تبليغاتX
دانشجویان پیام نور اسکو


این سایت مربوط به دانشجویان دانشگاه پیام نور است و هیچ ارتباطی به دانشگاه ندارد

 

 آرشیو موضوعی

طنز
علمی
آموزشی
سرگرمی
مذهبی
خبر
عاشقانه
بیقراری ها
کارت پستال
همینجوری
مرتبط با تاپیک
پیام نور

 آرشیو تاریخی

 پیوندها

 دیده ها

   RSS

 ] تشکل
نویسنده:

تشکل

تشکلهای دانشجویی یکی از محرک ترین موتورهای سمت و سو دادن به امور دانشگاهی در سراسر دنیا هستند به نحوی که در برخی  مسایل این تشکلها هستند که فقط می توانند تصمیم گیری کنند

 همچنین تشکلهایی که برای کا رآفرینی بعد از تحصیل در سطح دانشگاه بوجود می آیند میتوانند زمینه مناسبی برای اشتغال جوانان بعد از تحصیلات عالیه را فراهم کنند تا در بستری که خود ساخته اند بتوانند رشد کنند و شکوفا شوند

 در منظری دیگر تشکلهای دانشگاهی میتوانند به عنوان منتقد در امور دانشگاهی عمل نموده و باعث ارتقای امور علمی و فرهنگی در دانشگاهها باشند حال آنکه بی مهری برخی از مدیران از بکارگیری و شنیدن این نوع انتقادها باعث در جا زدن و عقب ماندگی یک دانشگاه در روند رو به رشد خود خواهد شد در حالت کلی فعالیتهای دانشجویان در سطح این تشکلها اگر صرفا در جهت صرف و اتلاف وقت خود نباشد و اگر این فعالیتها تحت کنترل و برنامه ریزی شده باشد میتواند تحولی عظیم در امور دانشگاهی و بعد از فارغ التحصیلی در سطخ جامعه بوجود آورد 

 ما میتوانیم با تصور و ایجاد اهداف بلند مدت و میان مدت و کوتاه مدت برای این تشکلها قوه محرکه ای برای ارتقای سطوح مختلف جامعه امروزی خود باشیم

من معتقدم تشکلهای دانشجویی یکی از ارکان مدیریت تحولات کشور هستند و بدین منظور بایستی آرمانخواه، نقاد و مطالبه گر باشند و مسئولین بایستی از تشکلهای دانشجویی حمایت توام با اعتماد نمایند تا در بستر بالندگی تشکلهای دانشجویی روند رشد نخبگان جامعه و همچنین مشارکت عمومی در حرکتهای اجتماعی یعنی تاثیر بیش از پیش مردم در روند اداره کشور تسریع گردد.

 

 

نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 12:53

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نگاهی به پیشینه و چگونگی شکل گیری تشکل های غیردولتی
نویسنده: کاظمی
این مدت کسی در مورد تشکل ها چیزی ننوشت. البته باید بگم که لازم هم نیست خودتون بنویسید آخه قراره یه چیزایی از این بحث یاد بگیریم پس من هم یه سرچی کردم و در این مورد به اطلاعات خوبی رسیدم که بخش اولش رو م زارم منتظر مطالب شما هم هستم

نگاهی به پیشینه و چگونگی شکل گیری تشکل های غیردولتی

فعالیت ها و مناسبات بین افراد در جوامع متناسب با فرهنگ آن جامعه شکل می گیرد ، فرهنگ کارگروهی و فعالیت های جمعی یکی از مواردی است که می تواند تضمین کننده رفتارهای اجتماعی است باشد . در بسیاری از جوامع فرهنگ حاکم بر آن جامعه ، افراد را از فعالیت های جمعی باز می دارد و این گروه معمولاً‌قائل به محیط های فردی و کار شخصی می باشند . در ایران نیز هنوز کار جمعی و گروهی جایگاه خود را به درستی نیافته است .
بستر سازی و ایجاد نهادهای مدنی و تشکل های غیردولتی (N.G.Os) ، در جوامع مدرن و دموکراتیک به منظور تبیین مبانی جامعه مدنی بسیار حائز اهمیت شمرده می شود .
نگاهی تاریخی به گذشته نشان می دهد که تشکل های غیردولتی در قالب گروه های خیرخواهانه و داوطلبانه مردمی سالهاست که در حیات اجتماعی ایران حضور داشته اند . قدیمی ترین این گروه ها ، تشکل های مذهبی و مهم ترین آنها تشکل هایی هستند که در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی شکل گرفته اند و تاثیرات مهمی را در مناسبات سیاسی و اجتماعی ایران بر جای گذاشته اند .
با توجه به استقبال عمومی از قالب های امروزین مشارکت اجتماعی ، تنوع اهداف و موضوعات فعالیت تشکل های غیر دولتی دیگر مانند موسسات خیریه سنتی تنها در حیطه موضوعات محدودی از قبیل رسیدگی به محرومان و نیازمندان ، امور درمانی و قرض الحسنه و ... خلاصه نمی گردد و به مواردی از قبیل دین ، آموزش ، بهداشت ، محیط زیست ، اشتغال ، توسعه ، فرهنگ ، هنر ، جوانان ، کودکان ، زنان ، سالمندان ، موضوعات تخصصی و علمی اشاعه یافته است .
طبق آخرین آمار ، چیزی حدود 2200 تشکل غیردولتی در ایران مشغول فعالیت هستند که در حوزه های مختلف به کار مشغولند .


چرایی و دلایل وجود تشکل های غیر دولتی

جلوه های تحول یافته زندگی در جامعه امروزی ، افزایش نقش مردم را در امور مربوط به خود اجتناب ناپذیر ساخته است ، از این رو الگوی تحقق مشارکت اجتماعی را در قالب تشکل های غیردولتی با ویژگی های مبتنی بر مدیریت مشارکتی و اصول مبتنی بر آزادی اندیشه و عمل جمعی پدید آورده است .
وجود فاصله و شکاف عمیق بین نگرش و باورهای نسل گذشته و نسل جوان در بسیاری از کشورها ، دسترسی فعال و سازنده جوانان را به سطوح مدیریت جامعه با دشواری مواجه می سازد و آنان را به عناصری منفی ، مخرب و معاند با ارزش ها و هنجارهای جامعه مبدل می نماید . برای جبران این نقصان ، طی نیم قرن گذشته سازمانها و موسسات مختلفی با هدف جلب مشارکت جوانان در امور اجتماعی ، صنفی و سیاسی به وجود آمد تا فاصله و شکاف موجود در سطوح مدیریت بین نسل گذشته و نسل جوان را پرکند و شعاع حضور جوانان را بر صفحه های زنده اجتماعی و سیاسی جامعه بتاباند .
تشکل های غیردولتی به عنوان راهکارهایی نو برای مشارکت بخشی مردم در تعیین سرنوشت خویش از آن جهت در دنیای امروز اهمیت یافته اند که می توانند به عنوان حلقه واسط بین حکومت ها و مردم ،‌ عهده دار انتقال خواسته های مردم به نظام حکومتی گردند .

منبع: نشریه الکترونیک شرقیان

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 20:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] موفقیت

 موضوع: همینجوری

نویسنده: نمک پرور
من می خواهم پس می توانم

۷نکته اسرار آمیز برای آنکه تصمیم هایتان عملی شوند

۱- تردید به خود راه ندهید

اگر هنگام تصمیم گیری تردید داشته باشیم، هرگز آن را شروع نمی کنیم و دچار بدبینی می شویم و به نتیجه ی دلخواه نمی رسیم.

۲-از عواقب تصمیم گیری نترسید

اگر از عواقب کاری بترسیم ،آنرا شروع نمی کنیم وبه هر دلیلی دچار ضعف می شویم.

۳-تصمیم خود را تغییر ندهید

تصمیم خود را تا زمانی که کاملا به اشتباه بودن آن پی نبردیدتغییر ندهید.کسی که مدام تصمیمات مختلف می گیرد،هیچ وقت موفق نیست ٬ زیرا هر کاری احتیاج به پشتکار دارد.

۴-با افکار نا امید کننده بجنگید

افکار مایوس کننده غالبا در ابتدای هر مسیر دشوار به سراغمان می آیند٬ پس باید با  آنها بجنگیم تا با افکار امید وار کننده ای به تصمیمتان ادامه داده و خود را از نابودی نجات دهیم.

۵-شما تصمیم گیرنده باشید

تصمیم تا با میل و خواسته نباشد ٬ انجام نمی شود. همیشه باید بگوییم:((من می توانم!)) و با آن تصمیم بگیریم و دیگران را به عنوان مشاور و راهنما بدانیم.

۶-عجولانه تصمیم نگیرید

تصمیمی که عجولانه و بدون هدف با شد ما را به بن بست می رساند و نتیجه آن نیز رضایت بخش نیست .

۷-لجوج و یکدنده نباشیم

لجوج نباشیم و در تصمیم خود تجدید نظر کرده و با این کار از اشتباهات دیگر پرهیز نماییم.

نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 14:45

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] صورتجلسه

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی
به نام حق

صورتجلسه

دیروز جلسه هماهنگی وب لاگ با اکثر عزیزان نویسنده برگزار شد. که در این جلسه با بحث های صورت گرفته تصمیماتی گرفته شد که بدین شرح اعلام می شود.

در مورد تغییر دامنه وب لاگ بحث شد که در این بحث قرار بر این شد که دامنه ثبت شده تغییر نیابد و وب لاگ با دامنه فعلی به کار خود ادامه دهد.

طرح استفاده دانشجویان دانشگاههای دیگر مورد بررسی قرار گرفت که با مخالفت اعضا مواجه شد و قرار بر این شد که از برای گسترش وب لاگ از دیگر تشکل های دانشگاه استفاده شود و حتی از مسئولان هم عزیزان علاقمند به وب لاگ اضافه شوند تا بحث های صورت گرفته در وب لاگ یک طرفه نباشد و با پاسخ های آن عزیزان همراه باشد.

بحث تبدیل وب لاگ به یک تشکل هم مورد بررسی قرار گرفت که به علت عدم آشنایی از نوع تشکل ها بحث به جلسات آتی موکول شد.

زمان جلسه بعدی با موافقت اعضا روز پنجشنبه مورخ 25 مرداد ماه تعیین شد.

تاپیک هایی هم که برای مدت یک ماه انتخاب شد بدین شرح است. «تشکل دانشجویی» ، «سیستم پیام نور» ، «آینده دانشجو»

جا دارد که همینجا از همه کسانی که تشریف آورده بودند تشکر کنم.

و از کسایی که به نا به دلایلی نیومدن (البته بعضی ها) گله کنم.

نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 13:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] جلسه با شکوه

 موضوع: طنز

نویسنده:

جلسه با شکوه

امروز جلسه خوبی بود عالی نبود ولی بدم نبود کلا اگه بخوایم بحث کنیم قابل قبول بود امروز چند تا عضو جدید داشتیم که نمیدونم اصلا خوششون اومده از جو جلسات یا نه ولی اومده بودن که بیشتر بدونن و بیشتر بشناشن

کاش میشد درباره اومدن همه ازشون سوال کرد و اونام واقعیت رو می گفتن نه مثل من که خالی میبندم و میگم برای ارتقای وبلاگ اومده بودم اصلا یه کاری میکنیم میگم من خودم بگم هرکی برا چی اومده بود؟ بگم؟

۱-یه عده مثل من عاشق وبلاگ بودن و اومدن و قصدشون تعالی و رسوندن وبلاگ به کمال بود( زیاد اینو جدی نگیرین)

۲ - یه عده اومده بودن که اومده باشن

۳ - یه عده اومده بودن که یه کم به او زبونشون استراحت بدن و لام تا کام حرف نزنن

۴ - یه عده اومده بودن برا خود شیرینی و لوس بازی و این حرفا

۵ - یه عده به خاطر یه عده دیگه اومده بودن تا تجدید دیداری شده باشه

۶ - یه عده دلسوز و درد کشیده بودن و همیشه کاسه کوزه ها سر اونا میشکست اومده بودن کاسه کوزه ها رو جمع کنن

۷ - یه تعدادی همینجوری رد میشدن گفته بودن باشیم بهتره

۸ -  یه عده برق خونشون اتصالی کرده بود برق گرفته بودشون واسه همین اومده بودن

 ۹ - یه تعدادی واسه خنده اومده بودن

۱۰ - یه تعداد زیادی هم محض مخالفت با همه چی

من بیچاره هم که یه روز مرخصیم سولوخت به خاطر عشق به وبلاگ(............اگه دروغ بگی)

 

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 16:32

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] جلســـــــــــــــــــــــــــــــــه

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی

توجه توجه

جلســـــــــــــــــــــــــــــــــه

بلاخره بعد از کلی بحث زمان اولین جلسه وب لاگ در تعطیلات تعیین شد.

بنابر این از همه عزیزان وب لاگ نویس و علاقمند به وب لاگ دعوت میشه روز پنجشنبه ۲۱ ام تیر ساعت ۱۱ در دانشگاه حضور به هم رسانند. دوستانی که نمی تونن بیان حتما بفرمایند.

در ضمن زمان جلسات در تالار گفتگو تعیین میشه

موفق باشید و پیروز

منتظر همتون هستم

نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 13:14

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] احترام به دانشجو
نویسنده: ابوالحسنی
فرض كنيد يك ترم آسايش روز و خواب شب رو بر خودتون حرام كرديد
اونقدر كتاب ها رو دوره كرديد كه هر قضيه اي رو با آدرس صفحه و پاراگراف اش از بريد
خلاصه به اندازه كل عمر دانشجويي تون توي اين ترم زحمت كشيديد
توي جلسه امتحان ها هم با وجودي كه طبق معمول سوالات بي عيب ونقص نيستند ولي باز خوشبختانه
تقريبا جواب همه سوالات رو نوشتيد ،
بعد از تمام شدن امتحان ها ، وقتي حساب مي كنيد ديگه كم كم اش معدل تون 17 مي شه

حالا فرض كنيد با اين تصور بريد دانشگاه و از ديدن نمرتون شاخ در بياريد ، هنوز باور تون نشده ، چند بار از نو اسمتون رو پيدا مي كنيد اما نه، جلوي اسم شما همون نمره قبليه
يك لحظه انگار توي اين دنيا نيستيد ، حس مي كنيد زمين دور سرتون مي چرخه ، آخه چطور ممكنه من كه ورقه رو كامل نوشته بودم حتما يك اشتباهي شده ، از شدت عصبانيت صورتتون قرمز شده و با خودتون مي گيد حتما اشتباهي شده شايد برگه دوم ام رو نديده شايد……
با همين حس و حال به اتاق اولي مي رويد از مسئول محترم برگه اعتراض مي خواي و ايشون با بي تفاوتي مي گويند كه" برگه اعتراض به دانشجو نمي دهيم" ، داريد از شدت عصبانيت منفجر مي شويد ولي به سختي به اعصابتان مسلط مي شويد ، با چهره گشاده سعي مي كنيد به طرف بفهماني كه توي دانشگاه بر اساس آين نامه ها عمل مي كنيد و همينطوري دل بخواهي نيست كه به كسي برگه ندهيد و حقوق خودتان را ياد آور مي شويد.
ايشون كه كلا حوصله اينجور مزخرفات شما رو ندارند و از حجم كار روزانه كم مانده يادشان برود كه به چند تا از دوستان وفاميل زنگ بزنند سعي مي كنند يك جوري شما رو از سر خودشون باز كنند ، پس به همكار ديگه پاس داده مي شويد
كم مانده از عصبانيت سرتان را بكوبيد به ديوار اما نه شما بايد به خودتان مسلط باشيد مراحل فوق رو طي مي كنيد ، طرف كه از دست شما ذله شده بلاخره مي گويند كه آقاي تميزي اين دستور رو دادن
يك لحظه خوشكتان مي زند يعني واقعا آقاي تميزي همچين چيزي گفتن؟
با خودتون فكر مي كنيد واقعا اين وسط كسي به فكر شما هست ، براي كسي مهم هست كه نگذاره زحمت چند ماهه شما به همين راحتي هدر بره ، يعني عمر و زحمت و كلا درس خواندم اينقدر بي ارزشه كه حتي بخاطر زحمت تغيير نمرات كلا برگه اعتراض نمي دهند ، اصلا كسي براي نظر شما احترام قائله ، اگر واقعا يك ذره براي دانشجو ارزش قائل بودند همچين كاري رو مي كردند ، اصلا حرمت احترامي كه فكر مي كرديد داريد به كنار ،يعني قانون اينقدر بي ارزش شده كه اينطور راحت زير پا گذاشته مي شه….
آقاي پوررضا يه خورده به بقيه ماجرا اشاره كردند اما واقعا چه كسي مي دونه ما اونروز چي كشيديم با حالا با اين وضع اگر صدا تون بلند بشه يا حرفي بزنيد كه نبايد مي زديد ديگه دست خودتون نيست


ما با همه كاستي هاي دانشگاه ساختيم ، سعي مي كرديم با دانشگاه دوست باشيم ، به شخصه هيچ وقت نخواستم مايه اذيت باشم بيشتر سعي مي كردم به جاي غر زدن با شرايط بسازم
به دانشجو ها ژتون نرسيد (در حاليكه به غير دانشجو ها هميشه غذا رسيد) گفتيم مهم نيست اگر از قبل پيش خريد مي كرديم حتما مي رسيد ،از توي غذايمان از مگس گرفته تا سيم ظرف شويي درآمد گفتيم به هر حال غذاي دانشجويي و بايد ساخت ،35 نفري توي كلاس 15 نفري نشستيم حتي بدتر توي سايت كه صندلي نداشت و بعضي ها به خاطر اينكه جا نبود مجبور شدن از در كلاس برگردند نشستيم و تحمل كرديم ، گفتيم به هر حال امكانات در همين حد
هميشه با بچه ها مي گفتم بايد اونها رو هم درك ، انها هم تمام سعي شون رو مي كنند ، امكاناتشون در همين حد….
اما برگه اعتراض كه ربطي به امكانات دانشگاه نداره ، اينكه ديگه ژتون نيست كه زياد بپزند روي دستشون بمونه
در مقابل اين همه تحمل و درك و احترام ما ، اينها حتي حاضر نيستند كاري رو كنند كه وظيفه اشان هست ، بعلاو از اينكه زيادي به شما رو داديم و هر چي از دهنتون در مي آيد مي گيد حرف مي زنند
كدوم احترام كدوم حرمت ، اگر اسم اين كار شما احترام
لطف كنيد بعد از اين اينطور احترام و محبت رو براي خودتون نگه داريد

از اينكه سرتون رو درد آوردم عذر مي خوام اما بعضي چيزها توي دل آدم اونقدر سنگيني مي كنه كه بايد يكجوري گفته بشه.

نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 1:11

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یواش برین نشکنه !!!

 موضوع:

نویسنده:

حتما میگین برو بابا دل خوش سیری چند ...!!!

ولی تنوع هم لازمه نه؟؟؟


ادامه مطلب

نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 12:48

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] جواب بدید.........
نویسنده: بهزادی
پاسخگوی محترم اینها رو هم جواب بدید .....................

من می خوام بدونم کارمندها توی دانشگاه چی کار می کنن که کارنامه ی ترم قبل  دانشجو پس از 4 ماه نباید به دستش برسه؟ چرا برای گرفتن برگه ی انتخاب واحدش باید بره و یه هفته دیگه بیاد بگیره؟؟؟؟

چرا ما در طول ترم آزمایشگاه نداشتیم ؟شما که می دونستید نمی تونید یه آزمایشگاه کلنگی برای ما جور کنید چرا از اول این واحد رو دادید که حالا ما توی این گرمای سوزان پاشیم بیاییم دانشگاه ؟اونم کلاسی که حداقل یه پنکه کوچیک هم نداره. تازه دو جلسه از تبریز پاشو برو اونجا بگن استاد نمیاد.

چرا دانشجو حق نداره توی دانشگاه  با پول خودش یه چایی بخوره ؟

چرا دانشجو حق نداره برای استاد اعتراض بده ؟اگه بده آخر ترم می گن  استاد محترم  این همون دانشجویی بود که نمی خواست شما استادش باشید اونم ورقه ی دانشجو رو خوب اصلاح می کنه.

و چراهای زیادی که خودتون هم می دونید ...........

نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 21:36

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] پاسخی به پاسخگو
نویسنده: کاظمی
پاسخی به پاسخگو

هزینه وصل کردن به اینترنت پر سرعت بالای چند میلیون تومان می باشد چون ADSLدر اسكو وجود ندارد: ما که برای برگزاری کلاس های اینترنت دنبال یه خط بودیم با آی اس پی سایمان که مکان دفترش پایین دانشگاه بود صحبت کردم و اون موافقت کرد که برای ما هفته ای یک روز اینترنت مجانی بده وقتی این مسئله رو با دانشگاه در میون گذاشتیم. یک ماه از روش نگذشته بود که یارو رو با تی پا بیرون انداختن. حالا نمی دونم این دو سه میلیون هزینه برای چیه؟ ما که قبلا از همین سیستم dial up توی دانشگاه به صورت جمعی استفاده میکردیم و مشکلی هم نداشتیم حالا برای چی می خوان به ما خط پر سرعت بدن خدا عالم است ضمنا آقای پور رضا فرمودند که استفاده از کامپیوتر ها نه اینترنت البته برای شما که با کامپیوترتون فقط چت می کنین برداشت اینچنینی بعید نیست

كم بودن نمرات شما دليل به عملكرد ضعيف دانشگاه نمي باشد : چطور که بالابودن رتبه های بعضی دانشگاهها به مئولهاش بی ربطه پایین بودن نمرات دانشگاه ما هم به مسئولین مربوط نیست. مسئولین فقط برای این هستن که کاغذ ها که اونم پرونده دانشجو هاست رو توی زون کن مخصوص بزارن.

