تبليغاتX
دانشجویان پیام نور اسکو


این سایت مربوط به دانشجویان دانشگاه پیام نور است و هیچ ارتباطی به دانشگاه ندارد

 

 آرشیو موضوعی

طنز
علمی
آموزشی
سرگرمی
مذهبی
خبر
عاشقانه
بیقراری ها
کارت پستال
همینجوری
مرتبط با تاپیک
پیام نور

 آرشیو تاریخی

 پیوندها

 دیده ها

   RSS

 ] خاطرات يك دانشجوي پیام نوری دم بخت!!!

 موضوع: طنز

نویسنده:

خاطرات يك دانشجوي پیام نوری دم بخت!!!

  دوشنبه اول مهر:امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد.با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد!


دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟" يكي از پسرهاي كلاس گفت:«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد طعنه نزند!

چهارشنبه:امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم؛ آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!

جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد!

سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد مي كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه اش بروم مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد!

سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت كه مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم مي*كرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد!

چهارشنبه:امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد، من هم بخشيدمش. به نظرم مي*خواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش مي*شوم؛ اما من قبول نمي*كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند!

جمعه: امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد!

دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش كه تو هم رفت فهميدم كه غيرتي است. حالا مطمئنم كه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده!

پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند!

دوشنبه: امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد!

شنبه: امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد!

يكشنبه: امروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك باشد!

ترم آخر : امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور مي شم زن اكبرآقا مكانيك بشوم.

نتیجه اخلاقی:بشین سر جات بابا کسی از تو خواستگاری نمیکنه یا همون صد نا بده آش به همین خیال باش...........!!!

منبع:تبریز بالاسی

نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 13:36

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] پیامی از نور

 موضوع: طنز

نویسنده:

پیامی از نور

پیامی از نور

اهل تبریزیم
روزگارم خوش نیست
ذزه هوشی دارم
 سر سوزن عقلی
که زآن نیش زنم بر پر و پای هر کس
که شده غره بر میز ریاست هر دم
چه مبارک قدمی داشته ام
که با آمدنم
همه جا بوی طراوت شده پیدا
البت این بوی کَذا
طَبَع از عطر خوش عطار است
من ندانم زچه این مرد نظیف
این مرد شریف
پیچد هر دم به پر و پایم
شایدم داشته باشد گیری
سر پر تقصیری
ترسد از روز جزا
که درآن بازشمارند خطاهای وِ،را
اَندرین دانش و گاه
وَندَرین دانشگاه
هست نقصان بسی
نیست تقصیر کسی
جز همان مرد شریف
که همه دوست بدارند وِ ، را
کز مدیریت و فن
همه علم عالم
نداند که نداند که نداند
واندران جهل بماند
بنده بر طبق وظیفت ار مزاحم شده بودم چندی بَرِ این مرد شریف
فقط از بهر پیامی بوده
که به نوری رسد این مرد نظیف
و نماند بَرِ این اهرمن بد اندیش
گَرَم این مفلس بی طاقت و کیش
شود ار غره به آن میز کثیف
لطف یزدان به زمینش زندو بی تردید
بدمد فجر برسد نور
و پیامی که درآن
عکسی از سطل زباله ز سر دیوار است

 

نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 16:26

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نصب دوربین های مدار بسته در دانشگاه پیام نور خوی

 موضوع: طنز

نویسنده:

نصب دوربین های مدار بسته در دانشگاه پیام نور خوی


چندی پیش دانشگاه پیام نور خوی اقدام به نصب دوربینهای مدار بسته در محوطه و اطراف و اکناف دانشگاه نمود تا از چگونگی حال و اوضاع دانشجویان این دانشگاه خبرهای دقیق و آنلاین در اختیار داشته باشد  به گزارش خبرگار اعزامی در دانشگاه پیام نور خوی این اقدام به خاطر ایجاد احساس امنیت خاطر بیشتر در بین دانشجویان این دانشگاه انجام گرفته و در آینده ای نزدیک در صورت نیاز خانواده های دانشجویان این داشنگاه می توانند به صورت آنلاین و از طریق اینترنت اعمال و رفتار فرزندان و دانشمندان کوچک خود را ببینند و هیچ نگرانی از به انحراف کشیده شدن عزیزانشان نداشته باشند.


...............................................................................................................

بابا ما تو دانشگاهمون این کارا رو کهنه کردیم ما از آخرین امکانات نظارتی و کنترل در دانشگاه بهره میبریم که حتی در خود دانشگاه های معتبر دنیا هم خبری از اون نیست نرم افزار و سخت افزار این سیستم طوری طراحی شده که به محض دریافت هرگونه اطلاعاتی از بازی با موبایل sms بازی بلوتوث بازی روابط نا مشروع در سالن دانشگاه در چشم بر هم زدنی اقدام به عمل تهاجمی بر علیه فرد مرتکب نموده و در چشم بر هم زدنی با اتصال به تلفن خانواده وی را در جریان قرار دهد این موجود منحصر به فرد و سخت افزار و نرم افزار نمونه کسی نیست به جز جناب آقای عینکی که اقدام به برخورد و اطلاع رسانی نموده و از کارهای بدبد دانشجویان جلوگیری به عمل می آمورد این موجود عجیب حتی در موافعی اقدام به حمله ناجوانمردانه نموده و ادوات مورد استفاده این امور را عین کیف قاپ ها قاپ زده تا برتری این تیشنولوژی نسبت به نمونه های هم نسل خود مثل دوربین مدار بسته را نشان دهد.

 

نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 17:45

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] پذيرش دانشجوي جديد در واحدها و مراكز بي‌کيفيت پیام نور متوقف مي‌شود.

 موضوع: طنز

نویسنده:
سرپرست دانشگاه پيام نور گفت: پذيرش دانشجوي جديد در واحدها و مراكز بي‌کيفيت متوقف مي‌شود.

دکتر محمد حسيني در گفت‌وگو با خبرنگار صنفي آموزشي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، با بيان اينکه رشد ظرفيت پذيرش دانشجو در دانشگاه پيام‌نور متوقف شده است، گفت: حداکثر رشد پذيرش دانشجو در اين دانشگاه در واحدها و رشته‌هاي مورد نياز 10 درصد خواهد بود.

وي با بيان اينکه تا به حال سياست افزايش پذيرش دانشجو در اين دانشگاه دنبال مي‌شده است، اظهار كرد: در حال حاضر در حال بررسي شرايط هستيم تا در مکانهاي فاقد امکانات و شرايط لازم، نسبت به کاهش و توقف پذيرش دانشجوي جديد اقدام کنيم.

وي با بيان اينکه پذيرش دانشجوي دکترا نيز در اين دانشگاه محدود شده است، گفت: براي سال جاري در هر رشته دکترا حدود 5 نفر دانشجو پذيرش خواهد شد.

وي با اشاره به صحبتهاي صورت گرفته در خصوص کاهش ظرفيت پذيرش در دوره هاي کارشناسي ارشد فراگير اين دانشگاه، اظهار کرد: اين بحثي بوده که توسط معاون آموزشي سابق وزارت علوم مطرح شد ولي در اين رابطه بايد بررسي و کار کارشناسي بيشتري صورت بگيرد، چرا که پذيرش دانشجوي فراگير به اين معناست که کليه افراد حائز حدنصاب نمره لازم پذيرش شوند و نمي‌توان در اين رابطه محدوديتي ايجاد کرد. با اين حال در هيچ رشته و مقطعي پذيرش بي رويه دانشجو نخواهيم داشت، چراکه بايد در کليه واحدها امکانات و تجهيزات لازم در اختيار دانشجويان قرار بگيرد.

دکتر حسيني همچنين با اشاره به فعاليت حدود 488 واحد و مرکز دانشگاه پيام‌نور در کل کشور، تصريح کرد: حمايت مالي از واحدهاي تازه تاسيس دانشگاه پيام نور جزو تعهدات هيات موسس است، به عبارت ديگر هيات‌هاي موسس بايد براي هر واحد دانشگاهي حدود 775 ميليون تومان هزينه کنند، با اين حال برخي از هياتهاي موسس در اين رابطه به تعهدات خود عمل نکرده‌اند، بنابراين اين مراکز از کيفيت و امکانات لازم برخوردار نشده‌اند.

سرپرست دانشگاه پيام نور در خاتمه با بيان اينکه ما اصل را بر تعطيلي واحدها و مراکز دانشگاه پيام نور قرار نداده‌ايم، اظهار کرد: با اين حال مراکز و واحدهاي بي کيفيت يا در واحدهاي ديگر ادغام خواهند شد و يا از ادامه فعاليت آنها جلوگيري مي شود.

...............................................................................................................

سلام خوبین خوشین سلامتین درباره خبر بالا توجه شما رو به نکات زیر جلب میکنم خیلی ممنون میشم اگه به سوالاب زیر به دقت جواب بدبن چون از جوابهای شما در پست های بعدی به عنوان جوابیه دانشجویان استفاده خواهد شد:

۱.آیا رشد امسال دانشجویان پیام نور اسکو با احتساب فراگیر و کنکور سراسری همان ۱۰ درصد یاد شده است؟

۲. با توجه به کمبود امکانات رشد پذیرش دانشجو در این دانشگاه متوقف شده است؟

۳.این هیئت موسس که میگن چه کسانی هستند؟

۴.تا حالا کجا بودن؟

۵. اون ۷۷۵ میلیون تومان حمایت مالیشون کجاست؟

۶.رییس در این هیئت موسس چه نقشی دارد؟

۷. با ۷۷۵ میلیون تومان و شهریه هایی که میگیرن میشه یه شهر تاسیس کرد پس این ساختمان جدید کی افتتاح میشه؟

 

نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 12:52

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] در دانشگاه پیام نور تهران

 موضوع: طنز

نویسنده:

توزیع ژتون از طریق کاملا الکترونیکی در دانشگاه پیام نور تهران:

و به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجه فرمایید از این به بعد توزیع ژتون در دانشگاه پیام نور واحد تهران از طریق رزرو غذا از طریق سایت این دانشگاه امکان پذیر خواهد بود(عین دانشگاه اسکو) دانشجویان می توانند با مراجه به:http://www.tehran.pnu.ac.ir/index.jsp و مراجعه به لینک:

 

نسبت به رزرو غذا اقدام نمایند.جهت مشاهده نحوه رزرو به لینک آموزش رزرو مراجعه نمایید.

آموزش رزرو غذا

..................................................................................

خبر جالب و دست اولی بود البته برای دانشجویان دانشگاه تهران فکر نکنم جالب بوده باشه این جالبیش بیشتر برای دانشجویان همیشه گرسنه از خانه رانده و از دانشگاه مانده بدون جا و مکان و بدون دانشگاه اسکو خیلی میتونه جالب تر باشه از اون جایی که بیشتر وقت و هزینه دانشجویان دانشگاه اسکو در طول اقامت خودشون در سالن دانشگاه صرف دنبال ژتون گشتن میشه امید است رییس محترم دانشگاه در سایت جامع این دانشگاه که نمیدونم کی از under construction در میاد قرار بدن که دیگه لازم نباشه دانشجویان محترم اینهمه راه رو بکوبن بیان برا خوردن غذا چون کلاسی که در کار نیست یعنی جایی نیست که کلاسی باشه پس اگه لطفی کنن و رزو غذا رو اینترنتی کنن دیگه همه از اینترنت غذا رو رزرو کرده و دستپخت مامان جون رو در خانه میل مینمایند تا واحد خوردن غذا دردانشگاه رو هم از راه دور در خانه پاس کرده باشن.

 

نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 11:19

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تیتر

 موضوع: طنز

نویسنده: ذوالفقاری
خبر
واحد کامپیوتر دانشگاه گفت:<<راستی اگه خواستین از آرزوهاتون- از خواسته هاتون- از اهدافتون -از برنامه هاتون  تو سال جدید بگین قول می دم همشونو بی کم وکاست تووبلاگ بزارم >>

مهمترین عناوین روزنامه ها :


.   واحد سازماندهی آرزوهای دانشجویی در پی ان یو اسکو تشکیل شد
.  غلامعلی ازدحام با حفظ سمت رئیس بخش آرزوهای دانشجویی شد
.  امروز در دانشگاه طی مراسمی از آرزو گران نمونه تجلیل شد
.  سردار : خیلی مشکوکه ولی نتیجه اخلاقی داره 
.  یک مسئول بی خیال : دانشجویی که  آرزو نکنه دانشجو نیست
.  سکوت : وظیفه شونو انجام می دن
.   2به هم زن : پس چرا آرزوی منو سانسور کردین؟
.  کاظمی : به به چه حرکت خوبی
.  ابرار ورزشی : برای تیم ملی دعا کنید
.  یک دانشجو : پس کی نمره ها میان
.  ذوالفقاری :با سلام  آرزو میکنم بقیه نمره ها امسال اعلام بشه
.  ملکه الیزابت نشان شوالیه گری را از سلمان رشدی پس گرفت
.  خانم موفق 2 :اینجوری میشه که میگن تخم مرغ آب پز و کلاس ریاضی
.  خبر نگاری از اسکو :  امروز دیگه آپ میکنم , قول میدم .
.  یک مقام مسئول از طرح سهمیه بندی آرزوها تا پایان سال جاری خبر داد
.  همزمان با نوروز امسال طرح جمع آوری آرزوهای محال به اجرا گذاشته می شود
.  دانشمندان دانشگاه میشیگان از کشف ژن آرزو در مغز قورباغه خبر دادند
.  همسر آرزو خانوم : بدون آرزو تو هیچ فیلمی بازی نمی کنم
.   رئیس ثبت احوال از غیر مجاز بودن نام آرزو برای نوزادان پسر خبر داد
.  مسعود ده نمکی آرزوی ساخت اخراجیها 4 را در سر دارد
.
.
.
.
اگه می شه بقیه تیتر ها رو شما ادامه بدین
 آرزو میکنم سوء تفاهم نشه

نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 1:35

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ماجراهای آقای نظافت

 موضوع: طنز

نویسنده:

ماجراهای آقای نظافت


آقای نظافت امروز صبح زود از خواب بیدار شده بود تا کارهای بزرگی انجام بده آخه دیشب دایی جون زنگ زده بود و گفته بود میخوان بنا به بند پ تو رو ارتقای مقامی بدهند و از این جریان در پوست خودش نمیگنجید فقط مشکل این بود که دایی جان گفته بود باید یه کارنامه روشن داشته باشی و آقای نظافت از آنجایی که چندان کارنامه روشنی نداشت در پی نیرنگی بود تا بااون کارنامه ای شفاف برای خود بسازد القصه به فکری عمیق فرو رفت تا بعد از به کار انداختن دوگوله خویش لامپی 100 وات بر روی سرش روشن شد و فهمید که چه کند زود پولی از منزل برداشت و به بازار زغال فروشها رفت تامقدار متنابهی زغال خوب سیاهکن بخرد و با خود بیاورد و این زغال را به زیر دستان خود بدهد و کمک کند تا انها را انچنان سیاه کند که کارنامه سیاه خویش در مقابل آن  سیاهی سفید به نظر بیاید و این بود قصه ای از آقای نظافت منتظر داستانهای بعدی باشین.

 

نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 15:36

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] اخبار دانوشگاهی

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی
سلام

بازم با بخش اخبار در خددتون هستم و همکارم موشموشکیان اخبار را به اطلاع ناشنوایان عزیز می رساند.

