تبليغاتX
دانشجویان پیام نور اسکو


این سایت مربوط به دانشجویان دانشگاه پیام نور است و هیچ ارتباطی به دانشگاه ندارد

 

 آرشیو موضوعی

طنز
علمی
آموزشی
سرگرمی
مذهبی
خبر
عاشقانه
بیقراری ها
کارت پستال
همینجوری
مرتبط با تاپیک
پیام نور

 آرشیو تاریخی

 پیوندها

 دیده ها

   RSS

 ] رازهای خوشبختی

 موضوع: همینجوری

نویسنده: جباری
با سلام خدمت همه دوستان !

من هم از اینکه وبلاگ دوباره راه افتاده خوشحالم و امیدوارم که این کار همین طور ادامه پیدا کنه.

  اما در ادامه می خواستم جندتا از رازهای خوشبختی رو براتون ذکر کنم که امیدوارم مورد پسند شما خوبان واقع بشه.(البته میخواستم یک مطلب دیگری بنویسم که به توصیه دوست خوبم آقای کاظمی از اون صرف نظر کردم.)

 * مهم نیست که بهترین جا باشی ، مهم اینه که هر جا که هستی بهترین باشی.

***

 *  احساس امروز هست و فردا نیست ولی چیزی که امروز منطقیه فردا هم منطقی می مونه پس چرا باید به چیزی اعتماد کنیم که به فردا موندنش اعتمادی نیست.

*** 

 *  اگر احساس کردی که به یکی از بن بست های زندگیت رسیدی نترس و آروم باش وقتی که خودت رو برای خودت تعریف کنی متوجه میشی که این تو نبودی که به بن بست رسیدی بلکه راهی که انتخاب کردی بن بست بوده.

***

 *  هوس ریسمان نازکی است که تنها برای مدت کوتاهی میتونه دو نفر رو به هم وصل کنه ولی طنابی محکم تر از عشق سراغ ندارم.

 ***

 *  آدمها رو اون طور که هستند بپذیر نه اون طوری که دوست داری باشن.

 ***

 *  هر آدمی هر چقدر هم که بد باشه اون قدر خوب هست که بشه دوستش داشت.

***

 *  تنها کسی که تا آخر عمرت تضمین میکند که در کنارت باشد خود تو هستی پس تنها به خودت تکیه داشته باش زیرا همیشه در کنارت است.

 ***

 *  هیچ گاه انسانها را آنقدر برای خودت بزرگ نکن که برایت همه چیز شوند و آنقدر کوچک نکن که برایت ناچیز شوند . هر کس را آنطور که هست ببین و بپذیر.

 ***

 *  مهم نیست که مرد باشی یا زن . مهم این است که خودت باشی.

نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 10:14

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بزرگترين راز شگفتي
نویسنده: مختاری
بنظرتون چیکار کنیم تا حس خوشبختی خودش سراغمون بیاد بدون اینکه زمین و زمان بهم بدوزیم برای اینکه خودمون رو قانع کنیم بدبخت نیستیم در حالیکه هنوز توی قلبمون حس بدبختی می کنیم؟

اين سوال رو يكي از دوستان تو بخش نظرات دادن و برام جالب اومد شما هم اگه نظري دارين مضايقه نفرمايين


ببينيد يه راز وجود داره به نام راز قانون جاذبه
اين راز مي گه كه تمام چيزهاي كه وارد زندگي شما مي شه خودتون جذب مي كنين و اون ها توسط تصاوير ذاتي كه در ذهن دارين به شما جذب مي شه .
در واقع تمام اون چيزهايي كه در ذهنتون مي گذره رو جذب مي كنين.
يعني چيزهاي كه شما به اون فكر مي كنين و چيزهايي كه شما حس مي كنين دقيقا اون چيزهاي هستند كه براتون اتفاق مي افته
اون مي تونه خوشبختي باشه يا بدبختي < سلامتي باشه يا بيماري < فقر باشه يا ثروت و ...
بذارين با يه مثال مملوس كه شايد واسه همتون پيش اومده موضوع رو روشن كنم