كل هزينه نشر فصلنامه يا نشريه از محل بودجه فرهنگي نيست چون بيشتر اين بودجه براي اردو ها و مراسمات اعياد مختلف هزينه مي شود بهتره مثل دانشگاههاي ديگر دانشجو در راه تامين هزينه تلاش كند تا ياد بگيره در آينده چگونه بايد خرج خودشو در بياره: با حسابی که آقای احمدی در مورد سرانه هر دانشجو در اول سال دادن بودجه فرهنگی دانشگاه ما کم کمش دو سه میلیون هست. و با اردوهایی که از هر یک از دانشجوها 1000 تومن می گیرن و می برنشون کندوان که دو قدم اونور تره تموم نمی شه. ضمنا درد دلمون رو تازه نکن چون از امسال تدابیر ویژه ای برای کم کردن تعداد دانشجوهای متمایل به اردو رو کم می کنن و بعضی ورودی ها رو نمی برن. این ماجرای آیین نامه کذایی که دیگه اردوی مختلط وجود نداره هم دلیلی بر این مدعاست. برای مراسم و اعیاد هم خرجی نمی شه توی کل یه سال دو یا سه تا مراسم هست که اونم بودجه اختصاص یافته به این مراسم ها بیش از 200 هزارتومن نیست که اکثر این مراسم ها با مشارکت سپاه و غیره برگزار میشه.
فکر می کنم شما هم زیاد فیلم می بینین اون دانشگاههای که دانشجو مخارجش رو در میاره امکاناتی داره که حتی کوچکترینشون توی دانشگاه ما نیست
این جواب رو برای این دادم چون فکر می کردم این شخصی که با اسم پاسخگو نظر داده از مسئولان دانشگاه هست پس بهتره همه دانشجوها از جریان هایی که توی دانشگاه اتفاق می افته با خبر بشن.

نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 19:56

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ببخشيد كار شما توي دانشگاه چيه؟

 موضوع:

نویسنده: پوررضا

اول اينكه واقعا متاسفم كه بعد ازاين همه تجربه از سايت دانشگاه انتظاراعلام نمرات اونهم با فاصله زماني كمتر از 2 الي 3 هفته اي را داشتيد

اين جور كارها بيشتر بخاطر اينه كه توي شرح فعاليت و سخراني ها كم نياوريم و واقعا كسي به فكر اين نيست كه آيا واقعا اين كار و اين صرف هزينه  در عمل سودي براي دانشجو داره يا نه وگرنه چه دليلي وجود داره وقتي حاضرنيستيم با يك هزينه ناچيزچند تا كامپيوتر دانشگاه رو به اينترنت پر سرعت  وصل كنيم ،صرف هزينه براي يك سايت كه به هيچ دردي نمي خوره  جز  تبليغات  چه دليلي مي تونه داشته باشه؟

 

پس اشتباه از خودتون كه همچين انتظاري داشتين متاسفانه اين جور هزينه ها كه در عمل  فقط به درد كلاس گذاشتن مي خورند توي ادرات ما كم  نيستند

 

اما در مورد نشريات دانشجويي (بخصوي نشريات علمي) باز هم وضع به همين ترتيب وگرنه با 45هزار تومن حتي نمي شه 15 تا نشريه 60 صفحه اي در حد قابل قبول چاپ كرد پس توي اين زمينه اگه فعاليت مي كنيد فقط بخاطر خودتون كار كنيد و اگر تونستيد از خير 45 هزار تومن دانشگاه هم بگذريد.(نمي دونم بودجه فرهنگي دانشگاه كجا ها صرف مي شه؟ اگه شما فهميديد چند صد هزار تومن بودجه فرهنگي دانشگاه كجا هزينه مي شه به ما هم بگيد )  براي خودتون مجوز بگيريد و مستقل از دانشگاه كار كنيد هم مستقل باشيد و هم منت هيچ كسي رو سرتون نباشه (متاسفانه كلي زحمت مي كشيم ، از وقتمان مايه مي گذاريم نشريه هم به نام دانشگاه منتشر مي شود ولي نمي دانم چرا بايد جملات تحقير آميز ومنت بار رو تحمل كنيم)

نمي دونم چه حكمتي داره وقتي از مسولين محترم براي فعاليت هاي دانشجويي چيزي مي خواي طوري باهاتون رفتار مي كنند كه انگار اون چيز رو براي خودتون مي خواين مثلا اگر بگيد  كاري كنيد كه در سايت هميشه باز باشه تا اين هزينه چند ميليوني كه كم كم از رده خارج مي شوند بلا استفاده نمونه طوري برخورد مي كنند كه انگار شما توي عمرتون يك دونه هم  كامپيوتر نديديد و مي خواين عقده  بي كامپيوتري تون رو توي دانشگاه رفع كنيد از اين حرف ها بگذريم كه هرچه قدر گفته نشه به نفع آبروي خودمونه  .

 

به هر حال من چند ماه پيش كه در جريان كارهاي  نشريه پارامتر قرار گرفتم به اين نتيجه رسيدم كه كلا از دانشگاه انتظارهيچ چيزي رو نداشته باشم ، اما متاسفانه اتفاقي افتاد كه باور كنيد از شدت عصبانيت تا آخر اون روز سرم درد مي كرد.

 

 

چند روز پيش كه رفته بوديم دانشگاه ، از ديدن نمرات كم مونده بود شاخ در بياريم (انصافا اين ترم خيلي زحمت كشيده بوديم) بعد از كلي اين اتاق و اون اتاق شدن(خدا رو شكر دانشگاه ما دو اتاق بيشتر نداره) بلاخره رفتيم سراغ آقاي تميزي ايشون هم  اول زير بار نمي رفتن تا اينكه با دليل برهان قانع شدن كه به ما برگه اعتراض بدن به شرط اينكه در حضور يكي از كارمندان بايد ورقه مورد بازرسي قرار بگيره و چنانچه  استاد چيزي ارفاق كرده باشند بايد از نمره ما كم بشه تا درس عبرتي براي ما باشه كه ديگه از اين كارها نكنيم

اما كاش قضيه به اينجا ختم مي شد از نوشتن بقيه ماجرا و برخورد بعضي از كارمند ها معذرم كنيد كه خودم شرمنده مي شم((نمي دونم دستور آقاي تميزي اونقدر بي ارزش بود يا كارمندها از يك جايه ديگه دستور مي گيرند))

  اينقدر بدونيد كه كارمون كم كم داشت به جاهاي باريك مي كشيد تا اينكه بلاخره  با يك حرف نچندان خوش آيند براي هر دو طرف برگه اعتراض رو گرفتيم (متاسفانه شايد اگه اينطور نمي شد كلا برگه نمي دادند)

حرف ام اينجاست بر فرض كه اصلا ما اشتباه مي كنيم بنابه كدوم قانون برگه اعتراض يا برگه حذف و اضافه به دانشجو داده نمي شه؟

آيا واقعا اين كارها اين قدر آسايش  كارمندهاي محترم رو مي گيره  كه اينطور از خودشون واكنش نشان مي دهند؟

در آخر هم يك سوال از اين عزيزان داشتم

ببخشيد كار شما توي دانشگاه چيه؟

نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 0:46

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دولت الکترونیک و دانشگاه الکترونیک
نویسنده: کاظمی
یه چند روزی بود که کلا از زندگی زده شده بودم کلا همه چیز برام زشت و سیاه به نظر می اومد (هنوز هم بعضی هاشون میاد)
البته بگم این بخاطر مشکلات خانوادگی بود  و البته یکی از دوستهای دوروم بوده (فکر بد بد نکنین)
برای همین هم دیگه می خواستم کلا در برابر هیچ چیزی نایستم و خلاف جریان آب شنا نکنم. حتی برای هدف هام ولی دیدم من این روحیه رو ندارم و باید برای همه چیز مبارزه کنم و موافقت الکی نداشته باشم.

پس بریم سر اصل مطلب

دولت الکترونیک و دانشگاه الکترونیک

توی تلویزیون دیدین از دولت الکترونیک حرف می زنه همینی که می گه "چقدر با کلاسه؟" من هم وقتی اونو می بینم دقیقا یاد سایت دانشگاه و ثبت نام جدید دانشگاه پیام نور که به صورت اینترنتیه می افتم.
دولت الکترونیک یعنی اینکه من نخام برای اینکه از نمره هام اطلاع پیدا کنم و یا اعتراضی برای نمرم داشته باشم راه بیوفتم و برم دانشگاه و حتی برای ثبت نام.

حالا دولت الکترونیک(از نوع ایرانی): سایتی که دانشگاه ما داره واقعا عالیه خبرهای رسیده این چند روزه حاکی از اینه که سیستم نمرات سایت کلا به هم ریخته و جواب نمی ده و همه به دانشگاه زنگ می زنن و با جوابهای سر بالای مسئولین اون مواجه می شن (البته می گم ها اینها خبره)

و اما ثبت نام اینترنتی ترم تابستان که اونهم واقعا جای مضحکه هستش این که باید از اینترنت واحد هاتو انتخاب کنی و بعد برای تسویه حساب باز هم باید برین دانشگاه حالا بماند اینکه این سیستم چه جور می خواد به دانشگاه ما اعلام کنه که فلانی چه واحد هایی برداشته (نمی دونم این قصه تا کی ادامه داره که حتما برای واریز پول باید توی صف دو سه کیلومتری وایسیم)

حالا حقوق ما: ما حق داریم از امکاناتی که پولش از جیب ما در میره استفاده کنیم مثلا همین سایت ما (حالا این مسئولهای دانشگاه قصد ندارن شیوه مرگ یه بار شیون یه بار رو اجرا کنن یعنی یه بارکی پول همه این کارهایی که ناقص و نیمه تمام می کنن یه بار خرج کنن و یه سایت درست و حسابی بزنن)
و همچنین حق داریم وقتی دنبال یه کاری رو می گیریم بتونیم در موردش به یه جواب درست و حسابی برسیم مثلا من که خودم می خواستم برای این سایت مجوز بگیریم هر دفعه با حرفهای بی ربط مسئولها مواجه شدم و بهتر دیدم که بی خیال مجوز بشم (آخه همین که این تعداد از دانشجوها همکاری دارن خودش یه مجوز برای کارمونه) یا اینکه می خوام در مورد شیوه چیدن صندلی ها موقع امتحانات اعتراض می کنم یه کسی باشه که لااقل به حرفم گوش کنه (حالا بماند اینکه عمل هم باید بکنه آخه یه ضرب المثل قدیمی می گه چوپان برای نگهداری گوسفند است نه گوسفند برای چوپان (البته شعرش یادم رفته))

نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 19:47

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ردیف شناسی کلاسهای دانشگاه

 موضوع:

نویسنده: خدابخش
۱-هر چه به میز استاد نزدیکتر بهتر

درس شناسی:به عینک ته استکانی و ژست درس خوان بودنشان نگاه نکنید.خودشان را تلف کنند محال است بالاتر از ۱۳ بشوند.

رفتار شناسی:در طول ترم پدر استاد را در می آورند از بس که دور و ورش می پلکند.دانشجویی به نام کنه-سریش-و... هر حرکت استاد را یادداشت می کنند.

تیپ شناسی:شلوار پارچه ای+پیراهن اتو کشیده یا نکشیده فرقی نمی کند.یک سعی درونی برای مثبت نشان دادن چهره و لباس!!