اخبار دانوشگاهی (توصیه های دانوشگاهی بهتره)

- مهمترین خبر این روزمون به اخبار ساختما مقابل دانشگاه مربوط میشه که روز به روز یه طبقه روش میاد لذا از همه دانشجویان چه سر به زیر چه سر به بالا چه سر به اینور چه سر به اونور و ... تقاضا (طقاضا،طغاضا،طقازا،تغازا،تقاضی و ... ) می شود مواظیب بالای سرشون باشن چون امکان داغون شدن سرشون حین حریکت وجود داره.

- مهمترین مسئله ی لاینحل کلیه کلاس ها غار و غور (بعضی ها قار و قور) شکم دانشجویان است. که صبحها به خاطر عجله (که بعضی وقتها باعث میشه بعضی ها همراه با لحاف - تشک از خونه راه میوفتن) و عصر ها به خاطر پیدا نکردن ژتون از بازار سیاه به وجود میاد.

- از همه دانشجوها بازم تقاضا میشه خیلی زود خودشون رو با فرهنگ دانشجویی (البته فرهنگ مخصوص این دانیشگاه) اخت بیدن مثلا اگه یکی یه چیزی آورت روتون پرت کرد و در رفت و محض ایتیفاق اون شخص یکی از مسئولای دانیشگاه بود بفهمین که این کار اون شخص مربوط به قدردانوی از شما میشه و اگه اون چیزی که روتون پرت کردن چایدان بود هیچ وقت توش چایی دم نکونین چون ایمکان داره مجبور به برگردوندنیش بشین

- زود برای خودتون توی دانشگاه یه پارت کلفت دست و پا کنین (هر چی کلفتر بیهتر) آخه اگه نداشته باشین امکان این هست که برگ انتخاب واحد رو هم نتونین بگیرین (حالا نیگن اینترنتی شده و دست بردار و ال و بل خوب توی مَثل که حلوا خیرات نمی کنن)

- از سوار شدن به مینی بوس های بدون راننده جدا خودداری کنیت (چون به هیچ وجه راه نمی ره)

- هر چیزی رو به خودتون نگیرید

اگر عمری باقی بود و عمرم به دنیا بود برمی گردم و دوباره اخبار می نویسم
این پایینی ها رو به صورت زیر نویس بخونین

رفع چند سوء تفاهم (اینجاشو جدی بخونین)

در پست قبلیم یه خبر در مورد بسته شدن وب لاگ بود که قابل ذکره که این بخش همونطور که نوشته شده بود مربوط به کساییه که می خواستن وب لاگ بسته بشه پس اگه جزو آن دسته نیستین جدی نگیرین (جلسات و توافقات همینجور الکی نیست پس وقتی یکی از طرفین به توافقاتش عمل می کنه خواستار رعایت این توافقات از طرف مقابله

تا کسی خودش توی بطن کار نباشه نمی تونه در مورد خیلی چیزا اطلاعات داشته باشه پس اگه کسی می خواد در مورد صحت بعضی از حرفها توی پست قبلی اطلاع کسب کنه از کسایی بپرسه که اون کار رو کردن

نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 18:11

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] الکی تخیلی

 موضوع: طنز

نویسنده: ذوالفقاری
حکایت

بچه شتر: چند تا سوال برام پيش آمده است. ميتونم ازت بپرسم مادر؟

شتر مادر: حتماً عزيزم. چيزي ناراحتت كرده است؟

بچه شتر: چرا ما كوهان داريم؟

شتر مادر: خوب پسرم. ما حيوانات صحرا هستيم. در كوهان آب و غذا ذخيره ميكنيم تا در صحرا كه چيزي پيدا نميشود بتوانيم دوام بياوريم.

بچه شتر: چرا پاهاي ما دراز و كف پاي ما گرد است؟

شتر مادر: پسرم. قاعدتاً براي راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن اين مدل پا را داريم.

بچه شتر: چرا مژه هاي بلند و ضخيم داريم؟ بعضي وقتها جلوي ديد من را ميگيرد.

شتر مادر: پسرم. اين مژه‌ هاي بلند و ضخيم يك نوع پوشش حفاظتي است كه چشمهاي ما را در مقابل باد و شنهاي بيابان محافظت ميكنند.

بچه شتر: فهميدم. پس كوهان براي ذخيره كردن آب است براي زماني كه ما در بيابان هستيم. پاهايمان براي راه رفتن در بيابان است و مژه هايمان هم براي محافظت چشمهايمان در برابر باد و شنهاي بيابان است...

بچه شتر: فقط يك سوال ديگر دارم.....

شتر مادر: بپرس عزيزم..

بچه شتر: پس ما در اين باغ وحش چه غلطي ميكنيم؟

(www.mgtsolution.com)

شرح حکایت :

البته این حکایت هم مثل بقیه حکایت های قبلی بنده در لا مکانی و لا زمانی و در شمالی ترین نقطه امریکای جنوبی اتفاق می افته و در هیچ جای این کره خاکی اتفاق نمی افته . کی می گه که تو جنگلهای کره مریخ گزینش نیروی انسانی بر اساس زمینه تحصیلات و تخصص فرد انجام نمی گیره ؟؟؟ درست همین سه روز پیش شنیدم که یکی از دوستان قدیمم که تو جنگلهای شمال صحرای بزرگ افریقا زندگی می کنه با مدرک کارشناسی عربی تو بانک اونجا استخدام شده و این در حالیه که تو کشور عزیز خودمون طرف با مدرک کارشناسی مدیریت صنعتی از یک دانشگاه دولتی با عنوان مقدس تحویلدار به خلق خدا خدمت می کنه . بنده از طرف خودم این حادثه فرخنده را به جامعه مدیریت تحصیلکرده تبریک عرض می کنم .

نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 23:32

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] طنز

 موضوع: طنز

نویسنده: ذوالفقاری

چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سر و كله يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جاده هاي خاكي پيدا مي‌شود. راننده آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟

چوپان نگاهي به جوان تازه به دوران رسيده و نگاهي به رمه اش كه به آرامي در حال چريدن بود انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.

جوان، ماشين خود را در گوشه اي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به يك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحه ي NASA روي اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهوارهاي ( GPS) را فعال كند، شد. منطقه ي چراگاه را مشخص كرد، يك بانك اطلاعاتي با 60 صفحه ي كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پيچيده عملياتي را وارد كامپيوتر كرد.

بالاخره 150 صفحه اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان ميداد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري.

چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، مي‌تواني يكي از گوسفندها را ببري.

آنگاه به نظاره مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد.

مرد جوان پاسخ داد: آره، چرا كه نه!

چوپان گفت: تو يك مشاور هستي.

مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟

چوپان پاسخ داد: كار ساده اي است. بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد، به اينجا آمدي. براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم، مزد خواستي. مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي گوسفند، سگ مرا برداشتي.

نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 21:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یار بی وفا پول

 موضوع: طنز

نویسنده: رنجگر
من یار بی وفایم                     زیبا و بی مکانم

گولت زنم فراوان                    با آنکه بی زبانم

گه جیب تو بمانم                   گه جیب دیگرانم

مادر پدر و خواهر                  بی من باهات که قهرن

مهر محبت علاقه                 بی من فایده ندارن

خیلی ها بخاطر من               شبها خواب ندارن

بعضیا هم همیشه               منو تو خواب می بینن

به هر چیزی هر کسی           که دوست داری برسی

اگه من باشم پیشت             معشوق میشه عاشقت

آب نان و غذا                      با من میشن مهیا

حالا بدون ریا                      آب مایه حیاته یا بنده ام همه جا

تو انشاها همیشه               می نویسند که آیا

بهتره علم یا بنده             واقعا شماها فکر می کنید بی پروا

دانشگاه بی من میشه        بی من ترقی میشه

علم صنعت اختراع             بی من مثل یه رویا

اگه شوم از تو جدا              راهت ندند هیچ کجا

روز و شب بخاطر من           می زنی تو دست و پا

بی من دلت غمگینه            فردات بی من میمیره      

اسم من آره پوله               رویاهات بی من پوچه

نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 19:51

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] طنز و عبرت

 موضوع: طنز

نویسنده: یوسفی نژاد

               بسم الله الرحمن الرحیم

قیاس:

استادی تمام شاگردانش را در اتاقی جمع کرد و خواست مضرات مشروبات الکلی را به طور عینی و واقعی به آنها بنمایاند.فرمود تا دو عدد لیوان راکه یکی پر از آب بود و دیگری پر از الکل آوردند.کرم زنده ای را گرفت وداخل لیوان پر از آب انداخت.کرم در داخل لیوان از شدت شوق به هیجان آمد و به این سو و آن سو جهید.سپس کرم را از لیوان آب گرفت و داخل لیوان پر از الکل انداخت.همه ی شاگردان جان کندن کرم را در لیوان پر از الکل شاهد بودند.ناگهان استاد با صدایی رسا پرسید:بچه ها حالا بگویید از این آزمایش چه نتیجه ای می گیریم؟ یکی از شاگردان دست بلند کرد و گفت:نتیجه می گیریم که مشروبات الکلی برای کرم معده مفید است.

توبه ی بدتر از گناه:

گویند عبیدالله ابن زیاد نامه ای به شریح قاضی کوفه نوشت وبا تطمیع و وعده و وعید از او خواست تا حکم قتل امام حسین {ع} را امضاء کند.شریح که پیر مردی سالخورده بود و علی و فرزندانش را می شناخت و در دل به حقانیت آن ها در مسند خلافت و حکومت اذعان داشت دو دل شد. گویی قصد نداشت از درهم ها و دینارها چشم پوشی نماید.تصمیم گرفت تا از قرآن استخاره بگیرد.قرآن را که باز نمود با این آیه روبرو شد:ان الله یحب التوابین." خداوند توبه کاران را دوست دارد" از خبث طینت در دلش گفت:بگذار این حکم را امضاء کنم بعد توبه می کنم.گویند این شخص بعد ها پس از خروج مختار ثقفی سر کرده ی قیام توابین در کوفه به اعدام محکوم شد و جنازه اش سه ماه بالای دار ماند و خوراک پرندگان وحشی وشکاری شد.               

نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 19:42

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] سن دختر خانم ها از 14 تا 28 و خصوصیات اخلاقی اونا

 موضوع: طنز

نویسنده:


سن دختر خانم ها از 14 تا 28 و خصوصیات اخلاقی اونا

سن ۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!


سن ۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و ...!)


سن ۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!


سن ۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث!)


سن ۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!


سن ۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست!


سن ۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم!


سن ۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!


سن ۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)


سن ۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن!


سن ۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزی که نرسيديم برسونه!


سن ۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!


سن ۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!


سن ۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!


سن ۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی

نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 10:55

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شعر طنز

 موضوع: طنز

نویسنده: رنجگر
اگه میخوای دانشجوشی                            دچاررنج و غم بشی

                  سراسری آزاد و ولش بیا کجا پیام زور

اگه میخوای عاشق بشی                           درس نخونی مشروط بشی

                    سراسری آزاد و ولش بیا کجا پیام زور

یکی عاشق درسو و یکی عشقش چیز دیگست

                                      برا یکی مهم نمرست واسه اون یکی چیز دیگست

پیام زور ای ول داره                        بچه های باحال داره

کتابای پوچی داره                          استادای شوخی داره

سایت داره وبلاگ داره                         بسیج و انجمن داره

بچه هاشون یه تیپی اند                     با لا و پایین ندارند

ترم اول عاشق میشند                      ترم بعدش مشروط میشند

اگه میخوای پایه ای شی یعنی زپایه قوی شی

سراسری آزاد و ولش بیا کجا پیام زور

اگه میخوای بی روح بشی از زندگیتم سیر بشی

سراسری آزاد و ولش بیا کجا پیام زور

نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 18:15

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] جلسه با شکوه

 موضوع: طنز

نویسنده:

جلسه با شکوه

امروز جلسه خوبی بود عالی نبود ولی بدم نبود کلا اگه بخوایم بحث کنیم قابل قبول بود امروز چند تا عضو جدید داشتیم که نمیدونم اصلا خوششون اومده از جو جلسات یا نه ولی اومده بودن که بیشتر بدونن و بیشتر بشناشن

کاش میشد درباره اومدن همه ازشون سوال کرد و اونام واقعیت رو می گفتن نه مثل من که خالی میبندم و میگم برای ارتقای وبلاگ اومده بودم اصلا یه کاری میکنیم میگم من خودم بگم هرکی برا چی اومده بود؟ بگم؟

۱-یه عده مثل من عاشق وبلاگ بودن و اومدن و قصدشون تعالی و رسوندن وبلاگ به کمال بود( زیاد اینو جدی نگیرین)

۲ - یه عده اومده بودن که اومده باشن

۳ - یه عده اومده بودن که یه کم به او زبونشون استراحت بدن و لام تا کام حرف نزنن

۴ - یه عده اومده بودن برا خود شیرینی و لوس بازی و این حرفا

۵ - یه عده به خاطر یه عده دیگه اومده بودن تا تجدید دیداری شده باشه

۶ - یه عده دلسوز و درد کشیده بودن و همیشه کاسه کوزه ها سر اونا میشکست اومده بودن کاسه کوزه ها رو جمع کنن

۷ - یه تعدادی همینجوری رد میشدن گفته بودن باشیم بهتره

۸ -  یه عده برق خونشون اتصالی کرده بود برق گرفته بودشون واسه همین اومده بودن

 ۹ - یه تعدادی واسه خنده اومده بودن

۱۰ - یه تعداد زیادی هم محض مخالفت با همه چی

من بیچاره هم که یه روز مرخصیم سولوخت به خاطر عشق به وبلاگ(............اگه دروغ بگی)

 

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 16:32

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] فی الاحوالات الدانشجو

 موضوع: طنز

نویسنده:

فی الاحوالات الدانشجو

اَلدانِشجو: هُو مُوجودٌ عَجيبٌ وَ ذَليلٌ ،الَذي يَسكُُُنُ فِي الخوابگاه ،يَقْطَعُ وَ يَوْصَلُ بَرقُ فيهِ كَثيراً وَ يَكونُ باعِثَ الاِنْقِلابٌ وَ طُغيانَ فِي الْفُجُورٍ (جمع فَجْر) والْبَراديسٍ (جمع پَرديس)وَ إيْضاً يَكونُ باعِثٍ اِسْـتِماعٍ وَ أصْواتِ العَجيبٌ وَ غَريبٌ فِي الهذِهِ الْمُحيطٍ وَ ايجادَ مَراسِمِ لَهْوُ لَعِبْ!

 

وَ طَعامِ الْدانِشْجو : فهو يَسيرُ (سير ميكند) بِطُونِهِ فِي الْسِلْفُ السِرْويسٍ وَ طَعامَهُ شِيْيٌ عَجيبٌ كَمِثْلِهِ الْسَنْگ، إسْمُهُ الْكَبابْ وَ گاهِيَ الْاُوقاتٍ إسْكاجٍ كِسْمُهُ الْكُتْلِتٍ أوْ كوكو.

وَ أماَلَهُ ( آرزويش ) اَلْاِزدِواجْ وَ لَمْ دَسْتْ يافتَني وَ فَقَطْ خيال بافْتَني.