حتما شده وقتي به قرار مهم دارين و دلهره داشته باشين كه نكنه دير كنين و ذهنتون رو به اون درگير كنين مي دونين چي مي شه اونوقت يه اتفاقايي مثل يه ترافيك سنگين جلوتون پيش مي ايد كه خيلي هم دير ميرسين فكر مي كنين اون تصادفيه نه شما اون رو توسط افكارتون و احساساستون جذب كردين و تمام كائنات هم در اين راه دست به دست هم دادن تا شما به اون برسين

پس

احساس كنين

احساس خوشي احساس خوشبختي احساس سلامتي احساس موفقيت

واتفاقي كه مي افته اينه كه جهان هست يه ترانه وجودي شما پاسخ مي ده و اون چيز اشكار مشه

feel good




نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 22:7

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده: بهزادی
لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم. غافل از آنکه لحظه ها همه خوشبختی بودند. (دکتر شریعتی)

درست نیست که فکر کنیم بدبخت هستیم چون نیستیم و مطمئن هستم که همه ی ما ها چیزهایی داریم که داشتنشون نعمتی هست و رحمتی از جانب دوست. ولی همیشه هم همه چیز وفق مراد نیست. شاید بیشتر وقتها این طوری باشه. نمی دونم من که بعضی وقتها واقعا خوشبختی را لمس کردم و بیشتر وقتها هم فکر کردم  که دنیا مثل اوار  رو سرم خراب شده. به هر حال ادم که نمی تونه خودشو قول بزنه. درسته؟ من اینو میگم: که بیخودی دنیا را حداقل وقتی که شیرین هست به کام خودمون و دیگران تلخ نکنیم.  و در مشکلات هم صبور باشیم که انشاءالله حل بشن.و ارزومندم که همیشه و هر کجا که باشید خوشبخت باشید و دنیا به کامتان باشد.

این داستان هم به نظرم جالب بود . ارزش خوندن داره شما هم بخونید.

راز خوشبختي

تاجري پسرش را براي آموختن «راز خوشبختي» نزد خردمندي فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا اينكه سرانجام به قصري زيبا بر فراز قله كوهي رسيد. مرد خردمندي كه او در جستجويش بود آنجا زندگي مي‌كرد.

به جاي اينكه با يك مرد مقدس روبه رو شود وارد تالاري شد كه جنب و جوش بسياري در آن به چشم مي‌خورد، فروشندگان وارد و خارج مي‌شدند، مردم در گوشه‌اي گفتگو مي‌كردند، اركستر كوچكي موسيقي لطيفي مي‌نواخت و روي يك ميز انواع و اقسام خوراكي‌ها لذيذ چيده شده بود. خردمند با اين و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر كند تا نوبتش فرا رسد.

خردمند با دقت به سخنان مرد جوان كه دليل ملاقاتش را توضيح مي‌داد گوش كرد اما به او گفت كه فعلأ وقت ندارد كه «راز خوشبختي» را برايش فاش كند. پس به او پيشنهاد كرد كه گردشي در قصر بكند و حدود دو ساعت ديگر به نزد او بازگردد.

مرد خردمند اضافه كرد: اما از شما خواهشي دارم. آنگاه يك قاشق كوچك به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ريخت و گفت: در تمام مدت گردش اين قشق را در دست داشته باشيد و كاري كنيد كه روغن آن نريزد.

مرد جوان شروع كرد به بالا و پايين كردن پله‌ها، در حاليكه چشم از قاشق بر نمي‌داشت. دو ساعت بعد نزد خردمند بازگشت.

مرد خردمند از او پرسيد:«آيا فرش‌هاي ايراني اتاق نهارخوري را ديديد؟ آيا باغي كه استاد باغبان ده سال صرف آراستن آن كرده است ديديد؟ آيا اسناد و مدارك ارزشمند مرا كه روي پوست آهو نگاشته شده ديديد؟»

جوان با شرمساري اعتراف كرد كه هيچ چيز نديده، تنها فكر او اين بوده كه قطرات روغني را كه خردمند به او سپرده بود حفظ كند.

خردمند گفت: «خب، پس برگرد و شگفتي‌هاي دنياي من را بشناس. آدم نمي‌تواند به كسي اعتماد كند، مگر اينكه خانه‌اي را كه در آن سكونت دارد بشناسد.»