علاقه شناسی:استاد ـ کتابخانه ـ خودکار ـ ماشین حساب ـماژیک ـ چرتکه یا هر چیزی که بتوان با آن دو دو تا چهار تا کردـانیشتین ـ پاسکال ـ موسیقی مجاز در حد استاد شجریان و افتخاری!!!!

۲-ردیف دوم و سوم

درس شناسی:از زمین تا آسمان با نفرات جلویی فرق دارند ـ همان هایی که روز امتحان آرزو می کنیم کاش با آنها مخلوط می شدیم.

رفتار شناسی:متین ـ آرام ـو دوست داشتنی.

تیپ شناسی:اتو کشیده ـ مرتب ـ موبایل ویبره ـ خلاصه تیریپ روشن فکری.

علاقه شناسی:حقوق شهروندی ـانظباط ـ موسیقی ملایم ...

۳-ردیف چهارم تا یکی مانده به آخر

درس شناسی:نمره بیست کلاسو نمی خوام ـ از کسانی که تمامی هنرشان کپی گرفتن از جزوه ... می باشد چه انتظاری دارید؟در این ردیف چگالی مشروطی از حد مجاز بالاتر است ـ مشتریان دایم آموزش برای امضای زیر برگه مشروطی!

رفتار شناسی:اکثر زنگهای موبایل در حین حرف زدن استاد از این کلاس به گوش می رسد ـ جسمشان در کلاس و روحشان در جای دیگر ...

تیپ شناسی:آخر تهاجم فرهنگی ـ لباسهای با عکس اسکلت

علاقه شناسی:sms ـحساب بانکی بابا ـ کافی شاپ ـنیکول کید من و....

۴-ردیف آخر

درس شناسی:اشتباه نکنید.

اگر بخواهند در آخر ترم در صد قبولی را حساب کنند ۹۰ در صد همین ها درس را پاس می کنند.اگر از این قشر سراغ جزوه بگیرید فقط خودتان را ضایع کرده اید چون در طول ترم رنگ آن را هم به چشم ندیده اند ـ رابطه استاد با این جماعت دو گونه است یا اینکه با آنها کنتاکت دارد و یا اینکه با آنها حال می کند و در نهایت به آنها حال می دهد.

رفتار شناسی:با معرفت ـ اهل صفا ـ چهره های شناخته شده ای که هر جلسه اینجا هستند و برای خود حق آب و گل قائلند.

تیپ شناسی:هر چی باشه.فقط ضایع نباشه.

علاقه شناسی :دعوا - تیزی - سلطان قلبها - عاشق ...

هرچند که تو دانشگاه ما اونقدر ازدحام جمعیت زیاده(کلاسها کم یا کوچیک نیستند ها دانشجوها زیادن)باید هر جا که صندلی خالی بود بشینی(تازه خودت رو یکی نشینی کیف مبارکتم رو یکی دیگه) ولی خب زیاد هم بی ربط نیست.نه؟

نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 19:36

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] حق گرفتنیه ؟
نویسنده: منتظر بهشت

حقوق دانشجویی؟!...

حق ما؟ بیشتر شبیه خواب و رویاست!

می گین حق گرفتنیه؟ باید دنبالش بری؟ باید خودت حق خودتو بگیری؟

بابا بی خیال اینا همش حرفه همش تو کتابا و داستانای خوشگل و قشنگه و توی فیلماست !

باشه بابا باشه میریم دنبالش به خاطر حقمون مبارزه می کنیم ولی فکر نکنم نتیجشو خودمون بتونیم ببینیم!

من یکی که دلم خیلی پره راستش نمی خواستم اصلا در این مورد چیزی بگم ولی دلم نیومد (در ضمن ببخشید اگه غیبتم طولانی شد)

بلاهایی که تو این مدت سرم اومد فکر نمیکنم برا هیچ جدیدالوردی اتفاق افتاده باشه

ولی حداقل جای شکر داره که تونستم به حقم برسم البته حق خودمم که نبود دنبال حق الزحمه یه بنده خدایی بودم که با طناب من افتاده بود تو چاه

من مدیر اجرایی نشریه پنجره بودم نمی دونم تقصیر کی یا چی بود که این بلا ها رو سرمون آوردن گفتن نشریه شما مجوز نداره در صورتی که پیش شماره نیازی به مجوز نداره با این بهانه ها و یه سری مسائل حاشیه ای دیگه باعث شد که ما تا بعد از 7 ماه بعد از انتشار نشریه بابت چاپ و طراحی نشریه بدهکار باشیم اونم چه طوری؟

با اعتبار من!!!!!!!!!................

اینجوری شد که من مجبور شدم برا گرفتن حق مسلم خودمون مدت 7 ماه دنبال این پول بدوم و خوشبختانه تونستم به این حق برسم (دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره )

این وسط نه تنها به ما چیزی نرسید بلکه اعتبار چند ساله من هم زیر سوال رفت.....

این حق من دانشجو هست که وقتی یه کار فرهنگی می کنم سنگ جلو پام نندازن بلکه کمک کنن تا این سنگا رو از سر راهم بردارم این حق منه دانشجوی که بخوام برا رسیدن به حقم التماس نکنم.این حق منه که نخوام برا رسیدن به حق خودم وارد میدان مبارزه بشم .

من دانشجو می خواد به حقوق خودش برسه ولی به چه قیمتی؟

به قیمت مشروط شدن؟ یا مردود شدن؟(مگه ما چه قدر وقت داریم که بخوایم هم درس بخونیم هم دنبال حقمون بریم؟)

 ولی با همه ی این اوصاف خانم بهزادی منم آماده مبارزم می تونین روی من هم حساب کنین.حداقل اگه ما نتونستیم به حقمون برسیم دانشجوهای بعد از ما بتونن از حقوق خودشون استفاده کنند.

به امید اون روز

 

 

نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 11:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع:

نویسنده: بهزادی
سلام .اول بابته غیبتم عذر می خوام .البته من توی این مدت به وبلاگ سر می زدم  و از متنها و نظراتتون استفاده می کردم. حالا هم می خوام در مورد تاپیک قبلی بنویسم و می خوام که یکی به من  جواب بده مخصوصا کارمندهای دانشگاه ...

حالا چند ترمی هست که من دانشگاهم و این ترم دیگه شورش در اومده اون از طول ترم ووضعه کلاسها و این هم از آخر ترم .تقصیره خودمونه که می سوزیم و می سازیم.

چند بار واسه نمره ها رفتم دانشگاه و چند بار هم زنگ زدم هر بار هم وقتی  سوالی پرسیدم واسه من افه ی سایتشون رو گذاشتن و گفتن توی سایت جدیدترین اطلاعات رو وارد می کنیم ولی تاریخ سایت یک هفته عقب مونده و نمرات هفته ی پیش رو هم نزدن. من هم دیگه امروز نتونستم تحمل کنم و گفتم خسته نباشید با این اپدیت کردنتون و جواب شنیدم که وقت نداریم.من نمی دونم پس کار اینا چیه من نمی دونم اگه دانشجو نبود این کارمندها واسه چی باید کار می کردن که همیشه باید جواب سر بالا بدن.

بابا یکی به من بگه ببینم پس وظیفه ی شما چیه ؟یکی بگه ببینم اخلاق کسی که توی یه محیطی که همیشه فرهنگ رویدک می کشه، کار می کنه باید اینطوری باشه؟

توی آخرهای ترم یکی از کلاسهامون که عصر بود کمی طول کشید و چند دقیقه اضافه موندیم ، باورتون نمی شه وقتی کلاس تموم شد دیدیم کیف استاد رو که توی اتاق به اصطلاح استادها  بود  گذاشتن وسط سالن و کتش رو هم گذاشتن روی کیفش و در اتاق رو بستن. بیچاره استاد وقتی این صحنه رو دید خندید . آخه یکی نیست جواب بده که این یعنی چی؟

اونم از امتحانها  ، جلسه به همه چی شبیه بود غیر از جلسه امتحان. یه روز یکی از مراقبها داشت یه ماجرای توپ واسه همکاراش تعریف می کرد و قبل از اون هم که مهاجرت دانشجوها رو از کلاس  به سالن راه انداخته بودند موقع در اومدن از جلسه گفتم  چه خبره و در جواب شنیدم که :با شما که ما کاری نداشتیم. میگم  از این به بعد بیایید به ما تعریف کنید و با ما هم کاری داشته باشید لطفا...

من تصمیم گرفتم از این ترم خودم مبارزه رو شروع می کنم و دیگه نمیذارم حقمو لگد کنن هر کی هم تمایل داشت منو یاری کنه... اگه کسی هم تونست جواب چراهای منو بده.

 

 

نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 20:3

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] میدونین همگرایی و یکی شدن چیه؟

 موضوع:

نویسنده:

میدونین همگرایی و یکی شدن چیه؟

شاید چند جا از دوستاتون چیزایی شنیده باشین ولی اونجوری که میبینم اطلاعات زیادی از اون ندارین

چند وقت پیش داشتم یه اس ام اس درباره اینکه خانما چرا نمیتونن تیم فوتبال تشکیل بدن می خوندم به نظرم جالب رسید حتما خودتون می دونین چرا چون ۱۱ تا خانم هیچ وقت نمی تونن لباس هم شکل بپوشن نمیتونن ۲ بار یه جور لباس بپوشن و ۱۱ تا خانم یه جا بیشتر از ۱۰ دقیقه نمیتونن به خوبی و خوشی در کنار هم باشن و از این جور مسایل

حالا که فکر میکنم میبینم شده دقیقا جریان دانشگاه به قول معروف یعنی چی یعنی اینکه آخر آخرای تحصیل که میرسه دیگه چشم دیدن هم رو نداریم زیر آب همو میزنیم خوب گفتن و بد گفتن از این و اون پیش هم میشه شغل و کار اصلی مون مجیز و تعریف گنده ها رو گفتن میشه کار روز مرومون چون هرچی نباشه اون کاغذه که گفتم از دست اونا رد میشه و یه دستی در اون کار دارن.

اینا رو چرا گفتم ُ گفتم که بعد این حرفایی که گفتم چه برسه به تشکیل تشکلهای دانشجویی و ان جی ا های دیگه ما باید بتونیم برا مصالح همدیگه و اونایی که بعد از ما می یان لااقل چند دقیقه ای همو تحمل کنیم سر بعضی مسائل به تفاهم برسیم چند تا لیدر برا زدن حرفامون داشته باشیم که همه قبولشون داشته باشن ما مگه چی میخوایم غیر از یه محیط آروم برا درس چند تا استاد با سواد یه غذای درست و حسابی و امکانات آموزسی خدایی توقعاتمون هم زیاد نیست ها همون سایتشو ازمون دریغ می کنن با اینکه مال عمه و خاله و پسر خاله که نیست مال خود خود ماست .

انقدر این حرفارو گفتم گلوم گرفت خدایی پینوکیو آدم شد ولی من یکی نشدم.آخه میخوام هنوزم فرشته بمونم

بابا حمتتون کجا رفته دیگه همتون آفتاب لب بوم شدین ها داره کم کم ورق درسا روز به روز کم وکم تر میشه لااقل بذارین این شجاعت تو آینده تو جامعه برا گرفتن حق مسلمنون به دردتون بخوره اینجا هم اگه با کم لطفی دیگرون به جایی نرسیدیم لااقل فردا تو جامعه یه تجربه ای داشته باشیم.

