تبليغاتX
دانشجویان پیام نور اسکو


این سایت مربوط به دانشجویان دانشگاه پیام نور است و هیچ ارتباطی به دانشگاه ندارد

 

 آرشیو موضوعی

طنز
علمی
آموزشی
سرگرمی
مذهبی
خبر
عاشقانه
بیقراری ها
کارت پستال
همینجوری
مرتبط با تاپیک
پیام نور

 آرشیو تاریخی

 پیوندها

 دیده ها

   RSS

 ] شب چله

 موضوع:

نویسنده: مختاری

شبتون قشنگ

همان‌طور که می‌دانیم، یکی از اعیاد مهم ایرانی شب یلدا یا شب چله است. این شب که درازترین شب سال و شب آغاز اعتدال زمستانی است .و یلدابه معنای "میلاد" است. ایرانیان در چنین شبی با تمامی  اعضای خانواده زیر حرارت کرسی کنار هم به شب‌زنده‌داری می‌پرداختند.آنان شب را با افروختن آتش و روشن ‌کردن چراغ به صبح می‌رساندند. آجیل و فندق و هندوانه و حلوا می‌خوردند‌، و بدین گونه پایان سردی و آغاز گرمی را گرامی می‌داشتند. ما هم شب خوش و به یاد ماندندی رو پیش خانواده براتون آروزو داریم  شب خوش

شب است و گيتی غرق در سياهی

شب بلند است و سياهی پايدار ، ولی

باور به نور و روشنايی است ،

که شام تيره ما را ، از تاريکی می رهاند

و از دل شبهای يلدا ، جشن مهر و روشنايی به ما ارمغان می رساند

تيرگی هاتان در دل نور خاموش باد ،

شب يلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داريم

نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 20:10

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] راههای کله پا کردن ...

 موضوع: طنز

نویسنده: پوررضا

ما هم شب چله رو به تمامی دوستان تبریک می گیم و براتون شب قشنگی رو آرزو داریم ابا توجه به اینکه ما دیگه حالا از پیشکسوتان ریاضی به حساب می یاییم خواستم تا از تجربایت خود که در این چند ساله کسب کردم را در اختیار تمامی علم دوستان علل خصوص ورودیهای جدید قرار دهم تا ما هم از تاثیر گذاران در این عرصه باشیم

20 روش برای کله پا کردن استادان

1- 10 دقیقه بعد از استاد وارد کلاس شوید .

2- هیچ کدامتان برای انجام کاری که استاد می خواهد داوطلب نشوید : مثلا آوردن لیست و اینجور کارا .

3- اگر خواست کاری بکنه باهاش مخالفت کنید مثلا اگر خواست چراغ را روشن کند بگید نور می افته و نمی تونید جلو رو ببیند .

4- اگه توی یه قضیه موند فوراً در حالیکه سرتان را تکان می دهید کلاس را ترک کنید .

5- اگریک چیز خنده داری گفت اصلا نخندید .

6- موقعی که حرفی خارج از کلاس می زنه وسط حرفش سوال درسی بپرسید .

7- وقتی اشتباه کرد با صدای بلند بخندید .

8- هر وقت خنده اش گرفت با قیافه ای جدی تو چشماش نگاه کنید .

9- اگه گفت فلان چیز خیلی جالبه همه باهم بگید اصلاً جالب نیست مثلا اگه گفت سیلورمن جلد قرمز بهتره شما بگی اتفافا جلد سیاهش بهتره .

10- هروفت برگشت چیزی بنویسد باهم حرف بزنید .

11- وقتی دیدید استاد خسته است یا حوصله ندارد تا آخر کلاس پشت سر هم ازش سوال و تمرین بپرسید .

12- روزهای برفی یا بارانی شدید که دانشگاه تعطیل نیست همگی باهم دانشگاه نرید .

13- بیرون از کلاس تا جای ممکن بهش سلام ندید

14- پشت سرش پیش مسولین دانشگاه غیبت کنید .

15- اگه خواست یک تمرین روی تخته حل کنید در حالیکه بلد هستید هیچ کدامتان داوطلب نشوید .

16- هر وقت دیدید استاد در بیان یه مطلب اشکال داره چند بار ازش بخواهید تا دوباره تو ضیح بدهد .

17- موقعی که استاد بیرون از کلاس استراحت بخواهید ازش سوال و تمرین بپرسید .

18- هر جا یه سوال مشکل دیدید توی کلاس ازش بخواهید برایتان حل کند .

19- اگه چیزی پرسید هیچ کدامتان جوابش را ندهید مثل اگه پرسید متوجه شدید چیزی نگویید .

20- موقعی که روبه شما ایستاده ، شما جزوه بنویسید یا حداقل سرتان را پایین بیاندازید .

نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 19:12

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شبتون قشنگ

 موضوع: کارت پستال

نویسنده: کاظمی

یلدا

نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 18:29

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شب یلدا

 موضوع:

نویسنده: خدابخش
یه اس ام اس یلدایی تقدیم به همه اونهایی که موبایل دارن.ماکه نداریم شما برای دوستاتون بفرستین و حالشو ببرین.

