تبليغاتX
دانشجویان پیام نور اسکو


این سایت مربوط به دانشجویان دانشگاه پیام نور است و هیچ ارتباطی به دانشگاه ندارد

 

 آرشیو موضوعی

طنز
علمی
آموزشی
سرگرمی
مذهبی
خبر
عاشقانه
بیقراری ها
کارت پستال
همینجوری
مرتبط با تاپیک
پیام نور

 آرشیو تاریخی

 پیوندها

 دیده ها

   RSS

 ] مسئله انیشتین

 موضوع:

نویسنده: جباری

 

بسمه تعالی

  با سلام خدمت شما عزیزان.

آقای آلبرت انیشتین یک مسئله ای را مطرح کرده و مدعی هست که فقط دو درصد از مردم جهان می توانند این مسئله را حل کنند.

  من این مسئله را در زیر می آورم و هر کسی که جوابش را فهمید در نظرات با ارائه راه حل بنویسد.

 

1- در خیابانی پنج خانه با پنج رنگ متفاوت وجود دارد.

2- در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.

3- این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند،سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند.

 

  سوال : کدام یک از آنها در خانه ماهی نگه می دارد ؟

 

 راهنمایی: 

 

1- انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.

2- مرد سوئدی یک سگ دارد.

3- مرد دانمارکی چای می نوشد.

4- خانه سبزرنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.

5- صاحب خانه سبز قهوه می نوشد.

6- شخصی که سیگار Pall mall می کشد پرنده پرورش می دهد.

7- صاحب خانه زرد سیگار Danhill می کشد.

8- مردی که در خانه وسطی زندگی می کند شیرمی نوشد.

9- مرد نروژی در اولین خانه زندگی می کند.

10- مردی که سیگارBlends می کشد در کنار مردی که گربه نگهداری می کند زندگی می کند.

11- مردی که اسب نگهداری می کند کنار مردی که سیگارDunhill می کشد زندگی می کند.

12- مردی که سیگارBlue Master می کشد آبجو می نوشد.

13- مرد آلمانی سیگارPrince می کشد.

14- مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.

15- مردی که سیگارBlends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.

 

  امیدوارم که با حل این مسئله جزء اون دو درصد بشوید.

 

نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 12:41

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عیدتون مبارک

 موضوع: کارت پستال

نویسنده: کاظمی

((عیدتان مبارک))

به خاطر همکاری نکردن در تاپیک پیشنهادی من از دستتون گله مند نیستم

مبعث مبارک

نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 21:55

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] راهکارهای حرفه ای برای یک نشریه پر بار
نویسنده:

راهکارهای حرفه ای برای یک نشریه پر بار

1- داشتن مدیریت واحد و متکی به نفس جهت سمت و سو دادن و اداره امور و داشتن خلاقیت های ذهنی جهت خلاق تر شدن نشریه

2- ایجاد هدفهای بلند مدت و طرح برنامه برای جلوگیری از یکنواختی و خطی و خسته کننده شدن مطالب

3- جمع آوری و شناسایی تعدادی افراد مستعد در امور نویسندگی و تحقیق و بررسی برای شروع کار در اینباره بهتر است در ابتدا برای شناخت افراد اقدام به برزگزاری مسابقات داستان نویسی و مقاله نویسی کرده و از بین افراد مستعدترین افراد رو انتخاب کرد تا نشریه صاحب نویسندگانی پویا و توانمند باش

4- امتنا از استفاده افراد شهرت طلب که فقط و فقط برای جلب نظر آماده همکاری در این گونه مجامع هستند و جلوگیری از میدانداری آنها که این یکی از وظایف مدیریت نشریه است.

5- داشتن کادر مجرب جهت امور گرافیک موتون که نقش بسیار موثری در جذابیت مطالب و جذب خوانندگان دارد.

6- تفکیک و تعیین حدود و اختیارات برای مسئولین امور اجرایی نشریه جهت جلوگیری از تداخل وظایف

7- تعیین اساسنامه و چارت داخلی جهت پیشبرد بهتر کارها

8- تعیین خط سیر اصولی و برنامه ریزی جهت آموزش و افزایش بار اطلاعاتی خواننده

9- پایه ریزی تشکل های کوچک ادبی، هنری، سیاسی در کنار نشریه جهت همکاری که باعث پویا شدن تشکل ها و پربار شدن نشریه خواهد بود.