وَ أقْسامَ الْدانِشجو:

ألْاَوَّل: ألَذي في خوابٍ دائِماً فِي الخوابگاه\

ٍ

ألْثاني: هُوَ ألافٌ ، يَحْمَلُ شِيءٍ عَجيبٌ كَ إسْمَهُ السامسونيت و معمولاً خاليٌ مِنَ الكتابٍ و الْدفترٍ . فِي داخَلَهُ شانه و الحَوْلِه و زيرُ الْشَلواريَه و نَوْعٍ مُتَمَدِّنٍ و مُدُ مِنْ هذه الكيف ( إنما بي نهايت مُزَخْرَفْ ) إسمُهُ الكيفَ كُوْلي أكْثَرَ البِناتَ الدانشجو   ( دختران دانشجو )حَمالَه

ُ

الْقِسْمُ الثالِثٌ : هُوَ باطِلٌ وَ مُسَلَماً عاطِلٌ ، مُشَخَصاتَهُ چُنينٌ : هُوَ لا يَدْرُسُ( درس نمي خواند ) و لا يُخابُ ( نمي خوابد ) بَل يَگوشُ مُوسيقيَه دائِماٍ حَـتي فِي الْخوابْ وَ سَر و كارَهُ دائِماً با شِعْرٌ وَ رُمانٌ ( عَلَي الْخُصُوصْ صادِقُ الهَدايَتْ وَ فُروغُ الْفَرُخْزادٍ ) أبْناهُ مِنْ هذهَ الْقِسْمِ يَدودُ سيگاراً كَثيراً.....                    

اُولئِكَ الْعاشِقونَ وَلكِنْ خيطً (خيط مي شوند) مِنَ الجانِبَ الْبِنْتِ ( دختر ) الهَمْكِلاس شَديداً.نُوعِ الْبَعْديَه اْلَذي مُهاسِناتَهُ طَويلاً وَ لا آشنا مَعَ التيغٍ وَ لا أدْراكُها.

نُوعٌ خَر خوان: هُوَ شِئْيٌ نادِراً وَ نُوْعٍ مِنَ الْاَنْواعُها هُوَ الَّذينَ مَلْعَبَ وَ هُو بيكارٌ الَذي يَكْتُبُ مَطْلَبُ الْدَروپيتي كَمِثْلي(مثل من) 

نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 12:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: طنز

نویسنده: عالی
کم کم به امتحانات اخر ترم نزدیک می شو یم و بازار نویسندگی کساد شده اکثر نویسنده هادر حال جمع کردن توشه برای امتحانات هستند که خدایی نکرده کار نامشون رو به دست چپشون ندن البته حق  هم دارند چون یه دانشجو قبل از امتحان چند کار بیشتر نمی تونه انجام بده .

گزینه ۱. دانشجو درس خوان :از یک ماه قبل از امتحانات همه ی کارهای جانبی (به خصوص سر زدن به وبلاگ )را تعطیل می کند و می نشیند پای درس وکتاب (نکته ی کنکوری:چون الان شما در حال خواندن  این مطلب هستید جزو این دسته محسوب نمی شوید پس این گزینه حذف می شوید )

گزینه۲:دانشجو با وجدان بیدار:یک هفته مانده به امتحان دردی از ناحیه ی وجدان به وی وارد می شود محتوی این پیام:"حیا هم خوب چیزیه برو بشین پلی درس و مشقت! "این دانشجو با متحمل شدن این دردتصمیمی جدی(از نوع تصمیم کبری)اتخاذ می کند کتابهایش را در دست گرفته خوب انها را نگاه می کند تا لااقل سر جلسه امتحان بتواند تصاویر جلد کتاب .سر فصل هاو.... را بیاد بیاورد (نکته مهم:اگر شما دارای وجدان آگاه بودید با این تلنگر وجدان شما بیدار و مانع از خواندن ادامه مطلب وتلف شدن وقت گرانبهای شما می شد پس این گزینه هم حذف می شود)

گزینه۳.دانشجوی بی خیال و مشتی(دانشجو-دانش=جو): وقتش را صرف فرعیات نمی کند و تنها یک روز را به دغدغه های امتحان اختصاص می دهد بیشتر آینده نگر است به عبارت دیگر به جای عمل در حال در خیالات آینده سیر می کندخیالاتی مانند:برگزار نشدن امتحان به علت رخ دادن یکی از بلایای طبیعی .الهام شدن تمام سوالات بر ذهنش توسط یک معجزه ی الهی.نرفتن سر جلسه ی امتحان بدلیل یک اتفاق جانی.البته با استناد به شعر "میازار موری که دانه کش است    که جان دارد و جان شیرین خوش است "این فکر مختص دانشجویان نادر این گزینه می باشد .

و در آخر بعد از یقین پیدا کردن به این اصل که رویاها همیشه صادق نیستند کاسه ی چه کنم چه کنم به دست می گیرد (نکته تستی:بدلیل منقرض شدن چنین دانشجویانیدر دانشگاه پیام نور این گزینه نیز رد می شود)

گزینه ۴.هیچ کدام:اگر نتوانستید خودتان را جزو سه گروه بالا دسته بندی کنید این گزینه بهترین گزینه است چون این دسته هنوز کشف نشده و به ثبت نرسیده(اینجوری می تونید به خودتون امیدوار باشید که روزی روزگاری یه بنده خدایی میاد کشفتون می کنه اون موقع می فهمید که"ای دل غافل من چی بودم خودم خبر نداشتم!"  

واما سر جلسه امتحان

دانشجوی نوع اول:سرش را بالا می گیرد به طوری بینی اش فقط نیم وجب از آسمان فاصله دارد و سرجلسه امتحان با اعتماد به نفس کامل شروع به نوشتن میکند اما این حالت چند دقیقه بیشتر دوام نداردچرا که با رسیدن به یک سوال که دارای دو جواب صحیح است(توجه کنید که طراح محترم بسیار دقیق بودند و تقصیر شان نبوده که طرح این سوال با ساعات خواب ایشان تداخل پیدا کرده)متزلزل شده ستون های بنای مرتفع اعتماد بنفسش که در یک ماه وچه بسا از اول ترم سخت کوشانه ساخته بود در هم می شکند و اینجاست که آمار خودکشی دانشجویان روز به روز افزایش می یابد.چون سقوط هر چند کوچک در روحیه ی یک جوان رنج کشیده زخم بسیار عمیقی ایجاد می کند!

دانشجوی نوع دوم:اعتماد بنفس چندانی ندارد . در دلشوره بسر می برد و وجدان بیدار شده اش هر چند دقیقه یک بار یک پس گردنی به او می زند این دانشجو هنگام دیدن سوالات یادش می افتد که این سوال یا مطلب را جایی دیده است و تصاویر مبهمی جلوی چشمشنش ظاهر می شود  اما متاسفانه از نوشتن پاسخ مسایل در پاسخنامه عاجز است وجمله ی"نوکه زبونمه"را دایما تکرار می کند این حالت تا آخر امتحان پایدار خواهد بودوبعد از امتحان این جمله را با آه جگر سوز ادا می کند"نوکه زبونم بوداااااا"و با این جمله سر وجدانش کلاه می گذارد!

دانشجوی نوع سوم:اهل مشورت . یاری و حسان و نیکو کاری است این دانشجو مهارت خاصی در بازیگری داردوی سر جلسه ی امتحان حالتی مظلومانه به خود می گیرد و با چشمانی ملتمسانه به بغل دستی خود خیره می شود(بطوریکه دل هر بیننده ای از این صحنه به درد می اید حتی دل سنگ مراقبین!)این نگاه ملتمسانه حاوی پیام زیر است:

چه عجیب است هوای دل من!

که غم انگیز و حزین  کاسه چشم به دست

سوی هر رهگذری خنده و مهر گدایی می کند

دانشجوی نوع چهارم:من که هنوز نتونستم این دسته رو کشف کنم اگه شما فهمیدید به منم بگید

 
موفق باشید!

نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 20:28

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی
تعادل در دانشگاه ما (می خوای بخندی؟؟؟ نه گریه کن)

می خوام یه نگاهی به تعادلهای موجود توی دانشگاه بکنم اگه شما هم به تعادلهایی رسیدین که تو متن نبود بهم خبر بدید

اول از دانشجوها:

تعداد دانشجوهای دختر بیشتر از دانشجوهای پسره

تعداد دانشجوهایی که بیرون از کلاسن بیشتر از تعداد دانشجوهای حاضر در کلاسه

تعداد دانشجوهای گرسنه بیشتر از تعداد ژتون

تعداد دانشجوها بیشتر از تعداد آجرهای بکار رفته در ساخت دانشگاهه

بازم تعداد دانشجوهای دانشگاه بیشتر تعداد کتابهای کتابخانه دانشگاهه

تعداد دانشجوهای زیر آبی بیشتر ازتعداد دانجوهای رو آبی

ساختمان دانشگاه

تعداد دستشویی های دانشگاه بیشتر از تعداد کلاس های دانشگاهه

تعداد تشکل های دانشجویی بیشتر از تعداد کارمندان دانشگاهه

تعداد رخت آویز داخل دستشویی بیشتر از تعداد دستشویی

و اما متفرقه

تعداد دانشجوهای عاشق بیشتر از تعداد کل دانشجوهای دانشگاهه

تعداد واحد های افتاده بیشتر از تعداد واحد های برداشته شدس

تعداد شیرهایی که برای آبیاری گیاهان انبوه حیاط قرار داده شده بیشتر از تعداد شیرهای آبخوری هست

تعداد وعده های بی سر انجام بیشتر از تعداد کل وعده های داده شده

تعداد پرینترهای دانشگاه بیشتر از تعداد کامپوترهای قابل استفاده هست

(اینا به ذهن من رسید البته اگه خوابم نمی اومد بقیش رو هم پدیا می کردم)

نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 0:24

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] صدای پای دانشجو

 موضوع: طنز

نویسنده:
اهل شهرستانم (نسبم شاید برسد)

به انیشتین.نیوتن یا ارسطا طالیس.

اهل دانشگاهم.قبله ام هست کتاب. جا نمازم دفتر.جزوه سجاده من

من کتابم را وقتی میخوانم که شده آخر" ترم"

فکر من پی امرار معاش     پی گرفتن قرض از رفقا   یا پی وام ز جای دگر   

یا که یک چیز دگر گم شده است

من نمی دانم که چرا می گویند هنر و کسب علوم بهتر است از ثروت؟

وچرا در کف دانشمندان پولی نیست؟

جور دیگر باید دید "علم را باید شست" پول را باید جست؟

من بدهکارم بابت خرج غذا . بابت پول کتاب

پدرم پشت دو بار آمدن چلچله ها      پشت دو برف

چند وقتی است شده" باز نشست" او ز ماشین خودش تاکسی ساخته است؟

اهل دانشگاهم "روزگارم بد نیست....."

                                                                       منبع: یغمایی-مجله گل آقا-شماره ۶۵

 

 

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 14:9

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] امکانات و ویژگیهای دانشگاه پیام نوراسکو

 موضوع: طنز

نویسنده: رنجگر
امکانات و ویژگیهای دانشگاه پیام نوراسکو

دانشگاه پیام نوراسکودرمنطقه ای خوش آب وهوا ودرشمال شهرستان اسکو واقع شده است. کل مساحت ساختمان دانشگاه به 250 مترنمی رسد دانشگاه دارای حیاط باصفا و وسیعی است که عرضش 3 متروطولش 4 مترمی باشد
و وقتی روی نیمکت این حیاط می نشینید با توجه به درختان انبوه وصداهای خوشی که ازاطراف می رسد احساس
می کنید که در وسط جنگلهای آمازون قرارگرفته اید. درمورد داخل ساختمان وامکانات آن: این دانشگاه دارای 7 تا 8 اتاق می باشد که 4 تای آنها بعنوان کلاس درس می باشند امکانات این کلاسها به حدی بالاست که علاوه برتخته سیاه
دارای گچ نیز می باشندوکلاس شماره 2 به حدی بزرگ است که کلا 15 نفر درآن جا نمی شود کلاسهای 3 و4 نیز خودشان یخچال طبیعی هستند ونصب کولر لازم نیست همچنین درب کلاس 3 یکی از پیشرفته ترین دربهاست واین
درب هوشمند بوده وبطور خودکار بازوبسته می شود. دانشگاه دارای سالن مجهزی است که هم بعنوان سالن همایش
هم بعنوان کتابخانه وهم بعنوان محل تجمع دانشجویان می باشد. اما یکی از مشخصه های بارز دانشگاه کادرمجرب
وبا تعهد می باشند بطوریکه اگرسؤالی ازایشان پرسیده شود یا جواب نمی دهند ویا طوری جواب می دهند که ازسؤال
خود پشیمان می شوید بخصوص برخی ازاین کارکنان....
با توجه به اینکه دانشجویان این دانشگاه با هوش وبا استعداد هستند به همین دلیل خودشان بخوبی انتخاب واحد می کنند
ودیگرنیازی نیست که دردانشگاه مشاوردروس وجود داشته باشد. ازامکانات دیگردانشگاه سایت کامپیوتری می باشد که
در7 روزهفته 6 روزبسته می باشد ودرروزی هم که بازاست بعنوان کلاس درس بکارمی رود.
درمورد سرویس های بهداشتی بخصوص برای آقایان اینکه برای حداًقل 150 دانشجوی پسر دارای یک سرویس بهداشتی می باشد وبخاطراینکه وضوگرفتن با آب سرد مستحب است به همین دلیل آب گرمی هم وجود ندارد ودر
مورد آبدارخانه اینکه در این اتاق سه کارانجام می گیرد فروش کتاب – فروش ژتون وبرخی مواقع فروش چایی
البته ازوجود بوفه هم شرمنده ایم. اما یکی ازویژگیهای خوب دانشگاهمان غذای بسیارعالی می باشد که درماه اول
ترم وبرخی سالها درکل ترم تعطیل است.
اما درمورد کارهای فرهنگی که دردانشگاه انجام شده مراسمات پرباریست که سالانه برگزارمی شود ازجمله ی این
مراسمات مراسم معنوی افطاراست که با حضوربرخی مسئولین البته برخی مواقع تعداد این به اصطلاح مسئولین به
حدی زیاد است که جایی برای دانشجویان پیدا نمی شود البته بودجه این مراسم از مبالغ دانشجویان تأمین می گردد.
دانشگاه دارای سه نشریه می باشد که نور- پارامتروپنجره می باشند که یکی ازیکی بهتربخصوص این آخری که
واقعا غوغا کرد.(مخصوصا بخش طنزش)
همه چیزرا نوشتیم فقط درمورد دانشجویان ننوشته ایم که این قسمت را هم تقدیم دانشجویان عزیز می کنیم
دانشجویان ریاضی: اصولا دانشجویان سرد و کسلی هستند که حتی علاقه ی سلام کردن به هم را هم ندارند
دانشجویان مدیریت بازرگانی : دانشجویانی که کارشان عشق وعاشقی است حتی از همان ابتدای ترم
دانشجویان اقتصاد: دانشجویانی که بجزدرس خواندن همه کارمی کنند اما دانشجویان مدیریت دولتی و حسابداری
که هنوزاول راهند ونمی توان درباره ی آنها قضاوت کرد و فقط اینکه بنظرمی رسد تمایل دانشجویان حسابداری
بیشتر بطرف راه مدیریت بازرگانی هاست.
درآخربا توجه به اینکه دانشگاه پیام نور اسکو یک دانشگاه بزرگ ومعتبر است وعلاقه ی افراد برای آمدن به این دانشگاه زیاد وتعداد اتاقهای خالی هم خیلی زیاد است به همین دلیل امسال دورشته نیزبه رشته های قبلی اضافه شده تا
کلا 5 رشته داشته باشیم ودرمقابل 4 اتاق ونسبت خوبی بین تعداد کلاسها وتعداد دانشجویان می باشد به حدی که دربرخی ازکلاسها تعداد دانشجویان به بیش از 50 نفر هم می رسد.
 

نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 17:32

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: طنز

نویسنده: رنجگر

عاقبت علاقه به ریاضیات

در تبریز دیده به جهان گشود. همچون سایردانشمندان و عالمان بزرگ او نیز در خانواده ای فقیرمتولد و بزرگ شد.
خانواده ی او بقدری تنگدست بودند که حتی پول خرید نان راهم نداشتند و مجبوربودند کباب خالی بخورند. با این همه اودرهمان دوران ابتدایی هوش بالای خود را نسبت به ریاضیات نشان داد. او با وجود اینکه زندگی سختی داشت و صبحها درمدرسه و بعد ازظهرها مقابل تلویزیون و شبها درخواب بود و هیچ وقتی برای درس خواندن نداشت اما نمرات او که اکثرا بین 6تا12بود باعث حیرت سایر دانش آموزان می شد. او پس ازدوران ابتدایی وارد دوره ی راهنمایی شد. دراین دوره هم با وجود مشکلات متعدد مانند دانشمندانی که زیر نور شمع درس می خواندند او نیز زیر نور آفتاب مطالعه می کرد. او توانست درسال 77 مدرک سیکل خود را دریافت کند. بخاطرعلاقه ی زیادی که به ریاضیات داشت دردوره ی متوسطه نیزدرهمین رشته تحصیل کرد وتوانست درسال 80مدرک دیپلم خود را اخذ کند. پس ازگذراندن دوره ی پیش دانشگاهی ویک سال پشت کنکوری بودن توانست به آرزوی دیرین خود برسد ودریکی ازدانشگاههای برجسته ی آن زمان یعنی دانشگاه پیام نوراسکوقبول شود.

درآنجا ازدانش اساتید بزرگی بهره گرفت وتوانست درمدت 7سال مدرک کارشناسی با معدل 12را کسب کند. اوبا توجه به نبوغی که در ریاضیات داشت تنها فردی بود که توانست درمدت هفت سال تحصیل هشت بار مشروط شود. پس از گرفتن مدرک لیسانس ازدانشگاههای معتبرجهان برای او بورسیه ی تحصیلی فرستاده شد اما او به تمام آنها جواب رد داد و ماند تا علم خود را برای پیشرفت کشورش بکارگیرد. او پس ازطی چند سال با یکی از هم رشته ایهای خودش ازدواج کرد. اما پس ازچند ماه بدلیل عدم توافق درمورد یک مساله ریاضی نتوانست با اوزندگی کند وکاربه طلاق کشید وخواست تا درتنهایی وآرامش به ریاضیات بپردازد. علاقه ی اوبه ریاضیات آنقدرزیاد بود که حتی درخواب خود را زیررادیکال گرفتارمی دید همین امر باعث
شد تا با کمک والدین خود وارد تیمارستان تبریزشود و در آنجا نیز با هم دوره ایهای دانشگاهی و حتی با برخی از اساتید خود مواجه شد. درآنجا توانست دکترای افتخاری ریاضیات را کسب کند. لقب دیوانه ی ریاضیات را نیزدرآنجا به خود گرفت.

ازاوکتابهای اندکی به یادگارمانده است اما بدلیل محتوای بالای آنها هیچ کدام توصیه نمی شود. 

نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 18:27

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق واقعی

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

عشق واقعی

نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 21:19

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ادمها مثل کتابند......

 موضوع: طنز

نویسنده: بهزادی

آدمها مثل کتابها هستند.

بعضی از آدمها جلد زرکوب دارند.بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک.

بعضی از آدمها با کاغذ کاهی چاپ می شوند و بعضی با کاغذ خارجی.

بعضی از آدمها ترجمه شده اند.

بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و بعضی از ادمها فتوکپی آدمها دیگرند.

بعضی از آدمها با حروف سیاه چاپ می شوند و بعضی از آدمها صفحات رنگی دارند.

بعضی از آدمها تیتر دارند.فهرست دارند و روی پیشانی بعضی از آدمها نوشته اند:

حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است.

                       بعضی از آدمها قیمت روی جلد دارند.بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند و بعضی ازآدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.

بعضی از آدمها را باید جلد گرفت،بعضی از آدمها را می شود توی جیب گذاشت،بعضی از آدمها را می توان در کیف مدرسه گذاشت.

بعضی از ادمها نمایشنامه اندو در چند پرده نوشته می شوند.

بعضی از آدمها فقط جدول و سرگرمی دارندو بعضی از آدمها معلومات عمومی هستند.

بعضی از ادمها خط خوردگی دارند و بعضی از آدمها غلط چاپی دارند.

نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 18:44

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] راههای کله پا کردن ...

 موضوع: طنز

نویسنده: پوررضا

ما هم شب چله رو به تمامی دوستان تبریک می گیم و براتون شب قشنگی رو آرزو داریم ابا توجه به اینکه ما دیگه حالا از پیشکسوتان ریاضی به حساب می یاییم خواستم تا از تجربایت خود که در این چند ساله کسب کردم را در اختیار تمامی علم دوستان علل خصوص ورودیهای جدید قرار دهم تا ما هم از تاثیر گذاران در این عرصه باشیم

20 روش برای کله پا کردن استادان

1- 10 دقیقه بعد از استاد وارد کلاس شوید .

2- هیچ کدامتان برای انجام کاری که استاد می خواهد داوطلب نشوید : مثلا آوردن لیست و اینجور کارا .

3- اگر خواست کاری بکنه باهاش مخالفت کنید مثلا اگر خواست چراغ را روشن کند بگید نور می افته و نمی تونید جلو رو ببیند .

4- اگه توی یه قضیه موند فوراً در حالیکه سرتان را تکان می دهید کلاس را ترک کنید .

5- اگریک چیز خنده داری گفت اصلا نخندید .

6- موقعی که حرفی خارج از کلاس می زنه وسط حرفش سوال درسی بپرسید .

7- وقتی اشتباه کرد با صدای بلند بخندید .

8- هر وقت خنده اش گرفت با قیافه ای جدی تو چشماش نگاه کنید .

9- اگه گفت فلان چیز خیلی جالبه همه باهم بگید اصلاً جالب نیست مثلا اگه گفت سیلورمن جلد قرمز بهتره شما بگی اتفافا جلد سیاهش بهتره .

10- هروفت برگشت چیزی بنویسد باهم حرف بزنید .

11- وقتی دیدید استاد خسته است یا حوصله ندارد تا آخر کلاس پشت سر هم ازش سوال و تمرین بپرسید .

12- روزهای برفی یا بارانی شدید که دانشگاه تعطیل نیست همگی باهم دانشگاه نرید .

13- بیرون از کلاس تا جای ممکن بهش سلام ندید

14- پشت سرش پیش مسولین دانشگاه غیبت کنید .

15- اگه خواست یک تمرین روی تخته حل کنید در حالیکه بلد هستید هیچ کدامتان داوطلب نشوید .

16- هر وقت دیدید استاد در بیان یه مطلب اشکال داره چند بار ازش بخواهید تا دوباره تو ضیح بدهد .

17- موقعی که استاد بیرون از کلاس استراحت بخواهید ازش سوال و تمرین بپرسید .

18- هر جا یه سوال مشکل دیدید توی کلاس ازش بخواهید برایتان حل کند .

19- اگه چیزی پرسید هیچ کدامتان جوابش را ندهید مثل اگه پرسید متوجه شدید چیزی نگویید .

20- موقعی که روبه شما ایستاده ، شما جزوه بنویسید یا حداقل سرتان را پایین بیاندازید .

نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 19:12

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یک سرقت دیگر

 موضوع: طنز

نویسنده: خدابخش

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس

دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس

گفتم سلام حافظ گفتا علیک جانم

گفتم کجا روی تو گفتا که خود ندانم

گفتم بگیر فالی گفتا نمانده حالی

گفتم چگونه ای گفت :در بند بی خیالی

گفتم که تازه تازه عر و غزل چه داری؟

گفتا که می سرایم شعر سپید باری

گفتم ز دولت عشق گفتا که کودتا شد

گفتم رقیب گفتا او نیز کله پا شد

گفتم کجاست لیلی مشغول دلربایی

گفتا ستاره گشته در فیلم سینمایی

گفتم بگو ز مویش گفتا که مش نموده

گفتم بگو زیارش گفتا ولش نموده

گفتم چرا چگونه؟عاقل شده است مجنون

گفتا شدید گشته معتاد گرد وافیون

گفتم کجاست جمشید ؟جام جهان نمایش

گفتا خریده قسطی تلویزیون به جایش

گفتم بگو ز محمل یا از کجاوه یادی

گفتا پژو بنز یا گلف نوک مدادی

گفتم بگو ز مشک آهوی دشت زنگی

گفتا که ادکلن شد در شیشه های رنگی

گفتم بلند بوده موی تو آن زمانها

گفتا به حبس بودم از ته زدند آنها

گفتم شما و زندان؟حافظ ما رو گرفتی؟

گفتا ندیده بودم آدم به این خرفتی

 

 

نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 6:56

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بخند تا دنیا بروت بخنده......

 موضوع: طنز

نویسنده: بهزادی
درويشي زير سايه الاغش استراحت ميکرد. شاه از آنجا ميگذشت، درويش را درحال استراحت ديد.

به درويش گفت: اي مرد اينجا چه ميکني؟

درويش گفت: عمر شما دراز باد! زير سايه شما زندگي مي کنم!!

يه خروسه پول نداشته بره زن بگيره ، گالينابلانكا ميخره 

   يه روز دو نفر رو به بيمارستان ميرسونن كه هردو  10% سوختگي و 90% كوفتگي داشتند. از اولي مي پرسن: چي شده؟ چرا اين جوري شده اي؟جواب ميده: چون كه وقتي آتيش گرفتم، با بيل خاموشم كردن!بعد از دومي مي پرسن: تو چت شده؟ دوميه جواب ميده: آتيش كنج ديوار بود؛ خواستم از روش بپرم!

 

نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 22:12

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] آخ جون خدمت

 موضوع: طنز

نویسنده:
آخ جون خدمت

یکی از حسن های خدمت سربازی اینه که جایی هستی که پای هیچ دختری به اونجا نرسیده و نخواهد رسید.

پس:
1.هیچ خبری از عشوه و ناز و پشت چشم نازک کردن نیست.
2.خبری از انحرافات و فکر و خیال های نا مناسب نیست.
3.خبری از حسادت و غیبت و قبض های نجومی تلفن نیست.
4.لازم نیست وارد هر جایی که شده اول مطمئن بشی و اهن و اوهنی بکنی.
5.لازم نیست که دیگه زمین رو نگاه کنی و سر رو به طرف آسمون می گیری و سربلندی.
6.نق زدن و گلایه و به رخ کشیدن این و اون دیگه در کار نیست.
7.خرج های بی خودی برای طلا و جواهرات و لباس های روز در کار نیست.
8.به جای یک فرمانده بسیار سخت گیر چند تا فرمانده نسبتا سخت گیر داری.
9.روزهای تعطیلت به جای رفتن خونه ی مادر خانم استراحت می کنی.
10.شب ها که می خوابی خسته ای و فقط به خواب فکر می کنی نه چیزه دیگه ای.
11.برای پختن و خوردن و تمیز کردن منتی روی سرت نیست.

رامتین شایسته

نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 13:22

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] طنز

 موضوع: طنز

نویسنده: بهزادی
 

پولی برای پسر بچه!

پسر کوچولویی دوان دوان نزد پدرش که مرد خسیسی بود رفت و گفت :پدر...پدرجون،ده تومن بده .پدرش با عصبانیت حرف او را برید:چی چی گفتی ،پنج تومن بهت بدم،دهه دو تومن هم زیادته...بیا این یه تومن رو بگیر ،برو هرچی میخوای بخر و بقیه اش را هم بیار ،فهمیدی؟؟؟

تقسیم کار

صاحب رستوران وارد آشپزخانه شد و دید یکی از کارگرها دارد زار زار گریه می کنه ،خیلی دلش به حال او سوخت و از او علت گریه اش را پرسید،او جواب داد:ما کارها رو تقسیم کرده ایم، قرار شده اونا پیازهارو پوست بکنن و من گریه اش رو بکنم!!

 

نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 0:15

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شوخی

 موضوع: طنز

نویسنده: بهزادی

نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 2:16

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دختر یا پسر کدوم بهتر؟

 موضوع: طنز

نویسنده:

دختر یا پسر کدوم بهتر؟

سوال
می دونین چرا امروزه دخترا بیشتر از پسرا مورد علاقه پدر و مادرند و هر زوج جوونی دوست داره بچه آیندش دختر باشه؟

جواب

1. هزینه لباس: همونطوری که همتونئمی دونین این روزا دخترا تا سن 10 – 15 سالگی (به نسبت سیستم طبقاتی) با صلاح دید خانوادهاشون لباس لختی تنشون می کنن تا عقده های دوران بزرگ سالیشون بر طرف بشه و این بخاطره خوشگلی و زیبایی هم هست و این لباس نیم متر هم پارچه نمی بره وقتی هم بزرگ می شن باز هم وضع به همین منواله مانتو کوتاه، شلوار کوتاه و روسری اندازه دستمال سفره که واقعا تو هزینه لباس صرفه جویی می شه.

2. هزینه خورد و خوراک: چون دخترای این دوره و زمونه دیگه مثل قدیما نیستن و همشون دوست دارن کر باریک و خوش اندام به قول یارو گفتنی شبیه مانکن ها باشن دیگه همشون رجیم می گیرن و این هم باعث صرفه جویی زیاد تو امور خورد و خوراک خانواده می شه.

3. یه نون خور کمتر: دخترا بر عکس پسرا که تا سن 90 سالگی سربار پدر و مادرن دیگه خیلی زیاد باشن تو 30 – 40 سالگی می رن خونه بخت و یه نون خور در همان موقع کم می شه که از نظر مالی بسیار به نفع خانوادست.

4. حرف گوش کردن: پدر مادرهای این دوره و زمونه دیگه زورشون به این پسرای پر رو و یه دنده نمیرسه ولی یه دختر هر چه قدر هم لجباز و یه دنده باشه باز راحتر از یه پسر می شه کنترلش کرد پس دخترا حرف گوش کن ترند.

5. کمک کردن: پسرا معمولا علاقه ای به مشارکت در امور خونه و کمک کردن ندارن ولی دخترا با دوز و کلک مادر و بهانه زندگی آینده هم که شده باید تو کارهای خونه کمک کنند و این بار زیادی رو از دوش خانواده بر میداره و برای آینده خانم ها هم بهتره.

پس در آخر به این نتیجه میرسیم که داشتن یه دختر خیلی به صرفه تر از داشتن یه پسره.