عمرتون صد شب یلدا              دلتون قد یه دریا

توی این شبهای سرما            یادتون همیشه با ما

در ضمن عزیزانی که موبایل ندارن هم همین جا حالشو ببرن و غصه نخورن.

شب یلدا شب پیروزی روز بر شب بر همگان مبارک.انشاالله همه تاریکی های زندگی تون امشب جای خودشونو به روزهای طلایی بدن.

 

نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت 16:5

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خدا تنها معشوقی است که ...

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

خدا تنها معشوقی است که عاشقانی دارد که هیچ یک از آنها از بودن دیگری ناراضی نیست و هیچگاه یکی از آنها معشوقش را تنها برای خود نمی خواهد.

(می خواستم وب لاگ از یک نواختی دربیاد اینو نوشتم تو رو خدا یه تاپیک تازه پیشنهاد بدین تا بتونیم در موردش بحث کنیم یه کم حال و هوای وب لاگ تغییر کنه)

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت 19:59

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یه مطلب دانشجویی(البته فکر می کنم)اگه مقبول باشه.

 موضوع: سرگرمی

نویسنده: خدابخش
تو نظری که برای یکی از مطلبهای وب لاگ نوشته بودند یاد آوری فرموده بودند که وب لاگ دانشجوییه من هم خواستم کم نیاورده باشیم یه چیزی نوشتم.هر چند این رو نگه داشته بودم برای وقتش ولی خوب دیگه.

می دونید چرا ۱۴ مارس روز عدد پی نامگذاری شده؟یا اصلا می دونستید که عدد پی هم روز داره؟

بله داره خوبش هم داره.

این نامگذاری به علت سه رقم اول عدد پی یعنی ۳.۱۴ می باشد.بنابراین روز چهاردهم ماه سوم میلادی (مارس)رو دادن به عدد پی.البته بد نیست بدانیم آلبرت انیشتین (جد بزرگوار ما ریاضی دانان بزرگ!!!!....) هم در این روز به دنیا آمده است.

به نظر شما تو اون روز عددهای پی چی کار می کنن؟و در واقع چی جوری برای خودشون جشن می گیرن؟ 

نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385ساعت 18:43

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] درد دل ...

 موضوع: بیقراری ها

نویسنده: عطری

Image hosting by TinyPic

خیلی سخته که....


خيلي سخته بغض داشته باشي٬اما نخوايي كسي بفهمه!!

خيلي سخته عزيزترين كست ازت بخواد فراموشش كني!!

خيلي سخته سالگرد اشنايي با عشقت رو  بدون حضور خودش جشن بگيري!!

خيلي سخته روز تولدت همه بهت تبريك بگن٬جز اوني كه فكر مي كني بخاطرش زنده اي!!

خيلي سخته به خاطر يه نفر غرورتو بشكني٬بعد بفهمي دوستت نداره!!

خيلي سخته همه چيزتو به خاطر يه نفر از دست بدي!!

اما اون بگه نمي خوامت؟!!؟!!؟!!

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 23:7

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مصرف سواد

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش

TRY AND ASK GOD

What is your purpose in your life

What do you want to be in the future

It just depends on you

To do something first you must want to do it and then request it from God

Then try to do that

It is very important to want  God to help you

I myself experienced that if you want God you  will cath it

Ofcourse you must do what God wants you first and then expect the result of your try

Donot forget that God is the first and last

نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 16:29

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نشریه پرامتر به صورت الکترونیکی افتتاح شد

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی
نشریه پارامتر به صورت الکترونیکی منتشر  شد

از این پس شماره های چاپ شده نشریه پارامتر در وب لاگی تحت عنوان پارامتر با نشانی http://parameter.blogfa.com قابل دسترسی خواهد بود عزیزان علاقمند می توانند با مراجعه به آدرس یاد شده شماره های چاپ شده پارامتر را مشاهده کنند و نیز می توانید با استفاده از این وب لاگ از اخبار روز نشریه پارامتر آگاهی یابید.

نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 18:46

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یه ترانه از Emrah

 موضوع: بیقراری ها

نویسنده: عطری

 Ihtiyaci Var (نیاز داره)


 Korkmuyorum ölmekten(من از مرگ نمی ترسم  )                                                            
 Korkum sensiz yaşamak( از زندگی بدون تو می ترسم )
 Zor geliyor her güne    ( خیلی سخته که هر روز )
 Hasretinle başlamak ( را با حسرتت شروع کنم )
Kavuşmak istiyorum ( من وصل با تو را می خواهم )
Her an sana kavuşmak  ( هر لحظه وصلت را می خواهم)
Zor geliyor birtanem   (خیلی دشواره عزیزم)
  Yokluguna alişmak (عادت کردن به نبودنت )
 Çareyse aşkima...seninle ölmek( چارۀ عشقم ... با تو مردنه)
Korkmadan seninle ölmek isterim   (از ترس ، با تو مردن رو می خواهم)
  Seninle yaşamak...seninle gülmek  (با تو زندگی کردن را ... با تو خندیدن را)
  Hayati seninle sevmek isterim   (دوست داشتن زندگی را، با تو می خوام)
   Ihtiyaci var...Ihtiyaci var  (نیاز داره ... نیاز داره)
Ruhumun sevgine ihtiyaci var   (روحم به محبتت نیاز داره)
şu gençlik ömrümün..Bi çare gönlümün   (این جوانی من، دل بیچارۀ من)
 sana her günümün...ihtiyaci var   (هر روزم به تو نیاز داره)
Vurulsa da yüregim   (اگر دلم نابود هم بشه)
  Kanim akmaz hasretten   (خونم جاری نخواهد شد، از حسرت )
Çürümez ki bedenim   (جسمم نخواهد پوسید)
 Sana hasret gitmekten  (چونکه آرزوی تو را دارد)
Ariya bal olurum   (عسل میشم برای زنبور )
Mezarimda çiçekten   (بر سر مزارم از گل)
Konarim yar tenine   (میشینم بر تن یار)
  Korkmam tekrar ölmekten (از دوباره مردن نمی ترسم)