10- تعیین زیرشاخه ها، زیر گروهها و روند کاری نشریه که برای فرار از سیستم روزمرگی قادر به تغییر آنها باشیم

11- تاسیس شورای نویسندگان نشریه جهت تبادل نظر و همکاری در نوشتن متن های مفید زیبا و آموزنده

12- تعیین سر دبیر که یکی از ارکان بسیار مهم نشریه است که این خود یکی از اساسی ترین قسمت های اداره نشریه بوده که انتخاب متون، صفحه چینی، تعیین مکان مطالب و انتخاب زیر شاخه ها زیر گروهها و مدیریت بخش فنی نشریه از وظایف سردبیر خواهد بود

13- بها دادن به نویسندگان و محققان آماتور و عضویت گیری افتخاری از آنها برای همکاری در نشریه جهت آموزش امور نویسندگی و تشویق آنها جهت ترقی

14- ایجاد محیط و بسترهای مالی و برنامه ریزی جهت اسپانسر های تبلیغاتی برای ایجاد درآمد توسط نشریه برای پیشبرد اهداف طولانی مدت و فرهنگی

15- انتخاب متون برتر و برگزیده و تشویق نویسندگان جهت ایجاد جو رقابت در میان سایر نویسندگان

16- ایجاد دپارتمانهای تخصصی برای صفحات و زیرگروههای تخصصی

17- ایجاد فضای دوستی و صمیمیت به دور از هرگونه تنش جهت ایجاد فضای آرام برای فعالیت

18- یکی از پرطرفدارترین مسائل مطرح شده در هر نشریه مسائل روز است که در صورت اختصاص مکانی جهت پرداختن به این امور باعث ایجاد محیط پرخواننده در نشریه خواهید بود.

19- بهره گیری و استفاده از نشریات دیگر جهت شروع کار و اضافه کردن طرح های گرافیکی نو و منحصر به فرد برای داشتن ظاهری آراسته برای نشریه

20- یکی از مهمترین عناصر نشریه داشتن صفحه آرا، ویراستار و گرافیست با سابقه و خلاق است که در صورت نا آشنا بودن به ضعف نشریه خواهد انجامید

21- داشتن سیستم و مسئول مستقیم جمع آوری و مدیریت متون برای تسریع در امور تایپ و آماده سازی کامپیوتری

22- و در انتها جلوگیری از اعمال نفوذ افراد ذی نفع و صاحب قدرت برای جهت دهیدر نشریه

این تجربیاتی بود که طی یک سال در نشریه دانشگاهی سفیر داشتم امیدوارم مورد توجه و استفاده واقع بشه

رامتین شایسته

نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 20:42

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] چه بفهمی چه نفهمی!!!!!!(این بند رو نداشت من گذاشتم)

 موضوع:

نویسنده: خدابخش
عاشقم!کاشکی آدم ها اینقدر فراموش کار نبودند!!!من به غیر از تو نخواهم چه بدانی چه ندانی.

از درت روی نتابم چه بخوانی چه برانی .

دل من میل تو دارد چه بجوئی چه نجوئی.

دیده ام جای تو باشد چه بمانی چه نمانی.

من که بیمار تو هستم چه بپرسی چه نپرسی.

جان به راه تو سپارم چه بدانی چه ندانی.

می توانی به همه عمر دلم را بفریبی و بکوشیز دل من بگریزی نتوانی دل من سوی تو آید بزنی یا بپذیری.

جانی از بهر تو دارم چه بخواهی چه نخواهی.

شعرم آهنگ تو دارد چه بخوانی چه نخوانی.

اینو از تو پروفایل یکی از دوستام دزدیدم فقط محض اینکه یه چیزی نوشته باشم.

موفق باشید و شاد.

نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 19:35

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نحوه پختن یه نشریه توپ به سبک جدید
نویسنده:

نحوه پختن یه نشریه توپ به سبک جدید

مواد لازم:

1- تعدادی افراد پر حرف و بیکار که مدتی بتونن همدیگه رو تحمل کنن البته این مدت کاملا محدوده و نباید بیشتر از ده دقیقه باشه در صورت طولانی شدن عواض نا معلوم خواهد بود

2- خود نمایی و جلب نظر یک پیمانه

3- حرفهای نغز و بی بدیل به مقدار لازم

4- مقداری جربزه و تحکم

5- مقدار زیادی وقت جهت تلف کردن

6- هدف لازم نیست ولی اگه باشه بهتره

7- فنون رزمی و دفاعی به مقدار لازم جهت موارد اضطراری

8- رئیس امور مالی و فرهنگی دست و دل باز جهت همکاری

۹- 80 کیلو حوصله

10- 100 کیلومتر دوندگی

11- دستمال جهت سر دردهای مزمن و حاد

12- یک سردبیر و مدیر مسئول خوشتیپ که حتما باید خوشتیپ باشن

13- مقدار کاغذ برای باطله کردن بعد از مصرف لطفا به لبوچی محله تحویل بدید

14- خط سیر ویرایش نگارش تدوین مفید بودن و ... مال انسانهای بسیار بیکاره و اگه نباشه بهتره

15- مقدار زیاد حرف و حدیث و ضایع کردن هم که به عنوان چاشنی کار لازمه
16- اگه لازم دیدین تعدادی نویسنده درپیت برای بهتر شدن کارها

17- یه عالمه غصه، فکر و دغدغه

18- یه آدم بی خودی که در صورت خراب شدن کارها بتونیم همه رو بندازیم گردن اون

19- به تعدادی سیاهی لشکر جهت همکاری در امور زد و خورد و ضایع کاری نیازمندیم.

