مختاری

گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم                  عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

با شادی چگونه هستید ، خوب یا بد ، در آن سیر می کنید یا نه اصلا ً کاری به کارش دارید ؟ آیا تا به حال به دردتان خورده یا نه ؟ من که خودم با هاش زندگی می کنم ولی بعضی وقتها کار دستم می ده و ... بگذریم شادی والاترین دست آورد آدمیست که باعت می شه از تمامی لحظات زمان حال نهایت لذ ت را ببریم و لی چرابعضی وقتها فراموشش می کنیم چرا بعضی وقتها با بعضی مسائل کوچک لحظهای خود را تلخ می کنیم ولی می شه شاد بود شاد زیست . پس بیاید خود را حساس سازیم و از خود سوال کنیم درباره تک تک ثانیه هایمان در باره تک تک کلماتی که از دهنمون خارج می شه و در باره چگونگی استفاده از موهبت شادی

و همیشه به یاد داشته باشیم که شاد بودن هیچ هزینه ای نمی خواهد

امروز می خواهم شادمانی را احساس کنم

 و این کار را با

 رها کردن اندوههای خویش

 به انجام خواهم رساند

نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 19:39

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: همینجوری

نویسنده: بهزادی

نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 19:53

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تفهس

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش
دوست عزیزی که جا موندی چرا و کجا جا موندی؟شاید کار درستی نیست من تو وب لاگ برای شما پیغام بذارم ولی امیدوارم هر کی که هستی از دست من یه نفر ناراحت نباشی.اگه ادب و معرفت من جا مونده بگو تا برگردم بردارمش و رسما ازت عذرخواهی کنم.اگه هم مشکل من نیستم واقعا نمی دونم چی بگم.انشالله که مشکل هر چه زودتر حل بشه و کدورت ها از بین بره.

نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 16:50

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یه متن جا مونده

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش
با عرض خسته نباشید به عوامل جشن دانشجو متن زیر یکی از متن هایی بود که قرار بود بخونم ولی به خاطر برنامه هایی که هی بروز می کرد نتونستم.

 نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را

                                       دکتر علی شریعتی

دوباره روز دانشجو مبارک.

نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 19:31

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] وای سرم

 موضوع: همینجوری

نویسنده: کاظمی

وای سرم

امروز کلا حالم گرفته است آخه می دونین آدم وقتی بد میاره بد بیاری های دیگه هم پشت سرش میان. من هم دیدم گوش شنوایی داره این وب لاگ ما گفتم من هم بگم شاید یه کم دلم آروم گرفت.

امروز نه از دیروز با اون همه کار و علافی و فحلگی یه کارت بهمون دادن عادی کلی حالم از اون ور گرفته شد. بعد از اون هم که فرداش وقتی رفتم دانشگاه حالا بگذریم ازاینکه وقتی تو جلسه شرکت نکردم. البته من نمی دونستم که توکلاس جلسه هست ولی وقتی شرکت نکردم بهم گفتن تو چه جور شورایی هستی که تو جلسه ها شرکت نمی کنی؟ از اون ور هم حالمون گرفته شد بعد هم که گفتیم بریم با این غذای ویژه دانشگاه شکممون رو پر کنیم شاید مغزمون یه کاری کرد و از فکر اینها در اومدم. رفتم ژتون رو دادم به آقای میرزایی که غذا بده بخوریم گفت غذا تموم شده و نمی دونم تعداد ژتون ها از تعداد غذا ها بیشتر بوده و اینطور حرفها. دماغمون هم از اونجا  خورد به سنگ و برگشتم رفتم پیش آفای علی مردانی که این چه وضعیه به ما ژتون دادین غذا نمیدین اونم گفت که بیا ۲۰۰ تومن بهت بدم بورو از بیرون برای خودت غذا بخر مثل اینکه بهم فحش می دن.

حالا غذا هم که نخوریم این حرفها رو هم که بارمون کردن رفتم سر کلاس که یه درسی بخونیم با این معده خالی باشد که بر علممان افزوده شود. توی کلاس هم این گلوی من طاقت نیاورد و شروع به سرفه و این جور چیزا کردم وقتی دیدم با این کارا همه از درس خوندن افتادن زدم بیرون یه شربتی چیزی بخورم تا یه کم حالم بهتر بشه که رفتم دیفن هیدرامین خریدم که ندونسته نصفشو خوردم بعد رفتم سر کلاس بعدش هم با این همه دیفن هیدرامین مگه می شد چشهام رو باز نگه دارم.