این قسمتم محض اطلاع کسانی میخوام بگم که میگن اخه این جنگولک بازیا برا چیه و سایت به چه دردی می خوره عزیزای من اگه وبلاگی به اسم دانشجویان پیام نور نبود و گسترش پیدا نمیکرد با زحمتای آقای کاظمی مطمئن باشین حالا نه سایتی بود و نه نمره گذاری و نه پرسشی برای حق انتخاب با این یه مورد کوچیک میتونین به این نتیجه برسین که با سخت کوشی و تلاش میشه به خیلی جاها رسید به شما که نمیرسه ولی تلاش کنین اونایی که بعد شما می یان بتونن با امکانات و رفتار مناسب و حق انتخاب بیشتری روبرو بشن

 

نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 18:25

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] فاطمه فاطمه بود و بس(روز مادر مبارک)

 موضوع:

نویسنده: عظیم پور
مادر تو در زيبايي‌ سيرت،‌ گلي‌. بايد بگويم‌ كه‌برتري‌. بايد بگويم‌ اقيانوس‌ مهري‌...نه‌، مهرت‌جهانگير است‌. بگويم‌آبشار عاطفه‌اي‌... نه‌،عطوفت‌ تو در همه‌ دنيا جاري‌ است‌ چه‌ گويمت‌كه‌ به‌ هر چه‌ اشارت‌ كنم‌ نشاني‌ از تو دارد. مادرآغوشت‌ كانون‌ عشقي‌ است‌ كه‌ هيچ‌ عاشقي‌ نتواندتوصيف‌ كند. هيچ‌ مهرورزي‌ نتواند مهرباني‌ آن‌ راتعريف‌ كند. خدايا سپاس‌ و ستايش‌ تو را سزاست‌كه‌ ماوراء نقطه‌ عطف‌ پيدايش‌ زيبايي‌، صفا، مهر و ازهمه‌ بالاتر عشق را‌ ،مادر قراردادي‌. آري‌! لياقت‌ مادر راسزاست‌ كه‌ واجب‌ است‌ بهشت‌ را زير پاي‌ اوجستجو كنم‌. كدام‌ بهشت‌، همان‌ بهشتي‌ كه‌ گل‌هايش‌ طراوات‌ و شادابي‌ باغ‌ دامان‌ مادر رادارد. همان‌ بهشتي‌ كه‌ همه‌ ملائك‌ ثنا گوي‌ يك‌لحظه‌ بي‌ خوابي‌ مادر است‌ بلي‌! بهشتي‌ كه‌ درپرورشگاه‌ نوازش‌ آن‌ انبياء و اولياء تعليم‌ و تربيت‌مي‌بينند. بهشتي‌ كه‌ از فروغ‌ روشنايي‌ آن‌دانشمندان‌ زيادي‌ تجسس‌ و كشفيات‌ داشته‌اند تاجهان‌ رو به‌ پيشرفت‌ گذارد، بها دارد و بهايش‌عنايت‌ خداي‌ يگانه‌ است‌ كه‌ مادر ناميده‌ شد. مادر مي‌بوسمت‌ و اين‌ بوسه‌ برگونه‌ تمام‌ جهان‌هستي‌ است‌. مادر مي‌بويمت‌ كه‌ عطر تجلي‌ جنت‌مي‌باشي‌ مادر مقامت‌ آنقدر والاست‌ كه‌ خانه‌ كعبه‌به‌ روي‌ تو باز مي‌گردد تا علي‌ را در فضاي‌ ايمان‌ به‌دنيا آوري‌. اي‌ مادرم‌!صبح‌، ديدگانم‌ را به‌ روي‌ تومي‌گشايم‌ تا گشايش‌ روزيم‌ باشد، غروب‌ را با ياد توديده‌ فرو مي‌بندم‌ كه‌ در رويا دست‌ در دست‌ توتفرج‌ نمايم‌. زندگيم‌ را مديون‌ تو مي‌دانم‌ چرا كه‌لحظه‌ لحظه‌ زمان‌ زندگيم‌ با تيك‌ تيك‌ قلبت‌ گره‌خورده‌ است‌. چون‌ دانسته‌ و مي‌دانم‌ هر آن‌نگرانم‌ بودي‌ و با زمين‌ خوردنم‌ مطمئن‌ هستم‌احساس‌ درد مي‌كردي‌ و با شاديم‌ شادمان‌مي‌شدي‌. گرچه‌ يك‌ روز و آنهم‌ سالروز ولادت‌بي‌بي‌ دو عالم‌ را روز مادر قرار داده‌اند ليكن‌سال‌، درسي‌ از تو مي‌گيرد. بهارش‌، تابستانش‌،پاييزش‌، زمستانش‌ همه‌ دست‌ نوشته‌هاي‌ تو راورق‌ مي‌زند. شايسته‌ همه‌ گونه‌ قدرداني‌ هستي‌.همه‌ گل‌هاي‌ جهان‌ مفروش‌ پايت‌ باد و همه‌نغمه‌هاي‌ جهان‌ ترنم‌ لالايي‌ تو را زمزمه‌ مي‌كند.

روزت‌ مبارك‌ مادر

نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 17:19

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دانشجو ی پیام نور
نویسنده: مداح

بنام  عزیز

 

بدون  پیش زمینه می رم سر اصل مطلب  حقوق دانشجویی یعنی دانشجوی پیام نور بودن به معنی واقعی کلمه  یعنی حداقل یک سوم شهریه دانشگاه ازاد رو بدی در حالیکه حدودا یک نهم از کلاسها استفاده کنی اونم البته اگه استاد لطف کنن و بیان سر کلاس (البته خدارو شکر دانشگاه ما از این نظر عالی هست چون من دانشگاهای دیگه رو هم دیدم) تازه حداقل 3 برابر اونا هم در س بخونی

حالا تازگی اقای علی احمدی  ریاست دانشگاه پیام نور اعلام کردن پزیرش دانشجو 100 درصد خواهد بود

ومطمنا 190در صد این دانشجویان هم شاغل می شن (چه شود) حالا خودمونیم دانشجو ماییم یا اونایی که حداقل هفته ای 24 ساعت کلاس دارن البته اگه ما کلاس هم نداشته باشیم لا اقل دیگه هفته ای 24 ساعتو در راه کلاسیم (جهاد فی سبیل الله)  ( البته ما دانشجویا ن اسکو کمتر)

تازه از نظر لغوی ما دانشجوی واقعی هستیم چون کمتر از  کلاس استفاده می کنیم   حالا بماند  به جای دانش چی پیدا می کنیم  اما از شوخی گذشته یکی از اشکالات مهم دانشگاه پیام نور اینه که روحیه ی پژوهشگری رو پرورش نمی ده وبا دادن یک کتاب دانشجو را نمره مهور بار میاره

منتظر ادامه ی مطلب که  متعلق به بعداز فارغ التحصیلی اس باشید (اگه مایل باشین)

 

نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 10:43

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] روز مادر مبارک

 موضوع: همینجوری

نویسنده: جباری

به نام خدا

  من کاری به تاپیک ندارم خودتون هر چی می خاهید بگذارید.

  ولی فردا روز میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) است و به طبع اون روز زن و روز مادره که روز مادرش نصیب ما میشه.

  به نظر من تو دنیا و در بین همه مخلوقات خداوند همه چیز به یک طرف و مادر هم به یک طرفه واقعا مادر مخلوقی عجیب است .خداوند در هنگام خلق این موجود تمام احساسات رو تو دلش جای داده .حتی وقتی انسان خواسته های نابجایی هم داشته باشه با این که ممکنه در اول کمی مقاومت نشون بده ولی بازهم دلش برا بچش می سوزه و به خواستش تن در می ده.

  اگه اتفاق تلخی واسمون بیافته چند برابر ما ناراحت میشه و بر عکس اگه اتفاق خوشی هم برامون اتفاق بیافته چند برابر ما خوشحال می شه و خیلی مسائل دیگه ای که خود شما بهتر از من می دونید.

  من هدفم از این پست تبریک این روز به همه مادران عزیز بود و امیدوارم که همیشه سایه همه مادران رو سر فرزندانشون باشه.

نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 22:18

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نمی دونم چیکار کنم

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی
نمی دونم چیکار کنم

می بینم که کسی حوصله نوشتن در مورد تاپیک رو نداره (شاید از ترسه)

زیاد نباید خودمون رو اذیت کنیم. اگه نخیام حقی هم نداریم پس بی خیال.

یه موضوع پیشنهاد بدین تا تاپیکش کنیم

ببخشید اگه خودم هم که پیشنهاد تاپیک رو داده بودم نتونستم پستی بنویسم آخه یه کمی مشکل برام پیش اومده

پس تاپیک پیشنهاد نمی دم خودتون شروع کنین و ادامه بدین

نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 21:32

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] راه بی پایان ...

 موضوع:

نویسنده: امینی اصل

راه بى پايان ...

 

پسر كسى رو دوست داشت با هم قرار گذاشته بودند ...

اما ... اما ... روزگار سرنوشتى ديگر براش رقم زده بود

بعد از برگشتن از سربازى كار از كار گذشته بود ...

در آنجايى كه كار مى كرد هم ديگر نخواستندش ...

روز بعد تصميمش را گرفت ... يك نامه ... يك خداحافظى ... و ....

ديگر برنگشت ... هيچ گاه ... هيچ وقت ...

چرا ؟ چرا ؟

آيا واقعاً اين سرنوشت بود كه اون رو به اينجا رسونده بود؟

آيا شرايط ؟

آيا ...

چرا بايد جوانى كه مى توانست تا مدتى نسبتاً دراز (عمر هرچقدر هم كه دراز باشه بازم كوتاهه) زندگى كنه بايد به اين روز دچار بشه؟

آيا اين جامعه نيست كه هر روز داره بيشتر از روز بعد تمام را هاى اميد رو مى بنده ؟

آيا اين جامعه نيست كه سرنوشت آدم ها رو رقم مى زنه؟

يا سرنوشت چيزى جداست؟

اين قدر خونديم كه:

سرنوشت را نمى توان از سر نوشت

اين جمله چقدر حقيقت داره؟

به نظر مى رسه كه واقعى باشه

آيا وقتى نوزادى به دنيا مى ياد سرنوشتش هم باهش هست يا بعداً نوشته ميشه؟

ما انسان ها چقدر تو سرنوشت (نه آينده) خودمون دخيل هستيم؟

سرنوشت چه خوب و چه بد قبلاً نوشته شده، البته اين در نظر ما قبلاً هست، چون در عالم بالا آينده همونطوره كه گذشته، پس سرنوشت در همون لحظه اما قبل از اونه!؟

آيا ما انسان ها اونقدر توانايى داريم كه سرنوشت رو از نو بنويسيم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟....

من به شخصه به اين معتقدم كه هيچ گاه نمى توان سرنوشت رو از سر نوشت... شما چطور؟

نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 20:45

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] زن

 موضوع:

نویسنده:
شاید روز مادر یه بهونه باشه برای اینکه بدونیم بزرگان در مورد خانم ها چه نظری دارن.

