تبليغاتX
دانشجویان پیام نور اسکو


این سایت مربوط به دانشجویان دانشگاه پیام نور است و هیچ ارتباطی به دانشگاه ندارد

 

 آرشیو موضوعی

طنز
علمی
آموزشی
سرگرمی
مذهبی
خبر
عاشقانه
بیقراری ها
کارت پستال
همینجوری
مرتبط با تاپیک
پیام نور

 آرشیو تاریخی

 پیوندها

 دیده ها

   RSS

 ]

 موضوع:

نویسنده: میرزامحمدی
بانام ویاد خداوند والا مقام وبلند مرتبه

فرا رسیدن سال جدیدو عید نوروز را به همه شما سروران گرامی تبریک عرض می کنم و در سال جدید ۱۲ماه شادی ۵۲ هفته خنده ۳۶۵ روز عشق ۸۷۶۰ ساعت محبت ۵۲۵۶۰۰ دقیقه بهروزی و  ۳۱۵۳۶۰۰۰ ثانیه مهرو سرور برایتان آرزومندم .

من محمد علی میرزا محمدی دانشجوی رشته ریاضی ورودی ۸۳ خداوند منان را شاکرم که به جمع صمیمیتان می پیوندم امید وارم که مورد قبولتان واقع شوم.

                                                                                                        خدا نگهدارتان

نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 20:33

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] من هم جو گیر شدم

 موضوع: کارت پستال

نویسنده: کاظمی

یا مقلب القلوب

نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 17:33

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تقدیم به تمام دوستان و تمام ملت ایران زمین...
نویسنده: امینی اصل

نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 15:44

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شمارش معکوس ...

 موضوع:

نویسنده:

نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 11:30

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بهار و نوروز
نویسنده: مختاری

بهار

حکایت از تازگیست حکایت از طراوت ،

                                               حکایت از شادابی و سرسبزی و

                                                                                     حکایت اززندگیست . و .... بهانه ای برای بودن

و نوروز

نقطه ایست برای شروع

برای نو شدن و سبز بودن،

                                برای جاری شدن و خوب بودن

و بهار به همین زیباست

پس بیاید بهار را دریابیم و ازاین رهگذر دلهایمان را طراوت و سرسبزی بخشیم .و این نوروز را به فال نیک گرییم و آن را بهتر ین نوروز زندگی خود قرار دهیم و با شوری بیکران و آغوشی باز به استقبال سال نو رویم و برای همدیگر دعا کنیم ... دعا کنیم تا باهم و برای هم خوشحال و شاد باشیم

هر روزتان نوروز و نورزتان پیروز

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 20:9

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده:

سلام خدمت همه بروبچز دانشگاه

مدتی بود نبودم چون سیستمم سوخته بود تعمیرگاه بود

من هم به تمام کسانی که جدیدا وارد جمع صمیمی!!! ما شدن تبریک و تسلیت عرض می کنم و امیدوارم سال 85 که گذشت سال خوبی براشون بوده باشه و سال 86 که پیش رو داریم پربارتر و شادتر از سال 85 باشه

بله سال 85 با تمام خوبی ها و بدی هاش تموم شد و برای من چه زود گذشت

فکر کنم برای من قرینه بود به اندازه مساوی غم و غصه و شادی برام داشت از خدا می خوام در سال جدید همه مون رو عاقبت بخیر کنه کسانی رو که چشم انتظار کسی هستن بیش از این منتظر نذاره

تمام عاشق ها رو به معشوق هاشون برسونه ، تمام مریض ها رو شفا بده و خلاصه مطلب دل هرکس رو به صلاح خودش بده

رسم قشنگیه نوروز به همه جا نگاه می کنی تازگی و طراوت معلومه محیط اطراف از غل و زنجیر بی رحم زمستون آزاد شده و می خواد دوباره نفس بکشه و قدش رو راست کنه مثل اینکه روح تازه به جسم طبیعت دمیده شده

علاوه براینا تو شهر که میری همه بدو بدو همه جنب و جوش

تدارک و آمادگی برای بزرگترین عید باستانی ما ایرانیان

نشونه اینه که تازه شدن طبیعت بر طبع انسان بی تاثیر نیست انسان هم می خواد با تازه شدن طبیعت نو بشه و کهنگی ها رو از خودش دور کنه می خواد هرطور که شده سال جدیدش رو با تازگی و تنوع شروع کنه

در کنار همه این زیبایی ها و نوشوندگی ها!!!! کسانی هم هستن که امسال براشون مثل هر سال عید نیست . عزیزی داشتن که پارسال سر سفره هفت سین بود ولی امسال جای خالیش دیده میشه ، کسانی که سفره هفت سین شون پر از سین های خالی هست ، کسانی که در بستر بیماری در بیمارستان سال نو رو تحویل می کنن و... خیلی از این انسان ها هستن که در حوصله بحث ما نمی گنجن

بیایید به یاد این نوع انسان ها هم باشیم

                                                                                                           _-_-_ سینا _-_-_

 

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 16:10

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یکسال گذشت...
نویسنده: امینی اصل

يكسال گذشت

يكسال با هزاران خاطره

خاطراتى به شيرينى قند و نبات

يا به تلخى ...

بالاخره گذشت

شايد خيلى ها به هدف هايى كه مى خواستن رسيدن

و شايد بيشتر از اونا آدم هايى باشن كه به هيچ كدوم از خواسته هاشون نرسيدن

اشكال كجا بود؟ احتمالاً سال 85 خراب بوده!

نه، نه، اشتباه نكنيد؛ مشكل جاى دورى نيست!

يه نگاه به گذشته همه چيز رو مشخص مى كنه

اما شايد بهترين نگاه به زندگى، نگاه به "حال" باشه:

"فقط يك زمان بسيار مهم وجود دارد و آن حال است و مهم ترين كس آن كس است كه اكنون مى بينى؛ زيرا هيچ گاه نمى دانى كه آيا كس ديگرى نيز خواهد بود كه با او رو به رو شوى يا نه و مهم ترين كار، نيكى كردن به اوست؛ زيرا انسان تنها براى نيكى كردن آفريده شده است."

لئون تولستوى

"در اينجا و در اكنون باشيد. بفهميد كه گذشته و آينده ى شما در همين لحظه است. وقتى در اين لحظه كارى را انجام مى دهيد، جلوه گر گذشته ى شما نيز خواهد بود."

پائولو كوئليو

در حال زندگى كردن خيلى سخته، حتى از آينده نگرى هم سخت تره، نمى خوام دليلشو بگم تا كمى به خودتون فشار بيارين، حتماً مى فهميد، هركس هرطور كه فكر مى كنه كاملاً درسته، چون اين فكر كردن هست كه اهميت داره.

فقط مى خوام بگم سعى كنيد از لحظه لحظه ى "حال"تون درست استفاده كنيد تا لحظه اى بعد از اين لحظه افسوس نخوريد كه من بهتر از اين مى تونستم ازش استفاده كنم. خيلى سخته ولى ممكنه، به ياد داشته باشيد وقتى قصد انجام كارى رو بكنيد تمام كهكشان و نيروهاى ماورائى دست به دست هم مى دن تا شما به خواسته تون برسيد. اگر نرسيديد به اين گفته شك نكنيد بلكه بدونيد از اون لحظه ى طلايى خودتون درست استفاده نكرديد.

خداوند در هر روز يك يا شايد چند لحظه ى طلايى براى هر انسانى هديه مى كنه كه اگه از اونا درست استفاده كنيم به اون چيزهايى كه قبل از اون لحظه مى خواستيم مى رسيم. فكر كنيد حتماً اين لحظات رو به ياد خواهيد آورد.

تا بعد

اميدوارم سال خوبى رو پيش رو داشته باشيد

"بهار نزديك است بياييد ما هم مانند طبيعت دگرگون شويم"

نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 21:20

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یک سال دیگه ...
نویسنده: کاظمی
یک سال دیگه ...

چه زود یه سال دیگه از عمرمون کم شد. مثل اینکه دیروز بود حال و هوای مسافرت دسته جمعی داشتم و با شادی و خوشحالی راهی شدیم.

سال پیش اومدن سال جدید رو من نفهمیدم آخه براش کاری نکرده بودم واقعا این قدیمیا چه رسم خوبی گذاشتن اینکه برای سال جدید باید خونه تکونی و اینجور چیزا کرد واقعا این کارا باعث میشه آدم یه حس عجیبی پیدا کنه و خودش رو برای اومدن سال نو و روزی نو آماده کنه امیدوارم همه شما هم خودتون رو برای سالی نو آماده کرده باشین این سال ۸۵ هم مثل اینکه قصد رفتن نداره و آخر آخرا داره اذیت می کنه بیچاره شهرداری که اونهمه گل رو کاشته بود

منم با اجازه همتون تاپیک رو به بهار و نوروز تغییر دادم تا بتونیم در موردش بیشتر بنویسیم

امیدوارم هر جایی که هستین سال خوبی در انتظارتون باشه

موفق و پیروز باشین

نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 19:23

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] التماس دعا

 موضوع:

نویسنده: عطری
سالروز رحلت خاتم النبین حضرت پیغمبر (ص) و امام حسن مجتبی (ع) را به همه دوستان تسلیت عرض می نمایم.

التماس دعا.

نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 7:13

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] سال نو
نویسنده: رنجگر
اگه چشاتو ببندی و باز کنی می فهمی که یکسال به همین سادگی گذشت سالی که با همه ی خوبیاش و بدیهاش سپری شد و امیدوارم هیچ یک از شما از زمان عقب نیفتید.

بهار با تمام رنگارنگیش تنها یک حرف داره اینکه یکرنگ باشیم . فرارسیدن نوروز ۸۶ رو هم به همه ی شما خوبان تبریک میگم . در ضمن ورود دو عضو جدید رو هم در سال جدید به فال نیک می گیرم.امیدوارم سال نو خوبی داشته باشید و زیاد شیرینی و میوه نخورید که مریض می شید.

نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 18:46

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عضو جدید

 موضوع:

نویسنده:

هوالعزیز

سلام، فرشته مولائی پور هستم ،دانشجوی اقتصاد(ورودی۱۳۸۵) امیداورم من را به عنوان عضو جدید قبول کنید. با تشکر.

 

نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 8:35

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع:

نویسنده: ابوالحسنی

بنام خالق بی همتا

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت همه ی شما عزیزان همچنین عرض تشکر به خاطر مطالب خوبی که در وبلاگ نوشته اید. امیدوارم با نوشتن مطالب  علمی بتوانم عضو مفیدی برای وبلاگ باشم .

