ليبرال ها اعم از راست وچپ مى گويند كه در جهانى كه همه چيز دگرگون شده وهر روز شاهد تغييرات جديد و گاهى بنياد برانداز در ارزشها، نگرشها و هدفهاى زندگى هستيم و اين شتاب پيوسته بيشتر مى شود بايددر فكر ساختن چارچوبى جديد براى زندگى سياسى ، اجتماعى و اقتصادى بود كه گنجايش اين همه تعدد ، تكثر و تنوع را داشته باشد. يكى از مهمترين اين چارچوبها كه هم از معايب سرمايه دارى لجام گسيخته دور باشد و هم از تبهكارى هاى كمونيسم، ساخته و پرداخته و پيشنهاد شده جان رالز است.
در فلسفه جان رالز اولين چيزى كه جلب نظر مى كند اين است كه او با استفاده از يكى از قديمى ترين و معروف ترين تدبيرهاى فيلسوفان ليبرال يعنى نظريه «پيمان اجتماعى » يا «قرارداد اجتماعى » نظريه خود را بنا مى كند.
دوچيز هميشه مشغله ذهنى و دغدغه فكرى فيلسوفان بوده است. يكى اينكه با توجه به تأكيدى كه به فرد و آزادى فردى و برابرى افراد مى شود چگونه بايد از آنارشيسم و هرج و مرج جلوگيرى كرد و چه نهادى بايد پديد آورد كه تنازع و تعارض بين هدفهاى فردى را حل كند تا زندگى مدنى بتواند به مسير آرام و عادى بيفتد.دوم اينكه چه چيزى به اين نهاد يا بناى سياسى طبيعى كه به آن «دولت» گفته مى شود مشروعيت مى بخشد.
ليبراليسم مكتب اصلاح طلبى است نه مكتب انقلاب. بنابراين، اين حرف كه همه چيز را بر مى اندازيم و بنياد جديدى در مى اندازيم براى ليبرال ها از جمله جان رالز قابل قبول نيست. حاكم حكيم افلاطونى ، ديكتاتورى پرولتاريا، ديكتاتور مصلح، نخبگان وابسته به احرار هيچ كدام در ليبراليسم پذيرفته نيست.
مردم يعنى همان زنان و مردان بالغ و عاقل و رشيد و آزاد و برابر بايد بناى جامعه و سياست را بالا ببرند و بپذيرند كه حكومتشان مشروع است و حق اعمال قوه قهريه دارند نه حاكمانى كه گمان مى كنند صلاح مردم را بهتر مى دانند.
ليبراليسم به مردان و زنان همان طور كه هستند احترام مى گذارد نه آن گونه كه به عقيده عده اى بايد باشند يا بشوند. ليبراليسم نمى گويد كه نسل هاى پياپى بايد زندگى به مشقت را بگذرانند تا روز نامعلومى كه جامعه ايده ال تأسيس شود. ليبراليسم مى خواهد وضع جديدى به وجود آيد كه افراد بتوانند درباره هدفها ومطالبات مختلف خود به سازش برسند و در صلح و مدارا زندگى كنند و سعادتشان در دست خودشان باشد.
منبع : http://www.iraninstitute.com/1384/840412/html/think.htm