رامتین شایسته

نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 19:19

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تفاوتهای آزاد و سراسری

 موضوع: طنز

نویسنده:
تفاوتهای آزاد و سراسری

آزاد: وقت درس = وقت استراحت
سراسری: وقت استراحت = وقت درس

آزاد: آخر ترم = اول ترم
سراسری: اول ترم = آخر ترم

آزاد: کتابخانه = زمان خواب
سراسری: زمان خواب = کتابخانه

آزاد: فکر درس = خواب
سراسری: خواب = فکر درس

آزاد: استاد = دانشجو
سراسری: دانشجو = استاد

آزاد: دوست = دشمن
سراسری: دشمن= دوست

آزاد: تخته وایت برد= دیوار خونه
سراسری: دویار خونه = تخته وایت برد

آزاد: کلاس = خونه
سراسری: خونه = کلاس

آزاد: واحد عملی= واحد نظری
سراسری: واحد نظری = واحد عملی

آزاد: پول = نمره 20
سراسری: نمره 20= پول

آزاد: زندگی = اتمام درس
سراسری: اتمام درس = زندگی

رامتین شایسته

نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 13:7

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دانشگاه آزاد

 موضوع: طنز

نویسنده:

دانشگاه آزاد

یه جیب دارم که خالیه


شلوار من خال خالیه


من اول شلوار داشتم


پول تو جیبم می ذاشتم


می رفتم و می رفتم


درسامو خوب می خوندم


کنکورمو که دادم


دیدم دانشگاه آزادم


پولامو زود گرفتن


شلوارمم فروختن


الان دیگه بیچارم


درس تمومه آواره ام


کاشکی یکی پیدا شه


که اخماش رو من وا شه


پولی بده برا کار


تا من نشم بزهکار

رامتین شایسته

نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 12:3

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] چشمهای منتظر!!!

 موضوع: طنز

نویسنده: خدابخش

 

از مشروط شدن تا نشدن راهی بجز اصرار نیست

واحد تابستونی هرگز قابل انکار نیست

نمره هارو می زنن یک یک به روی پنجره

حالا دیگه باید بگیم استاد به ما نمره بده

استاد جان تو را به جان مادرت

تا ندی نمره نمی رم از درت

واحده مانده یکی دو تا شاید سه تا

این از آنجا آن از اینجا طول تحصیل تا کجا؟

استاد یعنی جود و کرم یعنی اند معرفت!

با همین یک نمره گردم چاکرت

بس سیاه کردم نمره های روی در

شد تمام آبرویم در به در

من شدید افتاده ام با روی سر

کاشکی پاس شن تمام واحدام سال دگر

  شاعر این قصیده خود مشروطم بودم و تقدیمش می کنم به همه مشروطی های عزیز و از درگاه خداوند برای همهگی در خواست صبر جمیل می کنم.

 

 

نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 21:50

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نظر شما چیه اگه بره بر می گرده یا نه؟

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

(یه مدتیه تو وب لاگ به جز کارت پستا چیز دیگه ای پست نکردم فکر می کنم دیگه کافیه باید به مطالب وب لاگ هم اهمیت بدیم حالا اینو از یه وب لاگ برداشتم امیدوارم خوشتون بیاد)

نظر شما چیه اگه بره بر می گرده یا نه؟

شکسپیر فرموده: اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده !(و حالا ادامه ی ماجرا)

دانشجوي فيزيک : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطکاک بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است !

دانشجوي آمار : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يک رابطه مجدد غير ممکن است !

دانشجوي زيست شناسي : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... او تکامل خواهد يافت !

دانشجوي کامپيوتر : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگربرگشت ، از دستور کپي - پيست استفاده کن و اگر نه بهتر است که ديليت اش کني!

دانشجوي رياضي : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه از در عدد صفر ضربش کن!

دانشجوي حسابداري : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر کن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهکار بفرست !

دانشجوي شوخ طبع : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش کن ، اين کار را مرتب تکرار کن !

دانشجوي صبور : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد !(همینه)

دانشجوي شکاک : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، از او بپرس چرا ؟!

دانشجوي عجول : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش کن !

دانشجوي خوشبين : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن... نگران نباش بر مي گردد!

بيل گيتس: اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن...اگر بر گشت مي تواني به خاطر هزينه دوباره نصب شدن محاکمه اش کني ، اما به او بگو که همچنان مي تواند پيشرفت کند.

نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 20:35

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] از اینکه خوشحالید که به ما گل زدید خوشحالیم

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

از اینکه خوشحالید که به ما گل زدید خوشحالیم

با این که سلامی آنچنانی هم به جام جهانی نداده بودیم اما ازش خداحافظی اساسی کردیم. امروز 2 ساعت از وقت نچندان با ارزش خودمون رو برا تیم ملی صرف کردیم. حالا بگذریم از این حساب و کتاب و بریم سر اصل مطلب. این بازی واقعا در عین حالی که 70به 30 بود هیچ ارزشی از تیم ملی را نمیدونم چی چی نبوده باشد است.

یک نقطه قوت بازی این بود که ما از اینکه پرتغالی ها خوشحال بودن که به ما گل میزنن خوشحال بودیم و این واقعا نقطه عطفی در بازی های تیم ملی بود. البته بگم ها این دومین باری که آقای دایی تو عمر شریفش تو تیم ملی رو نیمکت نشسته بود خودش رو آماده کرده که برای همیشه رو نیمکت بشینه چون ما هم از این عربا یاد گرفتیم که مربی تیم ملی عوض کنیم.

پس سلام دایی

و خداحافظ جام جهانی (برا همیشه)

یه پیشنهاد هم برا تیم ملی داشتم و اونم اینکه هر چه زودتر برگردن بهتره چون ممکنه در مقابل آنگولا هم یه شکست جانانه رو متحمل بشیم

نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 19:50

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بدون شرح ................................................. نتونستم تحمل کنم ..............

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 18:59

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یه شوخی همینجوری

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 19:17

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] کاریکاتوری از اف - ار

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 18:16

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بعضی

 موضوع: طنز

نویسنده:
بعضی از خانم ها مثل چي هستند ؟

خانم ها مثل راديو هستند
هر چي مي خواهند مي گويند ولي هر چه بگويي نمي شنوند

خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند
از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي دارند

خانم هامثل چسب دوقلو هستند
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط شد, ديگر بايد سيم را بريد

خانم ها مثل موتور گازي هستند
پر سر و صدا , كم سرعت , كم طاقت

خانم ها مثل رعد و برق هستند
اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد رعد صداشون

خانم ها مثل ليمو شيرين هستند
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند

خانم ها مثل موبايل هستند
هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در دسترس نيستند

خانم ها مثل گچ هستند
اگر چند دقيقه مدارا كنيد آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند

خانم ها مثل كنتو ر برق هستند
هر از چند سالي يكبار سن آنها صفر مي شود

خانم مثل فلزياب هستند
هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي شوند عكس العمل نشان مي دهند

خانم ها خيلي زرنگ هستند
آنقدر جنگيدند تا جايزه صلح را گرفتند

منبع: زیر پوست دانشگاه

نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 11:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] وضعیت پسران در دانشگاه

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 19:7

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یه اس ام اس با حال

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی
همیشه وهر کجا هستی بدون که قلبی برای تو میتپد

 اونم قلب خودته

نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 20:4

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] محبت یا شکنجه

 موضوع: طنز

نویسنده: مختاری

این روزها که با یکی دوست می شی دنبال یه فرصتیه که دوستی شو بهت ثابت کنه و ازت جلو بزنه که یکی از اونا موقعی که با یه دوستی سوار تاکسی شدی و زورکی می خواد کرایه تو را حساب کنه من اصلا خوشم نمی یاد ولی ما رو هم به این کار معتاد کردند

وقتی با دوستی سوار تاکسی شدی و دارین شیرین ، شیرین صحبت می کنین وقتی که حرف کرایه وسط میاد یه کشتی کجی به راه می افته که نگو و هر کس که زودتر پول را در بیاره دیگری تسلیم می شه خلاصه.....

دیروز سوار تاکسی شده بودم و داشتم به خونه می اومدم هوا تاریک بود و دیدم دوتا از دوستا هم سوار شدن تو صندلی جلو نشتن و گرم صحبت بودن  ولی منو ندیده بودن من از ترس کشتی کج زود کرایه ها رو حساب کردم و اونا هم که گرم صحبت بودن و نفهمیدن و من هم مزاهمشون نشدم و خواستم موقع رسیدن بهشون بگم

موقعی که رسیدیم دیدم که اینا پیاده نشدن یکم که با دقت نگاه کردم دیدم با اشتپ زدم اینا دو نفر دیگه ان برای اینکه ضایع نشم زود جیم شدم ولی بعدش انقدر خندیده بودم که نگو

نتیجه اخلاقی:

بابا این چه کاریه، اینا رو بذاریم کنار و واسه اثبات دوستی از راههای دیگه ای وارد بشیم

بیژن 

نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 22:56

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] چت در تاریخ کهن

 موضوع: طنز

نویسنده:

چِت یا بقولی ‏F‏ چرخ‏

طوطیان شکر شکن شیرین گفتار نقل کنند که:‏

در زمانهای بسیار دوردر سرزمینی دور دست تر پادشاهی عدالت کستر می زیست که بسیار ‏علاقه به پیشرفتهای زمان خویش داشت و دوست داشت به قول قدیمی ها آپ دیت باشد با ‏علم روزگار خویش پیش رود.

از قضای روزگار روزی از روزها توریستی در حال گذر از ‏آن سرزمین بود و پادشاه از ریخت و قیافه درهم و موهای پریشان آن جناب بسیار به وجد ‏آمد و آن جناب را به مهمانی شام خویش دعوت بکرد و در مهمانی شام چیزی بسیار عجیب ‏و غریب از وی بدید که قدمای زمان آن را لپ تاب همی خواندند و این بخاطر تاب و ‏انحنایی بود که این وسیله غریب هنگام استفاده شخص به وی می داد و شاه را بسیار عجب ‏آمد.

 پس از آن مستر خواست تا روش کار با آن دستگاه عجیب را به وی یاد دهد و مستر ‏خارجی در چشم بر هم زدنی به دنیای بزرگ اینترنت یا همان اونترنت وصل گردید البته ‏چون در این سرزمین آثاری از تلفن نبود مستر از گوشی موبایل خویش برای این کار بهره ‏فراوان برد و در مقابل چشمان از حدقه در آمده شاه آن مملکت شیطونکی زرد را به رقص ‏وا داشت تا وارد اتاقی بسیار زیبا شود و در صحبت را با افرادی در دور دست باز کرد و شاه ‏داستان ما این علم بسیار زیبا را به خاطر دلربایی بیش از حدش چِت نامید چون با اولین دیدن ‏آن چِت کرده بود.

 فردای آن روز چِت را ملی اعلام کرد و با فراهم آوردن بستر های ‏مخابراتی و دیتا امکانات لازم را برای جوانان سرزمین خویش فراهم ساخت تا جوانان به ‏قول خودش به روز باشند پس جوانان سرزمین دور در چشم بر هم زدنی هجمه ای آوردند ‏به طرف این تکنولوژی جدید که به زودی این علم همه گیر گشت و هر کس در هر خانه ‏ای این زرد انبوه را به رقص وا می داشت و از خواب بیدار می کرد تا آرامش قلبی خویش ‏را با چِت کردن باز یابد بی خبر از اینکه آن مستر جاسوسی از سرزمین همسایه بود برای ‏تسخیر دل و روح جوانان آن مملکت که هنوز روش درست استفاده صحیح آنرا بلد نبودند ‏و آسان در دام اعتیادی بسایر هولناک انداخت.

جوانان آن سرزمین از آن پس فقط مشغول ‏hi‏ و ‏bye‏ کردن و فرستادن برای همدیگر می کردند تا کمبود دختر درآن سرزمین را با ‏پیدا کردن دخترهایی از سرزمینهای دور جبران کنند روز و شب در تلاش بودند که زوجی ‏مناسب برای خود پیدا کنند و شب و روز تلاش روزافزون می کردند و دوستان خوابیده و ‏بیدار فراوانی پیدا می کردند حتی بعضی تازه کارها ساعتها با ‏Yahoo helper‏ چت کرده ‏و عشق فراوان خویش را به وی ابراز می کردند و در اتاقهای سرد و تاریک بدنبال همدمی ‏می گشتند تا بلاخره کسی پاسخی برای سلام آنها داشته باشد و بعد از سلام زود پسر خاله ‏شوند و همان در دم با شنیدن اینکه او ‏f‏ است پیشنهادی از ته قلب به او بدهند که عاشق ‏چشمان ندیده او هستند و از این حرفها و قرار تو خیابون فلان و بهمان و شماره موبایل و این ‏چیزها در آخر هم با خنده ای ملیح از طرف مقابل ضد حالی اساسی خورده و سه روز ‏دپرس می گردیدند و یا اوضاع از این هم بدتر بود و به سر قرار که می رسیدند به جای ‏f‏ پر ‏ناز و کرشمه با ‏m‏ ای خفن روبرو می گشتند که مایه ی تلکه و ... را فراهم آورده و به ‏ضرب زور ایشان را تهی از پول و مال دنیا می کرد

آن پادشاه با دیدن این اوضاع اسف بار ‏و فنا شدن جوانان و از دست رفتن آنان درصدد ایجاد راهکاری عظیم و بزرگ بر آمد تا ‏جوانان را از این اعتیاد خانمانسوز و پدر درآر رهایی دهد و در دم چراغ ادیسونی زیبا در ‏ذهن مبارک شروع به چشمک زدن کرد که آهان اینترنت ملی را راه بیندازد تا جوانان ‏سرزمین دور اگر چِت می کنند با سرزمین مجاور چِت نکرده و همین جا عقده های خویش ‏را خالی گردانند پس وزرا و مشاوران خویش را فرا خواند و مطرح ساخت که موافقت ‏کردن و به سراغ خزانه رفتند تا پولی بردارند و شروع به کاری عظیم شدند ولی دریغ از سکه ‏ای و درهمی که هم صرف مخارج خرید کامپیوتر و سیستم دیتا گردیده بود و پولی نبود و ‏باید تا روزگاران روز منتظر میبودند تا پولی باشد تا رهایی جوانان آن سرزمین را سبب شود ‏پس ما هم امیدواریم که آن سرزمین روزی از این اعتیاد رهایی یابد.‏

نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 19:41

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] هی تو هم به اونی فکر می کنی که من می کنم؟

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:45

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] اگه ...

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی
{این متنی که دارین می بینین یه تفابل کاملا دوستانه بین یه پسر و یه دختره بخونین لذت ببرین و فقط لبخند ‏بزنین (اینو یکی از دوستام بهم داده بود)‏}

اگه .........

اگه پسرا نبودن کي مامانارو دق مي داد؟

اگه پسرا نبودن کي خونه رو مي کرد باغ وحش؟

اگه پسرا نبودن ‏دخترا به چي مي خنديدند؟

اگه پسرا نبودن تو دانشگاه و ميون جو پسراي درس نخون استاد دلش به چي خوش ‏بود؟

اگه پسرا نبودن کي تا ته جزوه هارو خر خوني مي کرد؟

اگه پسرانبودن کي تو کلاس مي رفت گچ مي ‏آورد؟

اگه دخترا نبودن کي حال پسرارو مي گرفت؟


سلام ... خانم ‏

اگر پسرها نبودند کی خرابکاری دخترا رو واسه مامان ماست مالی می کرد

اگر پسرها نبودند به جای باغ وحش تو خونه ها آکواریوم بود

اگر دختر ها هم نبودند پسرها هم کسی را برای خندیدن نداشتند

و توی دانشگاه اگر جو پسرهای درس نخون نبود مطمئنا استادها به جو دختر های درس نخون دلشون خوش ‏بود.