در آخر نوروز ۸۶ را هم به شما خوبان تبریک میگویم امیدوارم سال میمون و مبارکی داشته باشید

نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 22:37

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] فرق درس خوندن دخترها و پسرها

 موضوع:

نویسنده: جباری

اول دخترخانمها:

بعضي از اونا واقعا مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند .
بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...
يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوری كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه هزار و یک شب تعريف مي كنند.

و اما آقا پسر ها:
يا درس نمي خونند يا وقتي مي خواند بخونند بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه...
يه كم كه درس خوندند يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند
و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندند بلند ميشند ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرند ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدرمي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند.حين استراحت حسشون تموم ميشه حال ندارند برند بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشند ميرند سر كتابشون.
  همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرنند درس بخونند اين بار مي خونند يه چيزايي هم ياد ميگيرند ولي چيزايي كه ياد نمي گيرند را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرند ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره

 به همين سادگی

نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 11:33

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] سلام آقای رئیس

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی

سلام

امروز با آقای رئیس یک دیداری داشتم. جالب بود

- آقای رئیس گفتن که اگه تو وب لاگ مشکلی رو مطرح می کنین حتما براش یه راه حلی هم ارائه بدین البته طبق آزادی مطبوعات ما به خودمون حق می دیم حرفهامون رو بی پرده و راحت بگیم اما خوبه که راه حل هم ارایه بدیم ولی اگه ما می تونتیم راه حل کارها رو پیدا کنیم چرا دانشجو بودیم می رفتیم مدیریت می کردیم. و رئیس می شدیم

- آقای رئیس گفتن که اگه کسایی که به وضع غذا اعتراض دارن می تونن خودشون بهتر از این کار انجام بدن بیان. که من هم فکر می کنم باز بند اولی هم برای این کار صادقه

و اما در مورد تاپیک البته اینو آقای رئیس نگفتن ولی من می گم بابا پیشنهاد بدین تاپیک رو عوض کنیم تا مطالبمون متنوع تر بشه (پیشنهاد بده جایزه بگیر برای هر پیشنهاد یک ژتون ناهار)

ضمنا توی پارانتز هم به آقای دو به هم زن می گم که زیاد اصرار نکنه و گرنه.......

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 19:50

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یک شعر دل انگیز

 موضوع:

نویسنده: خدابخش

تو به من خندیدی ونمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز..

سالهاست که در گوش من آرام

آرام

خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت؟

چهارشنبه سوری قشنگی داشته باشید.

نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 17:22

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] همه با هم...

 موضوع:

نویسنده: منتظر بهشت

بیایید غبار را از آینه حقیقت بزداییم و در ادامه هر چه خاموشی است نور بکاریم. بیایید یاس و نا امیدی را در نبض زمان گرفته و خواستن را در رگ سرنوشت تزریق کنیم بیایید در سال جدید خوبی و محبت را تجربه کنیم.

نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 15:21

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] در مدح دو به هم زن

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی

در مدح دو به هم زن

سلام به دو به هم زن عزیز که خوب می دونم کیه

بعد از کارهای کاراگاهی فراوان و استفاده از گروه خبره جمع آوری اطلاعات دو به هم زن لو رفت.

تا حالا چیزی نگفته بودم ولی همینجا میخواستم به این دو به هم زن عزیز و لیکن مریض که زمانی با هم دوست صمیمی بودیم بگم یا از این کارهای عوضیت دست بردار یا ما به صورت عملی ضرب شستی نشان خواهیم داد که نفهمی از کجا خوردی

خوب از من گفتن بود لیک از تو نفهمیدن. بازم می گم تا حالا چیزی نگفته بودم اگه بازم می خوای بیشتر بدونی شروع کنیم. (شب) اینم همونیه که خودت بهتر میدونی

تا بعد (امیدوارم دیگه نبینمت) البته اگه حرف داری و می خوای کمپلکس فعالتو (اینو تازه یاد گرفتم) تخلیه کنی بیا اسمتو وارد وب لاگ کنم هر چی می خوای تخلیه کنی بکن.

نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 7:1

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] از جشنواره .....

 موضوع: همینجوری

نویسنده: مختاری

سلو حالک خاصه؟ چونی؟ سلامتی؟

دوازدهمین جشنواره نشریات دانشجویی ارومیه هم کوله بارشو بست و راهی شد و ما هم به دنبالش بار و بندیل مونو بستیم و برگشتیم . جاتون خالی نمی دونید که تو این چند روز چه ها که شنیدیم و چه ها کشیدیم درسته همه اش یه چشم به هم زدن بود ولی دلم واستون تنگ شده بود. خبرها هم که می رسید، آقای کاظمی هم که بهتون قول یه گزارش رو دادن من هم خواستم یه کم از گوشه کنار های جشنواره بگم .

ما همه مون از استانهای مختلف و با اقلیتهای گوناگون شرکت کرده بودن و هرکدوممون با خواسته مختلف رفته بودیم ،که به جشنواره حال و هوای خاصی بخشیده بود که با بیشترشون آشنا شدیم و ازشون بهرهمند شدیم اون سلام و احوال پرسی کردی رو هم از اونا یاد گرفتم کلاََََُ جشنواره جذابی بود، روز اول بگم که ، وقتی رسیدیم بعد از یه چند ساعتی علافی وقتی فهمیدیم می خوان ما رو تو یه جای نامناسب اسکان بدن خیلی ناراحت شدیم و بر خورد نامناسب مسولین هتل و دانشگاه ما رو به اعتراض واداشت و سرو صدا بلند شد تا جایی که کار به پلیس کشیده شد نمی دونم اون همه پلیس رو واسه چی خبر کرده بودن فکر کنم می خواستن ما رو بترسونن ولی ما وقتی اونا دیدیم یکم مصمم تر شدیم چون اگه ما رو از هتل بیرون می کردن دیگه تو اون هوای بارانی یه سر پناهی داشتیم .پلیس وقتی دید که حق با ماست و موندش به ضررش تموم می شه زود جیم شدن ما همگی خواستیم هر کدونمون به شهرمون برگردیم و قید همه چیزو بزنیم ولی بعد از کلی صحبت با دم و دستک دانشگاه ارومیه تا پاسی از شب و مشاهد عجز وناتوانی اونها و نبود امکاناتشون و بخشش ما قرار شد یه دستی به وضع اونجا بکشن ( آخه اگه اامکانات نداری چرا جشنواره برگزار می کنی ).

تو مراسم افتتاحیه هم مجری با احساساتش و شعراش دل همه رو برده بود و تو اون مراسم از همه چی حر ف زدن به جز نشریه . محل نمایشگاه هم که نگو انگار تو اون شهر جای بزرگتر از اون پیدا نمی شد تو غرفه ما که از تمام ایالات حضور داشتن اسکو ، زنجان ، ارومیه ، مراغه و ... ولی خوبیش اینجا بود که از تمامی شهرها شعبه داشتیم. از کارگاه آموزشی هم بگم که آقای بدری اومدن و همونو تحقیر کردن و گفتن ضعفین از این حرفنها و هی به سر مون کوبید ، نمی دونم چه کار گاهی آموزشی بود غذاها رو هم که دیگه نگو اگه بگم یکی دو روز غذا نخوردیم شاید باورتون نشه ( حالا این دو به هم زن می گه گدا گشنه ها ) مثلا ما اونجا مهمان بودیم وای به حال اونهای دیگه ، اعتراض هم که فایده ای نداشت .تو مراسم اختتامیه بعد ازیکی دو ساعت یاوه گویی تمام جوایز و رو به سه نشریه سایان و سنگا کاغذ قیچی و دیدگان دادن و واسه ما ها هم یه کیک و ساندیس به عنوان یادبود دادن ولی در کل ارومیه خیلی ضعیف عمل کرد و اصلا توان مدیرتی شو نداشتن و تو کیفت جشنواره خیلی تاثیر گذاشت و هیچ کس از جشنواره راضی نبود

ببخشید که سرتونو درد آورم دوست داشتم از لحظه لحظه هاش برتون بگم ولی ...

موفق باشین

نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 18:23

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یادتون نره...

 موضوع: بیقراری ها

نویسنده: امینی اصل
بیایید امشب برای تمام محتاجان به دعا از صمیم قلب دعا کنیم

یا حسین

نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 22:6

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] وفا

 موضوع: کارت پستال

نویسنده: عطری

نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 22:3

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی
ما برگشتیم

منتظر گزارش ما باشین. خیلی دلم برای وب لاگ تنگ شده بود.

خالا منتظر باشین تا بعد

نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 20:43

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] چه زود دیر میشه

 موضوع: بیقراری ها

نویسنده: کاظمی
چه زود دیرمیشه

مثل اینکه دیروز بود. هیچ وقت یادم نمیره سال پیش کلاس ها تازه شروع شده بود و مادر بزرگم بخاطر سکته قلبی تو بیمارستان بستری بود. با بچه ها قرار گذاشته بودم که هر کسی برای تولدش باید شیرینی بده از قضا اون روزم نوبت من بود. چند روزی هم بود که مادربزرگم تو بیمارستان بود و من فقط تونسته بودم یه بار ببینمش خیلی دلم می خواست برم ببینمش ولی بخاطر کلاسی که داشتم و قراری که با بچه ها گذاشته بودیم تو دانشگاه موندم. وقتی کارم تو دانشگاه تموم شد با عجله از دانشگاه اومدم بیرون تا زودتر خودمو برسونم بیمارستان آخه دو سه روزی بود که حال مادربزرگم بدتر شده بود تا اونجایی که می تونستم عجله کردم ولی وقتی رسیدم دم در بیمارستان دیدم دارن بیرون میان مثل اینکه وقت ملاقات تموم شده بود هر چی التماس کردم نتونستم برم تو. برگشتم خونه وقتی رسیدم خونه مادرم بهم زنگ زد و اون خبر رو بهم داد خبری که حالا هم بعد از گذشت یکسال نمی تونم باور کنم. باور کنم که از میون ما رفته و من نتوستم تودم آخری سیر ببینمش هنوز هم خودمو مقصر میدونم فکر میکنم نتونم تا آخر عمر خودمو بخاطر این کار ببخشم.