نحوه تهیه:

حالا تمام مواد لازم رو دور هم جمع می کنیم و همه رو می ریزیم توی کلاس تنگ و تاریک و گرم البته این گرما برای جا افتادن نشریه لازمه و این گرما از قلبهای به هم پیوستهاین افراد ناشی می شه مدت زمان پخت هم به نحوه مدیریت مربوط می شه که ازیک تا ده سال متغییره بعد از این مدت نشریه ما آماده نوش جان کردن است امیدوارم بعد از تموم شدن کارها جنبه و طاقت برای شنیدن سر کوفت ها رو داشته باشیم و اگه خواستین خلاص شین اینجاست که بند هیجده به درد می خوره.

رامتین شایسته

نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 19:30

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] هدف؟؟؟؟؟؟
نویسنده: کاظمی
هدفمون از نشریه چیه؟؟؟

از اون موقعی که انجمن علمی ریاضی افتتاح شد بزرگترین هدفش رو نشریه قرار داد و بعد از گذشت مدت زیادی پایه های نشریه بنا گذاشته شد و نامش و مسئولش و ... انتخاب شد ولی بزرگترین اشتباهی که توی شروع کار اتفاق افتاد این بود که هدف نشریه معلوم نبود و همه بدون هدف یکسانی کنار هم جمع شدند. هدفی که می تونست سمت و سویی به کار بده و باعث دلگرمی و علاقه بشه.

هدفهای زیادی مطرح شد البته هر کس به شیوه خودش مثلا یکی می خواست تو دانشگاه مطرح بشه یکی می خواست حرفاشو همه بدونن اون یکی می خواست جایزه بگیره

اما اون هدفی که بیشتر از همه مطرح می شد (البته به خاطر پر حرف بودن مطرح کنندش) این بود که نشریه رو طوری کار کنیم که بتونیم با مطرح شدن در مسابقات جایزه بگیریم. اما به نظر من اینکه نشریه رو طوری در بیاریم که فقط و فقط جایزه بگیریم و خودمون رو مطرح کنیم کار بی خودیه و راههای بهتری برای این کار هست و بیخودی کاغذ خط خطی کردنه

اما اگه بتونیم تو نشریه به مسائل دانشگاه بپردازیم و اجازه بدیم همه نظراتشون رو بگن می تونیم نتیجه بهتری بگیریم مثلا تو این سه ماه آخر ترم دوم سال 84 نمی دونم بودجه دانشگاه تموم شده بود یا چیز دیگه به ما غذا نمی دادن و هر وقت دنبال ژتون می رفتیم می گفتن ارزاق تموم شده و این جور چیزا این در حالی بود که در نشریه مدیریت به جای پرداختن به اینگونه مسائل در صفحه اولش یه تشکر چرب و چیلی از مسئولین دانشگاه شده بود (که به خاطر بودجه گرفتن از دانشگاه و مطرح کردن خودشون و جایزه مایزه بود) حالا اگه بیایم و برای نشریه هدفی تعیین کنیم خیلی بهتره نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 12:51

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تاپیک
نویسنده: کاظمی
تاپیک وب لاگ

فکر می کنم به اندازه کافی در مورد ازدواج جوانان و مشکلاتش صحبت کردیم. و همه مشکلات رو حل کردیم.

به نظر من بهتره تاپیک رو به راههای سازنده تر و جذابتر بکشونیم تا حتی بتونیم از نتایجی که می گیریم استفاده کنیم. اگه همه موافق باشن و قبول کنن اینبار تاپیک هفته رو نشریه انتخاب کنیم. چون این نشریه گروه ریاضی داره پا می گیره و بهتره ما هم تو رشدش سهیم باشیم.

حالا اگه موافقین یه نظری چیزی بدین تا من نظرم رو تحمیل نکرده باشم.

نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 18:22

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خدایا ...

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی
خدایا  ...

خدايا !

ای بزرگ قدرتمند! ای آنکه بايک نظر می شکفائی ديوار دست ساز ابراهيم را!

و از دل آن شاه مردان را به اين دنيای نامرد می فرستی، تا شود علی مرتضی

اميد هر نا اميدی شود، پدر هر يتيمی شود، شکوه هر انسانی شود، افتخار هر آشنا و غريبی شود

ای پرودگار جهان و جهانيان، ديده و نا ديده

ستايشت می کنم برای آفرينش چنين انسانی،

انسانی که تو آن را اشرف مخلوقات می دانی،

با علی فهم اشرف مخلوقات آسانتر می گردد و قدرت تو نمايان تر

بار پرورگارا! اگر تو را از دنيا نشناسم، اگر تو را از خودم نشناسم، اگر تو را از گل و پروانه نشناسم، اگر تو را در مصيبتها و خوشي ها نشناسم،

تو را از علی می شناسم

ای علی مرتضی! تو را به زاد روزت قسم می دهم

به قدم مبارکت در اين زمين قسم می دهم

به لحظه پروازت قسمت می دهم

دل های دردمند را دوا باش

دل های فقير از عشق و محبت را مملو از صفا و خلوص و عشق بی کران کن

مريضان نا علاج را شفا ده

دستهای خالی که با هزار امید به بزرگی خداوند بالا می رود با شفاعت خودت پر از اجابت به محتاجان برگردان

تو را به جدم و دختر مطهره اش و همسر والا مقامت قسم می دهم ، از خداوند بخواه که در روز حساب و کتاب اعمال ما را از روی آن عدلی که دارد محاسبه نکند بلکه از روی کرم و بخشش خود بر ما قضاوت کند

یا علی مرتضی!