بعدش هم که توی مینی بوس این دوست عزیز ما هر چی می خواست بارم کرد و حالمون بدتر گرفته شد. حالا این بود انشای من خوش بود استاد من

حالا یه سوال هوش اگه دونستین روز دانشجو چرا روز دانشجو نام گذاری شده البته سر کاری نیست ها واقعا می دونین

نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 18:32

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] پسرونست؟

 موضوع: همینجوری

نویسنده: کاظمی

دانشگاه ما پسرونست

ورود دختر ممنوع

تو پست قبلی هم گفتم یه مدتی بود دیگه می خواستم اعتراضی نداشته باشم. اما نمی شه. تو این پست هم می خواستم یه اعتراض به دخترهای توی دانشگاه بکنم امیدوارم که لااقل این هایی رو که نوشتم رو بخونن. تو دانشگاه ما دخترها زیاد فعالیت ندارن و دوست دارن همشون کنار بایستن و به کارها نگاه کنن شاید یه کسی پیدا شد و اون کار رو انجام داد و از سر اونها رفع شد و این در حالیه که نسبت دخترها به پسرها توی دانشگاه ما بیشتره. اما با وجود این باز هم بیشتر کارها با پسرها انجام میشه و پسرها بین خودشون راحت ترند و جمعشون دوستانه تر از دخترهاست. آخه بین دختر ها حتی هم ورودی ها هم اختلافاتی هست که به نظر من بی خودیه و این باعث میشه هر کسی برای خودش یه گروهی درست کنه و از بقیه جدا بشه همین ماجرای خودی نخودی.

حالا امیدوارم لااقل این پست من یه کمی این دخترها رو ناراحت کنه تا شاید یه نظری به این پست بدن و بفهمیم که دختری هم وجود داره که به ازای هر کاری یک عکس العملی دارد.

از دخترهای نویسنده وب لاگ هم خواهش می کنم برای ارتقای وبلاگ و بیشتر شدن نویسندگان و بزرگتر شدن جمعمون بین دخترها تبلیغی بکنن. چون روز به روز از تعداد دخترهای نویسنده تو وب لاگ کم و کمتر میشه مثل اینکه دانشگاه ما کلا پسرونست. آره..............................؟

نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 12:47

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] زندگی چیست؟؟؟؟

 موضوع: همینجوری

نویسنده: بهزادی

این متن رو از وبلاگ همسایه نوشتم. از همسایه ی محترم معذرت می خوام که بی اجازه متنشون رو برداشتم.

زندگــی چـیـسـت؟


زندگی آفتابی ست که می کند طلوع

زندگی راهی ست که میشود شروع

زندگی بادی ست که می کند عبور
زندگی کوهی ست که می کند غرور

زندگی رودی ست که می کند خروش

زندگی بلبلی ست که می کند سکوت
زندگی نم نم باران خوشی ست

زندگی سیل عظیم ناخوشی ست
زندگی شکوفه های نو بهار
زندگی مسافره یا تک سوار
زندگی با خودش سایه ی امیدُ داره
اما اَفسوس با خودش نا امیدیُ میاره
زندگی ترانه های بی اساس
زندگی عطر خوش سبزه و یاس
زندگی شروع یک راه غریب

زندگی سفر به یک راه عجیب
زندگی لحظه ی با تو بودنه
 

زندگی همیشه با تو موندنه

زندگی همیشه با ترس و هراس

زندگی همیشه جون سپردن و شکستنه

زندگی راز بزرگ خلقته

زندگی شعار بی تو بودنه

زندگی قلب یه دنیای بزرگ

زندگی برای من گسسته

زندگی هر چه دارد مال تو آری مال تو گر چه آشنایی و غریبی

ولی من به تنهایی و غم و غصه خودم دلخوشم فقط این مال منه از همه با وفاتره

نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 11:0

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] آخ جون مرخصی

 موضوع: همینجوری

نویسنده:

یه چهار روزی مرخصی اومدم با مرحمتی جناب آقای محمود احمدی نژاد که واقعا این سه روزی که اینجا بودم به لطف ایشون به بنده حقیر که خوش گذشته امیدوارم به شما هم خوش گذشته باشه و تعطیلات خوبی رو پشت سر گذاشته باشین ما که فردا داریم میریم باز سراغ خدمت سربازی چند تا از دوستان رو حضوری دیدم خدمت بقیه هم عرض ارادت دارم مخصوصا نویسندگان محترم وبلاگ که واقعا دلم برای سربه سر گذاشتنشون تنگ شده و می خوام فردا که آخرین روز مرخصی منه یه کم سر به سر خانمهای محترم وبلاگ بذارم امیدوارم بعد از رفتنم دلگیر حرفام نشین آخه میدونین که محض خندست از  عزیزانی هم که لطف کرده بودن در باب خدمت سربازی مطلب نوشته بودن کمال تشکرات فراوان را دارا می باشم

پس منتظر متن جنجالی من باشین

همتون رو دوست دارم جمعه ساعت ۸ برمیگردم پادگان

دلم برا همتون تنگ میشه دوستون دارم

موفق و پایدار باشین

 سوال:میدونین چرا خانمها هیچ وقت آدم نمیشن و همیشه فرشته باقی میمونن؟

آخه هیچ وقت نمیرن خدمت سربازی

نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 9:53

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بایرامز مبارک السون

 موضوع: همینجوری

نویسنده: مختاری

من هم این عید سعید رو به همه مخصوصا oskupnuیی ها تبریک می گم و انشاا... نماز روزه هاتون مقبول درگاه حق قرار گرفته باشه . این ماه هم با تمام شب هاش روزاش و صفاش اومد رفت ولی خیلی باحال بود همه خیلی دوس داشتنی شده بودن هر لحظه اش یه عمر بود و به قول شاعر:

عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت     صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

ولی می دونید چی جا گذاشت . صفای دل و انشاا... بتونیم تا رمضان بعدی حفظش کنیم

این روزها وبلاگ خیلی کم رنگ شده دیگه اون صفای قبلی و نداره ولی فکر کنم یکی دوتا تاپیک باحال حالشو جا می یاره . نمایشگاه هم که ما همه جوره اش هستیم کلاسهای رفع اشکلا هم که اگه عملی بشه یخ در بهشت میشه دیگه . هم اشکالامون رفع می شه هم یه تشویقی میشه واسه ورق زدن کتابها و هم یه کم واسه تدریس آماده می شیم ولی همه اش مونده به خودمون کافیه پا پیش بذاریم بقیه اش حل می شه . نمی دونم خبر دارین یا نه . جمعه بعد از کلاس آمار یه کلاس رفع اشکال ترتیب دادیم درسته دانشکاه کلاس خالی نداره ولی یه جوری حلش می کنیم. و( به قول یه نفر) موفق وپایدار باشین

نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 11:27

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بزرگداشت حافظ

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش
امروز ۲۰ مهر روز بزرگداشت حافظ بود منم گفتم که روز تولد سهراب سپهری رو که از دست دادیم این یکی رو ندیم.یه فال گونه ای باز کردم گفتم بذار از خودش بپرسم که چی بنویسم این غزل اومد امیدوارم خوشتون بیاد.

دمی باغم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد

به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد

به کوی می فروشانش به جامی برنمی گیرند

زهی سجاده تقوی که یک ساغر نمی ارزد

رقیبم سرزنش ها کرد کز این باب رخ برتاب

چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی ارزد

شکوه تاج سلطانی که بیم جان درو درج است

کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی ارزد

چه آسان می نمود اول غم دریا به بوی سود

غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی ارزد

ترا آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی

که شادی جهانگیری غم لشگر نمی ارزد

چو حافظ در قناعت کوش وز دنیای دون بگذر

که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی ارزد 

نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 19:52

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] چرا اینجوری؟

 موضوع: همینجوری

نویسنده: کاظمی

اگه................؟

یه مدتی بود سرم به کارهای نشریه مشغول بود نتونستم به وب لاگ برسم. بابا مثلا شما هم عضو نویسندگان وب لاگ هستید یه چیزی بنویسید یه نقدی بکنین یه تاپیکی پیشنهاد بدین مگه باید فقط من این کارها رو شروع کنم.

نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 22:9

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عنوان ندارد!

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش

Be strong enough to face the world each day

به اندازه کافی قوی باش تا هر روز با دنیا روبرو شوی.

Be weak enough to know you cannot do everything alone

به اندازه کافی ضعیف باش تا بدانی که نمی توانی همه کارها را به تنهایی انجام دهی.