زنان موجودات ساده ی هستند که در مواجه با مردهای پلید در زندگی شان به یک تیز هوشی غیر قابل تصور می رسند و مرد ها موجوداتی هستند که در مواجه با زن های ساده لوح به مرز حماقت می رسند(ملکه الیزابت دوم)

اگر میخواهید اندازه تمدن و پیشرفت ملتی را بدانید به زنان آن نگاه کنید(نا پلئون)

زنانی که میخواهند مرد باشند زنانی هستند که نمی دانند زن هستند(دوما)

به هیچ زنی بر نخردم که حداقل یک نشانه مثبت در آن نباشد(مترلینک)

زن شریک زندگی در ساعات درماندگی است(گوته)

یک زن چیزی جز شوهر نمی خواهد اما وقتی به او رسید همه چیز می خواهد(شکسپیر)

مردها فکر می کنند سکان زندگی را بدست گرفته اند اما در واقع این زن ها هستند که سمت و سوی حرکت کشتی را مشخص میکنند و مرد ها جز فرمانبری کار دیگری ندارند.(جرج برنارد شاو)

نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 10:47

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] حق
نویسنده:

حق

اگه دانشجو یه آدم معمولی حساب بشه پس دانشجو میتونه دانشجو دزد یا دانشجو....باشه که دراین صورت باید کل کتاب قانون و با تمام مواد و تبصرهاش اینجا بیاریم.(تو کتابهای قانونی که چیزی پیدا نکردم) تو اینترنتم که فقط به شکلک خوشگل"ممنوع "بر میخورید.حرفای خودم هم که زده نشه بهتره. پس نتیجه آخر هر چی خودتون فکر می کنید درست تر تو این نقطه چین ها پر کنید.

نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 9:31

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع:

نویسنده: نمک پرور

تقديم به همه ي مادران نازنين و دوست داشتني:

 

هرچه در كتابهاي لغت گشتم كلمه اي پيدا ننمودم كه بتواند مقام و منزلت تو را            آنطوريكه بايد و شايد در بر داشته و بزرگي تو را برساند . از اين جهت تو را                 به همان نام  مادر خطاب مي كنم زيرا اين كلمه كاخ منزلت و قدرت تو را به               عرش خداي تعالي مي برد و به خوبي مي تواند معرف  وجود و شخصيت  تو                   باشد.

 

تو آن گوهر يكدانه اي هستي كه خداوند به افراد بشر مي بخشد و زمان ديگري                   پس مي گيرد آنگاه  كه بخشيد زمين  و آسمان را عطا كرده  وقتي كه باز گرفت                 زندگي و هستي را از كف  ربوده است . درتمام دنيا  هيچ چيز به عزيزي   مادر              نمي رسد حتي جان هم نخواهد توانست مانند او گرامي  و محبوب باشد . زماني              كه  مي انديشم  ذرات وجودم همگي بر روي هم  دراثر رنجها  و زحمات  شبانه           روزي  تو  پرورش  يافته دلم مي لرزد كه مبادا نتوانم  يكي از ميليونها حقي كه               بر گردن من داري ادا نموده و كوچكترين  وظيفه خويش را به تو انجام دهم.

 

در جهان عشق  و محبت هاي  گوناگوني  وجود دارد  كه هر كدام  آتشي است                  تا دل و جان را  تابان  و فروزان  سازد.  و ليكن هيچ كدام  به پاكي  و صفاي             مهر تو نمي رسد عشق  و محبتي كه  در قلب تو وجود دارد لطف خدائي است                  و از قيد و بند همه ي آلايشها پاك است.

 

مادر بگذار تو را  بعد از خداي  بزرگ  پروردگار خويش  بنامم  و چنان  در                    پيشگاهت افتم  كه چشمانم خاك  پاي تو گردد.

 

پيشاپيش روز مادر رو به تمامي مادران گرامي تبريك مي گويم.

نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 21:18

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شلید بشه گفت داستان

 موضوع: سرگرمی

نویسنده: عالی


بنام آفریدگاری که همیشه هست
به سمع و نظر شما خوانندگان داستان دوست می رسانم که اگر علاقه ای به خواندن و دنبال کردن داستان اینجانب دارید (حتی در اندازه ی یه عدس)من به تالار گفت وگو  قسمت کانون ادبی  اسباب کشی کردم منتظرتون هستم
هر کس روزنه ایست به سوی خدا اگر اندوه ناک شود اگر به شدت اندوه ناک شود

نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 21:55

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مشکل از کجاست؟

 موضوع:

نویسنده: امینی اصل

به نظر شما كدومش درسته؟

اعتياد سرآغاز فقر و نابودى است

يا

فقر سرآغاز اعتياد و انحراف است

به نظر من كه جمله ى دوم صحيح تره

جمله ى اول همون شعاريه كه امروزه تو سطح شهر همه جا پلاكارت هاش رو مى بينيم

اما چرا اين جمله درست نيست؟

كسى كه داراى شغل، درآمد، خانواده، زندگى و خلاصه رفاه نسبى باشه دليلى نمى بينه كه بخواد خودش رو حتى براى چند ساعت هم كه شده از زندگى عادى جدا كنه

تمام مشكلات امروز جامعه ى ما از همين جا نشأت مى گيره كه براى جوانان هيچ انگيزه اى براى زندگى نيست

اين مشكلات جامعه رو ميشه اينجورى نام ببريم:

اعتياد (به مواد مخدر يا هر ماده ى اعتياد آور ديگه)، خودكشى، رفتار هاى نا هنجار و ...

شايد بگين كه پس چه جور افراد داراى رفاه و ثروت هم به اعتياد دچار ميشن؟ كه در جوابش ميشه اين نكته رو اشاره كرد كه اونا از خوشى به اعتياد روى ميارن نه به اين خاطر كه ديگه هيچ راه حلى واسه مشكلات زندگيشون ندارن

تمام مبارزه هايى كه نيروى انتظامى تحت عنوان افزايش امنيت اجتماعى انجام ميده هم از دو جهت پوچ و بى معنيه:

اول اينكه تا زمانى‌ كه مشكلات جوانان حل نشه هر نوع برخورد باعث تشديد رفتار هاى ناهنجار (اعم از به قول خودشون بدحجابى! و اعتياد) ميشه

تنها اثرى كه اين نوع برخوردها دارن اينه كه اين نوع رفتار ها از سطح جامعه جمع ميشن اما در نوع بسيار وحشت ناك تر در پشت پرده پيگيرى ميشن

دوم اينكه اين نوع برخورد ها تنها باعث ميشن كه جوانان (كه به گفته ى خود مسئولان سرمايه ى مملكت هستند) هرچه بيشتر از اسلام و دولت و ... زده بشن

چند سال پيش رو يادتون بيارين كه سردار طلايى رئيس پليس تهران بود، در اون موقع كم كم جوونا داشتن با پليس رفيق مى شدن كه خيلى زود همش تموم شد و باز هم پليس الان شده مظهر ترس و لرز! حتى واسه كسايى كه هيچ نا هنجارى انجام نمى دن

حالا تو جامعه اعتياد و بيكارى و ... از اين جور مسائل دارن غوغا مى كنن اما كيه كه گوش كنه

مسئولان فكر مى كنن تنها كار باقى مونده مبارزه با عناصر وابسته ى بدحجابه!

اعتياد و بقيه ى مشكلات تنها با رفع مشكلاتى از قبيل بى كارى حل خواهد شد ...

تا كى بشنود اين سخن را گوش شنوايى ...

نوشته شده در  دوشنبه یازدهم تیر 1386ساعت 14:41

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] فاصله

 موضوع:

نویسنده: حسین اوغلی
  (۱)   خوشبختي فاصله اين بدبختي تا بدبختي بعديه.

         برای زنده شدن ابتدا باید مرد.

۰۰۰۰

(۲)    غروب معنایی جز طلوع ندارد.

        به خاطر گردی دنیا میشه امید وار بود آخر راه هنوز اول راهه.

   فاصله ۱  از  ۲  فقط نوع  نگرشه.یادمون باشه آخرین لحظات شب ۱ ساعت مونده به سپیده دمه.

  حالا اینو داریم که میشه تو مسیری سبز قدم بگزاریم.(بگذاریم)..:د 

نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 22:11

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شاید بشه گفت یه داستان

 موضوع: بیقراری ها

نویسنده: عالی
 

امروز تصمیم گرفتم یک کار متفاوت بکنم یه چیزایی سر هم کردم که شاید ارزش خوندن داشته باشند من سعی کردم سوالها و مطالبی که به نظر من می تونن سوالهای اکثر جوانهای هم سن وسال ما باشند در قالب یک داستان چند قسمتی (که خدا میدونه چند قسمت خواهد شد) مطرح کنم و شاید آخر سر با کمک شما جوابی هم پیدا کنم ! به امید اون روز

اگه دوست دارید  چند روزی رو با نوشته های من سر کنید روی ادامه مطلب کلیک کنید ویه مقدمه بخونید


ادامه مطلب

نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 22:38

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] چرا آخه چرا؟
نویسنده:

چرا آخه چرا؟

با سلام خدمت همه عزیزا و بر و بچ نیمه فعال و نسبتا خواب آلود وبلاگمون

مدیریت

یه مدتی بود برای امتحانا زیاد نمی یومدم تا جنجالی را نیفته و فکرتون متمرکز بشه خوشحالم که امتحانو رو دادین و تموم کردین خوب و بدش زیاد مهم نیست چون تموم شده و اگه خوبه که بوده و اگه بد بوده باید درس عبرتی باشه برا آینده

خوب بگذریم موضوع عوض شده می خواستم چند کلمه ای راجع به موضوع صحبت کنم البته اگه بعضی ها بهشون برنخوره و آقایون ناراحت نشن ناراحتم بشن دیگه کارمون تمومه تهدید به بستن وبلاگو و این حرفا پیش می یاد انگار کسی تو این روزگار حقی واسه دیگرون قایل نیست و همه باید خر خودشونو یرونن

تو این مدت وقتی دیدیم چند کلمه حرف حق برا بعضی ها چقدر تلخه کلا از دانشگاه شما نا امید شدم فکر می کردم آدمای تحصیل کرده منطقی تر از بقین و تلاششون برای ارتقای اموره نه خفه کردن یه کار فرهنگی تو نطفه از شمام گله دارم باید بگم واقعا مسامحه می کنین تو کاراتون و بیشتر دنبال گرفتین یه تیکه کاغذ به اسم لیسانسین تا علم آموزی و تجربه اندوزی

یه سوال ساده ازتون دارم این امکاناتی که توی دانشگاهه می دونین مال کیه؟

بله خوب بایدم ندونین اگه هم بدونین شاید شک کنین خوب مال شماست مال کسی نیست مال خود خودتونه پس چرا باید برا استفاده ازشون انقدر التماس و خواهش کنین منظورم این نیست که بدون برنامه ریزی باشه منظورم اینه که بعضی وسایلا که ۲ تا ۲تا خریداری شده و انبار می شن و خاک می خورن و دانشجو رنگشونم نمی بینه باید در اختیار ما باشه تا باهاش بتونیم یه کارای بهتر ار خاک خوردن انجام بدبن اگه بد میگم بگین بد می گه