Emrah – Ihtiaci Var

نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 17:31

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دوستت دارم

 موضوع: بیقراری ها

نویسنده: جباری

به نام دوست

تقدیم به عطری عزیز

 اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست

اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست

اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست

اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست

اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست

پس با تمام وجود فرياد ميزنم زيباي من دوستت دارم

(حسین جون فرض کن این حرفها رو کسیکه در آخر به زورآنهم یکبار بهت دوستت دارم رو گفته به تو می نویسه . بابا یک کمی امیدوار باش. کی از تو بهتر! ما رو هم ناامید می کنی. البته بهت ارادت داریما !) 

نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 12:10

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] آنگاه که ...

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

آنگاه که دوست داری کسی همواره به یاد تو باشد به یاد من باش که من همواره به یاد تو هستم.

(بقره/ ۱۵۲)

نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 11:15

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] هو الحافظ الکریم

 موضوع: همینجوری

نویسنده: کاظمی
هو الحافظ الکریم

امروز یه اتفاقی برای یکی از دوستام افتاده بود. وقتی اومد و اون رو برام تعریف کرد یه تصمیم اساسی گرفتم تصمیمی که همیشه می گیرم و بهش عمل نمی کنم. اینکه طوری زندگی کنم که برای فردام کاری نداشته باشم. یعنی تو لحظه زندگی کنم. با شنیدن این ماجرای دوستم به چیز اساسی تری هم رسیدم و اون اینکه فقط خداست که حافظ و نگه دار ماست. و فقط اونه که قادر مطلقه.

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 19:49

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] زیبا ترین قلب ...

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری

روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا ميكرد زيباترين قلب را در تمام آن منطقه دارد .جمعيت زيادي جمع شدند . قلب او كاملا سالم بود و هيچ خدشه اي بر آن وارد نشده بود همه تصديق كردند كه قلب او زيباترين قلبي هست كه تا به حال ديده اند .ناگهان پيرمردي جلو آمد و گفت : قلب تو به زيبايي قلب من نيست . مرد جوان و بقيه به قلب او نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي تپيد اما پر از زخم بود .قسمتهايي از قلب او برداشته و تكه هايي جايگزين آن شده بودند و بعضي جاها بريده بريده بودند در بعضي جاها شيارهاي عميقي وجود داشت كه تكه ها آن را پر نكرده بودند . مردم با خود فكر كردند اين پير مرد چگونه ميگويد كه قلب او زيبا تر است ؟! مرد جوان گفت: قلب من را با خودت مقايسه كن قلب تو تنها مشتي زخم و خراش است .
پيرمرد گفت :قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من هيچ گاه قلبم را با تو عوض نميكنم هر زخمي نشانگر انساني است كه من قلبم را به او داده ام و آن را جدا كرده ام و به او بخشيدم هر تكه اي بخشي از قلب اوست كه به من هديه كرده ولي از آنجاي كه عين هم نيست درست قرار نگرفته است و شيارهايي كه به وجود آمده نشانگر عشقي هستند كه انساني چيزي به من هديه نكرده است . اميدوارم آنها هم روزي بازگردند و اين شيارها را پر كنند . حالا ميبيني كه زيبايي واقعي چيست ؟
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاده بود و اشك ميريخت به سمت پيرمرد رفت . از قلب جوان و سالم خود قطعه اي بيرون آورد و با دست لرزان به پير مرد تقديم كرد . پيرمرد هم آن را گرفت و در قلب خود جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه كرد ديگر سالم نبود ولي از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پيرمرد به قلب او نفوذ كرده بود.

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 19:14

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] همین جوری

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: عطری


1000مرتبه 900 كلمه عاشقانه را در 800 جاي مختلف به 700 زبان، پيش 600 نفر مطرح كردم،500 نفر آنها 400 جمله را به 300 زبان در 200 برگ ترجمه كردند و 100 بار و باري 90 روز در روزي 80 دقيقه آنها را خواندم. جمله را تو در 60 بار، در 50 روز، روزي 40 مرتبه براي خودت تكرار كردي. 30 بار آنها را آموختي. پس از 20 بار 10 دقيقه از تو 9 سوال كردم كه 8 مرتبه به 7 سوال من 6 جواب دادي و به فاصله 5 روز روزي 4 مرتبه تو را به 3 جا دعوت كردم. 2 ساعت از تو خواهش كردم 1 بار گفتي دوستت دارم.