Be wise enough to know that you do not know everything

به قدر عاقل باش تا بدانی که تو همه چیز را نمی دانی.

Be foolish enough to believe in miracles

به قدر کافی نادان باش تا معجزه را باور کنی.

Be the first to congratulate an opponent who succeeds

اولین نفری باش که به رقیب پیروزت تبریک می گویی.

Be the last to criticize a colleague who fails

آخرین کسی باش که از همکلاسی شکست خورده ات انتقاد می کنی.

Above all be yourself

بالاتر از همه خودت باش.   

Wow a good luck and good life

خوشبخت باش و زندگی خوبی داشته باش.

نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 18:3

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خواستم یه چیزی گفته باشم.

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش
سلام به همگی و امیدوارم که خوب باشید.

می گم فکر نمی کنید که وقتشه که موضوع وب لاگ رو عوض کنیم؟در ضمن من هیچ پیشنهادی ندارم.

موفق باشید.

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 13:4

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یک شعر

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش
هر آینه نیاز مندم بودی کاش بگویی.

کس نگفته است که زندگی کار ساده ای است گاهی بسیار ناجوانمردانه می نماید.

اما با تمام فراز و فرودهایش زندگی ... از ما انسانی بهتر و نیرومند تر می سازد. حتی اگر در لحظه حقیقت آن را در نیابیم.به یاد آر ... که در آزردگی رنج از خود دور کنی و در دلتنگی بگذاری اشکهایت جاری شوند و در خشم خود را رها سازی و در ناکامی بر خود چیره شوی .تا می توانی یار خود باش. میتوانی بهترین دوست خود باشی.

اما به هنگام آشفتگی مرا خبر کن!می کوشم بدانم چه وقت باید در کنارت باشم.اما گاه ممکن نیست پس خبرم کن.عشق بالاترین هدیه ای که می توانیم به هم بدهیم. و ایثار یکی از بزرگترین لذتهایی است که به ما ارزانی شده.من اینجایم هر زمان و همیشه تا هر آنچه دارم به تو هدیه دهم.

لوری وایم.

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 12:58

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] قانون عشق

 موضوع: همینجوری

نویسنده: بهزادی
 

عشق یعنی ظهور خدا،عشق پدیداری است کیهانی که دنیای شگفتی ها را بر آدمی می گشاید.هرگاه عشقی از دل برخیزد که عشقی راستین باشد،عشقی راستین به تو باز خواهد گشت و حسد بزرگترین دشمن عشق است.عشق نیرومندترین قدرت مغناطیسی وجود در عالم عاری از هر گونه طلب و انتظار است،عشق راستین از خویشتن فارغ است.عشقی در حد کمال ببخش،تا عشقی در کمال بستانی...

نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 2:20

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مسافر کوچولو

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش
مثل اینکه من دیر کردم تاپیک عوض شده ولی دل تنگ من یه چیزهایی برای نوشتن داره.کتاب شاهزاده کوچولو یادتونه ؟ از اون کتاب هاییه که من باهاشون بزرگ شدم ازاون هایی که آدم تو ۷ سالگی می خونه تو ۷۰ سالگی می فهمه خیلی از بخش هاشو هنوز هم نفهمیدم ولی قسمت ملاقات شاهزاده کوچولو با روباه که مربوط به دلبستگی بود رو احساس می کنم بگی نگی در مجاورت دوستهای خوبی که دلبسته شون شدم درک کردم بد نیست یه کمی از متن رو براتون بنویسم.

شاهزاده کوچولو پرسید:چرا آدم ها تنها شده اند؟

روباه گفت:این روزها آدم ها وقت و حوصله ساختن چیزی را ندارند .هر چه را بخواهند حاضر و آماده از مغازه می خرند ولی در هیچ مغازه ای دوست نمی فروشند.برای همین آدم ها دوستی ندارند.تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن....

آنتوان دوسنت اگزوپری.

نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 21:5

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] همینطوری

 موضوع: همینجوری

نویسنده: بهزادی
گاه آسان نیست که خندان با جهان روبرو شوی،هنگامیکه دلی پر درد داری.

شهامتی بس بزرگ می خواهد،بازگشت به خویشتن و دست یافتن به نیروی درون...

اما بدان که فردا روز دیگری خواهد بود با ره آوردهایی نو.