می دانم بهتر از من می دانی، اما روزگار بدی است ، همه به همه خيانت می کنند و هيچ فردی به فرد ديگری اطمينان ندارد

روزگار نا فرجامی است

تو را به قداست دعاهايت قسم می دهم ، مهربانی و عطوفت را در دل انسانها نشعت ده و انسانها را به هم نزديک کن

عشق را در فرد فرد ما زنده نگه دار و صلح و صفا را در گستره جهان بر پا کن

ای علی والا نام!

دل ما را از آسيبها و عذابهای روزگار آرام گردان

آرام، آرام، آرام

منبع: علیوارم

نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 11:13

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مسلمون اینجوری کنه از دیگری چه انتظاری هست؟

 موضوع:

نویسنده: جباری

يكي ديگر از روحانيون وهابي سعودي، كه عقايد او همانند اسامه بن‌لادن است، ديروز فتوايي عليه حزب الله صادر كرد.

 به نقل از آسوشيتدپرس، «شيخ صفر الحوالي»، مفتي وهابي در وب‌سايت خود اعلام نموده است: حزب‌الله كه معني آن حزب خداست، در حقيقت حزب شيطان است و همچنين گفته كه براي حزب‌الله دعا نكنيد.

اين فتوا بنا بر اين نظريه، از سوي وهابيون صادر شده كه شيعيان رافضي هستند. اين فتوا، پيرو فتواي مشابهي صادر شده كه در سه هفته پيش، توسط روحاني ديگري به نام سعودي «شيخ عبدالله‌ بن جبرين»، صادر شده بود، آمده است.

آسوشيتدپرس مي‌افزايد: اين فتوا در حالي صادر شده كه خيابان‌هاي كشورهاي عربي، در حمايت از حزب‌الله و تقبيح اسرائيل، از تظاهركنندگان سني و شيعه پر شده است و حتي كشوري مانند اردن كه بيشتر جمعيت آن‌ را سني‌مذهبان با گرايش‌ هواداري غرب تشكيل مي‌دهند، در اين تظاهرات‌ها شركت كرده‌اند.

گفتني است، اين گونه فتاوا ، اكنون كه جنگ در مراحل پاياني است، تنها نشانگر خشم سران فرقه وهابيت از اتحاد مسلمانان جهان و حتي شهروندان آزاديخواه غيرمسلمان پشت سر جنبش مقاومت اسلامي حزب‌الله است.

نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 15:21

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] سلام به سلطان دین رضا

 موضوع:

نویسنده:

سلام به سلطان دین رضا

السلام علیک یا علی بن موسی ارضا

نمیدونم چراو چگونه ولی الان اینجام  الان جایی هستم که احساس می کنم هر کسی دوست داره باشه وقتی به دنیا اومدم اولین ندایی که شنیدم صدای او بود و بس و بوی عطر فاطمه و علی و خاندانش هیشه در خانه مل جاری بوده الان جایی هستم که اگه غلو نباشه از نظر من قلب زمینه و زمین به عشق اون و پدرانشه که می تپه و تعبیری بر رویاهای کودکیم جایی که بوی عطرش همیشه توی وجودمه و همیشه حسش می کنم کسی که افتخار هر ایرانیه که نوکر و خادمش باشه مردی از تبار نور و رحمت که به پا بوسش اومدم کسی که زلال تر از آب روانه و دعوی الحاجاته درسته اون کسی نمیتونه باشه جز سلطان دین علی بن موسی الرضا که من افتخاره نوکریشو دارم چند روزیه که اینجاییم کم کم داره موعد برگشتن میرسه و باید بارو بندیلو بست تا عمری باشد و قسمتی برای دیدن دوباره اش قربان شما از طرف همتون نایب الزیاره هستم.

رامتین شایسته

نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 13:56

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] سلام

 موضوع: همینجوری

نویسنده: کاظمی
سلام بعد از مدتها تونستم توی مشهد یه کافی نت پیدا کنم (اینو گفتم که بدونین الآن مشهدم) جاتون خالیه.

می بینم که بحث ازدواج مزدواج خیلی گرم شده ولی نمی دونم چرا در مورد این هیچ مطلبی وارد نشده (از هفته گذشته) حالا بگذریم.

