<< بنام یگانه هستی بخش>>
مناجات:
چه خوش گفت درویش کوتاه دست که شب توبه کرد و سحرگه شکست
گر او توبه بخشد بماند درست که پیمان ما بی ثبات است و سست
به حقت که چشمم ز باطل بدوز به نورت که فردا به نارم مسوز
ز مسکینیم روی در خاک رفت غبار گناهم به افلاک رفت
تو یک نوبت ای ابر رحمت ببار که در پیش باران نپاید غبار
تو دانی ضمیر زبان بستگان تو مرهم نهی بر دل خستگان
{{ سعدی}}
عشق و شور و مستی:
به مجنون کسی گفت کای نیک پی چه بودت که دیگر نپایی به حی
مگر در سرت شور لیلی نماند خیالت دگر گشت و میلی نماند؟
چو بشنید بیچاره بگریست زار که ای خواجه دستم ز دامن بدار
مرا خود دلی دردمندست ریش تو نیزم نمک بر جراحت مریش
نه دوری دلیل صبوری بود که بسیار دوری ضروری بود
بگفت ای وفادار فرخنده خوی پیامی که داری به لیلی بگوی
بگفتا مبر نام من پیش دوست که حیف است نام من آنجا که اوست
{{سعدی}}
تواضع و خاکساری:
ز خاک آفریدت خداوند پاک پس ای بنده افتادگی کن چو خاک
حریص و جهان سوز و سرکش مباش زخاک آفریدندت آتش مباش
چو گردن کشید آتش هولناک به بیچارگی تن بیانداخت خاک
چو آن سرفرازی نمود این کمی از آن دیو کردند از این آدمی
{{سعدی}}
تربیت:
سه کس را شنیدم که غیبت رواست وز این درگشتی چهارم خطاست
یکی پادشاهی ملامت پسند کزاو بر دل خلق بینی گزند
حلال است از او نقل کردن خبر مگر خلق باشند از او برحذر
دوم پرده بر بی حیایی متن که خود میدرد پرده بر خویشتن
ز حوضش مدار ای برادر نگاه که او می درافتد به گردن به چاه
سوم کژ ترازوی ناراست خوی ز فعل بدش هرچه دانی بگوی
{{سعدی}}
امیدوارم توانسته باشم با گردآوری این مطالب گامی در جهت درست اندیشیدن برداشته باشم.
با تشکر: سید