اگر بتوانی بردبار بمانی و فردا را ببینی.

از نو آدمی خواهی شد پر توانتر،با درک افزون،و به خود می بالی که به این بردباری توانا بوده ای.

                                                                                                                                کتی اوبارا

 

نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 0:24

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] سلام

 موضوع: همینجوری

نویسنده: کاظمی
سلام بعد از مدتها تونستم توی مشهد یه کافی نت پیدا کنم (اینو گفتم که بدونین الآن مشهدم) جاتون خالیه.

می بینم که بحث ازدواج مزدواج خیلی گرم شده ولی نمی دونم چرا در مورد این هیچ مطلبی وارد نشده (از هفته گذشته) حالا بگذریم.

فکر کنم دو هفته برای این تاپیک کافی بوده باشه. اما اگه کافی نبود تو قسمت نظرات بگین یا تاپیک جدیدی پیشنهاد بدین اما اگه من نتونستم عنوان تاپیک رو عوض کنم حتما خودتون یه تاپیکی رو انتخاب کنین و در موردش بنویسین.(راستی یادم رفت بگم رامتین هم الآن کنار دستم نشسته)

تا بعد

نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 13:39

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق کور و دیوانگی

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش
در زمانهای بسیار قدیم زمانی که هنوز دست بشر به زمین نرسیده بود فضیلت ها و تباهی ها در زمین پراکنده بودند.آنها از بی کاری خسته شده بودند.روزی ذکاوت ایستاد و گفت بیایید قایم باشک بازی کنیم.همه از این پیشنهاد هیجان زده شدند.دیوانگی فورا فریاد زد من چشم می گذارم و از آنجایی که کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند.دیوانگی جلوی درختی رفت و شروع به شمردن کرد ۱ ۲ ۳ ...

لطافت خود را از شاخه درختی آویزان کرد - خیانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد -هوس به مرکز زمین رفت-طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود پنهان شد دیوانگی مشغول شمردن بود:۲۰ ۲۱ ۲۲ ...همه غیر از عشق پنهان شده بودند مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد تعجبی هم ندارد همه می دانیم که عشق را نمی توان پنهان کرد.در این حال شمارش دیوانگی به پایان رسید ۹۵ ۹۶ ...

هنگامی که دیوانگی به ۱۰۰ رسید عشق پرید و پشت گل سرخ پنهان شد دیوانگی فریاد زد دارم می یایم.

اولین کسی که پیدا شد تنبلی بود چون تنبلی تنبلی اش آمده بود پنهان شود.بعد دروغ که ته چاه بود..هوس که در مرکز زمین بود همه پیدا شدند جز عشق.

او از یافتن عشق نا امید شد.

حسادت در گوشش زمزمه کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی او پشت بوته گل سرخ است.

دیوانگی اخه چنگک مانندی را از درخت کند و با هیجان زیاد آن را در بوته فرو کرد.دوباره دوباره...تا ناله عشق در آمد.عشق از پشت بوته در آمد با دست هایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش خون می چکید. شخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او کور شده بود.

دیوانگی فریاد زد :من چه کردم.چگونه می توانم جبران کنم؟

عشق گفت:تو نمی توانی مرا درمان کنی اگر می خواهی کاری بکنی راهنمای من شو.

و از آن روز بود که عشق کور شد و دیوانگی همراه همیشه عشق.

                                                              بر گرفته از نشریه آفتاب گردون.

اصلا این متن ربطی به موضوع وب لاگ نداره و فقط چون خوشم اومد اونو تو وب لاگ قرار دادم.

 

نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 19:56

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] همین طوری

 موضوع: همینجوری

نویسنده: بهزادی
 

there is excitement in your life be a part of it.

there is work in your life begin with it.

there is sorrow in your life erase the pain away.

there is joy in your life feel it know it share it.

there are goals in your life strive for the highest.

there is purpose in your life explore it.

زندگی سرشار از شور است،پاره ای از آن باش.

زندگی آمیخته به تلاش است ، با آن آغاز کن.

زندگی با اندوه همراه است ،درد را از آن بزدای.

زندگی با شادی همراه است،احساسش کن،دریابش وتقسیمش کن.

زندگی بسته به آرمانهایی است، بکوش تا به والاترینشان برسی.

زندگی مقصودی را می جوید ،کاشف ان باش.

