تبليغاتX
دانشجویان پیام نور اسکو


این سایت مربوط به دانشجویان دانشگاه پیام نور است و هیچ ارتباطی به دانشگاه ندارد

 

 آرشیو موضوعی

طنز
علمی
آموزشی
سرگرمی
مذهبی
خبر
عاشقانه
بیقراری ها
کارت پستال
همینجوری
مرتبط با تاپیک
پیام نور

 آرشیو تاریخی

 پیوندها

 دیده ها

   RSS

 ] اخبار دانوشگاهی

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی
سلام

بازم با بخش اخبار در خددتون هستم و همکارم موشموشکیان اخبار را به اطلاع ناشنوایان عزیز می رساند.

اخبار دانوشگاهی (توصیه های دانوشگاهی بهتره)

- مهمترین خبر این روزمون به اخبار ساختما مقابل دانشگاه مربوط میشه که روز به روز یه طبقه روش میاد لذا از همه دانشجویان چه سر به زیر چه سر به بالا چه سر به اینور چه سر به اونور و ... تقاضا (طقاضا،طغاضا،طقازا،تغازا،تقاضی و ... ) می شود مواظیب بالای سرشون باشن چون امکان داغون شدن سرشون حین حریکت وجود داره.

- مهمترین مسئله ی لاینحل کلیه کلاس ها غار و غور (بعضی ها قار و قور) شکم دانشجویان است. که صبحها به خاطر عجله (که بعضی وقتها باعث میشه بعضی ها همراه با لحاف - تشک از خونه راه میوفتن) و عصر ها به خاطر پیدا نکردن ژتون از بازار سیاه به وجود میاد.

- از همه دانشجوها بازم تقاضا میشه خیلی زود خودشون رو با فرهنگ دانشجویی (البته فرهنگ مخصوص این دانیشگاه) اخت بیدن مثلا اگه یکی یه چیزی آورت روتون پرت کرد و در رفت و محض ایتیفاق اون شخص یکی از مسئولای دانیشگاه بود بفهمین که این کار اون شخص مربوط به قدردانوی از شما میشه و اگه اون چیزی که روتون پرت کردن چایدان بود هیچ وقت توش چایی دم نکونین چون ایمکان داره مجبور به برگردوندنیش بشین

- زود برای خودتون توی دانشگاه یه پارت کلفت دست و پا کنین (هر چی کلفتر بیهتر) آخه اگه نداشته باشین امکان این هست که برگ انتخاب واحد رو هم نتونین بگیرین (حالا نیگن اینترنتی شده و دست بردار و ال و بل خوب توی مَثل که حلوا خیرات نمی کنن)

- از سوار شدن به مینی بوس های بدون راننده جدا خودداری کنیت (چون به هیچ وجه راه نمی ره)

- هر چیزی رو به خودتون نگیرید

اگر عمری باقی بود و عمرم به دنیا بود برمی گردم و دوباره اخبار می نویسم
این پایینی ها رو به صورت زیر نویس بخونین

رفع چند سوء تفاهم (اینجاشو جدی بخونین)

در پست قبلیم یه خبر در مورد بسته شدن وب لاگ بود که قابل ذکره که این بخش همونطور که نوشته شده بود مربوط به کساییه که می خواستن وب لاگ بسته بشه پس اگه جزو آن دسته نیستین جدی نگیرین (جلسات و توافقات همینجور الکی نیست پس وقتی یکی از طرفین به توافقاتش عمل می کنه خواستار رعایت این توافقات از طرف مقابله

تا کسی خودش توی بطن کار نباشه نمی تونه در مورد خیلی چیزا اطلاعات داشته باشه پس اگه کسی می خواد در مورد صحت بعضی از حرفها توی پست قبلی اطلاع کسب کنه از کسایی بپرسه که اون کار رو کردن

نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 18:11

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] الکی تخیلی

 موضوع: طنز

نویسنده: ذوالفقاری
حکایت

بچه شتر: چند تا سوال برام پيش آمده است. ميتونم ازت بپرسم مادر؟

شتر مادر: حتماً عزيزم. چيزي ناراحتت كرده است؟

بچه شتر: چرا ما كوهان داريم؟

شتر مادر: خوب پسرم. ما حيوانات صحرا هستيم. در كوهان آب و غذا ذخيره ميكنيم تا در صحرا كه چيزي پيدا نميشود بتوانيم دوام بياوريم.