فکر کنم دو هفته برای این تاپیک کافی بوده باشه. اما اگه کافی نبود تو قسمت نظرات بگین یا تاپیک جدیدی پیشنهاد بدین اما اگه من نتونستم عنوان تاپیک رو عوض کنم حتما خودتون یه تاپیکی رو انتخاب کنین و در موردش بنویسین.(راستی یادم رفت بگم رامتین هم الآن کنار دستم نشسته)

تا بعد

نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 13:39

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] گفتم یک کمی تنوع بشه

 موضوع:

نویسنده: جباری

خبرنگار «بي.بي.سي» مستقر در شوراي امنيت سازمان ملل متحد، ديشب در برنامه خبري اين شبكه از چرخش 180 درجه‌اي ديپلمات نومحافظه‌كاري به نام جان بولتون كه مواضع تند او عليه جنبش حزب‌الله بر همه مشخص است، خبر داد و از آن به عنوان يك شوك به سياست‌هاي امريكا در شوراي امنيت نام برد.

 آتين، خبرنگار «بي.بي.سي» از شوراي امنيت، با اشاره به مواضع پيشين بولتن در مورد حزب‌الله كه اين گروه را يك گروه تروريستي مي‌ناميد و خواهان آن بود كه اين گروه نابود شده و از جنوب لبنان رانده شود، در ميان تعجب تحليلگران سياسي از شوراي امنيت درخواست نموده كه اين گروه را ترغيب نمايند به عنوان يك حزب سياسي در لبنان به فعاليت خود ادامه دهد و راه‌هايي جهت مشاركت سياسي بيشتر اين گروه در كشور لبنان فراهم آورند.

به گزارش اين شبكه خبري اين تغيير لحن بولتون که اسرائيل از او به عنوان پنجمين ديپلمات خود در سازمان ملل ياد مي‌کند، تاکنون بي‌سابقه بوده و اكنون سردرگمي شديدي در شوراي امنيت براي چگونگي برخورد با حزب‌الله ايجاد شده است.

در همين حال توني بلر هم امروز صبح، با فراخواني كليه خبرنگاران به خانه شماره داونينگ استريت اعلام نمود كه نحوه برخورد با حزب‌الله در طي هفته‌هاي گذشته مناسب نبوده است و بايستي طي چند روز آينده آتش‌بس اعلام گردد و پس از آن نسبت به چگونگي مشاركت گروههاي سياسي براي برقراري يك آتش‌بس ثابت برنامه‌ريزي نمود.

نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 16:57

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق کور و دیوانگی

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش
در زمانهای بسیار قدیم زمانی که هنوز دست بشر به زمین نرسیده بود فضیلت ها و تباهی ها در زمین پراکنده بودند.آنها از بی کاری خسته شده بودند.روزی ذکاوت ایستاد و گفت بیایید قایم باشک بازی کنیم.همه از این پیشنهاد هیجان زده شدند.دیوانگی فورا فریاد زد من چشم می گذارم و از آنجایی که کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگردد همه قبول کردند.دیوانگی جلوی درختی رفت و شروع به شمردن کرد ۱ ۲ ۳ ...

لطافت خود را از شاخه درختی آویزان کرد - خیانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد -هوس به مرکز زمین رفت-طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود پنهان شد دیوانگی مشغول شمردن بود:۲۰ ۲۱ ۲۲ ...همه غیر از عشق پنهان شده بودند مردد بود و نمی توانست تصمیم بگیرد تعجبی هم ندارد همه می دانیم که عشق را نمی توان پنهان کرد.در این حال شمارش دیوانگی به پایان رسید ۹۵ ۹۶ ...

هنگامی که دیوانگی به ۱۰۰ رسید عشق پرید و پشت گل سرخ پنهان شد دیوانگی فریاد زد دارم می یایم.

اولین کسی که پیدا شد تنبلی بود چون تنبلی تنبلی اش آمده بود پنهان شود.بعد دروغ که ته چاه بود..هوس که در مرکز زمین بود همه پیدا شدند جز عشق.

او از یافتن عشق نا امید شد.

حسادت در گوشش زمزمه کرد تو فقط باید عشق را پیدا کنی او پشت بوته گل سرخ است.

دیوانگی اخه چنگک مانندی را از درخت کند و با هیجان زیاد آن را در بوته فرو کرد.دوباره دوباره...تا ناله عشق در آمد.عشق از پشت بوته در آمد با دست هایش صورتش را پوشانده بود و از میان انگشتانش خون می چکید. شخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او کور شده بود.

دیوانگی فریاد زد :من چه کردم.چگونه می توانم جبران کنم؟

عشق گفت:تو نمی توانی مرا درمان کنی اگر می خواهی کاری بکنی راهنمای من شو.

و از آن روز بود که عشق کور شد و دیوانگی همراه همیشه عشق.

                                                              بر گرفته از نشریه آفتاب گردون.

اصلا این متن ربطی به موضوع وب لاگ نداره و فقط چون خوشم اومد اونو تو وب لاگ قرار دادم.