 

نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 0:17

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ندامت نامه

 موضوع: همینجوری

نویسنده: مختاری

چند روز پیش فکر کنم یکی از نویسندگان محترم وبلاگ یه مطلب وارد کرده بودند که این مطلب انتقادی تند از عمل من در سلا م نکردن به ایشون بود البته اینو می دونم که هدف صرف سلام کردن و این حرفها نبود و مطلب رو عمومیت داده بودند ولی فکر کردم که یه توضیح از طرف من می تونه موضوع رو روشن تر کنه اون روز کذایی که الان برای من مثل کابوس شده ، اگه راستش رو بخوام بگم و دروغ نگفته باشم ، توی اون شلوغی خیابان وقتی که شما رو دیدم یه کم هل شده بودم چون کمتر تو این موقعیات قرا گرفتم و فکر کنم باید این جور موقعیت ها رو بیشتر تمرین کنم تا باعث ناراحتی کسی نباشم و دلیل دیگه اش این بود که فکر کردم در شان شما نیست که یه پسر تو خیابون شلوغ به شما سلام بده و با عرف جامعه که آشنا هستین و دلیل دیگری که می تونم بگم این بود که احساس کردم اگر در کنار خانواده باشین این عمل من باعث حرف و حدیث تو خانواده بشه به خاطر همین بود که ترجیح دادم از این کار صرف نظر کنم ولی اگه این کار من باعث ناراحتی شما شده از صمیم قلب متاسفم و معذرت می خوام و از این جا به جای اون سلام صد تا سلام براتو ن می فرستم.

و این متن رو نه به خاطر خود شیرینیُ بلکه نوشتم تا درسی باشه برای آیندگان

نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 13:47

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] هم شاگردی سلااااااااااااااااااااااااااام

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش
می خوام یه موضوعی رو مطرح کنم که شاید برای بقیه خنده دار باشه ولی برای من و همکلاسی های عزیزم یه معضل بزرگه.

موضوع از این قراره که ما هنوز بعد از دو سال نمی دونیم بلاخره به هم سلام کنین یا نه؟یا تو دانشگاه هیچی وقتی مجبور باشیم کله هامونو تکنجونکی می دیم ولی ... بشنوید و عبرت بگیرید:

امروز با یکی از بچه ها داشتیم تو خیابون راه می رفتیم که به یکی از هم کلاسی هامون که اتفاقا بد جوری هم داعیه ی روابط اجتماعی قوی و صمیمیت واین حرفا رو دارن رو دیدیم. جاتون خالی آماده یه سلام علیک حسابی بودیم که با بی مهری آنجانب مواجه شدیم.باور کنید اگر به آقای تمیزی سلام می دادیم گرمتر برخورد می کردند.

نتیجه اخلاقی هم که این روزها توی وب لاگ مد شده.نتیجه ی اخلاقی این ماجرا این بود که هر وقت یکی از همکلاسی هاتونو بیرون دانشگاه دیدید برگردید سمت ویترین مغازه ها و خودتونو بزنید به کوچه ی علی چپ و classmate دیدی ندیدی. باور کنید به صلاحتونه.

نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 0:4

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] از خدا صدا نمی رسد

 موضوع: همینجوری

نویسنده: بهزادی
 

از خدا صدا نمی رسد

ای ستاره ها که از جهان دور

چشم تان به چشم بی فروغ ماست

نامی از زمین و از بشر شنیده اید؟

در میان آبی زلال آسمان

موج دود و خون و آتشی ندیده اید؟

ای ستاره ،ما سلاممان بهانه است

عشق مان ،دروغ جاودانه است!

در زمین،زبان حق بریده اند،

حق ،زبان تازیانه است!

وانکه با تو صادقانه درد دل کند

های های گریه های شبانه است!

ای ستاره باورت نمی شود: در میان باغ بی ترانه زمین

ساقه های سبز آشتی شکسته است

لاله های سرخ دوستی فسرده است

غنچه های نورس امید لب به خنده وا نکرده مرده است

پرچم  بلند سرو راستی سر به  خاک غم سپرده است!

ای ستاره ،ای ستاره غریب !ما اگر زخاطر خدا نرفته ایم

پس چرا به داد ما نمی رسد؟

ما صدای گریه مان به آسمان رسید

از خدا چرا صدا نمی رسد؟بگذر از من ای ستاره ،شب گذشت،

قصه سیاه مردم زمین ،بسته راه خواب ناز تو

بی تو در حصاراین شب سیاه ،عقده های گریه شبانه ام

در گلو شکسته می شود.   شب بخیر...............!