 

نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 23:33

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده: رنجگر
یاد آن روزها

واقعا چه روزهایی وقتی تو خونه هستی و تو تلویزیون مناطق جنگی رو میبینی شاید

درک واقعیت خیلی برات سخته اما همین که پاتو گذاشتی به فکه می فهمی تشنه

شهید شدن یعنی چی وقتی رسیدی به شلمچه درک می کنی که واقعا تو کربلای

ایران هستی وقتی به موجهای اروند نگاه می کنی احساس می کنی آرامشی ابدی

دارند اما همین رود زمانی شاهد خیلی از ایثارها بوده من این حرفها رو به اونایی

میگم که یا نرفتند یا امسال می خوان برن . نمیدونم چه کسایی امسال برن اما از

همشون التماس دعا دارم.                         والسلام

نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 18:37

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] زندگی....

 موضوع:

نویسنده: منتظر بهشت

زندگی بیشتر شبیه حبابی است بی دوام و زود گذر دو چیز همانند سنگ پا برجاست

مهربانی و عطوفت ، در مشکلات دیگران، شجاعت در برابر مشکلات خویش.

آدام گردن

نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 16:12

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] آنسوی خبرها
نویسنده: جباری

با نام خدا 

 می خواستم نقدی رو بر خبرهای وبلاگ داشته باشم که که اکثرا راجع به دانشگاهه البته این رو هم بگم که من می خوام واقعبینانه و بدون هیچ جانبداری این مطلب رو بنویسم.

  اول از همه اینکه ما در دانشگاه پیام نور قبول شدیم نه دانشگاه ملی و باید توقعاتمون هم پیام نوری باشه بعدا اینکه من به شخصه خدا رو شاکرم که در دانشگاهی درس می خوانم که اکثر کارمنداش مخصوصا رئیسش جوان هستند و من اینجور جاها رو که به دست جوونها اداره می شن رو دوست دارم .

   من در اینجا یک گلایه ای از مسئولین دانشگاه مخصوصا رئیس داشتم که این وبلاگ به صورت خود جوش توسط دانشجوها شروع شده و به خواست خدا ادامه هم دارد اما در این میان عوض اینکه از اینجور کارها حمایت کنند چوب لای چرخ می ذارن خوب تو محیط فرهنگی مثل دانشگاه باید از اینجور حرکتهای حمایت بشه نه اینکه تو ذوق اونا زد.البته انشاالله که اینطور نیست.

  درباره کمی جا و کلاس در دانشگاه و افزودن رشته های تحصیلی و به تبع اون افزایش دانشجو و باز هم به تبع همه اینها افزایش درآمد دانشگاه باید بگم که اون منطقه ای که دانشگاه در اونجا قرار دارد اسکو نام داره و ویژگیهای منحصر بفرد و مخصوص خودش که همتون می دونید چیه خوب چیکار کنن تو خونشونه البته اینرو هم بگم ها اون کسانی که از شهرهای دیگه رفتن و در اونجا کار می کنند از خود اونها حالشون وخیمتره مثل آقای ... که اسمشو نمی نویسم چون می دونم همتون فهمیدید کی رو می گم.

   در مورد غذا هم که برنامه ریزی چهار تا کلاس سخته و به همین خاطر وقت نمی کنن برای غذا هم برنامه ریزی بکنند به همین خاطر می ذارن در حین ترم این کار رو بکنند البته بعضی وقتا هم سهمیه نمی رسه که در این مواقع دست اونا هم بسته است خوب چیکار کنن.

   در آخر از همه مسئولین دانشگاه به خاطر زحماتشون تشکر میکنم.

                                                                 اجرکم عند الله

نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 23:46

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] به یاد آنروزها

 موضوع:

نویسنده: جباری

جنوب 

گفتم یک یادی از اونروزای خوب بکنم که تقریبا حوالی همین وقتا بود که رفته بودیم یا کمی دیرتر.

به نظرم یادتون باشه که این عکسرو هنگامی که خرمشهر رو فتح کرده بودیم انداختیم تا خاطره ای داشته باشیم.

نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 22:35

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] اولین غذای دانشجویی
نویسنده: کاظمی

اولین غذای دانشجویی

همونطور دوست عزیزم پیشتر گفت امروز اولین غذای دانشجویی در دانشگاه توزیع شد. البته ژتون این غذا از ساعت 6 صبح به فروش رسیده بود و  حتی بعضی ها برای گرفتن آن از شب در مقابل دانشگاه خوابیده بودند. اما با این وجود این عده هم قادر به دریافت ژتون نشده بودند چون اکثر ژتون ها به نور چشمی ها تعلق گرفته بود. جمعا امروز 35 تا غذا داده شده بود که از این تعداد بالغ بر 10 یا 15 تا مختص مسئولین دانشگاه بود و بقیه برای نور چشمی ها اختصاص یافته بود و همانطور که می دونید اغلب این نور چشمی ها دختر بودند.

البته امروز از بعضی از دوستان شندیم که جناب رئیس این کار رو بعد از دیدن کاریکاتور نشریه پارامتر کردند. ما که آدرس تمام سادویجی های اسکو رو داریم آخه به ما کسی ژتون نمی ده امیدوارم شما هم به این درد مبتلا نشید. و بدونید که تو جامعه ما کسی که انتقاد می کنه همیشه بازندس.
پایان خبر

نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 21:55

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تنوری
نویسنده: مختاری

بنا به خبر گزاری oskunews سهمیه غذا به دنشگاه پیام نور اسکو هم رسید

این خبری به قدری تکان دهنده بود که باعث به هم خوردن تعادل روحی بعضی ها شد با اینکه غذا سهمیه بندی شده بود و به هیچ کس هم نرسید ولی در تاریخ و جغرافی این حرکتی بزرگ به شمار میرود

این خبرگذاری اعلام کرد دانشجویان شکمهای خود را صابون نزنند برو کار کن نگو چیست کار غذا رو می خوایی چی کار

نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 20:51

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] امکانات و ویژگیهای دانشگاه پیام نوراسکو

 موضوع: طنز

نویسنده: رنجگر
امکانات و ویژگیهای دانشگاه پیام نوراسکو

دانشگاه پیام نوراسکودرمنطقه ای خوش آب وهوا ودرشمال شهرستان اسکو واقع شده است. کل مساحت ساختمان دانشگاه به 250 مترنمی رسد دانشگاه دارای حیاط باصفا و وسیعی است که عرضش 3 متروطولش 4 مترمی باشد
و وقتی روی نیمکت این حیاط می نشینید با توجه به درختان انبوه وصداهای خوشی که ازاطراف می رسد احساس
می کنید که در وسط جنگلهای آمازون قرارگرفته اید. درمورد داخل ساختمان وامکانات آن: این دانشگاه دارای 7 تا 8 اتاق می باشد که 4 تای آنها بعنوان کلاس درس می باشند امکانات این کلاسها به حدی بالاست که علاوه برتخته سیاه
دارای گچ نیز می باشندوکلاس شماره 2 به حدی بزرگ است که کلا 15 نفر درآن جا نمی شود کلاسهای 3 و4 نیز خودشان یخچال طبیعی هستند ونصب کولر لازم نیست همچنین درب کلاس 3 یکی از پیشرفته ترین دربهاست واین
درب هوشمند بوده وبطور خودکار بازوبسته می شود. دانشگاه دارای سالن مجهزی است که هم بعنوان سالن همایش
هم بعنوان کتابخانه وهم بعنوان محل تجمع دانشجویان می باشد. اما یکی از مشخصه های بارز دانشگاه کادرمجرب
وبا تعهد می باشند بطوریکه اگرسؤالی ازایشان پرسیده شود یا جواب نمی دهند ویا طوری جواب می دهند که ازسؤال
خود پشیمان می شوید بخصوص برخی ازاین کارکنان....
با توجه به اینکه دانشجویان این دانشگاه با هوش وبا استعداد هستند به همین دلیل خودشان بخوبی انتخاب واحد می کنند
ودیگرنیازی نیست که دردانشگاه مشاوردروس وجود داشته باشد. ازامکانات دیگردانشگاه سایت کامپیوتری می باشد که
در7 روزهفته 6 روزبسته می باشد ودرروزی هم که بازاست بعنوان کلاس درس بکارمی رود.
درمورد سرویس های بهداشتی بخصوص برای آقایان اینکه برای حداًقل 150 دانشجوی پسر دارای یک سرویس بهداشتی می باشد وبخاطراینکه وضوگرفتن با آب سرد مستحب است به همین دلیل آب گرمی هم وجود ندارد ودر
مورد آبدارخانه اینکه در این اتاق سه کارانجام می گیرد فروش کتاب – فروش ژتون وبرخی مواقع فروش چایی
البته ازوجود بوفه هم شرمنده ایم. اما یکی ازویژگیهای خوب دانشگاهمان غذای بسیارعالی می باشد که درماه اول
ترم وبرخی سالها درکل ترم تعطیل است.
اما درمورد کارهای فرهنگی که دردانشگاه انجام شده مراسمات پرباریست که سالانه برگزارمی شود ازجمله ی این
مراسمات مراسم معنوی افطاراست که با حضوربرخی مسئولین البته برخی مواقع تعداد این به اصطلاح مسئولین به
حدی زیاد است که جایی برای دانشجویان پیدا نمی شود البته بودجه این مراسم از مبالغ دانشجویان تأمین می گردد.
دانشگاه دارای سه نشریه می باشد که نور- پارامتروپنجره می باشند که یکی ازیکی بهتربخصوص این آخری که
واقعا غوغا کرد.(مخصوصا بخش طنزش)
همه چیزرا نوشتیم فقط درمورد دانشجویان ننوشته ایم که این قسمت را هم تقدیم دانشجویان عزیز می کنیم
دانشجویان ریاضی: اصولا دانشجویان سرد و کسلی هستند که حتی علاقه ی سلام کردن به هم را هم ندارند
دانشجویان مدیریت بازرگانی : دانشجویانی که کارشان عشق وعاشقی است حتی از همان ابتدای ترم
دانشجویان اقتصاد: دانشجویانی که بجزدرس خواندن همه کارمی کنند اما دانشجویان مدیریت دولتی و حسابداری
که هنوزاول راهند ونمی توان درباره ی آنها قضاوت کرد و فقط اینکه بنظرمی رسد تمایل دانشجویان حسابداری
بیشتر بطرف راه مدیریت بازرگانی هاست.
درآخربا توجه به اینکه دانشگاه پیام نور اسکو یک دانشگاه بزرگ ومعتبر است وعلاقه ی افراد برای آمدن به این دانشگاه زیاد وتعداد اتاقهای خالی هم خیلی زیاد است به همین دلیل امسال دورشته نیزبه رشته های قبلی اضافه شده تا
کلا 5 رشته داشته باشیم ودرمقابل 4 اتاق ونسبت خوبی بین تعداد کلاسها وتعداد دانشجویان می باشد به حدی که دربرخی ازکلاسها تعداد دانشجویان به بیش از 50 نفر هم می رسد.
 

نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 17:32

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یه اسیر کوچولو...

 موضوع:

نویسنده: امینی اصل

چرا انسان اينقدر بى رحمه؟

نه تنها به طبيعت رحم نمى كنه، بلكه به خودش هم رحم نمى كنه.

نزديك عيد نوروز هستيم.

اين عيد زيبا، باستانى، با اصالت، ...

اميدوارم همه در اين عيد و شروع سال جديد با كسانى باشند كه مى خوان (!)

اما كمى به عقب بريم...

عيد سال پيش!

سر سفره ى هفت سين؛ چقدر قشنگ بود، سبزه، آينه، سماق، ... و يك زندانى يا شايد اسير يا حتى يك محكوم به مرگ!؟

منظورم همون ماهى قرمز كوچولو و زيباست.

شما حتماً دوستش داشتين كه آوردينش تا تو خوشى هاتون با شما باشه؛ اما اون مرده!

تعجب نكنين... اگه شمام به جاى اون بودين مى مردين.

ماهى قرمز يك موجود ظريف و حساس و در عين حال زيباست.

اين موجود اونقدر حساسه كه با كمترين سر و صدا يا بى توجهى به محيط مورد علاقش سكته مى كنه!

بعد از سكته تا چند روز تو هواى سرد زياد معلوم نمى شه چه اتفاقى افتاده اما يه روز پا مى شيد و مى بينيد فاتحه!

اونا قبلاً تو مسير اومدنشون كه با بد ترين شرايط همراهه مردن و شما در واقع ماهى مرده مى خريد!

محيطى كه افراد سودجو اين موجود حساس رو پرورش مى دن اصلاً مناسب نيست، تمام اين ماهى ها كه به ظاهر قشنگ هستن در واقع با مرگشون از ما انتقام مى گيرن!

اونا ناقل انواع بيمارى هاى خطرناك از جمله پسوريازيس، سل پوستى، سالمونلا و ... هستن كه فقط به خاطر نگه دارى نادرست دچار اين بيمارى شدن.

فكر كنيد هر سال سر سفره ى هفت سين ايرانى ها در حدود 10 ميليون ماهى زيبا كه مى تونستن 10 تا 15 سال زندگى كنند در عرض 10 تا 15 روز از بين مى رن.

افتخار كنيم كه يكى از بى رحم ترين ملت هاى دنيا هستيم، يه كف مرتب به افتخار خودمون!

واقعاً خجالت آوره! واسه ملتى كه شعارشون فرهنگ و تمدن چندين هزار ساله هست اين كارو بكنن.

اما اين كار يعنى آوردن ماهى قرمز سر سفره ى هفت سين اصلاً داراى اصالت ايرانى نيست و تنها يك فرهنگ غلط و يك بدعت هست كه از زمان قاجاريه در ايران رواج پيدا كرده و اصلش به فرهنگ چينى بر مى گرده.

تو رو خدا، به جون هر كسى كه دوستش دارين بياين امسال حداقل ما جزو قاتل هاى هر ساله ى ماهى هاى قرمز خوشگل نباشيم. باور كنيد اونا هم جون دارن حتى شايد عاشق هم باشن (!)

اى به ظاهر انسان ها، انسانيت تون كجاست؟

نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 23:31

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] داغترین ............
نویسنده: کاظمی

داغترین خبر این روزهای دانشگاه مربوط به غذای دانشگاهه.

به گزارش خبرگزاری شیتت پرس سازمان هوا غذای سازمان ملل اعلام کرد هنوز دانشجویان پیام نور اسکو از مشکل سور تغذیه رنج می برند که دلیل این امر را زیارت نکردن روی زیبای غذای دانشگاه با گذشت حدود یک ماه از شروع ترم جدید اعلام کرد.

در این باره مسئول پخت غذای دانشگاه آقای میرزایی بزرگ گفت در حال بررسی مواد اولیه غذا هستیم که از نظر مسمومیت چیزی درآن مشاهده نشود و دلیل این امر آن است که همه مواد اولیه بوسیله کردهای عزیز از اونور آب آورده می شن. که با برسی های انجام شده هنوز فدراسیون غذا خوری نظر قطعی خود را اعلام نکرده است و ما منتظر اعلام نظر مراجع مربوطه هستیم. وی همچنین اشاره کرد که در ترم جدید تسهیلات ویژه ای برای عزیزان دانشجو در صرف غذا داریم که از آن جمله صرف غذا به صورت اینترنتی است که باعث کاهش آلودگی هوا و رشد بیشترگیاهان و نیز بالا رفتن کسب و کار اینترنتی میشود. اما همانگونه که همه شما استحضار دارید ممکن است بد افزارهای (همون چیزایی که از غذا در میان) مانع رفاه حال دانشجویان شود که برای رفع این مشکل از شرکت حرارتی تجارتی سیمانتا تک تقاضای کمک کردیم که با پایان یافتن این عملیات قادر خواهیم بود هر روز رفاه حال دانشجویانرا بیشتر کنیم. ولی با وجود اینکه صرف غذا اینترنتی شدهاست اما هنوز هم برای تهیه ژتون باید یک هفته قبل مبلغ ۲۰۰۰۰۰۰۰۰ ودیعه برای ثبت نام واریز کنید تا در صورت برنده شدن در قرعه کشی و استفاده از خدمات لیزینگ (یعنی لیز کننده) قادر به تهیه ژتون باشید که در صورت برنده نشذندر قرعه کشی مبلغ ودیعه پس داده نخواهد شد. حتی برای شما دوست عزیز (این جمله آقای میرزایی در پایان گفتگو به بنده اعلام کرد)

منتظر خبرهای جدید ما باشید

connect us to mor info 

نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 21:52

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] گئجلر ...

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری
 

نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 2:18

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] به پا دستت نسوزه!
نویسنده: امینی اصل

تنور گرم اخبار!

آبدارخانه

بوهاى خوشى از اين مكان به گوش مى رسه!

به نقل از آقاى ميرزايى ژتون از اوايل هفته ى آينده به دانشجويان محترم ارايه مى شود (شكم ها رو صابون نزنيد! از اين حرفا زياد مى گن!).

حراست

شوكه نشيد!

منم اولش جا خوردم اما باور كنيد ما هم داريم صاحب حراست مى شيم (مثل اونايى كه داشتن و خوشبخت شدن!)

البته اين خبر رو بعضى ها قبلاً شنيدن، اگه واسه اونا كهنه باشه ببخشيد. اما واسه من بسيار تازه بود!

استادان

نمى دونم چى شده استادان محترم در ترم جديد زيادى سر ما منت مى ذارن و سر كلاس ها حاضر نمى شن؛ در برخى موارد هم كلاس ها رو به قطعات كوچكتر تقسيم مى كنند تا هم به كل دانشجويان از هر رشته اى برسه و هم ما احساس خستگى نكنيم!

وام شهريه

اصلاً نگرا ن وام هايى كه براى اين ترم مى خواستيد نباشيد چون دير و زود داره اما سوخت و سوز نداره!

خب چه فرقى مى كنه ترم هاى آينده ازشون استفاده مى كنيد!

ساختمان جديد

احتمالاً از سال آينده برخى كلاس ها در محل جديد ساختمان دانشگاه كه در دست ساخت هست تشكيل بشه (من كه شك دارم! البته حتماً ساختمان حاضر مى شه اما ما راضى نمى شيم كه از دوستان قديمى جدا بشيم!)

نماز جماعت

به زودى شاهد بر پايى نماز جماعت در دانشگاه خواهيم بود (اميدوارم واسه اين يكى ژتون ندن چون اونوقت به اين زودى ها را نميوفته!)

نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 23:55

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تاپیک

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی
تاپیک

همونطور که میدونید وب لاگ اورک مدتیه که افتتاح شده و آماده گوش کردن به حرف دل ماست.  و ما می تونیم از  وب لاگ اسکو پی ان یو بیشتر برای وقتهایی استفاده کنیم که می خوایم یه مطلب تو دانشگاه مطرح بشه و اگه حرف دیگه ای داشتیم می تونیم تو وب لاگ اورک قرار بدیم. یعنی این وب لاگ رو به وب لاگ مخصوص مطالب دانشگاه تبدیل کنیم و در مورد خبرها و مشکلات و اتفاقهای دانشگاه توش مطلب بنویسیم. و مطالب دیگه رو راحتر از اینجا توی وب لاگ اورک بنویسیم. و به همین خاطر این بار با توجه به اینکه پیشنهادی نسبت به تاپیک ندادین تاپیک این دفعه رو خبر های داغ انتخاب کردم تا بتونیم دخبرهای داغ دانشگاه رو به گوش همه (از جمله رئیس دانشگاه) برسونیم.

راستی دوباره میگم وب لاگ اورک برای اینه که راحتر بتونیم حرف های خودمونو بنویسیم بدون اینکه از کسی یا چیزی بترسیم و هیچ مسئولیتی هم برای دانشگاه و ... نداره آدرس وب لاگ رو هم این زیر نوشتم. منتظرم ها خبراتون رو بنویسید.

http://urak.blogfa.com

نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 20:21

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع:

نویسنده: رنجگر
عشق کلمه ی زیبایی که ذات وزیبایی اش را از ذات الهی گرفته وعشق الهی منبع وسرچشمه ی سایر
عشقهاست. کلمات زیبایی که امروزه
کمتردیده می شوند مانند محبت- عاطفه- مهربانی و... همگی
برگرفته ازعشق هستند. اما میدانید که چرا کلمه ی عشق به ق ختم می شود چون تنها جایی که عشق می تواند در
آن جا بگیرد قلب توست.
درآخر اینکه اگرعشقی وجود نمی داشت هیچ ماهی
درآب نمی بود وهیچ پرنده ای درهوا پروازنمی کردو
هیچ مجنونی دنبال لیلی اش نمی بود و هیچ فرهادی
بخاطر شیرینش به کندن کوه بیستون
نمی پرداخت.

نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 18:17

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق یعنی

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

 

Image hosting by TinyPic

عشق من:

عشق را باید در تلالوی چشمان زیبایت ، در نم نم بارانی که از لای گونه هایت سرازیر می شود ، در نگاه عمیقی که رازی بزرگ در آن نهفته است، در سکوت عجیبی که تو در پشت پنجره رویایت میکنی، یافت .  در سرزمین زیبای   وجودت  قلبی نهفته است که عالمیان آن را درک نخواهند کرد . ای رازم ، عشق یعنی خلوت و سکوت ، یهنی گم شدن در پهنای سرزمینت، عشق یعنی تو ..... تو ..... تو .

نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 12:47

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] روی خط خبر

 موضوع: خبر

نویسنده: مختاری

 

ژتون غذا

با توجه به رایزنی ها قبلی درoskupnu قرار بود از اول ترم ژتون غذا به دانشجویان ارائه شود ولی به علل مشکلات جمعیتی و ایجاد اشتغال زایی برای ساندویش چیان و ... به تعویق افتاد .البرادئی اعلام کرد مذاکرات در این باره راه حل منطقی است

اشتغال زایی

oskupnu با اعلام شروع کلاسها قبل از مورد مقرر با سر کار گذاشتن دانشجویان باعث اشتغالزایی بیش از 99% مینی بوس چیان و .... گردیید

سیل 90 ریشتری

سوالات ترم قبل دانشگاه پیام نور تلافات جانی و مالی زیادی در بر داشت حال بیشتر مجروحین وخیم اعلام شده و هنوز عملیات نجات ادامه دارد

منتظر خبرهای داغ شما هستیم

تا خبرهای بعدی بریین مشقاتونو بنویسین

نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 8:54

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تاپیک تاپیک تاپیک

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی
تاپیک تاپیک تاپیک

ببخشید ها ولی فکر کنم دیگه کافیه. همه عشق نامه هاشون رو نوشتن. دستتون درد نکنه. از اونجایی که مبنی بر تغییر تاپیک تحدید اساسی شدیم باید براش یه فکری کنیم. خوب نظر بدین منتظرم ها. فردا تاپیک رو عوض می کنم.

راستی لااقل یه اجماعی بکنین هر کدوم یه نظری ندین بعد ۱۰ تا ۲۰ تا موضوع بمونه رو دستم ها........

ممنونم از همکاریتون

نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 21:1

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] کاش می دانستم
نویسنده: مختاری

دوستت دارم بیشتر از آن که تصور می کنی! بیشتر از آن که در قصه ها می خوانی !

می دانم که صداقت دل تو آنقدر ها ست که دل پر از دروغ مرا شرمنده آن پاکی خوش کند !

می دانم و دوستت دارم

ولی  کاش...

نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 18:40

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق یعنی؟؟؟
نویسنده: کاظمی
اگه امکان داره نظرتونو در مورد عشق بنویسین. البته تو قسمت نظرات اونم تویه یه سطر

نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 12:10

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تفاوت عشق و دوستی
نویسنده: کاظمی

تفاوت عاشق بودن و کسی را دوست داشتن


بین کسی که عاشق شده است و کسی که تنها شخصی را دوست دارد تفا وتهایی است . نکات زیر به شما کمک خواهد کرد تا این تفا وتها را درک کنید.


1- هنگام دیدن کسی که عاشق او هستید تبش قلب شما زیاد شده و هیجان زده خواهید شد اما هنگامی که کسی را می بینید که آنرا دوست دارید احساس سرور و خوشحالی می کنید.

2- هنگامی که عاشق هستید زمستان در نظر شما بهار است ولیکن هنگامی که کسی را دوست دارید زمستان فقط فصلی زیبا (زمستانی زیبا) است.

3- وقتی به کسی که عاشقش هستید نگاه می کنید خجالت می کشید ولیکن هنگامی که به کسی که دوستش دارید می نگرید لبخند خواهید زد.

4- وقتی در کنار معشوقه خود هستید نمی توانید هر آنچه که در ذهن دارید بیان کنید اما در مورد کسی که دوستش دارید شما توانایی آن را دارید.

5- در مواجه شدن با کسی که عاشقش هستید خجالت می کشید و یا حتی دست و بای خود را گم می کنید اما در مورد فردی که دوستش دارید راحتتر بوده و توانایی ابراز وجود خواهید داشت.

6- شما نمی توانید به چشمان کسی که عاشقش هستید مستقیم و طولانی نگاه کنید (زل بزنید)اما می توانید در حالی که لبخند ی بر لب دارید مدتها به چشمان فردی که دوستش دارید نگاه کنید.

7- وقتی معشوقه شما گریه میکند شما نیز گریه خواهید کرد و اما در مورد کسی که دوستش دارید سعی بر آرام کردن او میکنید.

8- احساس عاشق بودن و درک آن از طریق نگاه ( دیدن ) است اما در درک دوست داشتن بیشتر از طریق شنوایی است ( از طریق ابراز علاقه بصورت کلامی ).

9- شما می توانید یک رابطه دوستی را بایان دهید اما هرگز نمی توانید چشمان خود را بر احساس عاشق بودن ببندید چرا که حتی اگراینکار را بکنید - عشق همانند قطره ای در قلب شما و برای همیشه باقی خواهد ماند.

مطالب بالا اگر چه تا حدود زیادی درست هستند اما به خاطر داشته باشید که مطلق نیستند و اصولا انسانها و احساسات آنها بیچیده تر از اینگونه تحلیلها هستند.

(اینو از وب لاگ همسایه کش رفتم)

نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 7:49

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] به تو می اندیشم ...

 موضوع: بیقراری ها

نویسنده: عطری

 

نوشته شده در  دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 2:35

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: طنز

نویسنده: رنجگر

عاقبت علاقه به ریاضیات

در تبریز دیده به جهان گشود. همچون سایردانشمندان و عالمان بزرگ او نیز در خانواده ای فقیرمتولد و بزرگ شد.
خانواده ی او بقدری تنگدست بودند که حتی پول خرید نان راهم نداشتند و مجبوربودند کباب خالی بخورند. با این همه اودرهمان دوران ابتدایی هوش بالای خود را نسبت به ریاضیات نشان داد. او با وجود اینکه زندگی سختی داشت و صبحها درمدرسه و بعد ازظهرها مقابل تلویزیون و شبها درخواب بود و هیچ وقتی برای درس خواندن نداشت اما نمرات او که اکثرا بین 6تا12بود باعث حیرت سایر دانش آموزان می شد. او پس ازدوران ابتدایی وارد دوره ی راهنمایی شد. دراین دوره هم با وجود مشکلات متعدد مانند دانشمندانی که زیر نور شمع درس می خواندند او نیز زیر نور آفتاب مطالعه می کرد. او توانست درسال 77 مدرک سیکل خود را دریافت کند. بخاطرعلاقه ی زیادی که به ریاضیات داشت دردوره ی متوسطه نیزدرهمین رشته تحصیل کرد وتوانست درسال 80مدرک دیپلم خود را اخذ کند. پس ازگذراندن دوره ی پیش دانشگاهی ویک سال پشت کنکوری بودن توانست به آرزوی دیرین خود برسد ودریکی ازدانشگاههای برجسته ی آن زمان یعنی دانشگاه پیام نوراسکوقبول شود.

درآنجا ازدانش اساتید بزرگی بهره گرفت وتوانست درمدت 7سال مدرک کارشناسی با معدل 12را کسب کند. اوبا توجه به نبوغی که در ریاضیات داشت تنها فردی بود که توانست درمدت هفت سال تحصیل هشت بار مشروط شود. پس از گرفتن مدرک لیسانس ازدانشگاههای معتبرجهان برای او بورسیه ی تحصیلی فرستاده شد اما او به تمام آنها جواب رد داد و ماند تا علم خود را برای پیشرفت کشورش بکارگیرد. او پس ازطی چند سال با یکی از هم رشته ایهای خودش ازدواج کرد. اما پس ازچند ماه بدلیل عدم توافق درمورد یک مساله ریاضی نتوانست با اوزندگی کند وکاربه طلاق کشید وخواست تا درتنهایی وآرامش به ریاضیات بپردازد. علاقه ی اوبه ریاضیات آنقدرزیاد بود که حتی درخواب خود را زیررادیکال گرفتارمی دید همین امر باعث
شد تا با کمک والدین خود وارد تیمارستان تبریزشود و در آنجا نیز با هم دوره ایهای دانشگاهی و حتی با برخی از اساتید خود مواجه شد. درآنجا توانست دکترای افتخاری ریاضیات را کسب کند. لقب دیوانه ی ریاضیات را نیزدرآنجا به خود گرفت.

ازاوکتابهای اندکی به یادگارمانده است اما بدلیل محتوای بالای آنها هیچ کدام توصیه نمی شود. 

نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 18:27

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق چیست؟
نویسنده: امینی اصل

عشق پل است...

عشق نيازمنديست...

عشق تمناست...

عشق محكوميت است...

عشق فقط يك كلمه نيست بلكه دنياست، و تنها كسانى عاشقند كه وارد اين دنيا شوند. فرقى ندارد كه تو عاشق چه كسى باشى، البته شايد اگر عاشق خداى خودت باشى در نظر بقيه خيلى عزيز تر باشى اما ... و باز اما حيف كه اينان فقط ظاهر عشق را مى بينند. خداى ما خداى عشق است، عاشقان در نظر او يكسانند، چون عشق واقعى احساسيست كه جلا مى بخشد، روح را بالا مى برد، انسان را به اوج نزديك مى كند ...

عشق ورزيدن به آفريده هاى خداوند نيز براى او، او كه تمام جهان را با عشق آفريده است، رضايت بخش است.

به هر كجا نگاه كنى مى توانى عشق هاى واقعى را ببينى، حتى در زندگى حضرت على، چيه تعجب نكن. فكر مى كنى اگه عشق نبود حضرت فاطمه با اون همه سختى قبول مى كرد كه در كنار حضرت على بمونه؟

اول اين پست گفتم عشق پل است، مى دونى چرا؟ چون هميشه بين دو چيز تشكيل مى شه؛ نيازمنديه چون از نياز انسان به چيزى والاتر از خودش ناشى ميشه؛ تمناست چون هميشه بايد به خاطرش خواهش كنى و از خيلى چيزها بگذرى؛ و محكوميت هست چون به چشم انسان هايى كم ارزش محكوم مى شى كه چرا عاشق شدى، اون انسان هايى كه در خودشون اون ارزش رو احساس نمى كنند تا بتونن عاشق چيزى بشن...

عشق بسيار وسيع تر از اونه كه بشه اينجورى در موردش صحبت كرد؛ اما فقط بگم كه كسى كه عاشق نباشه (عاشق حقيقى) واقعاً انسان نيست...

نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 17:10

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] معبود من

 موضوع: بیقراری ها

نویسنده: منتظر بهشت
خدایا !