مرد جوان اين‌بار به گردش در كاخ پرداخت، در حاليكه همچنان قاشق را به دست داشت، با دقت و توجه كامل آثار هنري را كه زينت بخش ديوارها و سقف‌ها بود مي‌نگريست. او باغ‌ها را ديد و كوهستان‌هاي اطراف را، ظرافت گل‌ها و دقتي را كه در نصب آثار هنري در جاي مطلوب به كار رفته بود تحسين كرد. وقتي به نزد خردمند بازگشت همه چيز را با جزئيات براي او توصيف كرد.

خردمند پرسيد: «پس آن دو قطره روغني را كه به تو سپردم كجاست؟»

مرد جوان قاشق را نگاه كرد و متوجه شد كه آنها را ريخته است.

آن وقت مرد خردمند به او گفت:

«راز خوشبختي اين است كه همه شگفتي‌هاي جهان را بنگري بدون اينكه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش كني»

 

 كتاب كيمياگر، نوشته پائولو كوئيلو

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 0:38

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شروعی از نو

 موضوع: همینجوری

نویسنده: کاظمی
همیشه شروع سخت به نظر می رسه مخصوصا شروعی که دوباره باشه

چند روز پیش داشتم یه مطلب واسه وب لاگ می نوشتم که مثل اینکه تقدر بر این بود که این مطلب فرستاده نشه و یه لحظه برثا رفتن و اومدن از بخت بد توی ادیتور خود بلاگفا می نوشتم و همه چیز پرید و دیگه حوصله نداشتم دوباره بنویسم آخه آدم (آدم دیگه!!) هر جوری که بنویسه بازم فکر می کنه که دفعه پیش بهتر بود و حیف شده حالا عیب نداره بعدا می نویسم

خوشحالم که دوباره دور هم جمع شدیم و دوست داریم که از حالو هوای همدیگه با خبر بشیم واقعا پیشنهاد خوبی بود

تا یکی دو سال دیگه معلوم نیست هر کدوممون کجا هستیم و داریم چه کاری می کنیم این نوشتن وب لاگ باعث میشه هر چقدر هم دور باشیم باز هم نزدیک هم باشیم


پی نوشت 1: عزیزانی که نمی تونن وارد بخش پنل خودشون بشن دلیلش اینه که بلاگفا به طور اتوماتیک اگه یه 3-4 ماهی به بخش پنل سر نزنین عضویت رو لغو می کنه پس عزیزانی که مایل هستن بنویسن و با این مشکل روبرو هستن در ارتباز باشن

پی نوشت 2: توی دور جدید وب لاگ بهتره فقط نظر خودمون رو بنویسیم اونم نه در مورد دانشگاه بلکه در مورد چیزایی که بهش علاقه داریم پس حرفهای خاله زنکی و حرفهایی که باعث تحریک مسئولا میشه رو بزاریم کنار

پی نوشت 3: این پست کردن مطلب خودمونیم مصیبتیه ها تا برقا نرفته پست رو بزنم که مشکل پیش نیاد

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 20:41

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خوشبختي

 موضوع:

نویسنده: مختاری
خوشبختي
تا حالا شده بهش فكر كنين؟
آيا فكر مي كنين خوشبخت هستين يا نه ؟
اصلا خوشبختي رو در چي ميبينين ؟
شايد بعضي ها خوشبختي رو در اين مي بينين كه خيلي پول داشته باشن يا بعضي ها خوشبختي رو تو داشتن يه ماشين يا يه چيزي مبينن
يا شايد هم داشتن يه همسر يا شوهر خوب يا ...
ولي مي دونين افراد بسياري هستن كه بيشتر اين چيز ها رو دارن ولي احساس خوشبختي نمي كنن !
 بچگي ها يادتونه با چيزهاي كوچولو انقدر خوشحال مي شديم كه حس مي كرديم خوشحالترين فرد رو زمينيم
به نظر من هر كس مي تونه در هر كجا و هر شرايطي  كه باشه احساس خوشبختي كنه
فقط بايد انو بشناسه و حسش كنه
مثلا شما يكم به دور برتون نگاه كنين اگه يه كم بادقت نگاه كنين ميبينين كه چقدر خوشبختين
پس اگه انو  حسش كردين يه جايي بنويسين كه فراموش نكنين خوشبختين و هميشه شكر گزار اين خوشبختي باشين و به خوشبختي بيشتر فكر كنين