بچه شتر: چرا پاهاي ما دراز و كف پاي ما گرد است؟

شتر مادر: پسرم. قاعدتاً براي راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن اين مدل پا را داريم.

بچه شتر: چرا مژه هاي بلند و ضخيم داريم؟ بعضي وقتها جلوي ديد من را ميگيرد.

شتر مادر: پسرم. اين مژه‌ هاي بلند و ضخيم يك نوع پوشش حفاظتي است كه چشمهاي ما را در مقابل باد و شنهاي بيابان محافظت ميكنند.

بچه شتر: فهميدم. پس كوهان براي ذخيره كردن آب است براي زماني كه ما در بيابان هستيم. پاهايمان براي راه رفتن در بيابان است و مژه هايمان هم براي محافظت چشمهايمان در برابر باد و شنهاي بيابان است...

بچه شتر: فقط يك سوال ديگر دارم.....

شتر مادر: بپرس عزيزم..

بچه شتر: پس ما در اين باغ وحش چه غلطي ميكنيم؟

(www.mgtsolution.com)

شرح حکایت :

البته این حکایت هم مثل بقیه حکایت های قبلی بنده در لا مکانی و لا زمانی و در شمالی ترین نقطه امریکای جنوبی اتفاق می افته و در هیچ جای این کره خاکی اتفاق نمی افته . کی می گه که تو جنگلهای کره مریخ گزینش نیروی انسانی بر اساس زمینه تحصیلات و تخصص فرد انجام نمی گیره ؟؟؟ درست همین سه روز پیش شنیدم که یکی از دوستان قدیمم که تو جنگلهای شمال صحرای بزرگ افریقا زندگی می کنه با مدرک کارشناسی عربی تو بانک اونجا استخدام شده و این در حالیه که تو کشور عزیز خودمون طرف با مدرک کارشناسی مدیریت صنعتی از یک دانشگاه دولتی با عنوان مقدس تحویلدار به خلق خدا خدمت می کنه . بنده از طرف خودم این حادثه فرخنده را به جامعه مدیریت تحصیلکرده تبریک عرض می کنم .

نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 23:32

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی
سلام

از وقتی ما رو نمی بینید خوبین ایشالا ؟؟؟

من که بدک نیستم

می خوام از این به بعد خبرهای توپ و تاپ بزارم اینجا تا حالشو ببرین

بریم سر اصل مطلب

دانشگاه در سالتحصیلی جدید

- هورتا رشته به دانشگاه اضافه شده (بابا چه رشته ای همش گرایش های مدیریته هر چی مدیر توی دنیا هست اومدن توی دانشگاه ما ولی نمی دونم چرا خودمون مشکل ... داریم (پارنتز در پارانتز این سیستم جدید فیلترینگه برای جلوگیری از ناراحت شدن بعضی ها (البته اونا که همیشه ناراحتن)))

- کلاسهای روز جمعه در دانشکده زینب کبری برگزار می شود!! (خوب شد رفتیم یه دبیرستان دخترانه رو هم دیدم هر قدمش یه آینه هست توی دیوار و اینور و اونور(هرجا بخوای))

- مسئولین دانشگاه اقدام به ول خرجی های اساسی کردند که با اخلاق بعضی ها نمی خونه (یه کاسه ای زیر نیم کاسست (البته این خرج ها سود چندانی برا دانشجویان نداشته))

- دانشجویان پسر دانشگاه همچنان از کمبود دستشویی رنج می برن (نا گفته نمونه که بازم تعداد دستشویی ها از تعداد کلاسها بیشتره)

- مراسم افطاری دانشگاه به شکل با شکوه (اغراق در زبان فارسی بسیار بسیار رایج می باشه )و با ریخت و پاش های بیخودی برگزار شد (فقط ورودی جدید و البته پارت کلفت ها و مسئولین برای چشم ترکونی اونها)