چون ماهیان که از عمق و وسعت دریا بی خبرند

عظمت و ژرفای عشق تو را نمی شناسم

فقط میدانم .....

که معبود این دل خسته هستی

و اگر دیده از من برگیری

خواهم مرد.

نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 9:56

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق....
نویسنده: منتظر بهشت

هوالمحبوب

می گویند عشق کور است ولی در واقع عشق با وجود همین نابینایی تمام درهای امکان را در مقابل مشکلات و طرق بسته پیشرفت عاشق می گشاید و او را در گیرو دار حوادث راهنمایی می کند تا به سرمنزل مقصود نزدیک نماید. و در این هنگام است که مصالح فراموش می شود و عاشق همه چیز را به خاطر معشوقه و عشق خویش زیر پای می گذارد وپیش می رود.

نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 9:38

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] انتظار....
نویسنده: منتظر بهشت

عشق ممنوع است و دوست داشتن جرم، مبادا نامی از عشق بر کوچه پس کوچه های قلبت بنویسی و در سلول های فراق محکوم به انتظار شوی این کلام توست.

اما من عاشق انتظارم...

نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 9:24

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یه طنز مرتبط با تاپیک
نویسنده: کاظمی
تو عاشقی یا نه؟

یه روز یه پسر بچه از باباش می پرسه بابا ... الاغها هم عاشق میشن؟ پدرش می گه نه پسرم فقط الاغ ها عاشق میشن

نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 7:33

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] به نظر شما .... ؟

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

این عکس رو فقط رو رنگهاش کار کردم. اگه یه کم توجه کنید می بینید این عکس بیانگر عشق به معنای کلمه است. شما تو این عکس چی می بینید. به نظر شما این عکس چی رو میخواد به ما نشون بده ؟ لطفا تو قسمت نظرات دیدگاهتون رو بنویسید.ممنون.

نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 2:0

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق ...

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

 

نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 1:52

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] همیشه یه جور نمی شه!

 موضوع:

نویسنده: امینی اصل

سلام دوستان

مى خواستم يه مطلب بنويسم ديدم هميشه كه يه جور نمى شه!

منظورم اينه كه هميشه بايد تو هر كارى نو آورى باشه!

حالا از همه ى دوستان خواهش مى كنم تو قسمت نظرات اين پست، نظرات خودشون رو در مورد انواع عشق (عشق به خدا، يك شخص، حيوانات و ...) بنويسن تا من با استفاده از اونا و اضافه كردن يك سرى مطالب يه چيز عالى از آب در بيارم!

بازم خواهش مى كنم حتماً اين كارو بكنيد، هم يه كاره جديده و هم باعث نزديكى بيشتر عقايد به هم ميشه.

ببينيم بچه هاى دانشگاهمون چند قدم واسه اين كار پيش مى ذارن!

پس يا على ... شروع كنيد، من منتظرم.

نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 23:54

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] افتتاح شد

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی
اورک افتتاح شد.

وب لاگ اورک سوزی افتتاح شد و آغاز به کار کرد (فکر می کنم هر دوش یه معنی میده)

http://urak.blogfa.com

نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 21:53

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ای روزگار !
نویسنده:

همه رفتن كسي دور و برم نيست
چنين بي كس شدن در باورم نيست
اگر اين آخر و اين عاقبت بود
به جز افسوس هوايي در سرم نيست
همه رفتن كسي با ما نموندش
كسي خط دل ما رو نخوندش
همه رفتن ولي اين دل ما رو
همون كه فكر نمي كرديم سوزوندش
خيال كردم كه اين گوشه كنارا
يكي داره هواي كار مارا
يكي هم اين ميون دلسوز ما هست
نداره آرزو آزار ما را
عجب بالا و پايين داره دنيا
عجب اين روزگار دلسرده با ما
يه روز دوروبرم صدتا رفيق بود
منو امروز ببين تنهاي تنهام...

نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 19:18

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] هر زنی زیباست ( سو تفاهم نشود )
نویسنده:
 

پسركي از مادرش پرسيد:مادر چرا گريه مي كني؟
مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت:نمي دانم عزيزم.نمي دانم....
پسرك نزد پدرش رفت و گفت:بابا چرا مامان هميشه گريه مي كند؟او چه مي خواهد؟
پدرش تنها دليلي كه به ذهنش مي رسيد ،اين بود:همه زن ها گريه مي كنن.بي هيچ دليل!
پسرك بزرگ شد ولي هنوز از اينكه زنها خيلي راحت به گريه مي افتند،متعجب بود.
يك بار در خواب ديد كه دارد با خدا صحبت مي كند ،از خدا پرسيد:خدايا،چرا زنها اينهمه گريه مي كنند؟
خدا جواب داد:من زن را به شكل ويژه اي آفريدم،به شانه هاي او قدرتي دادم كه بتواند سنگيني زمين را تحمل كند ، به بدنش قدرتي داده ام تا بتواند درد زايمان را تحمل كند ، به دستهايش قدرتي دادم كه حتي اگر تمام كسانش دست از كار بكشند ، او به كار ادامه دهد . و به او احساسي دادم تا با تمام وجودش به فرزندانش عشق بورزد ، حتي اگر او را هزاران بار اذيت كنند . به او قلبي دادم تا همسرش رادوست بدارد ، از خطا هاي او بگذرد ''''البته اون زمان هنوز طلاق كشف نشده بود'''' و همواره در كنار او باشد . و به او اشكي دادم تا هر هنگام كه خواست ، فرو بريزد . اين اشك را منحصرا براي او خلق كردم تا هر گاه كه نياز داشته باشد ، بتواند از آن استفاده كند.
زيبايي يك زن در لباسش ، موهايش يا اندامش نيست ، زيبايي زن را بايد در چشمانش جستجو كرد زيرا تنها راه ورود به قلبش آنجاست.

 

نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 18:15

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] وفادارترین همسر
نویسنده:
 

از شيوانا عارف بزرگ پرسيدند وفادارترين مردي که ديدي که بود؟ او گفت:" جواني که هنوز ازدواج نکرده بود و هنوز نمي دانست همسرش کيست و چه شکل و قيافه اي خواهد داشت اما با اين وجود هرگاه با دختري جوان برخورد مي کرد شرم و حيا پيشه مي کرد و خود را کنار مي کشيد. او وفادار ترين مردي بود که در تمام عمرم ديده بودم

 

نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 18:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ممنونم ...

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: امینی اصل
می دونم که می دونی من دوست دارم

البته شاید اندازه ی واقعی عشقم رو ندونی

اما همین قدرشم برام بسه

همین که چشمای مهربونتو ازم پنهون نمی کنی باور کن برام بسه

همین که اجازه می دی با خیال چشمات شبم رو سحر کنم برام کافیه

اما ازت خواهش می کنم از دست من ناراحت نشو

باور کن فقط به خاطر خودت بهت نمی گم که از ته دل دوست دارم

چون نمی خوام بعداْ وقتی خواستی تنهام بذاری ناراحت بشی

اما بازم بدون اگه تو دنیا به خاطر تو تنهای تنها بشم بازم از دستت ناراحت نمی شم

چون دوست دارم ..... دوست دارم ..... دوست دارم.....

نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 17:12

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یادم باشد....
نویسنده: منتظر بهشت

هوالمحبوب

یادمان باشد کویر زندگی مان را به سوی خوشبختی سوق دهیم و تمام پل های ناامیدی پشت سرمان را خراب کنیم، یادمان باشد هنگام باز کردن دریچه های دلمان به روی دیگران به چشمانمان بگوییم که هر ابراز عشقی ارزش پذیرفتن ندارد و به دلمان بیاموزیم که هر کس در دستانمان جایی ندارد. یادمان باشد، همیشه در باغ محبت و دوستی خارهایی هستند در کمین........

نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 10:29

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] من و .....

 موضوع: بیقراری ها

نویسنده: منتظر بهشت

هوالمحبوب

آن روز را به خاطر می آوری که هر دو کنار هم از شراب شیرین زندگی یکسان نوشیدیم؟ وقتی گل سرخی را به دستم سپردی، همراه با لبخندی که حاکی از عشقی درونی بود به من گفتی،« بیا تا همیشه چون دو مرغ عشق باشیم و برای هم بمیریم.» من خندیدم و سرم را از شرم به زیر انداختم. تو چون مرغکی بی خیال، آواز خوان از آن تپه سرسبز سرازیر شدی و دستهایت را چون بالهایی کشیده و زیبا باز و در رویاهای خود پرواز کردی. در آن لحظه بود که به قلبم اطمینان دادم که دیگر هیچ گاه تنها نخواهم ماند. هر قدر با احساسات درونیم مبارزه کردم، سودی نداشت و اشک چون قطرات باران از چشمهایم سرازیر شد و گرمای آن صورتم را نوازش داد. تو آنقدر محو رویاهای خود بودی که متوجه گریستنم نشدی! وقتی نزدیک من آمدی، نگاهی پرسشگربه من انداختی و با تعجب پرسیدی، « خطایی از من سر زده ؟» لبخندی زدم و پاسخ گفتم،« آری چه خطایی بزرگتر از این که بی اجازه پا به حریم قلبم گذاشتی؟» سرت را از شرم پائین انداختی و با تاثر گفتی،« از گناه من درگذر، اما تو هم فراموش مکن که بی اجازه وارد قلب من شدی. پس بیا هر دو از خطای یکدیگر چشم پوشی کنیم و در کنار هم خوشبخت ترین خوشبخت های جهان شویم.» آن لحظه شوقی وصف ناشدنی همه وجودم را پر کرد، اما وقتی آن ساعت نفرت انگیز فرا رسید، تو بالای آن تپه گل زردی تقدیمم کردی و سرت را زیر انداختی و با کلمه شرمنده ام از من دور شدی. آهی عمیق از اعماق دلم برخاست. آن روز باز هم متوجه گریستنم نشدی و خیلی آرام و بی خیال از تپه سرازیر شدی. در آن لحظه بود که قلبم از تپش افتاد و روح از بدنم گریخت. چشمهایم سیاهی رفتند و سرم به دوران افتاد. از آن روز تا کنون صدهزار بار با خود زمزمه کرده ام که اخر چرا، اما هیچ گاه به جواب معقولی نرسیده ام. می دانم که این به خاطر شانس بد من است که هیچ وقت نمی خواهد روی خوش به من نشان دهد. پس نفرین بر این بخت بد! نفرین! نفرین!

نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 10:16

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] وادی عشق
نویسنده:
وادی عشق

(اینم داغترین عکس دنیا مواظب باشین دستتون نسوزه یه ساعت بیشتر نیست رسیدم این عکس هم مال دیروزه.)

تازه رسیدم ولی فکر کنم تنها کسی که تو این مدت طعم واقعی عشق رو چشیده اگه لیاقتش رو داشته باشم فکر می کنم من بودنم حالا ما که عاشق بودیم ولی ناز و کرشمه های معشوق توش نظری بوده یا نه این با خودشه. چه حالی داره وقتی خودت رو در کنار معشوقت احساس می کنی. من که بغلش کردم، بوسیدمش، بوش کردم، لمسش کردم، وجودم کم کم داشت گر می گرفت که موقع رفتنه نمیدونید با چه جون کندنی دلم رو گذاشتم و اومدم اگه می گفتن بمیر و بمون می موندم چون حاضرم تمام هست و نیستم رو به یک نازک کردن پشت چشمش بدم حتی جونمو. تا حالا حس جدا شدن از زمین رو داشتین؟ پیشش تو آسمونها بودم چه عطری چه نفسی کاش زمان می ایستاد و لحظه ی جدایی رو پیش نمی آورد چه لحظه تلخی بود تلخ ترین موقع توی جایی که قطعه ای از بهشته و کسی که جزئی از بهشته و عطر بوی بهشتی داره حتما فهمیدین کی رو می گم من دیروز رو پیش عزیز دل زهرا، گل نرجس، دلبند پیامبر و سرور بهشتیان آقام امام زمان بودم. نمی دونم تا حالا اینقدر گریه کردین که چهرتون، لباستون خیس شده باشه؟ من دیروز همچین تجروبه ای رو داشتم نمی دونم اشک توبه بود یا شوق زیارت ولی صیقلی بود کهروحمرو جلا داد و همون کسی که ما رو با آغوش باز پذیرا شدهبود ما رو رونه کرد و دستش پشت و پناهمون بود و فقط اینو می تونم بگم که تمام عشق و عاشقی رو در همون لحظات تجربه کردم والسلام

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 20:48

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق محال ...
نویسنده: امینی اصل

نظر شما در مورد عشق محال چيه؟

نمى دونين عشق محال چيه؟

به نظر من وقتى كسى رو از ته دل بخواى اما بدونى كه هيچ وقت بنا به دلايلى بهش نمى رسى به اين عشق مى گن محال.

تو هيچ وقت اونو فراموشش نمى كنى اما چون مى دونى كه بهش نمى رسى و از طرفى خيلى دوسش دارى (حتى بيشتر از خودت) كارى مى كنى كه همه فكر كنن بى خيالش شدى تا آينده ى اون آدم رو خراب نكنى و تنها كارى كه مى كنى اينه كه براش دعا مى كنى تا خوشبخت بشه اما در واقع اون هميشه تو قلبت مى مونه. 

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 20:6

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ....
نویسنده: خدابخش

افسوس باید خورد یا مثبت اندیشید؟!

آنگاه که کرکس های آزاد

نیشخند می زنند به سینه سرخی که

برایش از عشق قفسی ساخته اند!!!

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 18:51

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شاید معرفی ... !

 موضوع:

نویسنده: امینی اصل

سلام

تا حالا فكر كردين؟

مى دونم حتماً فكر كردين (!).

اما منظور من يه چيز ديگه هست.

به همين كلمه اى كه سر آغاز خيلى از وقايع هست!

سلام! چه كلمه ى قشنگى.

س اول سلامتى

ل اول لبخند

ا اول احساس

م اول محبت

يه سلام واقعى همه ى اين عناصر رو با خودش داره، شما با سلام كردن احساس محبت خودتون رو همراه با لبخند به طرف مقابل انتقال مى دين و براش آرزوى سلامتى مى كنيد.

حالا اگه اين سلام كردن به شخص به خصوصى باشه كه ديگه بهتر!

شايد اين شخص كسى هست كه شما شب و روز به فكرش هستين، شايد كسى باشه كه احساس مى كنين فقط به خاطر اون زنده هستين، شايد كسى هست كه به خاطرش شب ها رو تا سحر اشك مى ريزين و ....

و اين نشانه ى عشق است.

و باز اين عشق چه كلمه ى جالبيه! (اين يكى رو نمى دونم اول چه كلمه هايى هست!)

عشق يعنى شور و شوق، افراط و تفريط، زير پا گذاشتن همه ى چيزهايى كه تا به حال مى خواستيد، عشق يعنى خواستن و نرسيدن، يعنى به خاطر يه لبخند زنده موندن، عشق يعنى گذشتن از همه چى به خاطر يك نفر، ....

شايد جايى تو اين دنياى بى رحم باشه كه سلام و عشق به هم برسن، اونوقت لحظه ايه كه همه چيز در يك كلمه خلاصه مى شه: سلام...

اوه يادم رفت، اصلاً من نمى خواستم اينا رو اينجا بگم اما خب بدم نشد!

من "فرهاد امينى اصل" دانشجوى مديريت بازرگانى هستم

از اين به بعد منم بايد تحمل كنين (گل بود به سبزه نيز آراسته شد!)

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 18:4

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده:
۴شمع به ارامی می سوختند . محیط انقدر ساکت بود که می شد صدای انها را شنید . اولین شمع گفت : (( من صلح هستم هیچ کس نمی تواند مرا همیشه روشن نگه دارد فکر می کنم که به زودی خاموش شوم . )) هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله ان کم و بعد خاموش شد . شمع دوم گفت : (( من ایمان هستم واقعا انگار کسی به من نیازی ندارد برای همین دیگر رغبتی ندارم که بیشتر از این روشن بمانم . )) حرف شمع ایمان که تمام شد نسیم ملایمی وزید و ان را خاموش کرد . وقتی نوبت به سومین شمع رسید با اندوه گفت : (( من عشق هستم توانایی ان را ندارم که روشن بمانم چون مردم مرا به کناری انداخته اند و اهمیتم را نمی فهمند انها حتی فراموش کرده اند که به نزدیکترین کسان خود عشق بورزند . )) پس شمع عشق هم بی درنگ خاموش شد . کودکی وارد اتاق شد و دید که 3 شمع دیگر نمی سوزند . چهارمین شمع گفت : (( نگران نباش وقتی من روشن هستم به کمک هم می توانیم شمع های دیگر را روشن کنیم من امید هستم . )) چشمان کودک درخشید . شمع امید را برداشت و بقیه شمع ها را روشن کرد

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 17:1

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] و اما عشق
نویسنده: کاظمی
و اما عشق

عشق احساسی عمیق و علاقه ای لطیف و جاذبه ای شدید است که بین موجودات زنده از جمله در میان انسانهاو حیوانات دیده می شود. (اگر احساس می کنید تا به حال دچار چنین حالتی نشده اید حتما جزو هیچ کدام از این دو نمی باشید و یا شاید مرده اید).

عشق احساس شدید دوست داشتن است و بسیار متنوع است. و به همین دلیل نمی توان بین دوست داشتن و عشق تفاوتی قائل شد. فقط عشق مرتبه ای بالاتر از دوست داشتن است. و آنهایی که این دو را از هم جدا میدانند و عشق را یک مورد مادی می دانند حتما در تعریف مفهوم عشق به اشتباهی برخورد کرده اند.
بالاترین مرتبه عشق، عشق به خداوند متعال است. و عشق های زمینی مراتبی پایینتر از همین عشق می باشند.

در بعضی از مواقع، عشق بیش از حد به چیزی میتواند شکلی تند و غیر عادی به خود بگیرد که گاها زیان آور و خطرناک است. اما در کل عشق باور و احساسی عمیق و لطیف است که با حس صلحدوستی و انسانیت در تطابق است.

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 13:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تقدیم به ....
نویسنده:
اگر شبي فانوس ِ نفسهاي من خاموش شد،
اگر به حجله آشنايي،
در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي
و عده اي به تو گفتند،
كبوترت در حسرت پر كشيدن پرپر زد!
تو حرفشان را باور نكن!
تمام اين سالها كنار ِ من بودي!
كنار دلتنگي ِ دفاترم!
در گلدان چيني ِ اتاقم!
در دلم...
تو با من نبودي و من با تو بودم!

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 10:8

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عاشقی جرم قشنگی است ...
نویسنده: کاظمی

عاشقی جرم قشنگی است

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 7:41

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] محاکمه
نویسنده:
جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل،و عشق محکوم بود به تبعید به دورترین نقطه مغز یعنی فراموشی،قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق ،آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن رویش را داشتی،ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی وشما پاها که همیشه رفتن به سویش بودید حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند،تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت:دیدی قلب همه از عشق بی زارند،ولی متحیرم با وجودی که عشق بیشتر از همه تورا آزرده چرا هنوز از او حمایت میکنی!؟قلب نالید و گفت:من بی وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند و فقط با عشق میتوانم یک قلبی واقعی باشم

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 3:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده:
ديشب
ديشب برايت تا صبح گريستم
چشمانم دنبال چشمانت بودند
ديشب باز برايم يك عمر بود
باز مثل هميشه بى تو تنها بودم
ديشب باز در بيدارى تو را خواب ديدم
تو را در تنهايى، تنها كسم ديدم
ديشب بى تو بودم
اما شايد شبى با تو، ديگر تنها نباشم

 

برگرفته از درد دل های تیک تاک

سنگی که ..... به من زد به هیچکس نزد ==== تنها نفرینی که می تونم بهش بکنم اینکه الهی خوشبخت بشه

 

نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 2:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق...
نویسنده: منتظر بهشت

هوالمحبوب

وقتی شیر خواره ایم به یک پستانک آرام می گیریم ،وقتی کودکیم به یک جغجغه ،به یک عروسک و یک تاب دل خوش می کنیم، وقتی به مدرسه می رویم از یک آفرین معلم سرمست می شویم،در حد بلوغ نگاهمان در جستجوی نگاهی است و با خیالی حالی داریم، در بزرگی پول ، زن ، مقام ، فرزند ، شهرت سراب حیات است و چون پیر می شویم  ،بهر رشته ای که ما را به زندگی پیوند می دهد چنگ می زنیم، از گهواره تا گور در جستجو و تلاشیم، هر دم به چیزی دل می بندیم که آن چیز تا پایان راه با ما نمی تواند بماند.