اگه پرا نبودن تمام جزوه های دختر بلا استفاده می موند و کسی نبود اونا رو خرخونی کنه.‏

و اگر پسرها نبودند اصلا تو مدرسه ها گچ لازم نبود

و اگر دخترها نبودند لازم نبود کسی حال پسرها رو بگیره چون همینطوری حالشون گرفته بود

چون زندگی بدون عشق و دوست داشتن اصلا معنایی نداره

نوشته شده در  یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 21:23

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] فوايد کامپيوتر را توصيف کنيد

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی
(دیدم همه زدن تو خاکی گفتم ما یه روحیه بدیم پس من هم آره.... این متنو بخاطره روحیه دادن به رامتین انتخاب کردم)

نوشته های کودک نفهم


موضوع انشاء : فوايد کامپيوتر را توصيف کنيد

کامپيوتر چيز بسيار خوبی ميباشد و برای ما خيلی لازم داريم . پدرم به من قول داده که که برای هر نمره بالای ۱۲ در کارنامه ام يک تکه از آن را برای من بخرد ! فعلا پدرم يک موس خريده و قول داده ماه به ماه سيستم را آپديت کند !پدرم در کامپيوتر خيلی ميفهمد و حتی توانسته يک بار به اينترنت وارد کند ! مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلی شاس ميباشد و روزی دوبار موس من را با جارو و بيل ميزند ! حتی تازگيا در خانه تله موش هم کار گذاشته است به همين علت انگشت شست هردو پای پدرم قطع شده ميباشد !پدرم شب ها به کافی شاپ (نت)ميرود و داخل ميکند و چت ميکند‌ ! مادرم و پدرم هميشه در حال چک و لقد ميباشند و مادرم به پدرم ميگويد تو مگه خودت خواهر و مادر نداری که ميری با دخترای خارجکی چت ميکنی ! من هم در اين مواقع حرف نميزنم چون ميدانم مادرم به من ميگويد : کپو اوغلو ! اوشاخ پيس ! بيشين مشقاتو بينويس ! پدر من تازگيها در اورکات ميباشد و من ميدانم که اورکات خيلی بی ناموس ميباشد و شنيده ام که خيلی دختر دارد و خيلی بد حجاب ميباشند ! پدرم چند روری است که موس من را قايم کرده و ميگويد مزاحم درس خواندن من ميباشد‌ ! خواهرم خيلی وقت است شوهرش را کرده است و الان هم خيلی بچه دارند ! من گاهی وقت ها به خانه آنها ميروم و از آنحا کانتکت ميکنم و با يک آيدی دخترانه با پدرم چت ميکنم و لاو ميترکانم ! پدرم خيلی دوروغ ميگويد و در کامپيوتر ميگويد بچه جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده است و ديده در جوب دروازه دولاب است او ميگويد آب زده ما رو آورده پايين ! کامپيوتر بسيار مفيد ميباشد و من آن را خيلی دوست دارم و اين بود انشای من ... !

 

نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 19:14

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شوخی جدی

 موضوع: طنز

نویسنده: بهزادی

اینو از سایت همسایه کش رفتم.سانسور نکردم ناراحت نشن.من که خوشم اومد.

 

نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 3:20

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شعر

 موضوع: طنز

نویسنده: خدابخش
توی خانه انگار پدرم بود که گفت:درس را خوب بخوان.درس را خوب بفهم:بلکه چیزی بشوی.

درس را ول نکنیم.

چه کشنده است این درس. چه خوش است دانشگاه سال بالایی ها چه صفایی دارند.

همه شان سنواتی

مدتش افزون باد

من ندیدم همه شان بی گمان همه بیش از ده ترم است که همینجا ماندند

همگی می دانند که تقلب خوب است

و میانترم همیشه دو در است

اصل پایان ترم است

توی برگ کسی مسئله حل بشود همگی باخبرند.

دمشان گرم بابا!

سال بالایی ها درس را می فهمند

ول نکردندش ما نیز درس را ول نکنیم.

برگرفته از نشریه گالوا

نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 22:6

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بهترين های «پ» ‏

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی
بهترين های «پ» ‏

بهترين چيز دنيا:پول يا همون جامد حيات ‏

بهترين غذا :پيتزا ،اوه نه،آبگوشت خيلی بهتره‏

بهترين عضو بدن :پا نه قلب درراس امور قرار داره

بهترين تنقلات:پسته

بهترين حس:پرواز

بهترين قاقالی لی:پفک

بهترين شغل دنيا:پاپای آدم پولدار باشه‏

بهترين گل :پونه که گياهه ولی رز که گله‏

بهترين خواننده:پويا‎ ‎نه لهراسبی

بهترين رنگ:پوست پيازی ‏

بهترين اسم :پيدا نکرديم چرا يادمون اومد"..."‏

بهترين فحش: پاچه ور ماليده

بهترين ماشين: پاترول

بهترين چيز عجيب غريب:پيتزا سکينيلامنساچژمران

بهترين بازيگر:پرويز پرستويی ديگه ‏

بهترين کار زشت دنيا:پاچه خواری

بهترين تيم دنيا:پرسپوليس که نیست پس استقلاله ‏

بهترين تيم دنيا از نوع بدترينش:پرسپولیس

بهترين کار سخت دنيا:پست کردن اين مطالب

منبع: نشریه آفتاب گردون

نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت 20:0

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: طنز

نویسنده: بهزادی

به نظر شما این گربه حرف بدی زده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 23:20

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] انجمن علمی یا انجمن نجیب زادگان عجیب

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

انجمن علمی یا انجمن نجیب زادگان عجیب

در روزگاری دور و در دانشگاهی دورتر از بلاد و تمدن چراغ پی سوزی در مغز ‏عده ای از جوجه مهندسان تازه ورودی به آن دانشگاه درخشیدن گرفت که تا کی و تا ‏چه زمان این بلاد اینگونه خواهد ماند و دانشگاهش راکد، پس به فکری عمیق فرو ‏رفتند و در فکر ایجاد مجمعی از ادبا و فضلای رشته خویش افتادند تا حرکتی کرده ‏باشند و تلاش و سعیی پس بسیار در بوغ و کرنا کرند و تبلها به صدا در آوردند که ‏فلان و بهمان ما چنین و چنان می کنیم و تحولات عظیمی راه خواهیم انداخت و سایر ‏جوجه مهندسان و جوجه دانشجویان را اغفال همی کردند و سوی این انجمن کشاندند تا ‏برای خود طرفداری همی جمع کرده باشند و روزگار اول همه در صلح و صفا بودند ‏و نظرات همی گفتند و شنیدندی و مشکلی نبود جز ملال دوری هم تا زمانی بگذشت و ‏قرار شد این انجمن سر و سامانی گیرد و رئیسی و مرئوسی داشته باشد که امور ‏رونق گیرد تبلیغاتها بسیار گشت، هزینه ها شد تا رئیسی بیامد و معاونانی و دیگران ‏که باید در پی آنها به مکیدن سماق مشغول می شدند و این سماق مکها دیگر طاقت از ‏کف داد و سماق خویش را تمام گردانیده پس به فکر تفرقه افتادندی و از آن پس ‏اختلافات و جنگهای بس عجیب و بسیار در گرفت و جهت خراب کردن هم چه ‏مسخره ها که نشد و دیگر ملال دوری جای خود را به ملال دیدن هم داد چه زیر آب ‏زنی ها که نشد و چه سنگ هایی که در مسیر نیفتاد و این بود و بود تا کسی قیام کند و ‏این روزگار را دگرگون گرداند و صلح و صفای از دست رفته را باز گرداند پس ما ‏هم به انتظار می نشینیم تا کسی بپا خیزد و این صحبت ها را دوباره باز گرداند.‏
پس از ادبا و فضلای دانشجو بپا خیزید و نظری همی دهید بر این متن ادبی تا راهی ‏بیابیم برای دوری از این چاله گاه هولناک تفرقه و دورنگی و نظری همی دهید تا ‏چنین و چونان کنیم و روزگاری خوش سازیم «خوب نظر بدین بهتره اینجاشو غیر ‏ادبی بنویسم تا همه بفهمندی.»‏

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت 11:16

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] F1 F1 F1

 موضوع: طنز

نویسنده:

کمکF1 F1 F1


اگه خواستین کمک کنین مکانها و زمانهای زیادی در این رابطه وجود داره که میخوام چند تاشو اینجا بگم تا یاد بگیرید و توشه ای برای آخرت خودتون فراهم بیارین.


1. اگه دیدین یه پیرزن یا پیرمرد کنار خیابون وایسوده و منتظره اصلا وقتو تلف نکنین بپرید و دستش و بگیرید و از خیابون ردش کنید و بعد از رد شدن اگه به جای تشکر با عصای طرف در فرق سرتون مواجه شدین و فهمیدین که اصلا اون طرف قصد عبور از خیابون رو نداشته به هیچ وجه ناراحت نشین چون وظیفه انسانی تون رو انجام دادین.


2. اگه دیدین کسی رفته روی بلندی و قصد پریدن داره ولی نمیتونه میتونین کمکش کنین به این صورت که از پشت سر یواش بهش نزدیک شین و یه هویی هلش بدین تا در موقع افتادن هیچ درد و رنجی هم نکشه و شما هم به نوبه خودتون تو این کار سهیم باشین و کمکی کرده باشین.


3. اگه دیدین کسی کنار خیابون وایسوده و ماشینش خرابه و داره تعمیر میکنه خیلی شجاعانه و هم نوع دوستانه کمی جلوتر نگه دارین و در چشم بر هم زدنی چنان دل و روده ماشین رو به هم بریزین که تعمیر کارم نتونه به دادش برسه  و بدین طریق کمکی هم به مکانیکای محترم کرده باشین.


4. اگه دیدین کسی از فراغ کسی داره زار زار گریه میکنه و شدیدا ناراحته هر جوری شده دلداریش بدین یعنی از الفاظ شیرین و با مسمایی مثل ولش کن بابا ارزشش رو نداره رفته که رفته گور باباش و امثالهم استفاده کنین تا طرف کارش به جنون بکشه اینطوری هم به طرف کمک میکنین برا ازیاد بردن درد و غمهاش هم یه پولیم گیره روانشناسهای محترم میاد.


5. اگه دیدین کسی مریضه برای کمک هم که شده به عیادتش برین و با گفتن این که دختر عموی بیچارتونم این مریضی رو داشته و 1ماه نشده دار فانی رو وداع گفته در مرگ زود هنگام و با شکوه به دوستتون کمک کنین که اینجوریم یه پولی گیر غسالهای محترم میاد و یه دعای خیر از طرف اونام نثار شما.


6. اگه یه دوست به خاطر این همه حس همنوع دوستی و کمک رسانی به دیگران از شما تقاضای پولی برای قرض کرد حتما با روی گشاده و با همون حس همنوع دوستی همیشگی اون یکی جیبتونو که سولاخه نشونش بدین تا هم کمکی به دوستتون کرده باشین و هم از این همه بیچارگی شما دوستون به رحم اومده و یه شلوار نو برای شمابخره این خودش میشه کمک در کمک.


7. و در آخر اگه دیدین یه نویسنده درپیت داره یه متن درپیت تراز خودش می نویسه حتما بهش کمک کنین تا هیچکس رغبت نکنه اون متنو بخونه.

رامتین شایسته

نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1385ساعت 21:5

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یه کم شوخی

 موضوع: طنز

نویسنده: بهزادی
طنز
 

روزآقا

شنگول و منگول

یک روزآقا گرگه ميرود دم خانه ي شنگول و منگول مي گويد:در را باز کنيد منم مادرتون.پينوکيو در را باز مي کند و مي گويد از اين جا رفته اند.

همراه
يکي رو مي بردند اتاق عمل ،ازش مي پرسن همراه داري ؟ ميگه : آره خاموشش کردم.

جشن تولد
يه جايي جشن بوده،يک شکمو همينجوري ميره تو و شروع به رقصيدن و بخور بخور . يکي ازش مي پرسه ببخشيد شما رو کي دعوت کرده؟ ميگه من از خونواده ي عروسم. يا رو ميگه > ولي اينجا جشن تولده ....

نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 11:48

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] پیام نور یا آزاد

 موضوع: طنز

نویسنده:

مقایسه دانشگاه آزاد و پیام نور از جهات هنری و 30نمایی


‏1. محوطه دانشگاه
آزاد: آبی بیکران
پیام نور: ساعاتی برای خفگی

‏2. سلف
آزاد: مقر فرماندهی
پیام نور: دردست احداث

‏3. کلاسها
آزاد:  زنگ تفریح‏
پیام نور: یکی بود یکی نبود

‏4. استاد
آزاد: ملعبه
پیام نور: مرد نامرئی

‏5. دانشجو
آزاد: مزاحم
پیام نور: مارمولک

‏6. اتاق ریاست
آزاد: کلبه وحشت
پیام نور: فرار از آلکاتراس

‏7. امور دانشجویی
آزاد: سجاده آتش‏
پیام نور: آرزوهای بزرگ

‏8. سایت دانشگاه‏
آزاد: دیشب با بابات چت کردم آیدا
پیام نور: من ترانه 15 سال دارم از ‏teh

‏9. کتابخانه
آزاد: نوری درتاریکی
پیام نور: سکوت مرگبار

‏10. حراست
آزاد: شتر دیدی ندیدی‏
پیام نور: دیده بان

‏11. رئیس دانشگاه
آزاد: مرد بارانی
پیام نور: روح

‏12. دفتر گروه
آزاد: مجمع نجیب زادگان عجیب
پیام نور: جایی برای زندگی

‏13. ثبت نام ترم
آزاد: دیواره آتش
پیام نور: گلادیاتور

‏14. امتحانات پایان ترم
آزاد: شوخی
پیام نور: روز رستاخیز

‏15. دفتر انجمن
آزاد: اسپاگتی در 8 دقیقه‏
پیام نور: خونه مادربزرگه

‏16. امور مالی‏
آزاد: گنج قارون
پیام نور:یک تکه نان

‏17. نمازخانه
آزاد: خوابگاه دختران‏
پیام نور: رنگ خدا

‏18. نویسنده این متن‏
آزاد: در راه مانده
پیام نور: تحت تعقیب

این متنو با تلاشهای زیاد نوشتم امیدوارم  حداقل شادی رو تو سال جدیدی به لباتون آورده ‏باشه.قربان شما.نظر یادتون نره.

رامتین شایسته

 

نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 18:30

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یه سوژه باقلوا

 موضوع: طنز

نویسنده: عطری

 توجه  توجه  ...                                               یه سوژه باقلوا

بحث در مورد داشتن " رطب ".
با اجازه همه ،يك موضوع كلي رو ، در اين جا  مورد بحث قرار می دیم .
به نظر شما اينجا رطب يعني چه ؟ ( هاااا، اي يعني چه؟ )
به نظر شما داشتن اون تو زندگي لازمه ؟

آيا الان چيزهائي در مغزتون احساس كرديد ،كه معني اين كلمه چیه؟

مطمئنا منظور ما از داشتن اون ،به معني، داشتن همان رطب معمولي نيست که دکترا میگن، خوردن 3 تا از اون در روز کل نیاز بدن رو تامین میکنه .