- بسیج دانشجویی دانشگاه با فرماندهی جدید و نیروی های تازه نفس (یه کم اغراقه) سر کار اومده (به خدا توی این دانشگاه کسی بیشتر از یه سال نمی تونه تحمل چنین سمت هایی رو داشته باشه)

- همچنان ژتون به صورت جیره بندی شده و گاه پارتی بازی و از طریق اینترنت یک هفته قبل فروخته میشه (مسئولا برای رها شدن از درد سرهای خودشون این کار رو به یکی واگذار کردن و حتی بهش منت می زنن که بهت جا دادیم و اجازه فروش پفک بهت دادیم(حرف زیادی موقوف))

خبرهایی از اسکو

- اسکو به میمنت حضور دانشجوها داره پیشرفت می کنه (فک نمی کنم پیام نور باعثش باشه این کاره آزاده) و برج های سه یا چهار طبقه در این شهر در حاله احداثه

- همچنان می نی بوس ها تا خر خره پر می کنن و ملت دو طبقه سه طبقه سوار می شن(خداییش این مشکل کلی هستش)

و اما خبرهایی از اینجا و اونجا

- بنزین تبدیل به کالای کاملا تجاری شده حتی بعضی از سوپرها برای بیشتر شدن مشتریشون بنزین هم عرضه می کنن (مثل قضیه شیر)

- می گن قراره نونوایی ها هم تجمیع بشن (راستش زیاد سر در نیاوردم ولی اینو خوب می دونم می خوان نون رو هم مثل شیر و بنزین و اینجور چیزا بکنن)

- توی یه خبری خوندم توی دانشگاه آزاد در یک همایش سیاسی کار به جاهای باریک کشیده و این بزن و اون بخور درست و حسابی (جای ما خالی (واقعا که ما توی مشکلات صنفی مون موندیم اینا می خوان کشور داری کنن (برو بابا مشکل صنفی گفتیم ممنوع الاینترنت شدیم وای به روزی که سیاسی بویسیم فک می کنم ممنوع الازندگیم بکنن)))

- می گفتن با سهیمه بندی شدن سوخت مسافر کشها کم می شن ولی بر عکس شد اخه کسی که از خونه برای کاری بیرون میاد میگه برای صرفه جویی یه دو سه تا هم مسافر سوار کنیم هم ثواب داره (صواب هم میشه) هم یه پولی گیرمون میاد ولی مشکلی که هست اینه که هر کی هر چقد خواست کرایه می گیره و کی نیست بگه بابا چه خبره ه ه ه ه ه

- کرایه مسافر بر های عمومی هم بیشتر شده به نقل از خبرگزاری ملت داخل اتوبوس این نرخ فقط برای خنده اعلام شده چون اکثرا روند میشه و ۵۰ یا ۴۰ تومن محاسبه میشه (منظورم خطوط واحد ما بدبخت بیچاره هاست (آخه برای پایین شهر اتوبوس خصوصی گذاشتن برای بالا شهر سیستم الکترونیکی رو برای پرداخت گذاشتن)

دیگه خبری نیست جز سلامتیه شما (صدای سوووووووووووووووووووووووووووت(مثل اینکه یکی جا مونده))

- اونهایی که فکر کردن این وب لاگ تعطیل میشه کور خوندن (با عرض یه کمی معذرت) لا اقل این وب لاگ به عنوان یک دفتر خاطرات برامون می مونه

موفق باشین و پایدار

نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 18:38

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] حکایت

 موضوع:

نویسنده: عالی
انسان...

انسان تنها نشسته بود ،با غم و اندوهی فراوان...
همه ی حیوانات دور او جمع شدند، گفتند:دوست نداریم تو را غمگین ببینیم هر آرزویی داری بگو
انسان گفت:به من قدرت بینایی قوی بدهید
کرکس گفت:بیتایی من ما تو
انسان گفت می خواهم نیرومند باشم
پلنگ گفت:مانند من نیرومند خواهی شد
انسان گفت:می خواهم اسرار زمین را بدانم
مار گفت:نشانت خواهم داد
سپس همه ی حیوانات رفتند ،وقتی انسان همه ی این هدایا را گرفت او نیز رفت
وآن گاه جغد به بقیه ی حیوانات گفت :انسان خیلی چیزها می داند او قادر است کارهای زیادی بکند من می ترسم...
گوزن پرسید :انسان به آن چه خواست رسید، آیا دیگر غمگین نخواهد بود؟
جغد گفت: نه...!من حفره ای در درون انسان دیدم از اشتیاق و آزمندی شگرفی که کسی را یاران پر کردن آن نیست،و این همان چیزی است که بار دیگر او را غمگین خواهد ساخت!آزمندی او بیشتر خواهد شد تا روزی که زمین به او خواهد گفت:

                      من دیگر چیزی ندارم که به تو ببخشم،همه چیز من تمام شده است

                                                                          

                                                                               داستان سرخ پوستان مایایی از فیلم آپوکالیپتو،ساخته گیسبن

نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 20:20

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بهانه

 موضوع:

نویسنده: حسین اوغلی
اخرین حرف شنیده شده راجع ...

اگر برگی از درختی میریزد . اولین  بهانه پاییز است.آخرین بار شنیدم که گفتند :" درخته از برگ خسته شده چرا پاییز را بهانه می کنید :"..

این نظم (فصول) هرچه هست بهانه نیست ..

 به امید پاییزی سبز در اعماق قلبمان..

 

نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت 20:46

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] طنز

 موضوع: طنز

نویسنده: ذوالفقاری

چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سر و كله يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جاده هاي خاكي پيدا مي‌شود. راننده آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟

چوپان نگاهي به جوان تازه به دوران رسيده و نگاهي به رمه اش كه به آرامي در حال چريدن بود انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.

جوان، ماشين خود را در گوشه اي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به يك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحه ي NASA روي اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهوارهاي ( GPS) را فعال كند، شد. منطقه ي چراگاه را مشخص كرد، يك بانك اطلاعاتي با 60 صفحه ي كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پيچيده عملياتي را وارد كامپيوتر كرد.

بالاخره 150 صفحه اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان ميداد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري.

چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، مي‌تواني يكي از گوسفندها را ببري.

آنگاه به نظاره مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد.

مرد جوان پاسخ داد: آره، چرا كه نه!

چوپان گفت: تو يك مشاور هستي.

مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟

چوپان پاسخ داد: كار ساده اي است. بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد، به اينجا آمدي. براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم، مزد خواستي. مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي گوسفند، سگ مرا برداشتي.

نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 21:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: همینجوری

نویسنده:

دانشگاه علاقه یا اجبار از دید کنکور 87


در گذشته ای نه چندان دور همین دورو برایه چند سال پیش که ما بچه محصل و به قول اساتید فن
پشت کنکوری بودیم دانشگاه برا خودش ابهت و ارزشی داشت و هرکی قبول می شد دیگه شاخ آقه غوله رو شکونده بود حتی از دالغوز آباد سفلی نمیدونم اون موقع ها بدون علاقه و انگیزه چه دلیلی داشتیم که می رفتیم سر یه رشته دانشگاهی که هیچ علاقه و سر رشته ای ازش نداشتیم بالاخره تو یه کشوری هستیم که بعد گذشت 12 سال از دادن موبایل نوبتیه ممکنه نوبت کمتر بشه ولی از بین نمی رود درست مثل ماده و انرژی کنکورم تازگی ها اینجوری شده دانشگاه دالغوز آباد سفلی که من توش بودم میگن خیلی خلوت شده و ملت همه دیگه می رن دنبال علایق همه با کلاس شدن فقط دیگه الان مشکل اینه که دیگه دانشجو بودن کلاسی ازش نمونده چون لیسانس و فوق لیسانسم که باشی بازم بیکار باشی بیکاری هرچند دنبال علاقت باشی بازم بهتر از قبله چون بیکار علاقمند بهترازبیکار سر خورده و بی علاقه است پس الان تو این زمانه دنبال کار باش که درس با علاقه و بی علاقه تا دکتراش دوغ است.

 

نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 17:19

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  

Desigened by Ahad ------------------------------------------------------------------------- Copyright ©  2006 Oskupnu.com