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب

کز هر زبان می شنویم نامکرر است

نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 15:38

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] هوالمحبوب

 موضوع: همینجوری

نویسنده: منتظر بهشت

بنام او

بنام او که ترا آفرید

بنام او که ترا آفرید تا که عاشق باشم

و بنام او که ترا شمع ُ مرا پروانه ساخت

عاشقان را بگذارید بنالند

مصلحت نیست که این زمزمه خاموش شود

« خدایا عاشقان را غم مده»

(فریبا)

نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 11:55

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] و اما عشق ....
نویسنده:
درسته كه عشق چندين مرتبه داره و درست به همين خاطر انسان مى تونه در آن واحد چندتاشو با هم داشته باشه. منظورم اينه كه انسان حتى اگه عاشق يه كسى هم بشه مى تونه بازهم عاشق آفريدگارش باشه؛ اصلاً به نظر من خدا خودش مظهر عشق هست چون اگه عشق تو كارش نبود الان هيچ كدوممون نبوديم و اگر عشق به پروردگار نباشه عشق زمينى بدرد نمى خوره. تو خيلى از داستان هاى قشنگ ايرانى هم مى بينيم وقتى عاشق تنهاست از خداى خودش سلامتيه معشوقش رو مى خواد و اين نشون ميده خدا از يادش نرفته.
حالا فرق بين عشق و دوست داشتن رو مى دونين؟ به نظرتون كدوم بهتره؟
حتماً مى گين عشق. منم در جوابش گفتم عشق اما اشتباهه!
اين موضوع تو يكى از كتابهاى دكتر شريعتى مطرح شده و ايشون جواب خيلى قشنگى دادن:
دوست داشتن والاتر از عشق است.
خلاصه توضيح مى دم؛ ايشون اولاً با دوست داشتن يك نفر موافقند (تو همون كتاب نوشتن كه همسرشون رو با تمام وجود دوست دارن) و در جواب اين سوال گفتن كه:
"عشق" يك احساس مادى هست و از هوس انسان ناشى مى شه و هميشه "عشق" به يك شئ مادى صورت مى گيره و در برابره "دوست داشتن" يك احساس پست تلقى ميشه.
اما "دوست داشتن" يك احساس معنوى و بسيار والاست كه از روح آدمى سرچشمه مى گيره و هيچ نشانى از پست بودن ماده در اون ديده نمى شه.
نشانه هاى عشق: خودخواهى، هوس، فكر كردن به اين كه اين كار اشتباهه، ...
نشانه هاى دوست داشتن: خواستن بدون در نظر گرفتن ايرادات (يعنى همانگونه كه هست)، به هيچ وجه پشيمان نشدن (حتى در صورت دورى او را دوست داشتن)، ...
خلاصه اينكه اگر واقعاً كسى رو "دوست داشته باشين"، حتى اگه با او نباشيد يا او شما رو ترك كنه يا اصلاً فقط تو دل خودتون دوسش داشته باشين هيچ وقت اون رو فراموش نمى كنين و هميشه از خدا مى خواين سالم باشه حتى اگه بدونين هيچ وقت بهش نمى رسين.
پس سعى كنيد دوست داشته باشيد تا اينكه عاشق باشيد كه آن وقت پيروزيد.

 

برگرفته از : درد دل های تیک تاک

نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت 9:6

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تقدیم به ....
نویسنده:

گر تو گرفتارم كني
من با گرفتاري خوشم
گر خوار چون خارم كني
اي گل بدان خواري خوشم
والاترين گوهر تويي
داروي جان پرور تويي
درمان هر دردم تويي
در كنج بيماري خوشم
آيد گر از غم جان به لب
كي آيدم افغان به لب
با هرچه خواهد يار من
در عالم ياري خوشم
اي بهترين غم خوار دل
اي محرم اسرار دل
خواهي اگر آزار دل
با آن دل آزاري خوشم
روزي اگر كامم دهي
يا آنكه دشنامم دهي
با اين خوشم با آن خوشم
با هرچه خوش داري خوشم
تا گشته ام يار تو من
از جان بر انوار تو من
عشق است اگر بار گران
با اين گران باري خوشم
گر وصل و گر هجران بود
گر درد و گر درمان بود
شاد و خوشم با اين وآن
آري خوشم
آري خوشم
با هرچه خوش داري خوشم

نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 20:14

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خوش اومدم

 موضوع:

نویسنده: منتظر بهشت

هوالمحبوب

سلام

اول از همه ورود خودمو به جمع نویسندگان وبلاگ هم به خودم و هم به همه ی شماها تبریک میگم.

و اما اینجانب:

منتظربهشت هستم دانشجوی رشته اقتصاد نظری (ورودی ۸۵)

نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:22

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] و اما عشق ...
نویسنده:

سلام

قبل از هرچيز مي بينم كه يه نويسنده جديد هم به جمعمون اضافه شده

ورودش رو خوش آمد ميگم و براش آرزوي موفقيت (الآن) و سلامتي (تا آخركار )

دارم.

عشق و محبت و دوست داشتن سه مقوله هستن كه هم يكي هستن هم با هم تفاوت دارن

با اين مطلب موافقم كه عشق با پاكبازي همسطح هست ولي ما چي ؟

آيا ما عاشقيم يا يكي رو دوست داريم . معناي كلمه عشق وسيعتر از اين حرفاست اگه همه معني عشق رو فهميده بودن آيا باز هم بي وفايي وجود داشت

آيا باز هم دختري به خاطر شرايط بهتر پا روي دل پسر بيچاره اي مي ذاشت؟

آيا پسري به خاطر بعضي مسائل احساسات پاك دختري رو پايمال مي كرد؟

 

ما فكر مي كنيم از عشق مي دونيم در حاليكه ما از عشق هيچ نمي دونيم

                 

نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 16:36

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] همون تاپیک

 موضوع: بیقراری ها

نویسنده: جباری

به نام خدا 

 موضوع قشنگی رو انتخاب کردین ولی خوب بود که این موضوع تو وبلاگ جدید انتخاب می شد تا راحتتر می شد مطلب نوشت. بهر حال!

  هر جور باشه اکثر ماها یک جور مزه عشقروچشیده ایم که نمی دونیم درست بوده یا غلط و اکثرا هم به جاهای خوشی ختم نمی شه که علتهای متعددی داره و اگه خدا بخواد در فرصت دیگه ای روی این علتها بحث خواهیم کرد(البته به کمک نظرات شما) و می بینی که طرف به افسردگی دچار شده. واقعا سخته با اینجور مسائل کنار اومدن و اثرش رو روی آدم میذاره کسانی هم که اینطور فکر نمی کنن کمی صبر کنن طعمش رو حتما می چشند.

  در این نوع تاپیکها آدم نمی دونه از کجا شروع کنه و در کجا حرفاش رو ختم کنه. فقط من خودم به این نتیجه رسیدم که : حیف این دل نیست که اونرو با کسانی خوش کنی که ارزشش رو ندارند واقعا حیفه . تو دلتون غیر خدا نذارین هیچ کس وارد بشه که در غیر اینصورت ارزش دل و قلبتون رو خیلی خیلی پایین آوردین و من فکر می کنم که اکثر شما هم به این نتیجه رسیده باشید در اینصورت مسائل بعد از شکست رو هم متحمل نخواهین شد. بعد از این مرحله خدا خودش خوب میدونه که چی کار کنه و ... .

نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 10:53

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده:
تقدیم به ....


كوچه وقتي كه نباشي
رگ خشكيده شهر ه
ماه تو گوش خونه گفته
ديگه با پنجره قهره
سقف دل بستگي بي تو
واسه من سايه نداره
دلم از روزي كه رفتي
ديگه همسايه نداره
تو پي كدوم ستاره
پشت ابرا خونه كردي
رفتي و چيزي نگفتي
گريه رو بهونه كردي
من سوال ساده تو
تو جواب مشكل من
رد پاي رفتن تو
روي صحراي دل من
وقتي آسمون شبهام
زير سايه چشاته
وقتي حتي اين ترانه
رنگ غربت صداته
نميذارم اين دو راهي
سر راه ما بشينه
نميذارم اين جدايي
رنگ فردا رو ببينه
شب رو با فانوس اشكت
مي برم به روشنايي
با تو ميرسم دو باره
به طلوع آشنايي
مي دونم هرجا كه باشي
دل تو اهل همين جاست
واسه منو و تو اينجا
اول و آخر دنياست!

 

 

 


 

نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 9:58

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ...
نویسنده:

خداوند گرمابخش آفتاب

          آفتاب سرچشمه زندگي

                     زندگي سرآغاز عشق

                               و عشق جوشش تمامي خوبي هاست.

                                                                                      پس به نام عشق ...           

بله بنام عشق اين تاپيك رو شروع مي كنم البته اين شعر رو از بنر وبلاگ دوست خوبم برداشتم كه اميدوارم هميشه موفق باشه.

گفتم دوستم ياد مشكلي افتادم چه قدر سخته كه آدم وسط زمين و آسمون باشه ...

توضيح اينكه : آدمي به يكي علاقه داشته باشه نتونه بهش بگه خبر هم نداشته باشه كه آيا علاقه متقابلي هم هست يا نه اصلا گيرم متقابل هم باشه ولي طرف مقابل ابرازش نكنه

يا ممكنه فجيعتر از اين هم بشه كه هر دو طرف روشون نشه به هم بگن يا هيچ كدوم پا پيش نتونن بزارن

اون وقته كه مشكلات شروع ميشه

اگه تو به يكي علاقه داشته باشي و همزمان يكي از همكلاسي هاتم همينطور !

و خيلي اگر هاي ديگه كه متاسفانه نمونه واقعيش رو شايد جلوي چشمون ببينيم

يه سوال فني:

چرا اينقدر خواننده هاي ايراني! از نرسيدن به معشوق و از دست دادن معشوق – بي وفايي ها – دوري ها و... شكايت دارن

اون وقت خواننده هاي خارجي! معشوق رو نفرين مي كنن و هر چي دهنشون مياد بهش ميگن تا بلكه طرف بره ...

چرا؟ چرا؟ چرا؟

 

( متاسفانه حرفام زياده و نمي دونم از كجا شروع كنم عادت هم ندارم درون پاكت صحبت كنم و بنابراين مسائل رو رك ميگم )

تا بعد...

نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 0:21

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق
نویسنده: کاظمی

عشق چیزی است که تو را زنده نگه می دارد حتی پس از مرگ
     عشق چگونگی زنده ماندن است

کتاب " من و استاد عشق"

نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 18:53

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  

Desigened by Ahad ------------------------------------------------------------------------- Copyright ©  2006 Oskupnu.com