 

نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 19:56

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده: مختاری

سلام من هم یه چند روزیه که سرم به این سیستم ام که خراب شده گرم ه ولی امروز این توفیق رو یافتم که به وبلاکگ سر بزنم و تا وانجایی که تونستم مطالب روخوندم خیلی جالب بود ولی نفهمیدم چر اآخرش به این جا رسید

به نظر من هم ازدواج خوبه و خیلی مقدسه و هر کس زودتر پا شو جلوتر بزاره ایمانش کاملتر می شه و این هم بگم که برای ازدواج هم مثل چیزی های دیگه یه شرایطی می خواد ولی این شرایط هم یه هویی جلومون سبز نمی شه و سرنوست هرکس دست خودشه و هر کس هر کار که بخواد می تونه انجام بده فقط باید بخواد یه کم هم باید بیشتر تلاش کنه

و در مورد اینکه ازدواج سنتی بهتره یا عشقی من خودم بیشتر دومی شو دوس دارم ولی از اون خوباش ، چون هر چه قدر این پیوند قویتر باشه زودتر به هم می رسن زندگی از اول رنگ و بوی خوبی خواهد داشت

وبرای همه مون ارزوی موفق و شاد باش دارم

نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 18:35

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] آقا من تسلیم
نویسنده: خدابخش
بدین وسیله از تمامی عزیزانی که من منظورشان را مستقیم یا غیر مستقیم متوجه نشده ام و باعث دلخوری آنجانبان گشته ام پوزش می طلبم.من تسلیم .اصلا از دیدگاه بنده هیچ مشکلی سر راه جوانان برای ازدواج وجود ندارد غیر از هر چی که شما صلاح بدونید.

 و برای جبران مافات قول می دهم تا آخر این بحث زیپ دهنم رو محکم بکشم وهمه حرفامو پس می گیرم.

نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 15:40

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مرتبک با تاپیک

 موضوع:

نویسنده: جباری

سلام لطفا به اینجا هم سری بزنید.(مفید و مختصر)

کلیک کن

نظر یادتون نرود.

نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 15:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مصاحبه!!!!
نویسنده:
مصاحبه!!!!

با خانم 18 ساله دم بخت:
خانوم شما دوست دارین شوهر ایده آل آیندتون چه شرایطی داشته باشه؟

والا همونجوری که خودتون میدونین من منتظر شاهزاده زره پوش قصه های شاه پریان هستم که بیاد و با اسب سفیدش منو با خودش ببره وسط یه افسانه و با هم اون افسانه ها رو بسازیم خیلی رویایی در کنار هم و برای هم.


با خانم 22 ساله تحصیل کرده و دانشگاه دیده:
نظر شما راجع به همسر ایده آل آینده چیه؟

خونه ماشین ویلا کارخونه و همه چیز داشته باشه این اصول اولیه شوهر ایده آله اصول بعدی عبارتند از اینکه شبیه تام کروز باشه یا لااقل برت پیت و بابا مامانش باید مثل برده هرچی من گفتم بگن چشم حقوق و درآمدش رو باید بیاره دو دستی بده به من، من هم یه پول تو جیبی اونم اگه پسر خوبی باشه بهش میدم هرماه سفر اروپا آخر هفته ها دبی و کیش و راستی مهمترین چیز یادم رفت مهریه باید برابر با سال تولد من باشه البته به میلادی 1983 تا سکه بهار آزادی به نیت 1983 تا....... با 1983 تا کفتر سفید.( بسه تا حالمون بهم نخورده)


خانم 28 ساله پخته و روزگار دیده:
نظر شما راجع به پدر بچه های آیندتون چیه؟

همین که محبت توی خانواده باشه و یه ماشین برای بردن من خونه مامانم کافیه البته یه کار آبرومند و شرافتمندانه هم لازمه ولی مهمتر از اونها علاقه و تفاهمه که لازمه هر زندگیه قیافه و ظاهر هم مهم هست ولی ذات آدما مهم تراز ظاهرشونه یه آدم ذاتش باید پاک باشه باید به فکر آینده و بچه ها هم بود و به کمک هم یه سر پناهی هم برای اونها درست کرد.


دختر 35 ساله ترشیده وردل مامان:
نظر شما راجع به آیندتون چیه؟

کلا توی زندگی مهمترین چیز تفاهم و عشق و علاقه به همدیگست پول و ثروت و این چیزا که چیزی نیست دو نفر تا هم رو دیدن و پسندیدن باید فورا برن خونه بخت قیافه و ظاهر هم زیاد مهم نیست مگه مرد کچل چشه؟ کچلی مال مرده اصلا آدم باید به فکر یه همدم برا دوران پیریش باشه فقط همین و مال دنیا مال دنیاست.