 

حالا راهنمائی ها :

- خوب در حالت هاي مختلف داشتن آن را بررسي مي كنيم :

حالت اول : بعضي وقتها بر اساس ترجيح شما، داشتن آن، خوب و مهمه . در اين موقع شما به احتمال قوی یه رطب درجه 1 بم گیرتون میاد. (البته زياد نخوريد كه كه واسه دندوناتون خوب نيست) .

حالت دوم : بعضي وقتها بر اساس ترجيح شما ، داشتن اون ، بر اساس حسودي شما از ديگرون به خاطر داشتن اونه. در اين صورت شما، شاید به احتمال قوی یه رطبی گیرتون بیاد که از زمان گذاشتن آن در ويترين خرما فروشي یکی دو سالي ميگذره .

حالت سوم : بعضي وقتها بر اساس ترجيح شما ،داشتن اون فقط واسه تفریح و سرگرمیه.در این صورت  شما به احتمال 50 % رطبی گیرتون میاد كه كيفيت اون ميل مي كنه به جواب  حد : (     lim( x-(2x^2))/(4x+1)وقتي x به سمت +¥ميل مي كند.

حالت چهارم : بعضي وقتها شما ترجيح مي دهيد كه اصلا اونو نداشته باشيد . پس شايد شما موفق تر ازافرادی باشید ، كه در يكي از حالات بالا صدق مي كنند، البته شايد.

نکته :البته در تمام حالت های بالا، که در حالت اول به ندرت دیده میشه ، ممکنه فرد بعد از خریدن خرما ،ببینه که واااااااای، چی مییییییخواست چی خرییییییده.

- ضمنا ارتباط تنگاتنگی با چراغ سبز راهنمائی رانندگی داره، که البته این موضوع بیشتر یکطرفه است .

- راهنمائي مهمی كه دراين مورد ميشه كرد اينه كه بگرديد روي صفحه كليد كامپيوترتان به ترتيب، صورت انگليسي حرفهاي" ث ف ش ي " را از طرف چپ كنار هم بچينيد .شاید به یه چیزهائی برسید.

ممكنه، بعضي از افراد باشه كه، هيچ يك از حالت هاي فوق در آن صدق نكنه که بحث در مورد اون افراد ،خارج از محدوده ماست.

 

اگر كسي يا كساني الان نفهميدند معني اين كلمه چيه، بايد گفت که IQ   اونا بیش از حد قویه و بايد در آينده نه چندان دور به خودشون اميدوار باشند .

 تقديم به افراد با ظرفیت  100000000000فاراد .                           
 از طرف :گروهي از خرما فروشان محله نا كجاباد.

نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 2:43

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: طنز

نویسنده:

روز طبیعت یا سیزده پدر یا کشک بادمجان‏

نمی دونم این نحس بودن عدد سیزده بوده یا تفکر ضد طبعی ما که در چنین روزی همه با هم ‏حمله ای همه جانبه بر علیه این طبیعت بیچاره می کنیم مثل اینکه نحس بودن این روز فقط ‏برای این طبیعت زیبای ما بوده و بس، چون بعد از تموم شدن این روز زیبا و باستانی فقط و ‏فقط تلی از آشغال و زباله است که به جا می ماند و ما این زباله سازهای بزرگ هستیم که باید ‏از هر چشم زخمی در امان باشیم و طبیعتی که در اطراف ماست برای ما زیاد مهم نیست پس ‏حمله به سوی درختان برای درست کردن تاب و شکستن شاخه ها برای درست کردن آتش. ‏این کسی که این گاز رو در خدمت بشریت گذاشت اگه می دید که در چنین روزی از این ‏ماده بسیار مهم استفاده ای نمیشه به خودش زحمت نمی داد که این ماده رو اصلا در خدمت ‏پخت و پز به کار بگیره. حالا وقتشه که بپرسید آخه آدم نا حسابی تو که در حال نصیحت ‏کردنی خودت چه بلایی به سر این طبیعت زیبا آوردی راست هم می گن از حق نگذریم هیچ ‏کاری هم اگه با درختها نداشته باشیم و زباله ای هم اگه درست نکرده باشیم باز هم با خانواده ‏رو شانه زیبای چمن نشستیم و اون رو لگد مال کردیم و من به نوبه خدم از این کرده خودم ‏بسیار نادم و پشیمانم (این هم از محاکمه من). امروز که تموم شد و رفت پی کارش ولی بیاین ‏قول بدیم که این مادر طبیعت رو همیشه دوست داشته باشیم چون فقط و فقط مادره که می ‏تونه فرزندانی برومند رو تربیت و بزرگ کنه و بدون مادر هیچ کسی قادر به ادامه حیات ‏نخواهد بود پس همیشه و همه جا مواظب طبیعت باشیم و کاری بکنیم که مادر طبیعت از ‏دیدن فرزندانش خوشحال بشه نه اینکه خوف بکنه و بترسه لااقل اگه مواظب نیستیم و سهوی ‏کارهایی رو انجام می دیم این اعمال رو از روی عمد انجام ندیم تا این روز زیبا برای همه ‏موجودات روز خوب و خوشی باشه نه فقط برای انسانها که برای همه موجودات زنده و این ‏روز رو برای دیگرون نحس نکنیم پس همه باهم برای داشتن محیطی سبز و زیبا تلاش کنیم ‏حالا میرسیم به اینکه این مقاله چه ربطی به کشک بادمجان داره جاتون خالی روز سیزدهی ‏کشک بادمجون داشتیم آی خوردیم آی خوردیم و خیلی خوش گذشت تا بعد ... .‏

نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 20:38

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] زیارت یا ... .

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

زیارت یا ... .

(از جهت طنز)

آدم تو یه جاهایی احساس نزدیکی بیشتری به خدا می کنه و این باعث می شه خواسته هایی رو ‏که تو زندگی داره طرح می کنه. تو این سفری که ما رفته بودیم، مناطقی رو دیدیم که قدمگاه ‏ملائک مقربین و بزرگ مردان خدا بود و این باعث می شد که احساس نزدیکی خاصی به خدا ‏بکنیم. حالا بگذریم از این احساسات و مکانهای خاص. حالا می خوام این قضیه رو از یه ‏جهت دیگه ای بررسی کنم.‏

طبق گزارشات رسیده از جانب منابع اطلاعاتی (آنتن های خاص) که ما در بین زمین و آسمان ‏قرار داده بودیم. اطلاعاتی بدست آمد که بسیار جالب و حیاتی بود. طبق این گزارشات اغلب ‏‏(یا بهتره بگم همه) حاجاتی که از طرف افراد گروه (که همه از دم پسر بودن) مطرح شد ‏راجع به مواردی بود که به زبان ساده تر میشه گفت عشقولانه بود و در مورد طرف های ‏مقابل شون بود. حالا بگذریم از درجه این خواسته ها و اثرات اون (که حتی  باعث بی حالی و ‏بی هوشی بعضی ها شده بود (که به خاطر مسائل امنیتی و حفاظت از جان بی جان خودم از ‏فاش کردن این موضوع بی خیال می شم)) حالا من نمی دونم راز اینگونه بودن خواسته ها و ‏حاجات چیه و چرا بیشتر تو پسرا ظهور می کنه (البته من از گروه اعزامی خانم ها خبر ندارم ‏چون منابع اطلاعاتی ما فقط طیف خاصی از امواج رو می تونستن بررسی کنن (که بیشتر ‏مربوط به گروه خودمون بود)) حالا اگه شما منابع خاصی داشتین و اطلاعات خاص تر و از ‏جون خودتون گذشتین بهتره که این اطلاعات رو دراختیار ما هم بگذارین تا ما هم بتونیم ازش ‏استفاده کنیم.‏

تا بعد

نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 13:40

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یه تنوع کوچیک

 موضوع: طنز

نویسنده: خدابخش
همون طوری که دل خانم بهزاذی گرفته امروز برای من هم یه روز بی حال عید بود.مهمونی ها تموم شدن وتلوزیون هم شدید زده تو راستهء فیلم هندی حالا تو وضعیت فکر کنین ادم تو خونه تنها هم باشه.فکر کردم درست نیست توی غوغای متنهای مثبت بچه ها این متنو بنویسم ولی نوشتم.

این نوشتهء یکی از دوستام با اسم مستعار آرامیس(خارج از دانشگاه ماست.)که تو گاهنامهء خودشونم (حرف حساب) چاپ شده.متن عربی فارسیه.

العاشقیه

ان الازدواج امر میمون الذی یحتاج بها هر پسری (و هکذا هر دختری)بالخصوص فی ایام الجوانی و هو مشتمل بر مراحل مختلفه من جمله العاشقی والخواستگاری و نامزدی و العقد والعروسیه والطلاق.

و الان صحبت فی پیرامون النحوه العاشقی:فی هذه موضوع موجود نظرات مختلف بین العلما.

فی طریق اول:جوان العلاف میگردد فی خیابان فی حال راسه پایین وفکره فی هپروت و فی ۱ لحظه راسه بالا و یعاشق بالاولین الدختر یشاهد لا به یک دل بلکه صد دل .و علما یقولون به هذه الشیوه (روش شانسیه)

فی نوع دیگر الفرد العاطل والباطل می ایستد سر کوچه و ینظر الی هر فرد الذی رد می شود و یتداوم این کار الی وقتی که هو یعاشق الی یک نفر بدتر از خودش.

نوع جدید منا لعاشقیه بوسیله الاینترنت رخ می دهد فی الموقع چت علی هذه.

فی هذه الروش الجوان یعاشق بالذی یتیاتب(تایپ می کند)الغات بالناز و العشوه فی حال لا یشاهد المعشوقه.

لا جرم الجوان باید باشد المحتاط فی هذه الروش چرا که الذی یتیاتب با ناز و اذا یمکن باشد فرد با سبیل به این هوا.

 توجه داشته باشید که فقط یه شوخی بود.

نوشته شده در  یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 21:27

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] طرز تهیه یک متن درپیت

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی
با سلام خدمت تمام جوجه نویسندگان درپیت

امروز میخوام طرز تهیه یک متن خوب و جالب توجه رو بهتون یاد بدم تا باهاش بتونین مشهور شین
مواد لازم:1.یه خرده شیطنت که بهترین نوعی که الان تو بازاره نوع ذاتیه اونه که خیلی هم گرونه
2.به اندازه یه مثقال استعداد که اگه میخواین برا همیشه درپیت باشین اونم لازم نیست و کاملا دل بخواهیه
3.یه کم حس مردم آزاری که نسبت به ذایقه هرچی بیشتر بهتر
4.داشتن حامیانی برای زدن مهر تایید به متن شما که این حامیان عبارتند از آقا ابرام لبوچی آقا اسماعیل سبزی فروش و سایرین که ذکر نام نمیشه
5.و در آخر سر یه دل طوفانی از زندگی که این اصل کاریه و اگه ندارین بیخیال این کار شین چون تا پر نباشین نمیتونین چیزی از خودتون تخلیه کنین این یه اصل مهمه
طرز تهیه:دراول کار چند نفر رو نشون کنین برا گیر دادن بعد از کلنجارهای فراوان یکی ازاونارو انتخاب کنین شمشیرتون رو تیز کنین البته این جزء مواد لازم نبود حالا میگم که اضافه کنین تمام چیزهای کوچیک و بزرگی که ازش دیدین بزرگ و بزرگ تر کنین مثلا اگه روزی یه بار خمیازه می کشه انگ معتاد بودن به طرف بزنین و از این حرفها بعد شروع به جار و جنجال کنین که نقض حقوق بشر شده و این حرفها که این روزها برای جلب نظر زیاد گفته می شه از خودتون دروکنین تا مورد توجه باشین آخر سر هم بدین حتما من متنو بخونم و تغییرات لازم زو بدم یعنی  که مهری بر درپیت بودنش باشه حالا متن ما آمادست و مثل توپ صدا میکنه البه نه توپ جنگی که توپ فوتبال اگه باور ندارین که متناتون درپیت شده متن منو بخونین تا باوتون بشه
تا بعد
این متنو یه
نویسنده درپیت برام فرستاده امیدوارم بعدا هم با متناش البته متنای درپیت مارو شاد و خوشحال کنن.(البته این درپیت بودنش رو خودش گفته)

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 11:56

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] اصلاح دروغ ها

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی
اصلاح چند دروغ بزرگ توسط جناب آقای رییس

هانطور که اطلاع دارید جناب آقای رییس در سفری به دانشگاه پیام نور قم راهکارهای عملیاتی شدن طرح جامع پیام نور رو بررسی کردند. در این سفر آقای رییس به نکاتی اشاره کردند که اصلا در دانشگاه ما یعنی دانشگاه پیام نور اسکو صادق نیست.
از جمله اون اشارات اشاره به 72 درصد بودن نسبت دانشجویان دختر به پسره
(اصلاح)که به نظر من درست نیست به نظرمن این رقم در دانشگاه ما در حدود 80 یا 90 درصده (که می شه گفت پسرها در دانشگاه در حال انقراض هستند.)
همچنین ایشان فرمودند که دانشگاه پیام نور از محرومترین دانشگاهاست.
(اصلاح) که به عقیده من دانشگاه پیام نور محرومترین دانشگاه هست.

حالا بگذریم از این اصلاح بازی ها فعلا دور دور اصلاحات نیست! حالا باید به فکر عدالت باشیم؟!!

«من چند روزی بود که در پی تهدید یکی از م.... ها نمی تونستم مقاله بنویسم اما حالا می نویسم و می گم که من هستم»

نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 19:32

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] توجه توجه

 موضوع: طنز

نویسنده: خدابخش

اطلاعیه مهم برای مرغهای عزیز برای جلوگیری از انفولانزای خروسی:

از هر گونه رابطه ی کلاسی و غیر کلاسی ـخیابانی و غیر خیابانی ـخانوادگی و غیر خانوادگی و...وغیر...ای با خروسهای انفولانزایی جدا" خودداری کنید.

نشانه های خروسهای انفولانزایی:

۱ـ هنوز خام اند وکاملا" پخته نشدهاند و با کمی دقت می توان به جوجه بودنشان پی برد.

۲ـ قوقولی هایشان هنوز مشکل دارد بنابراین گاهی آوازهای گستاخانه ای می خوانندو...

قابل توجه خروسهای محترم(اعم از انفولانزایی و غیر انفولانزایی):

لطفا"این مباحثه ی انفولانزایی را ادامه ندهید چون ممکن است منجر به انفولانزای دعوا شود.