 

نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 8:19

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] همین حالا اقدام کنید

 موضوع: همینجوری

نویسنده: مختاری

نمی دونم چرا وقتی یه کاری برام پیش می یاد یا باید یه کاری رو انجام بدم همیشه به جای اینکه به فکر انجام دادنش باشم به دنبال یه بهونه ای برای انجام ندادنش هستم و به یه بهونه ای به یه فرصت مناسب موکولش می کنم . حالا بیا یه وقت مناسب پپدا کن که هیچ وقت هم بدست نمی یاد. و یا اون کار انجام نمی شه و یا موقعی انجام می شه که ی کار از کار گذشته و انجامش دیگه تاثیری برام نداره

یکی از این موارد قضیه درس هاست همیشه قبل از اینکه شروع بشن یه برنامه های تو فکر می پرورونم که نگو این طور می خونم ... اون طوری ...

تا اینکه درس ها شروع می شه، روزهای اول که اصلا نمی شه خوند و بعدشم که این کلاس واون کلاس و با این و اون و آدامس و پیتزا و و....

تا اینکه یه هو می بینی ... ِا ... امتحانات رسید ( وای نگو ) و همه کتابها اون جور آک موندن و ما موندیم و با یه کوله کتاب ، اونم چه کتابهایی وقتی می بینیشون زهر ترک می شی.

حالا کتابها رو بر می درام و ورقشون می زنم و به جای اینکه به فکر خوندنشون باشم به فکر از سر کردنشون هستم ، یه کم از این جا و اونجا و بعد می بینم نمی شه می روم سراغ نمونه سوالات ، شب امتحانات هم که یا نمی خوابم یا نمی تونم بخوابم و خلاصه صبح می شه و می رم سر امتحان ، وقتی چشمم به ورقه های امتحانی می افته یه کم به شک می افتم سوالا ت اصلا برام آشنا نمی یاد ، ولی بعد از یه کمی کلنجار رفتن با سوالات و از این طرف و اون طرف و بعد هم یه کم هم پاچه خواری استاد .... تا اینکه یه ده می گیریمو و ما جرا ادامه دارد.

ولی آیا همیشه بهترین را ه گذاشتن اون به یه فرصت مناسب است و آیا اصلا این فرصت بدست می یاد ... نه

اگه بخواییم منتظر فرصت خیلی مناسب باشیم ، هیچ وقت به چنین فرصتی نخواهیم رسید

یه زندگی شیرین هرگز با پای خودش به سمت ما نخواهد آمد بلکه این ما هستیم که باید چنین زندگی را انتخاب کنیم و برای داشتن اون برنامه ریزی کنیم

پس اگر می خواهیم کاری را انجام بدیم (( زمان به طور کامل مناسب ) ) برای آن هیچ وقت نخواهد آمد

نتیجه اخلاقی :

چه کاری را قصد دارید انجام دهید ؟ و امروز برای انجام آ ن ، چه اقدمی می کنید؟

نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 9:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] روزگار

 موضوع: همینجوری

نویسنده: بهزادی
 

اي عاشق در انتظار چه نشسته اي

در انتظار بادهاي پاييزي بارانهاي بهاري

برگهاي زرد يا شکوفه هاي ارغواني

در انتظار کدامي ... انتظار بيهوده است

پنجره را باز کن جدار را بشکن

غبار را بشوي و خاطره ها را به خاطره ها بسپار

تا پايان پايان ها مانده است

اين است زندگي اين است روزگار...



 

نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 8:44

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش
برای فیلم نامه عشقت به این و آن قول نقش اول را می دادی اما اکنون ....

بدون قهرمان مانده ای با عده ای سیاهی لشکر و بدل کار.

همیشه به خودت  تنها به خودت اعتماد کن 

و در مشکلات به آسمان نگاه کن.

چرا که معمولا ...

اطرافت خالی از دوستانی می شود کهتا دیروز به پای رفاقت جان می دادند!

امروز روز آن است ....

که فراموش کنی آنچه که بودی.

استواری قدم هایت صلابت عقاب ها را حقیر جلوه خواهد داد.

بر خیز....

دوباره بیاغاز!!