موضوع بعد سنگ اندازی در بعضی مسایله فرهنگیه که این دلیل بر ضعف مدیریتی داره چون الان شعار شعار جنبش نرم افزاری و صدور علوم و اندیشه است نه تهدید به بستن و جلوگیری از تشکیل افکار و رشد درست اونا

پس مشکل جای دیگس شاید بعضی ها با این چیزا منافعشون به خطر می افته نمی دونم ولی جای بسی تفکر و تامل داره

مشکل دیگه بعضی از همین شمایین که فکر میکنین با نزدن حرفتون به شما جایزه خوش حسابی میدن نه بابا از این خبرا نیست عین لپ لپ میمونه اسمش گنده جایزش بی ارزش

سرتونو درد نیارم مشکل زیاده راهش همکاری شماست با مسئولین دانشگاه اونا باید بیشتر گوش بدن تا تهدید شما باید راهکار نشون بدین تا انتقاد الکی و چیزی که مال خودتونه بخواین و اونا هم موظفن امانتدار خوبی برا شما باشن و باید در قبال دیگران مسئول باشن نه مدیر

مدیر بودن آسونه مسئول بودنه که سخته پس همه سعی کنیم مسئول بر کارامون باشیم

چند وقت پیش رفته بودم ممقان برا جشن پایان تحصیلی یکی از دوستان وقتی دیدم مردم اونجا و مسئولین اونجا چقدر به دانشگاه و دانشجو اهمیت میدن از دانشگاه شما نا امید شدم چند سالی هست از خرید زمین دانشگاه جدید می گذره و ظرفیت دانشگاه به حد نهایتش رسیده و داره می ترکه ولی هنوزم اونجا خاکی و خلی نیست دریغ از دانشگاه

شاید اینم مال چشم اندازه ۱۴۰۰ خودمونه

با تشکر از همه

 

 

نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 22:5

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] چند تا حرف دارم خدمتتون

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی

چند تا حرف دارم خدمتتون

- توی این مدت تقریبا همه به وب لاگ سر زدن و رفتن بحث هایی هم نوشته شده ولی بحث های زیادی نیست فکر می کنم دیگه استراحت کافی باشه. باید شروع کنیم برای همین هم تاپیک رو عوض کردم و به همون تاپیکی که یه جورایی به توافق رسیده بودیم تغییرش دادم. یعنی حقوق دانشجویی.
پس شروع کنیم و در مورد حقوقی که فکر می کنیم یه دانشجو می تونه داشته باشه حرف بزنیم. البته منظورم همون خواسته هایی هستن که از دانشگاه داریم.

- یه مورد دیگه در مورد جلسه وب لاگ هستش که فکر می کنم باید در مورد بحث کنیم پس بیاین توی تالار تا در موردش حرف بزنیم آخه هم راحته هم بهتره اینم لینکشه

تاپیک تعیین زمان جلسه وب لاگ

- عزیزان وب لاگ نویس هم که توی تالار هستن شروع کنن دیگه اگه هم موضوعی بود که به نظرشون میاد ولی نیست حتما بگن اضافه بشه و اونهایی هم عضو نیستن عضو بشن (اگه علاقه دارن البته) برای متن های عاشقانه و ادبی هم محل خاصی در نظر گرفته شده راستی اگه توی یه زمینه متخصص بودن و فعالیت زیادی داشتین حتما برای مدیریت اون بخش مدیر می شین پس برای اینم که شده عجله کنین

- اگه با کار با تالار مشکلی داشتین حتما به بخش آموزشش یه سری بزنین

- عرض دیگه ای نیست موفق باشین

نوشته شده در  شنبه نهم تیر 1386ساعت 20:50

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع:

نویسنده: عالی

دیدم آقای کاظمی خیلی سعی دارند وبلاگ روبه سوی مسائل دانشگاه و امتحانات سوق دهند من هم که می خواستم یه مطلبی بنویسم گفتم یه کمکی هم به آقای کاظمی  کرده باشم
از کیفیت برگزاری امتحانات که هر چی بگم کم گفتم مراقب هام که ماشالله هیچ کم وکاسی نذاشتند دو تا چشم داشتند پنج .شش تا هم قرض کرده بودند یک جوری آدم رو نگاه می کردندکه من خودم شخصا وقتی با این نگاه ها مواجه شدم بلا فاصله و بدون فوت وقت به اسم ورقه ام نگاه کردم که نکنه ورقه ی یکی دیگه دستم هست و خودم خبر ندارم هر چند اگر ورقه ی بغل دستی ام هم دستم بود به دردم نمی خوردچرا که بغل دستیام هم رشته ی ما نبودند از اون دور دورا هم نمی شه  که ورقه پست کرد !
درباره ی نظم و سکوت سر جلسه ی امتحان هم که نمی شود حرفی زد آنقدر همه جا ساکت بود که من گهگاهی سرم رو از روی ورقه ی امتحان بر میداشتم و اینور و اونور رو نگاه می کردم که تا مطمئن شم که حتما سر جلسه ی امتحان هستم و اشتباهی یه جای دیگه نرفتم! و به قول ادبا صدای سکوت چنان بسان چکشی بر فرق مغزم فرود می آمدی که گاهی اوقات تصور می کردی که وسط مجلس بزن بکوب  نشسته ای و امتحان می دهی!
البته اینا همش فکر و خیال و تصورات ذهن خودمون هست البته از ذهن یک دانشجوی پیام نور نمی شود بیشتر از این ها انتظار داشت و این انتظار در برخی موارد به زیر صفر هم می رسدبه طور مثال وقتی دو هفته مانده به امتحانات خبر بدهند که سوالات از یک کتاب دگیر طرح می شود البته توجه داشته باشید که عقاید مولف کتاب فوق الذکر با کتاب سابق زمین تا آسمان متفاوت است واین دو مولف هیچ گونه  تفاهمی در زمینه ی ارائه ی مثال و تمارین و بعضی از مباحث ندارند! دیگر جایی برای انتظار داشتن باقی نمی ماند
توجه          توجه     
از همه ی دانشجویان رشته ی ریاضی خواهش می شود در دعاهای روزانه خودشان در خواست یک فرشته نجات مختص سر جلسه امتحان بکنند شاید تا ترم بعد اثر ساز شودو ما ریاضی ها هم مثل دیگر رشته ها کسی رو داشته باشیم که بالای سر مون گشت بزنه و گهگاهی یه نیم نگاهی بهمون بکنه تا فکر کنیم که کسی هم هوای ما رو داره شاید سر و صدا ی جلسه امتحان رو به این بهونه تحمل کنیم !(درخواست حق السکوت

نوشته شده در  پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 9:20

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: پیام نور

نویسنده: نمک پرور

امروز داشتم كتاب گلبرگهاي تربيت را مي خوندم بعضي جملاتش به دلم نشست گفتم

 

 بذارم اينجا شايد شما هم خوشتون اومد:

 

هر پلك زدن مرگ يك لحظه است و مژه ها سوگواراني سياه پوش در ماتم قتل عام

 

 لحظه ها.

 

موفقترين مترجم كسي است كه سكوت ديگران را خوبتر ترجمه كند.

 

غرور اولين و آخرين پرتگاه انسان است.

 

نسيم هميشه خود را عادلانه بين گلها تقسيم مي كند عدالت نسيم داشته باشيم تا همه ي

 

گلها پيش قدممان بشكفند.

 

روشنترين خانه چشمان توست وقتي اميد مهمان قلبت باشد.

 

متبرك ترين روز روزي است كه شبش نيز روز باشد.

 

اشك آب نيست آفتاب است آن كه گريه هاي بزرگ دارد هر روز از مشرق وجودش

 

 هزاران آفتاب سر در مي آورد.

 

بهار براي همه يكسان نيست دلهاي خزان زده زبان بهار را نميفهمند.

 

هر كه روزانه باغچه ي دلش را به آب تامل وخودانديشي مهمان نكند هميشه پژمرده

 

و پاييزي  خواهد بود.

 

قلب پرچم وجود انسان است و پرچم هرچه افراشته تر پر شكوهتر.

 

 

 

 

نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 17:43

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تبریک ...

 موضوع:

نویسنده: امینی اصل

سهمیه بندی بنزین را به تمامی ملت شریف و همیشه در صحنه ایران تبریک می گویم


امیدوارم مسئولان هرچه زودتر فکری به حال سهمیه بندی غذای دانشجویان، حقوق کارمندان و ... هم بکنند

امشب صحنه های جالبی جلوی پمپ بنزین ها اتفاق افتاد که واقعاً در نوع خود بی نظیر بودند...

نوشته شده در  چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 0:22

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ردپای خدا

 موضوع: مذهبی

نویسنده: منتظر بهشت

شبی، رویایی دیدم تو گویی که با خداوندگار در ساحلی گام بر می دارم، و ناگهان، دیدم آسمان هر لحظه، صحنه ای از زندگی ام را در برابر دیدگانم به تصویر می کشد. شگفتا ! وقتی بیشتر دقت کردم، دریافتم در برابر هر صحنه، در آسمان، دو ردپا بر تن خاک، نقش بسته است: ردپایی متعلق به مرد خدا و دیگری متعلق به خود خدا ! وقتی آخرین صحنه از برابر دیدگانم گذشت، به عقب برگشتم و نیم نگاهی به رد پاها کردم چه می دیدم؟ بر خود لرزیدم ! دریافتم که در بسیاری از اوقات، تنها نقش یک ردپا بر تن خاک مانده است و باز وقتی بیشتر دقت کردم، دریافتم که آن لحظات، سخت ترین و پردردترین لحظات من بوده است. حس غریبی داشتم، حسی شبیه بیچاره بودن، دردمند بودن.

بغض، راه گلویم را می بست و اشک امانم نمی داد. از خداوندگار سوالی پرسیدم: مگر تو نبودی که گفتی اگر یک بار دل به سوی تو بگشایم، تو نیز همه راه با من خواهی آمد؟ اینک وقتی نیک می نگرم در اوج دردها و غم هایم تنها یک ردپا باقی است. نمی دانم چرا زمانی که لحظه به لحظه محتاج حضور تو بودم، حضور نداشتی؟ عجبا که از درد ورنج، رهایم کردی ! و شگفتا که در بغض و اشک، شانه تحمل دردهایم نبودی ! گفتم: دیگر رهایم کن که به همراهی تو نیازی نیست ! من خود بقیه راه را خواهم رفت. خداوندگار پاسخم داد: گرامی فرزند عزیز! هیچ می دانی از آنچه مرا دوست می داری دوست تر دارمت و افزون بر آنچه گرامی داری گرامی دارمت من آفریدمت و عاشقانه دوستت دارم ! پس همیشه نیز همراه توام تو بر ردپاها نگریستی، و وقتی تنها یک ردپا را دیدی، برآشفتی ! هیچ می دانی که آن ردپای تو نبود؟ لحظاتی که در درد و رنج بودی تو راه نمی پیمودی، من راه می پیمودم ! تو در آغوش من بودی و این من بودم که تو گرامی فرزند را راه می بردم.

نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 19:6

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تشکر

 موضوع:

نویسنده:
امروز که دوباره سری به سایت زدم پست آقای جباری منو یاد خودمون انداخت(دانشجوهای اقتصاد).