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 19:6

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شادی

 موضوع: همینجوری

نویسنده: مختاری

گرچه من خود ز عدم دلخوش و خندان زادم                  عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

با شادی چگونه هستید ، خوب یا بد ، در آن سیر می کنید یا نه اصلا ً کاری به کارش دارید ؟ آیا تا به حال به دردتان خورده یا نه ؟ من که خودم با هاش زندگی می کنم ولی بعضی وقتها کار دستم می ده و ... بگذریم شادی والاترین دست آورد آدمیست که باعت می شه از تمامی لحظات زمان حال نهایت لذ ت را ببریم و لی چرابعضی وقتها فراموشش می کنیم چرا بعضی وقتها با بعضی مسائل کوچک لحظهای خود را تلخ می کنیم ولی می شه شاد بود شاد زیست . پس بیاید خود را حساس سازیم و از خود سوال کنیم درباره تک تک ثانیه هایمان در باره تک تک کلماتی که از دهنمون خارج می شه و در باره چگونگی استفاده از موهبت شادی

و همیشه به یاد داشته باشیم که شاد بودن هیچ هزینه ای نمی خواهد

امروز می خواهم شادمانی را احساس کنم

 و این کار را با

 رها کردن اندوههای خویش

 به انجام خواهم رساند

نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 19:39

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تشکر و قدردانی

 موضوع:

نویسنده: مختاری

دوست داشتم زودتر خدمتتون برسم ولی یه کم سرم شلوغ بود و نشد ولی ماهی رو هر وقت ...

اینجا جا داره از طرف انجمن علمی ریاضی از تمامی دوستانی که تو  جشن  دانشجو ما رو یاری کردن و با ما بودند و با حضورشون ما رو خوشحال کردن تشکر کنم علل خصوص گروه ریاضی که همیشه مایه افتخار و سربلندی ما بودند تشکرو قدردانی می کنم و همچنین تشکر می کنیم از تمامی میهمان و غزیزانی که دعوت ما را قبول کرده و تشریف آورده بودند.موفق و شادکام باشید.

اجرکم عند الله

نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 19:17

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نظر یک ناظر دور از جشنی بس پرشود

 موضوع:

نویسنده:

نظر یک ناظر دور از جشنی بس پرشود


من یکی که از طرف هیچ کس دعوت نشده بودم حتی داداش خودم هم اصراری بر دعوت من نداشت چه کنیم دیگه می ترسید با سر کچل آبروی چندین و چند ساله اش را  پیش بعضی ها ببرم بالاخره دل رو زدیم به دریا و در کمال پررویی رفتیم به مبارزه باغول غصه ها راه افتادیم و تا خواستیم فکر کنیم که چکار باید بکنیم رسیدیم. بر خلاف انتظار بنده فقیر حقیر ناچیز کمترین که فکر میکردم  ما را راه ندادندی استقبالی در خور کردندی و ما هم به خودمان کارت پستالی فرستادندی. رفتیم تو و نشستیم و شروع شد و ما هم شروع کردیم به شیطنت از قبیل ..... و غیره که جاش نیست بگم.و حالا بگذریم که یه نفری گیری به ما داد و ما هم از سر ادب نداشته جوابی در خور بهش ندادیم حالا بریم سر اصل و رها کنیم فرع.

میخواستم بی پرده و بدون رو در بایستی جشن روز 16 آذر 1385 رو تحلیل کنم. میدونم تو دلتون میگن که من صلاحیت لازم رو ندارم ولی ندارم که ندارم ولی میگم چون صلاحیتم بیشتر از بعضی هاست پس بشنوید که باشد نوش جانتان:


1.نظم جلسه و جشن: نظم خود دانشجوها خوب بود البته انتظاماتشم واقعا توپ بود.
2.مجری جشن: عالی بود ولی جای یه کم مدیریت جشن خالی بود.
3.آهنگ و ترانه سرایی: خوب بود ولی اگه آهنگها پاپ بود خیلی توپ بود.
4.سخنرانیها: خارج از موضوع جشن بود ولی اگه فایدهای نداشت عوضش وقت پر کن که بود.
5.نمایش: عالی بود ولی جای چند تا بازیگر خوب توش خالی بود.
6.نمایش آخر: تمرین شده بود ولی مثل اینکه جو بعضی ها رو توش گرفته بود.


کلا من از اجرای جشن بیشتر از همه خوشم اومد و از خانم خدابخش به خاطر این همه صلابت و آکروباسی بیان و جلب مخاطب که از ارکان مجری خوبه کمال تشکر و قدردانی را دارم. البته شنیدم که استعفا دادن ولی مطمئن باشین کم نیاوردن شاید بریده باشن ولی خانمها اصولا اهل کم آوردن نیستن مگه نه؟


راستی شنیدم یه بوفه قراره تو دانشگاه افتتاح بشه اگه کارگر قراردادی کچل خواستید من را هم عضو فعال بوفه خود نمایید.