   

نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 21:59

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شکست یا پیروزی

 موضوع: همینجوری

نویسنده: کاظمی

ترس از شکست = شکست
آمادگی برای شکست = پیروزی

الان که فکر می کنم می بینم این جام جهانی هر چی هم نداشت برا من یه نتیجه اخلاقی داشت. شاید به نظرتون مسخره بیاد ولی من از شوت توپ از این طرف به اون طرف تیمها یه چیزی یاد گرفتم. وقتی به بازیهای جام جهانی که یک تیم حرفه ای مقابل یه تیم نوپا بازی می کرد اینو خوب فهمیدم که تیم های حرفه ای هیچ وقت نا امید نمی شن و اصول دفاعی و تهاجمیشون تحت تاثیر شرایط بازی افت نمی کرد. اما تیم های غیر حرفه ای با این که گل هم میزدند اما نمی تونستند اون روندی رو که باید حفظ کنن.

زندگی هم اینجوریه اونهایی موفق هستند و می تونن از زندگیشون استفاده کنن و لذت ببرن که با یه شکست یا پیروزی کوچیک دچار لغزش نشن. من هم از اون دسته آدمهایی هستم که یه شکست کوچیک یا پیروزی کوچیک (که تا حالا نداشتم) دچار لغزش می شم و این باعث میشه که نتونم به پیروزی بزرگی برسم و دچار شکست هایی میشم که خیلی برام عذاب آوره.

اینا رو نوشتم که بگم ترس از شکست انسان رو از پیروزی دور می کنه و موفق ترین اشخاص اونهایی هستند که از شکست نترسن و در صورت شکست به جای ناراحتی بی جا به کشف عوامل شکست بپردازند.

نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 21:10

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] سزگذشت گل غم

 موضوع: همینجوری

نویسنده: بهزادی
 سزگذشت گل غم

تا در این دهر دیده کردم باز،                   گل غم ،در دلم شکفت به ناز

بر لبم تا که خنده پیدا شد                         گل او هم به خنده ای واشد

هرچه بر من زمانه می افزود                   گل غم را از آن نصیبی بود

همچو جان در میان سینه نشست                 رشته ی عمر ما به هم پیوست

چون بهار جوانیم پژمرد؛                         گفتم این گل زغصه خواهد مرد!

یا دلم را چو روزگار شکست؛                  گفتم او را چو من شکستی هست

می کنم چون درون سینه نگاه                    آه از این بخت بد،چه بینم ،آه ه ه...........

گل غم مست جلوه ی خویش است                هر نفس تازه روتر از پیش است!                      

زتدگی تنگنای ماتم بود

گل گلزار او همین غم بود

او گلی را به سینه ی من کاشت

که بهارش خزان نخواهد داشت!                                                       فریدون مشیری

نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 20:28

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: همینجوری

نویسنده: جباری

نظرتون درباره این شعر خیام چیه ؟

یا با این شعرش میخواد چی بگه؟

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 17:24

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] Live in present

 موضوع: همینجوری

نویسنده: کاظمی
تنها یک روز در سراسر حیات کافی است،

نگاه از گذشته برگیر و بر آن غبطه مخور،

چرا که از دست رفته است،

در غم آینده مباش،

چرا که هنوز فرا نرسیده است،

زندگی را در همین لحظه بگذران،

و آن را چنان زیبا بیافرین که ارزش بیاد ماندن را داشته باشد.

آیدا اسکات تایلور

نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 20:16

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خوش به حال قاصدک

 موضوع: همینجوری

نویسنده: کاظمی

خوش به حال قاصدک

قاصدك خانه نداشت

    غم كاشانه نداشت

        هر كجا خانه او

            دشت كاشانه او

نه كسي داشت كه دلتنگ شود

نه دلي داشت كه در بند شود

او نه دلبسته شب بو ها بود و نه دلداده زيبايي دشت

         او كه با دست نسيم

                   او كه با زورق آب

                      به تماشاي بهاران مي رفت

چه غم از ترك گلستانها داشت؟

او كه با زمزمه آب و نسيم

با صداي نفس نور و هوا مي خوابيد

چه خبر از غم انسانها داشت .

نمی دونم شعرش از کیه هر کسی هست حلالمون کنه

نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 21:49

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  

Desigened by Ahad ------------------------------------------------------------------------- Copyright ©  2006 Oskupnu.com