نوشته شده در  جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 6:50

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] چند توصیه برای جلو گیری از آنفولانزای مرغی

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

چند توصیه برای جلو گیری از ابتلا به آنفولانزای مرغی

 (البته برای مرغ ها و خروسها)

1. به همه شما مرغ های عزیز توصیه می شه که به همسرانتون اجازه ولگردی و شب بیرون مانی رو ندهید (البته این از راهکارهای جلوگیری ... هم هست)

2. از دید و بازدیدهای بیخودی و خاله بازی های خانوادگی پرهیز بکنید (چون ممکنه عروستون یا مادر زنتون تو غذاش ویروس سرو کنه)

3. همونطور که از اسمش بر میاد این بیماری مخصوص مرغهاست پس خروسهای عزیز نگران نباشید و همسران خود را ترک کرده و به نزدیکترن پناهگاه مراجعه کنید

4. به خروسهای عزیز توصیه می شه که در پختن مرغها دقت کافی رو به عمل بیارند و مطمئن شوند که مغز پخت شود (اگه مغز داشت)

نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 17:58

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ورود ممنوع

 موضوع: طنز

نویسنده: پوررضا

ورود ممنوع

حتما شما هم اطلاع دارید (اگه ندارید داشته باشید) که کتابخونه دانشگاه آزاد تبریز که خیلی هم مجهزه افتتاح شده. تو این کتابخونه هم کتاب تخصصی ای که فقط اسمشو (تو فیلما و کتابها) شنیدی می تونی پیدا کنی (به حق چیزای ندیده و نشنیده).
ولی جای تاسفش اینجاست که فقط دانشجویای خودشون (که ما شا اله اهل تحقیق و تفحصند) می تونن ازش استفاده کنند. خوب حق هم دارن چه معنی داره دانشجوی دانشگاه دیگه باشی و از امکانات اون یکی دانشگاه استفاده کنی. هر کی هر چی می خواد خودش باید زحمت بکشه کار کنه (؟) بخره (هر که طاووس ... )
مثلا اگه بخواییم حق استفاده از کنابخونه مثل این کتابخونه کذایی (به ابعاد یکی دو هکتار ناقابل یعنی تقریبا 15 تا 20 برابر ساختمان دانشگاه خودمون) داشته باشیم خودمون باید پولهامون رو روی هم بذاریم یکی توی اسکو بسازیم به این می گن منطق (از نوع برره ای)
و ما شا الله همه شما هم که ریاضی دان و اهل منطق و ملکه علوم هستید ( ر م د ا) نباید از این حرفا بزنید.
جالب بدونین این فرنگی ها در کتابخانه و دانشگاه هاشون رو باز می زارن هر کی خواست سرش رو بندازه بر تو تازه اگه یکی بخواد از اون ور دنیا بره اونجا مطالعه کنه (البته نه واسه ی امتحان آخر ترم) کلی تحویلش می گیرن و امکانات و خونه مجانی هم بهش می دن. واه واه واه
جون من این غربی ها بی منطق نیستند؟
نکته مهم (کنکوری): این چیزها شامل دانشگاه های دیگه ائم از روزانه و شبانه و غیر انتفاعی و ... هم می شه

نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 17:38

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 13:4

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی
اگه می خوای آزار دهنده باشی

راه اول : روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتان را کوک کنید تا همه از خواب بپرن ! ( این روش برای افرادی که غیر از سادیسم ، رگه هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه ! )


راه دوم : سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتان را روی بوق بگذارید تا جلویی ها زودتر راه بیفتند!


راه سوم : وقتی توی دانشگاه یا منزل می خواهید بروید دست به آب ، با صدای بلند به اطلاع همه برسانید !


راه چهارم : وقتی از کسی آدرسی را میپرسید بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشم وی از یک نفر دیگر هم بپرسید !


راه پنجم : کرایه تاکسی را بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهایتان ، به صورت اسکناس هزار تومانی پرداخت کنید !


راه ششم : همسرتان را با اسم همسر قبلیتان صدا بزنید !


راه هفتم : جدول نیمه تمام دوستتان را حل کنید !


راه هشتم : توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت 10 کیلومتر در ساعت حرکت کنید !


راه نهم : وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال تلویزیون رو عوض کنید !


راه دهم : از بستنی فروشی بخواهید که اسم شونصد نوع از بستنی ها را برایتان بگوید !


راه یازدهم : در یک جمع ، سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنید !


راه دوازدهم : به کسی که دندان مصنوعی دارد بلال تعارف کنید !


راه سیزدهم : وقتی از آسانسور پیاده میشوید دکمه های تمام طبقات را بزنید و محل را ترک نمایید !


راه چهاردهم : وقتی با بچه ها بازی فکری می کنید سعی کنید از آنها ببرید !


راه پانزدهم : موقع ناهار توی یک جمع ، جزئیات تهوع و ( گلاب به روتون ) استفراغی که چند روز پیش داشتید را با آب و تاب تعریف کنید !


راه شانزدهم : ایده ها ، نوشته ها و تفکرات  دیگران را به اسم خودتان چاپ کنید و یک نسخه از آن را برای خود فرد بفرستید !


راه هفدهم : بوتیک چی را وادار کنید شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهایش را باز کند و به شما نشان دهد و بعد بگویید : هیچکدوم جالب نیست و سریع خارج شوید !


راه هجدهم : شمعهای کیک تولد دیگران رو فوت کنید !


راه نوزدهم : اگه سر دوستتون طاس است  مرتب از آرایشگرتان تعریف کنید !


راه بیستم : وقتی کسی لباس تازه می خرد به او بگویید : خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته !


راه بیست و یکم : صابون را همیشه کف وان حمام جا بگذارید !


راه بیست و دوم : روی ماشینتان بوقهای شیپوری نصب کنید !


راه بیست و سوم : وقتی دوستتان را بعد از یک مدت طولانی می بینید ، بگویید :  چقدر پیر شده !


راه بیست و چهارم : وقتی کسی در یک جمع جوک تعریف می کند بلافاصله بگویید خیلی قدیمی بود !

راه بیست و پنجم : چاقی و شکم بزرگ دوستتان را مرتب به او یادآوری کنید !


راه بیست و ششم : بادکنک بچه ها رو بترکونید!


راه بیست وهفتم : مرتب اشتباهات لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت را گوشزد کنید و بخندید!


راه بیست و هشتم : وقتی دوستتان موهای سرش را کوتاه می کند به او ببگویید که موی بلند بیشتر به او می آید !


راه بیست و نهم : بچه جیغ جیغوی خودتان را به سینما ببرید !


راه سی ام: ایمیل های فورواردی دوستتان را همیشه برای خودش فوروارد کنید !


راه سی و یکم : توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنید !


راه سی ودوم : هر جایی که می توانید ، آدامس جویده شده تان را جا بگذارید ! ( مثلا توی دستکش دوستتان ! )


راه سی وسوم : حبه قند نیمه جویده و خیستان را دوباره توی قنددان بگذارید !


راه سی و چهارم : نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنید!


راه سی و پنجم : دوستتان که پایش در گچ است را به بازی فوتبال دعوت کنید !


 راه سی و ششم : عکسهای عروسی دوستتان را با دستهای چرب تماشا کنید !


راه سی وهفتم : پیچهای کوک گیتار دوستتان را که 2 دقیقه دیگر اجرای برنامه دارد حداقل 270 درجه در جهات مختلف بچرخانید !


راه سی و هشتم : با یک پیتزا فروشی تماس بگیرید و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش که آن طرف خیابان رو بپرسید !


راه سی و هشتم : شیشه های سس گوجه فرنگی را با سس فلفل  عوض کنید !


راه سی و نهم : موقع عکس رسمی انداختن برای هر کس جلوتون قرار دارد شاخ بگذارید !


راه چهلم : توی ظرفهای آجیل برای مهمانهایتان فقط پسته ها و فندوقهای دهان بسته بگذارید !


راه چهل و یکم : توی روزهای بارانی با ماشینتان با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشوید و به اطراف آب بپاشید !


راه چهل ودوم : درون جای کارت دستگاههای عابر بانک چوب کبریت فرو کنید !


راه چهل و سوم : جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت دانشگاه یا محل کارتان را عوض کنید !


راه چهل و چهارم : یکی از پایه های صندلی معلم یا استادتان را لق کنید !


راه چهل و پنجم : توی مهمانی ها مرتب از بچه چهار ساله تان بخواهید که هر چی شعر بلده بخواند!


راه چهل و ششم : چراغ توالتی که مشتری دارد و کلید چراغش بیرون قرار دارد را خاموش کنید!


راه چهل و هفتم : ورقهای جزوه شونصد صفحه ای دوستتون که ازش گرفتید زیراکس کنید را قاطی پاتی بگذارید ، یک بر هم بزنید ، بعد به او پس بدهید .

نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 20:48

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] علم در برابر ثروت

 موضوع: طنز

نویسنده: پوررضا

نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 17:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تابع عشق

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

»تابع بی چون و چرا


        
تابع عشق تو را ،‌دامنه ای پیدا نیست


یک به یک هست، ولی بَهر دلم پوشا نیست


می هراسم که چو معکوس نمایم آن را


آشکارا شود آن رابطه اَر پیدا نیست


راستی ،گر به تو بسیار شوم من نزدیک


عشق پاکم ، به کجا میل نماید ،‌جانیست


گر تو خواهی که درآغوش تو من جا گیرم


تابع فرد خودت ، زوج نما، پروا نیست


منحنی دلت ، از رأس شکسته است ، چه باک


که مماس دل من هست ، ولی آنجا نیست


رفع ابهام نمودم ، زِخَم لبهایت


پس سخن ساده بگو ، وقت غم و حاشا نیست


هرچه من ،‌ روی نمودار رُخَت گردیدم


باز، یک نقطه بحرانی آن ، پیدا نیست


من بیچاره ، اسیر خم گیسوی توام


 این چنین تابع بی چون و چرا ، هر جا نیست

نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 12:12

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] کامپیوتر

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

شما عقیدتون چیه؟

بگو عقیدت چیه


یک استاد زبان فرانسه در مورد مونث یا مذکر بودن امها صحبت می کرد که پرسید آیا کامپیوتر مذکر است یا مونث؟
تمام دختران کلاس کامپیوتر را به دلایل زیر مرد دانستند.
. وقتی به یکی از آنها عادت می کنی ، فکر می کنی نمی توان بدون آن کاری انجام دهی
. با آنکه داده زیادی دارند ولی نادانند
. قرار است مشکلات را حل کنند ولی در بسیاری از موارد خودشان مشکل اصلی هستند
. به محض اینکه پایبد یکی از آنها شوی ، می فهمی اگر صبر می کردی مورد بهتری نصیبت میشد


و پسران کلاس به دلایل زیر جنس کامپیوتر را دختر دانستند
. بجز خالق آنها هیچ کس از منطق دورنشان سر در نمی آورد
. هیچ کس از زبان ارتباطی آنها سر در نمی آورد
. کوچکترین اشتباه را در حافظه بلند مدت خود ذخیره می کنند تا در موقع مناسب تلافی کنند
. به محض اینکه پایبند یکی از آنها شوی ، باید تمام پول خود را صرف خرید لوازم جانبیشان کنید

نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 21:6

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی
به کی چی میگن؟( یا دایرة المعارف دانشگاز)

دانشجوی ریاضی: صخره نورد
گردش علمی: سفرهای ماركوپلو
قبولی در کارشناسی ارشد: این خانه دور است
پسران ریاضی ورودی 83: ترمیناتور (1)
دختران ریاضی ورودی 83: خواهران غریب
پسران ریاضی ورودی 84: بچه‌های مدرسه همت
دختران ریاضی ورودی 84: زنان کوچک، دختران بزرگ
اعتراضهای انجمنها: فریاد زیر آب
ساختمان پیام نور (جدیدالتاسیس): سیاره گمشده
انصراف از تحصیل: فرار از آلكاتراس
علوم پایه: بر باد رفته
تعطیلات آخر ترم: فرار بسوی آزادی
اعضای انجمنها: بینوایان
تخصیص بودجه برای انجمنها: دروغهای واقعی
آزمایشگاه فیزیک: جعبه اسباب بازی
كیف استاد: محموله
دانشجوی اخراجی: متهم گریخت
مسئول امور مالی: چشم شیشه‌ای
سوالات امتحان: خوشه‌های خشم
دانشجوی عاشق: بید مجنون
دانشجوی دانشگاه آزاد: نسل سوخته
دانشجوی مامان: مهمان مامان
جی اف: دختری با کفشهای کتانی
بی اف: شارلاتان
درخواست واحد نشریه: میخواهم زنده بمانم
دفتر انجمنهای علمی: آژانس شیشه‌ای
پاس کردن دروس: مأموریت غیر ممکن (2)
ملاقات ریاست دانشگاه: مأموریت غیر ممکن (3)
دانشجویان پیام نور: اجاره نشین‌ها
شب امتحان: زمان شوریدگی
آبدار خانه دانشگاه: منطقه ممنوعه
فارغ‌التحصیل ریاضی: دیوانه از قفس پرید
دبیران انجمنها: این گروه خشن
گذران ترمها: عبور از میدان مین
پشت كنكوری: بازمانده
دانشجوی انتقالی: مهاجران
انجمن ورزش: بسوی افتخار
قبولی در ترم آینده: آرزوهای بزرگ
دانشجویان دانشگاه پیام نور اسکو: خانه به دوش
استاد: در پناه تو
معدل الف: در قلب من
تقلب: بازی با مرگ
امید به تقلب: تكیه بر باد
کلاس مبانی ریاضیات: اتاق وحشت
به سمت اتاق ریاست: حمله به H3
ریاست دانشگاه: به او بگویید دوستش دارم
دانشجو: به من میگن هیچکس

نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 17:33

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] وضعیت دختران دانشگاه دیده

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

قابل توجه دختران

 

نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 9:8

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] پینوکیو

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

«پینوکیو» نگاه نمی کنم ؛ پس هستم!

 

منبع وب لاگ الو رئیس (اگه به این وب لاگ سر نزنید پشیمون می شید)

اين روزها عدی ای از دوستان خوبم میگن که انتخابات بايد تحريم بشه وشركت نكنيم و... خواستم بگم اتفاقا دوست عزيز من و تو بايد توی اين تعيين سرنوشت شركت كنيم چرا كه در غير اين صورت اتفاق خواهد افتاد آنچه نبايد بيافتد ... در يك كلام من در انتخابات شرکت می کنم و رأی می دهم چون:

1- نمی خواهم دیگران برایم تصمیم بگیرند.

2- نمی خواهم وقتی من در انتخابات غایبم، ستاد انتخابات وزارت کشور هاشمی رفسنجانی را رییس جمهور کند.

3- هر وقت از سر سفره قهر کردم، یکی دیگر غذایم را می خورد.

4- دلم برای دوره هاشمی تنگ نشده است.

5- می خواهم به بعضی کاندیداها که من را گوسفند حساب کرده اند، بگویم «این طور نیست عزیزم!»

6- نمی خواهم مملکت دوباره به دست پیرمردها بیفتد.

7- فکر می کنم هفتاد و یکی ـ دو سالگی برای بازنشسته شدن و کنار رفتن کافی است.

8- حوصله تماشا کردن فیلم های تکراری «پدر سالار» و « پینوکیو و پدر ژپتو » را ندارم.

9- دوست دارم بتوانم لااقل بعضی حرف ها را آزادانه بگویم.

10- دلم برای اکبر گنجی تنگ نشده که بخواهم پیشش بروم.

11- در یک مسابقه فوتبال، داور می تواند حق تیمی را بخورد که یک گل جلو باشد، نه پنج گل.

12- به تولید کارگزاران جدید علاقه ای ندارم.

13- نمی گذارم حقم را به این راحتی بخورند.

14- برای من چپ و راست مهم نیست، به آینده خودم و فرزندان احتمالی ام اهمیت می دهم.

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1384ساعت 18:45

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  

Desigened by Ahad ------------------------------------------------------------------------- Copyright ©  2006 Oskupnu.com