مطمئنا هر چیزی هر چه قدر خوب باشه اگه بدی کوچیکی داره و گفته میشه برای بهتر شدنشه و اگه خوبی هم داره باید تحسین بشه.

من دانشجوی اقتصادمو درسای اصلی ما شامل اقتصادای خرد و کلان میشه. از ترم اول از کلیات اقتصاد گرفته تا اقتصاد خرد این ترم استاد تمیزی واقعا زحمت کشیدن با وجود فشرده بودن برنامه هاشون جلسات بیشتری برای ما کلاس گذاشتن تا بتونیم کتابو تموم کنیم موقع امتحان هم که همیشه هستن و سوالی اشکال داشته باشه یا برای ما مشکلی به وجود اومده باشه برطرفش میکنن.

استاد دستتون درد نکنه. اگه نمره ای هم کم بود مطمئن باشید (در مورد خودم) کم کاری از ما بوده. خسته نباشید که دو ترم دانشجوی مثل منو تحمل کردید.

نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 10:33

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یه قصه ی قشنگ ...

 موضوع:

نویسنده: امینی اصل

 

دانشجو = بدبخت

 

شايد بايد به جاى مساوى علامت بزرگتر مى ذاشتم!

آخه اين يه واقعيته كه امروز براى تمام دانشجو هاى ما اثبات شده

الان دانشجو يعنى:

بيكار، بى هدف، نا اميد و ... (امثالهم!)

چرا؟

زيرا

يكى بود يكى نبود يه دانشجوى درس خون بود و يه دانشجوى نا درس خون!

خلاصه يكيش درس خوند و ليسانس گرفت و اون يكى درس نخوند و ليسانس گرفت (!!!) و ...

آخر قصه كلاغه بازم به خونش نرسيد آخه خودش كه خونه نداره، قيمت اجاره هم زياده، حيوونى كارتون خواب شده !!!

دانشجوى امروزى چه درسخون باشه و چه مثل من (!) هيچ كار خاصى از دستش بر نمى ياد، درسخون هاى عزيز هم تنها برترى كه به بقيه دارن اينكه تئوريشون از بقيه قويتره

چون چهار سال به طور جدى درس خوندن

پس وقتى‌ درسش تموم شد فعلاً رسيده به نقطه ى -0-

بعد از اون اگه طرف پسر باشه كه فعلاً رسيده به صفر كلوين !!!

سربازى، سابقه ى كار، ...

حالا اينا كه چى بشه؟

هيچى فقط ديدم ديگه قصه هايى كه مامان بزرگ ها تعريف ميكنن تكرارى شده، گفتم يه قصه از خودم درست كنم تا مامان ها يه قصه ى تازه واسه خوابيدن بچه هاشون داشته باشن!!!

مبادا اين حرف ها رو باور كنيد ؛ جدى نگيريد!

شب بخير...

نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 22:32

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

 موضوع:

نویسنده: عظیم پور

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
 تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه این ثانیه ها خواهم مرد
شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
 بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

میدونم تو باغ نیستم اصلا" نه ربتی واردی تقلب آ

نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 23:4

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] رقص واج

 موضوع: همینجوری

نویسنده: یوسفی نژاد
                                   بسم الله الرحمن الرحيم

خيريد خواه خيزيد خواه خاسته خواب خلوتگه

خيال خيزي خواهيد. كه خواه خواهيد يا نخواهيد

خزان خشك و خالي خيال خاطرات خوبتان را

خسي در خاك مي نمايد.

كتمان كردن كتاب كتيب كهن كه كوه كائنات كاندر

كنارش كاهي است كذب است. كفاره ي

كرده هاتان كدورت و كينه كنار ميزند. كفر و كتمان

نكنيد.

تربت تازه ي ترانه را تر كنيد تا تماميتان تازه شويد

ته تميز تبديل را تيمم كنيد تا تماميتان تبسم شويد.

                                                       

                                                               والسلام

نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 21:4

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دلداري

 موضوع: بیقراری ها

نویسنده: یوسفی نژاد
                 بسم الله الرحمن الرحيم

                  اي رهگذر  تنهايي

                          در خلوت  تنهايي

                         فكر  نكن   تنهايي

                 دور و برت پر شده از  تنهايي

                       با اين همه  تنهايي

                           باز هم  تنهايي؟   

نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 20:49

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] حسرت

 موضوع: همینجوری

نویسنده: یوسفی نژاد

بسم الله الرحمن الرحیم

با دلی زخمی قلم بر کف زنم

 داغ حسرت یکسره بر کف زنم

خوب دنیا کار پستی را گرفت

با دو دستم بر بدی ها کف زنم 

از محبت گفتن  این  مردمان

 من به سان موج دریا کف زنم

دست من از سردی یاران بسوخت

 لاجرم بر سوز  آتش  كف زنم

شعر از: سيد 

نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 20:39

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تالار گفتمان

 موضوع: آموزشی

نویسنده: کاظمی

تالار گفتمان

سلام عزیزان وب لاگ نویس

برای شروع کار تالار گفتمانمون فکر کردم که شاید بعضی از عزیزان آشنایی با فروم نداشته باشن برای همین هم یه آموزش کوچیکی نوشتم و انو توی تالار قرار دادم که لینکش این پایینه. امیدوارم همتون توی اون تالار شرکت کنید تا اونو رونق بدیم.

ضمنا اگه یه موضوعی رو دیدن که توی تالار نیست و به نظر شما لازمه حتما بگید تا اضافه بشه

آموزش فروم نویسی

اینم یه تاپیک فعال که فکر می کنم خیلی ها د رموردش حرف دارن

کیفیت برگزاری امتحانات

منتظر همتون هستم

نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 12:28

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] وفا کنیم و ملامت کشیم و....

 موضوع: پیام نور

نویسنده: عالی
سلام به همگی

می بینم که همه دارن دلشون رو خالی می کنن دل بی گله مگه می شه پیدا کرد؟
ولی چه کنیم که خودمون خواستیم و این راه رو انتخاب کردیم
خودمون اومدیم دانشگاه پیام نور
نه از استادامون نالیدیم که بیشتر از نصف کتاب رو تدریس نمی کنن. نه از طراح های سوالها که عاشق طرح سوالهای کنکوری هستن و نه از نمره هامون که چی فکر می کردیم و چی می شد!(البته اگه می نالیدیم هم راه به جایی نمی بردیم)
این بی نظمی و سر وصدا سر جلسه ی امتحان هم روی همه ی اونها.آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب!
خودشون که کاری نمی کنن لا اقل نمی گذارند نتیجه ی تلاش خودمون رو ببینیم
ولی چاره چیست که
                       وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم 
                                                      که در طریقت ما کافریست رنجیدن
خوش باشید(البته اگه تونستید!    )

 

نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 12:3

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] امتحانات
نویسنده: جباری

به نام خدا

با سلام خدمت همه شما عزیزان

منهم درباره امتحانات خاطره ای دارم که اونرو بیان می کنم و در آخر راه حلش رو هم بنا به فرموده رئیس خواهم گفت.

ترم قبل در یکی از امتحانات مدیریتها هم امتحان ریاضی داشتند و طبق معمول صندلی ها رو جوری چیده بودند که یک ردیف ما بودیم و یک ردیف اونها .استاد ریاضی اونها یک خانمی بود که من نمی شناختمشون بعد از ده دقیقه اومدند و بالای سر همه کسانی که شاگردش بودند رفت و فکر کنم باهاشون احوالپرسی می کرد ولی نمی دونم چرا طول می کشید و یکبار هم نه چندین بار باهم خوش و بش می کردند و بیچاره ماها اون وسط مونده بودیم و هی بهشون راه می دادیم و صداشون رو تحمل می کردیم و ... .

حتی یکبار هم پیش من اومد و گفت شما کمک نمی خوان که منهم با کمال میل گفتم چرا نمی خوام از خدامه. ولی وقتی سوالات ما رو دید یواشکی ورقه من رو پس داد و گفت شما مدیریت نیستین ؟ منهم گفتم نه و ایشون رفتند.

خوب راه حل هم اینه که وقتی می خواین از اینجور کارها بکنین اعضای اون رشته رو توی یک کلاس جمع کنین تا هم شما راحت باشین هم ما.

والسلام.

نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 17:7

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: مذهبی

نویسنده: نمک پرور

تقديم به امام زمان

 

حضور تو جاري رحمت است در رودخانه ي هستي و ظهورت دست اين رود هزار موج را در دست دريا خواهدگذاشت.

 

جمعه را خورشيدي است سحر خيز غيبت را نمكي است شورانگيز و انتظار را پاياني است دلاويز.

 

اي صبح ترين پيام صادق !                 اين است سزاي جان عاشق؟

 

از بهره ي مهر بي نصيبي                  دوراز رخ  يار و در غريبي

 

بدين شگفتي گلي در بوستان هستي نرست.

 

سواره يا پياده؟امروز يا فردا؟ با كسان و ياران يا تنها؟

 

اين دو پرسش تنها دل مشغولي من ميان همه ي معماهاست.

 

كي تو را خواهيم ديد اي زيباترين!

 

مرا كه تو را بسيار مي خوانم يكبار بخوان. ديدنت را بهانه بسيار داريم ولي بها ؟    نه.

نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 15:48

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] و اما امتحانات
نویسنده: کاظمی
و اما امتحانات

نمی دونم برای شما هم اتفاق افتاده یا نه برای ما که دانشجوی ریاضی هستیم زیاد اتفاق می افته. آخه معمولا درس های ما طوری هستن که نیاز به تمرکز زیادی داره. حالا با این سیستم چیدن صندلی ها که نمی دونم از فکر خراب کدوم مسئول تراوش کرده هیچ تمرکزی برای دانشجوها باقی نمی مونه توی اکثر امتحانها چون رشته ها قاطی پاتی هستن یه ردیف از یه رشته میشه و یه ردیف دیگه از یه رشته دیگه.

 مثلا ما امتحان آنالیز داشتیم که بغل دستی هامون هم آمار داشتن آقا این استاد آمار از اول امتحان تا آخرش فقط داد زد کار دیگه ای نداشت ما هم مثل اینکه هیچ استادی نداریم و مثل این مادر مرده ها تا می خواستیم در مورد یه سوالی فکر کنیم صدای این استاده در می اومد حتی اگه خودش هم صدا نمی کرد خوب دانشجوهای می خواستن جواب تست ها رو بدونن و اونو هی صدا می زدن این استاده هی از جلوی ما اینور رد می شد هی اونور رد می شد. من نمی دونم این سیستم برای جلوگیری از تقلبه یا چیز دیگس فقط می دونم خیلی مزخرفه.

فکر می کنم یه فکر باید در اینمورد بکنن بابا دیگه خسته شدیم. هزار تا مراقب که گذاشتن هیچ صندلی ها رو هم اجق وجق چیدن.

امیدوارم اگه مسئولین دانشگاه اومدن و اینو خوندن لااقل یه فکر بکنن
خوب پیشنهادش هم که معلومه

نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 12:17

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  

Desigened by Ahad ------------------------------------------------------------------------- Copyright ©  2006 Oskupnu.com