از شوخی گذشته جشن عالی بود دست همه کسانی که زحمت کشیدن به خصوص انجمن علمی ریاضی درد نکنه برنامه ریزی عالی زمانبندی خوب و برنامه ها جالب بود فقط یه اشکال داشت که جای نبوغ بنده کمترین کچل خالی بود.


به امید دیدار مجدد شما

رامتین شایسته

نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 13:18

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] چند تا حقیقت ...
نویسنده: عطری
با عرض سلام و پوزش به خاطر غیبت دوباره ای که داشتم

امروز که اومدم وبلاگ دیدم توش چه تلاطمیه .منم اومدم یه مطلب راجع به جشن بزرگ روز دانشجو بگم .شاید یه کمی دیر شده باشه . ولی به نظر من ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است . خوب حالا بریم سر اصل مطلب.
به نظر من، تو این جشنی که در واقع ما اونو اداره کردیم .فکر کنم تو پوستری که آقای کاظمی طراحی کرده بودند اسم دو تشکّل انجمن علمی ریاضی و بسیج دانشجوئی دانشگاه رو نام برده بودند. ولی من شخصاً به عنوان یکی از اعضای شورای اصلی بسیج ، هیچ بسیجی رو اونجا ندیدم که کار کنه الّا این که فقط میخواستند برنامه های خودشون رو اجرا کنند.و من اونجا شخصاً به عنوان یکی ازاعضای شورای انجمن علمی ریاضی کار می کردم.
من نمیخوام بدونم اون کی بود که آخر جشن رفت دعای امام زمان رو خوند و نمی خوام هم  بدونم که اونو چه کسی فرستاده بود . من نمی دونم پس اونجا مجری چه کاره بود. درسته ابهت دعا جای خودش ولی هر سخن جائی و هر نقطه مکانی.
بدتر از همه اینکه بیشتر بسیجی ها یه کارت انتظامات زده بودند رو سینه شون ، اما بیشتر از همه اونجا بالا رو شلوغ کرده بودند.  ولی به جای اونا بچه های ما داشتند افراد رو راهنمائی می کردند.
در کل بسیج فقط دو تا برنامۀ اساسی  رو به عهده گرفته بود: یکی سخنرانی آقای تقوی که آخرش ما رو قال گذاشتند در عوض یه عذر خواهی شدید کرده بودند که به هیچ درد ما نمی خورد. اونم از گروه موسیقی بود که به الحمدالله نیم ساعت هم زودتر از قرار اومده بودند و اون برنامه ای که به خاطر این زود اومدن اونها تو سالن آمفی تئاتر به وجود اومد هم جای خودش. ولی بی شوخی از آقای عبداللهی کمال تشکر رو دارم که خیلی با همکاری کردند.
به نظر من جناب سرهنگ پشتوار نباید می رفت برای سخنرانی . واسه این که احترام کامل به جناب سرهنگ تو اون جشن معادل این بود که جناب سرهنگ تو اول جشن باید می رفتند صحبت تا حق احترام به ایشون از طرف تماشاچیان بهشون ادا بشه. فکر کنم این مطلب رو هم آقای پشتوار هم بهش متذکر شد.
و....
بگذریم این جشن واسه من یکی، خیلی تجربیات رو به همراه داشت. و تو این جشن خیلی ها رو از نزدیک شناختم .ببخشید از این که سرتون رو درد آوردم. موفق و کامیاب باشید.

نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 21:56

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: همینجوری

نویسنده: بهزادی

نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 19:53

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] اسرار انگشتان...............

 موضوع: علمی

نویسنده: بهزادی
اسرار شگفت انگیز بلندی انگشتان

محققان پس از مطالعات بسیاری دریافته اند که بلندتر بودن انگشت حلقه نسبت به انگشت اشاره در زنان و مردان حقایقی را نشان می دهند.

زنانی که نسبت بندی انگشت حلقه انها از انگشت اشاره بیشتر است،استعداد و تمایل بیشتری به فعالیت های ورزشی دارند.علت دقیق این امر هنوز مشخص نیست،اما معلوم است که عوامل ژنتیکی نقش قابل ملاحظه ای در این میان بر عهده دارند.

نتایج بررسی های انجام شده در مردان نیز نشان می دهد که چنانچه انگشت حلقه بلندتر از انگشت اشاره باشد،توانایی های هوشی، استعداد موسیقی و حساسیت و آمادگی افراد برای ابتلاءبه بیماری ها افزایش می یابد.نتایج فوق پس از بررسی های بسیار و انجام اشعه  ایکس روی دست راست و چپ بیش  از 600نفر بین سنین 25تا79سال به دست امده و انتخاب افراد در سنین بالا نیز بیشتر به دلیل بررسی عواقب و نتایج بوده است.بنابر همین گزارش زنانی که انگشت حلقه انها از اشاره بلندتر است،از حدود 11سالگی تمایل به انجام ورزشهای گوناگون دارند و جالب اینجاست که در این ورزشها بویژه در دویدن،تنیس و فوتبال  نیز به دستاوردهای خوبی می رسند.