feel good

نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 22:14

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] پيش به سوي خوشبختي
نویسنده: مختاری
فكر كنم يواش يواش وبلاگ داره راه مي افته فقط مي دونين چيش كمه ؟يه تاپيك خوب
شايد اين مطلب رو خيلي شنيده باشين كه هر كس آينده اش رو با افكارش مي سازه T<يعني اتفاق هاي براش پيش مي ياد كه بيشتر به اونها فكر مكنه

پس بيان صفحه رو برگردونيم  در مورد چيز هاي حرف بزنيم كه مي خواييم برامون پيش بياد بياين در مورد چيزهاي خوب خوب بنويسيم 

نظرتون در مورد خوشبختيچيه ؟

نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 21:25

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] اعلام اماده باش

 موضوع: همینجوری

نویسنده: بهزادی
سلام. حاضر

خواستم بگم که من هم حاضرم. فقط مثل همیشه نمی دونم چی بنویسم.یعنی سوژه ندارم برای نوشتن. موافقید باز هم از ژتون بنویسیم. 

موفق باشید.

نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 23:15

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ما هم اومدي

 موضوع: همینجوری

نویسنده: مختاری
سلام دوستان عزيز
من كه خيلي خوبم اميدوارم شما هم شاد و سلامت باشين
دلم واستون خيلي تنگ شده واسه دست نوشته هاتون واسه درد دلهاتون واسه دل تنگي هاتون واسه ....
ولي اين روزها وبلاگ خيلي سوت و كوره آدم دلش مي گيره 
من هم مثل بقيه بچه ها دوست دارم دوباره وبلاگو راهش بندازيم و با هم باشيم
ما هم اومديم شما هم يه تكوني به قلمهاتون بدين

(( هم اكنون به ياريتان نيازمنديم))

وديگر
     همه خوشي هاي خوب خوش رو براتون آرزو مي كنم

نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 19:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دعوت

 موضوع:

نویسنده: رنجگر
دوست نداشتم بازم من مطلب بنویسم اما احساس کردم که لازمه که حرفامو بگم.

مثل اینکه همه بچه ها علاقه دارن بازم وبلاگ راه بیفته البته تنها حرف نباشه ....

مخصوصا بچه های قدیمی وبلاگ ... خواهشن تنها نظر ندین اگر مطلب دارین سند کنید آقای مختاری -

خانم خدابخش - آقای جباری - آقای پوررضا ـ آقای عطری ـ آقای کاظمی و بقیه دوستان ...اصلا هم نیازی

نیست که در مورد دانشگاه باشه یادم نرفته فارغ التحصیلی برخی اعضای این وبلاگ رو هم بهشون

تبریک بگم امیدوارم ما و وبلاگ رو فراموش نکنند ...

نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 0:50

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] سالها دوری

 موضوع:

نویسنده: رنجگر
نمیدونم چی باید بگم راستش امروز یه دفعه به ذهنم رسید یه سری به کلبه قدیمی مون سر بزنم و متن

آقای پوررضا رو ببینم . وقتی متنو میخوندم خیلی چیزا گذشته به خاطرم اومد شاید اینارو فقط 

همکلاسیای خودمون بفهمن روز اول کلاس سال۸۳ . ماجراهای نشریه بولتن مراسمات حتی مسافرت

جنوب . اره همشون مثل برق گذشتن . همکلاسیهایی که اکثرا ترم گذشته یا این ترم فارغ التحصیل

میشن...اما میتونستیم وبلاگمونو حداقل بعنوان یه جایی که باهم باشیم نگه داریم

آره من همون قایق شکسته هستم امیدوارم هیچ کدوم همدیگه رو فراموش نکنیم

 و دیگر هیچ....

نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 12:43

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  

Desigened by Ahad ------------------------------------------------------------------------- Copyright ©  2006 Oskupnu.com