مردانی هم که چنین وضعیتی دارند،حتی از نظر روحی نیز  حساس تر می باشند،به همین دلیل آمادگی کارهای هنری را داشته و در عین حال مستعد ابتلا به برخی بیماری ها می باشند که از آن میان می توان به فشار خون بالا و مشکلات قلبی اشاره کرد.البته لازم به ذکر است که نتایج کلی و عمومی است و قطعی نمی باشد فقط چنین مردانی باید بیشتر مراقب وضعیت سلامتی خود باشند.

                                                                                                                                           منبع:abcnews.com

نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 19:44

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تفهس

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش
دوست عزیزی که جا موندی چرا و کجا جا موندی؟شاید کار درستی نیست من تو وب لاگ برای شما پیغام بذارم ولی امیدوارم هر کی که هستی از دست من یه نفر ناراحت نباشی.اگه ادب و معرفت من جا مونده بگو تا برگردم بردارمش و رسما ازت عذرخواهی کنم.اگه هم مشکل من نیستم واقعا نمی دونم چی بگم.انشالله که مشکل هر چه زودتر حل بشه و کدورت ها از بین بره.

نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 16:50

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یه متن جا مونده

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش
با عرض خسته نباشید به عوامل جشن دانشجو متن زیر یکی از متن هایی بود که قرار بود بخونم ولی به خاطر برنامه هایی که هی بروز می کرد نتونستم.

 نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی آنقدر مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را

                                       دکتر علی شریعتی

دوباره روز دانشجو مبارک.

نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 19:31

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] روز دانشجو مبارک

 موضوع: کارت پستال

نویسنده: کاظمی

روز دانشجو

نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 19:0

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] روز دانشجو؟؟؟

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی

روز دانشجو روز حق خواهی و اسبتداد ستیزی قشر دانشجو بر تمام رهپویان علم و معرفت گرامی باد

وقتی که شنیدم دارن می گن روز دانشجو در راهه و 16 آذر روز دانشجو هستش با خودم فکر کردم چرا ؟16 آذر مگه تو 16 آذر چه اتفاقی افتاده که مربوط به دانشجوهاست و باعث شده این روز، روز دانشجو نامگذاری بشه. وقتی از کس هایی که دور برم بودن پرسیدم هر کدوم یه چیزی گفت یکی گفت روز تسخیر لانه دانشجویی، اون یکی گفت روزشهدات حسین فهمیده و هر کدوم چیزی که به ذهنشون می اومد رو می گفتند. من هم خواستم بدونم این روزی که به نام من نام گذاری شده چه مناسبتی داره. وقتی پی اش رو گرفتم و تو اینترنت یه سرچی کردم این ماجرایی رو پیدا کردم که تو زیر نوشتم. خوب با این اوصاف میشه فهمید که علت نامگذاری این روز چی بوده. به نظر من اینروز به خاطر اینکه نشان دهنده آگاهی و روشن فکری و عدالت خواهیه دانشجو هستش روز دانشجو نامگذاری کردن.
و اون شهدایی که برای رسیدن به آرمان هاشون جون خودشون رو توی دانشگاه تهران رو طبق اخلاص گذاشتن هیچ هدفی غیر این نداشتن که آگاهی و عدالت خواهی رو گسترش بدن. ما هم که اسممون دانشجو هستش باید به فکر این باشیم که راه این شهدا را همواره ادامه بدیم همواره حقخواه و عدالت طلب باشیم به امید روزی که عدالت در جای جای جهان سایه بیفکند و هیچ ظلم و ظالمی وجود نداشته باشد.

ان شاء الله

بعد از كودتاي 28 مرداد 1332، رژيم وابسته پهلوي كه توانسته بود با كمك اربابان آمريكايي بر اريكه قدرت باز گردد، درصدد برآمد تا پايه هاي حكومت خود را تثبيت كند، اما غافل از اينكه مقاومت مردم بطور كامل از بين نرفته و ايران در اولين فرصت خشم و انزجار خويش را نشان خواهد داد.
نيكسون معاون رئيس جمهور آمريكا در سال 1332، راهي ايران گرديد. ... (بقیه در ادامه مطلب)


ادامه مطلب

نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم آذر 1385ساعت 10:39

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] پوستر

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی

نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 18:38

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عیدتون مبارک

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: خدابخش
شاید متوجه این موضوع شدید که آدم نسبت به هر کدوم از ائمه حس خاصی داره.مثلا وقتی دعای توسل می خونیم از هر امامی یه چیزی می خواهیم و تودلمون هر کدوم رو به یه چیزی قسم می دیم.من هم نسبت به امام رضا یه حس آشنایی دارم مثل حسی که آدم به امام زمان (عج)داره حس نزدیکی حس اینکه همین دور و برهاست و حرفهامو می شنوه .امام رضا هم خیلی نزدیکه یه جورهایی انگار امام ما ایرانی ها محسوب می شه وقتی اسمشو می شنوم یا حرمش رو می بینم یه حال عجیبی می شم اشک از چشمام سرازیر می شه.نمی دونم چرا دارم این حرفها رو می نویسم فقط می خواستم این عید رو بهتون تبریک بگم.

مرتبط با موضوع عاشقانه زدم چون عاشقشم.

نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر 1385ساعت 16:8

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دانشجو

 موضوع:

نویسنده: جباری

نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 10:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] وای سرم

 موضوع: همینجوری

نویسنده: کاظمی

وای سرم

امروز کلا حالم گرفته است آخه می دونین آدم وقتی بد میاره بد بیاری های دیگه هم پشت سرش میان. من هم دیدم گوش شنوایی داره این وب لاگ ما گفتم من هم بگم شاید یه کم دلم آروم گرفت.

امروز نه از دیروز با اون همه کار و علافی و فحلگی یه کارت بهمون دادن عادی کلی حالم از اون ور گرفته شد. بعد از اون هم که فرداش وقتی رفتم دانشگاه حالا بگذریم ازاینکه وقتی تو جلسه شرکت نکردم. البته من نمی دونستم که توکلاس جلسه هست ولی وقتی شرکت نکردم بهم گفتن تو چه جور شورایی هستی که تو جلسه ها شرکت نمی کنی؟ از اون ور هم حالمون گرفته شد بعد هم که گفتیم بریم با این غذای ویژه دانشگاه شکممون رو پر کنیم شاید مغزمون یه کاری کرد و از فکر اینها در اومدم. رفتم ژتون رو دادم به آقای میرزایی که غذا بده بخوریم گفت غذا تموم شده و نمی دونم تعداد ژتون ها از تعداد غذا ها بیشتر بوده و اینطور حرفها. دماغمون هم از اونجا  خورد به سنگ و برگشتم رفتم پیش آفای علی مردانی که این چه وضعیه به ما ژتون دادین غذا نمیدین اونم گفت که بیا ۲۰۰ تومن بهت بدم بورو از بیرون برای خودت غذا بخر مثل اینکه بهم فحش می دن.

حالا غذا هم که نخوریم این حرفها رو هم که بارمون کردن رفتم سر کلاس که یه درسی بخونیم با این معده خالی باشد که بر علممان افزوده شود. توی کلاس هم این گلوی من طاقت نیاورد و شروع به سرفه و این جور چیزا کردم وقتی دیدم با این کارا همه از درس خوندن افتادن زدم بیرون یه شربتی چیزی بخورم تا یه کم حالم بهتر بشه که رفتم دیفن هیدرامین خریدم که ندونسته نصفشو خوردم بعد رفتم سر کلاس بعدش هم با این همه دیفن هیدرامین مگه می شد چشهام رو باز نگه دارم.

بعدش هم که توی مینی بوس این دوست عزیز ما هر چی می خواست بارم کرد و حالمون بدتر گرفته شد. حالا این بود انشای من خوش بود استاد من

حالا یه سوال هوش اگه دونستین روز دانشجو چرا روز دانشجو نام گذاری شده البته سر کاری نیست ها واقعا می دونین

نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 18:32

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] آیا دانشجو می تواند؟!!!

 موضوع:

نویسنده: کاظمی

دانشجو

                  هم

می تواند ژتون داشته باشد

حالا که نتونستیم بفهمیم تو مینی بوس چی شده و چرا بچه ها روز جمعه نرفتن کلاس و غرر کردن و اینجور حرفا و نمی دونم چیچی بهتره که تاپیک رو عوض کنیم (البته می دونم بی ربط بود اما باید یه جوری می گفتم).

خوب به نظر من هم دانشجو برای تاپیک وب لاگ خوبه اکثر نویسنده ها هم راضی هستن پس بهتره تاپیک رو عوض کنیم و دانشجو بزاریم.

راستی در مورد تاپیک قبلی می خواستم بگم امروز من شنیدم (البته از من نشنیده بگیرین ها) برای اینکه دانشگاه یه کمی قرض و قوله  داره غذا رو کم می پزن که با پول اونها غرض و قوله شون رو بدن. البته این جور کارا تو دانشگاههای دیگه عادیه ولی تو دانشگاه ما که کوچیکه وقتی روزی 200 دانشجو تو دانشگاه هست و فقط برای 60 نفر غذا هست خوب داد همه در میاد. حالا بگذریم زیاد خودتون رو درگیر اینجور مسائل نکنین چون آدم هر چی می ره تهش بیشتر ناراحتی و سر درد می گیره. (البته بیاین وضع غذا رو حتما پی گیری کنیم و زیاد در پی ریزش نباشیم و فقط حق خودمون رو بخوایم)

نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 19:14

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یک سرقت دیگر

 موضوع: طنز

نویسنده: خدابخش

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس

دیدم به خواب حافظ توی صف اتوبوس

گفتم سلام حافظ گفتا علیک جانم

گفتم کجا روی تو گفتا که خود ندانم

گفتم بگیر فالی گفتا نمانده حالی

گفتم چگونه ای گفت :در بند بی خیالی

گفتم که تازه تازه عر و غزل چه داری؟

گفتا که می سرایم شعر سپید باری

گفتم ز دولت عشق گفتا که کودتا شد

گفتم رقیب گفتا او نیز کله پا شد

گفتم کجاست لیلی مشغول دلربایی

گفتا ستاره گشته در فیلم سینمایی

گفتم بگو ز مویش گفتا که مش نموده

گفتم بگو زیارش گفتا ولش نموده

گفتم چرا چگونه؟عاقل شده است مجنون

گفتا شدید گشته معتاد گرد وافیون

گفتم کجاست جمشید ؟جام جهان نمایش

گفتا خریده قسطی تلویزیون به جایش

گفتم بگو ز محمل یا از کجاوه یادی

گفتا پژو بنز یا گلف نوک مدادی

گفتم بگو ز مشک آهوی دشت زنگی

گفتا که ادکلن شد در شیشه های رنگی

گفتم بلند بوده موی تو آن زمانها

گفتا به حبس بودم از ته زدند آنها

گفتم شما و زندان؟حافظ ما رو گرفتی؟

گفتا ندیده بودم آدم به این خرفتی

 

 

نوشته شده در  دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 6:56

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] راس می گن دیگه

 موضوع: پیام نور

نویسنده: مختاری

می بیی یه روز کلاس نبودیم همه چی به هم خورده !!! بابا یه روز نبودیم ها !!!!!!!!!

اون روز که من دیر رسیده بودم دیدم بچه ها هممشون دور بخاری جمع شدن باهم گپ می زنن گفتم چه زود کلاس تموم شد دیدم نه بابا کلاس تموم نشده آقایون ساعت پیش سر شیوه تدریس با استاد حرف شون شده و نرفتن کلاس . من که اون روز نبودم ولی به نظر من شیوه استاد خوبه ولی نه واسه چیز یاد گرفتن !!!! واسه اینکه خوب تنبیه بشی و از جلسه بعد درس رو بخونی !!!!!!!! ولی با این حجم درسها نمی شه

نوشته شده در  یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت 19:8

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] گلایه

 موضوع:

نویسنده: پوررضا

 از همه کسهای که روز جمعه به جای غرغر کردن از هم کلاسی شون واسه اعتراض به حقش(لا اقل به نظر خودم) دفاع کردن ممنونم

در ضمن فکر کنم خودتون هم فهمیدین که  تا حدودی حرفشون درست بود

نوشته شده در  شنبه چهارم آذر 1385ساعت 20:48

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نا امیدی!

 موضوع:

نویسنده: خدابخش
آدم بعضی وقتها یه چیزهایی می بینه که نباید و یه چیزهایی می شنوه که انتظارش رو هیچ جوری نداره.امروز تو مینی بوس که داشتیم بر می گشتیم شاهد یه صحنه هایی از جانب کسایی بودیم که دلمون نمی خواست باور کنیم که اون افراد رو تو دانشگاه خودمون دیدیم چه بماند که بخواهیم باور کنیم اونها از دانشجوهای خودمون هستن.با خودمون گفتیم اشکال نداره ترم اولی اند ولی مگه خود ما ترم اولی نبودیم.درست که تازه واردین و با جو دانشگاه زیاد آشنا نیستین ولی مال این مملکت که هستین.

خلاصه که می خواستم موضوع وب لاگ رو این موضوع قرار بدیم ولی فکر کردم که عنوانش رو چی بگیم.در ضمن مگه اصلا"محیط دانشجویی جای طرح این جور مسائله؟

ببخشید اگه حرفهام یکم نامفهوم بود.دلم گرفته بود گوشی برای شنیدن بهتر از اینجا پیدا نکردم.

نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 15:46

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بدون شرح

 موضوع:

نویسنده: خدابخش
این متن رو رسما از یه نشریه دانشجویی دزدیدم ولی از اونجایی که خیلی رو من تاثیر گذاشت به خودم اجازه این کار رو دادم.با اینکه متن طولانی ولی به خوندنش می ارزه.

گوسفند بع بع می کرد

سگ واق واق می کرد

شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.

حسنک بهشهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت تنگ می پوشد.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آیینه به موهای خود ژل می زند.

دیروز حسنک با کبری چت می کرد.کبری گفت تصمیم مهمی گرفته او می خواهد حسنک را رها کند.چون او دیگر با پترس چت می کرد.پترس همیشه پای کامپیترش نشسته بود و چت می کرد.پترس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیادی چت کرده بود.او می دانست که تا چند لحظه دیگر سد می شکند.پترس در حال چت کردن غرق شد.

برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آنجا برود اما کوه ریزش کرد.ریزعلی چراغ قوه داشت ولی حوصله نداشت قطار به سنگ ها خورد و منفجر شد.اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت.

خانه مثل همیشه سوت و کور بود.الان چند سالی است که کوکب خانم مهمان ناخوانده ندارد او مهمان خوانده هم ندارد.او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.او آخرین بار که گوشت خرید چوپان دروغ گو به او گوشت خر فروخت.اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد به همین دلیل است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.

هر چند که تو مینی بوس های ما هنوز پترس ها زنده اند ولی فکرش رو بکنید ما که این داستان ها رو خوندیم وضعمون اینه وای به حال بچه های امروزی. 

نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 17:58

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  

Desigened by Ahad ------------------------------------------------------------------------- Copyright ©  2006 Oskupnu.com