(جدی نگیر)

رامتین شایسته

نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 18:48

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عاشقی؟
نویسنده: خدابخش
و اما فرموده بودید ازدواج سنتی یا عشقی؟

من که می گم هر کدوم که صلاحه یعنی اگه عاشق شدی و همه جنبه ها رو بررسی کردی و دیدی خودشه خوب مبارکه.و اگه سنتی پیش اومد و باز شرایط جور بود بازم مبارکه.ولی شما که قربونتون برم ازدواج سنتی رو لهوندید! بابا منطقی فکر کنید توی جامعه ما ازدواج عاشقانه خیلی سخته. اصلا عاقلانه نیست.عشق چیه؟ یه حسه که یا تو نگاه اول ایجاد می شه یا با مرور زمان و شناخت به وجود می یاد.ولی تو کشور ما فقط نوع اول رو بهش می گن عشق. دو نفر همدیگر رو می بینن از هم خوششون می یاد باید با هم رابطه داشته باشن اینجاست که یه چراغ قرمز روشن می شه وای بلا به دور با هم دوست بشن؟ یا باید پشت چراغ قرمز بمونی و بسوزی یا اگه رد شدی باید تاوان پس بدی. تاوانش اینه طرفت چه خوب چه بد افتاده گردنت اینجا ایران است باید با همون ازدواج کنی.اینجا سوئیس نیست که اگه دیدی باهاش جور نیستی بگی خداحافظ و بری بایکی دیگه.

از طرف دیگه وقتی عاشق شدی یعنی کور شدی.مثلا یه دختری دم از آزادی میزنه ولی بعد که عاشق شد و طرف بد دل از آب در اومد دم نمی زنه بد دلی رو خوب می دونه ولی همین که وصل به وجود اومد و لیلی برای مجنون قورمه سبزی پخت همه چی عوض می شه.تازه دو طرف می فهمنن تلف شدن!

حالا یه چیز دیگه بر عکس ازدواج عاشقانه ازدواج های سنتی معمولا عاقلانه اند.و این طور نیست که با یه ربع حرف زدن دو نفر با هم ازدواج کنن همه شرایط بررسی میشه  و وقتی دو طرف بیشتر نرمال هاشونو تو طرف می بینن کار انجام می شه و وقتی با کسی ازدواج کردی که تا حد زیادی اونی است که تو می خوای خوب محبتش هم تو دلت می افته.

می خوام یه چیز اساسی بگم:

تو ازدواج عاقلانه آدم اول فکر می کنه و بعد از ازدواج گذشت می کنه

ولی در ازدواج عاشقانه اول گذشت می کنه و بعد از ازدواج تازه به همسرش فکر می کنه.

امیدوارم هر جوری که ازدواج می کنید خوشبخت باشید.

نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 18:9

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یه طرفه به قاضی نرید لطفا.
نویسنده: خدابخش
خدایا مرا آن ده که مرا آن به.در دنیا مرا یاد تو بس و در عقبی دیدار تو بس.(خواجه انصاری).

با سلام.

منتظر حرکتهای طوفانی بودم برای همین تا الان چیزی ننوشتم.فکر می کنم نوشته آقای شایسته احساسات همهمونو تحت تاثیر قرار داده ولی واقعیت یه چیز دیگه است.قضیه اینه که اگر پدر اون خانم یا پدر من یا هر کس دیگه در مورد شغل و چیزهای دیگه سوال می کنن دلیل براین نیست که آدم های مادی و جاه طلبی هستن یا طبق گفته خانم بهزادی خودشون جوونی شونو یادشون رفته.نه موضوع اینه که در هر حال والدین ما خواهان خوشبختی ما هستند.من مطمئنم که الان آقای شایسته بعد فکر کردن به این موضوع خودشون هم متوجه شدن که این به صلاحشون بوده.خودتونو بذارید جای پدرهاتون اگه آقای داماد شغل نداشته باشه دختر به دانشجو می دین.نه به خدا نمی دین.فکر کنین داماد باید به پدرش بگه بابا من با خانم داریم می ریم بیرون پول بده بستنی بخوریم.در این شرایطه که خانواده- لیلی- مجنون همه وهمه نظرشون عوض می شه.پدرهای زحمتکش عزیزمون یه چیزهایی رو تو خشت می بینن که ما تو آینه نمی بینیم.و به طور کلی من فکر می کنم هدف از ازدواج رسیدن به شرایط بهتره.آدم ازواج می کنه که به آرامش برسه برای همین حداقل امکاناتی که باید برای یه خانم بعد از ازدواجش وجود داشته باشه امکانات توی خونه باباشه.امیدوارم تونسته باشم منظورمو برسونم و متوجه باشید که من تلاش زن و شوهر رو برای ساختن زندگی نفی نکردم حرف من اینه که معمولا توی شرایط مشابه قصه آقای شایسته جوون ها خیلی خیلی آرمانی فکر می کنن و تازه بعد از این که کار از کار گذشت متوجه می شن که شاید بهتر بود چند سال دیگه صبر می کردن.

امیدوارم که همه مون بهترین تصمیم ها رو تو سخت ترین شرایط بگیریم.

نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 17:40

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] سوبایلیخ سولطانلیخ
نویسنده: کاظمی

سوبایلیخ سولطانلیخ (البته از من نشنیده بگیرن)

سلاممن هم اومدم. یه یه هفته ای از اول این تاپیک گذشته هنوز ما اندر خم یک کوچه ایم البته کوتاهی از خودم بود آخه یه چند روزیه بلاهایی به سرم می آید که نگو و نپرس برا همین نتونستم تو طول هفته یه چیزایی بنویسم. فردا هم که داریم می ریم مسافرت...

حالا بگذریم. من هم می خواستم نظرم رو در مورد این تاپیک بگم. راستش نظر خانم بهزادی در مورد ازدواج سنتی و ازدواج نوین جالب بود ولی به نظر من کامل نبود.

ایشون همه ازدواج های سنتی رو انکار کرده بودن من نمی خوام بگم ازدواج سنتی خوبه ولی تو این نوع ازدواج یه چیزه خوبی هست همینی که خانم بهزادی ازش به عنوان سوختن و ساختن نام برده بودن. البته این واژه تو اصطلاح نوین شده گذشت.
اگه زندگی صد باشه (البته بعد از ازدواج) سی درصدش عشقه و بقیش گذشته. البته این عشقه که باعث گذشت می شه. اگه تو زندگی بخوایم همه چیز رو با عشق راست و ریست کنیم تو یه جاهایی به مشکل بر میخوریم. آخه هر جوری هم باشه دو نفر یه وجه تمایزاتی با هم دارن که نمیشه همه اونا را با هم حل و فصل کرد.

البته به اونایی هم که معتقدن ازدواج سنتی بهتره و دلیل این گفتشون رو کم بودن طلاق در گذشته به حساب میارن باید بگم دلیل این کار این بود که تو زمان گذشته کسایی که با هم نمی تونستن زندگی کنن از طرف اجتماع یه فشاری بهشون وارد می شد که بیشتره این فشار بر روی خانمها بود. آخه (البته ببخشید) خانمها رو شهروندهای درجه دو میشناختن. حالا هم که می بینیم آمار طلاق زیادتر شده بخاطره اینه که وقتی دیگه می بینن نمی تونن با هم زندگی کنن به اولین چیزی که فکر می کنن طلاقه آخه می تونن باهاش راحت بشن. آخه تو جامعه نوین خانم ها تا حدودی تونستن جایگاه اصلی خودشون رو پیدا کنن.

به آقای جباری هم می خواستم بگم درته که حالا برا ما زوده و این حرفا ولی باید یه روز در مورد این قضایا صحبت کنیم و این بهتره که خودمون این صحبت ها رو انجام بدیم تا مجبور نباشیم صحبتهای دیگران رو بدون منطق قبول کنیم و مجبور به انجامش باشیم.

به متن زیبای آقا رامتین هم می خواستم بگم که این امیده که زندگی رو با معنا می کنه اگه امید نباشه زندگی پوچ و بی ارزشه و آدم نباید با همون نه ی اولی همه چیزش رو ببازه و پا رو قلبش بذاره اگه آدم عاشق واقعی باشه به کندن بیستون ادامه می ده تا به شیرین برسه. حتی اگه نتونه برسه تلاشش رو کرده.........

نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 14:10

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] حرفای خودمونی
نویسنده: بهزادی
 

تا حالا پیش پسرها این همه کم نیاورده بودم.آخه بیچاره هم راست می گن.اگه یه کم با انصافی باشی و خودت هم برادر داشته باشی می فهمی اینا چی می گن.چرا باید پسری مثل آقای شایسته احساسات خودش رو پنهان کنه یا یه لگد محکم بزنه قلبش ،که تا اطلاع ثانوی ساکت... اینا واقعا معظلات جامعه است .یکی نیست به اینا بگه مگه وقتی خودت ازدواج می کردی همه چی داشتی که حالا...آخه خدایی به خودتون این مهریه های سنگین رو می گفتن ازدواج می کردید،آدم حرصش می گیره می گن به نیت 124پیغمبر ،124هزار سکه،اگه خیلی راست میگین و خیلی آدم معتقد و مسلمونی هستی بگو به نیت تک خالق هستی 1 سکه و تموم .چرا خدا رو گذاشتی از پیغمبراش گرفتی؟؟؟طرف خودش 25/30ساله ازدواج کرده ماشین آخرین سیستم نداره اون موقع از جوون نو پا و کسی که می خواد تازه شکوفا بشه ماشین و ویلا و خونه می خواد ،خیلی حرفه والله.........بعضی دخترها هم می شینن حالشو می برن

تازه بذارید مشکل دیگر هم که حادتره بگم:بعضی ها بعد از عروسی تهدید می کنن که حق نداری با مامانت و خواهرت حرف بزنی و رفت و امد کنی،این پسرها هم که زن زلیل می شن..........آخه تو رو خدا انصافه،یه عمر بدبخت مادر خونه دل خورده ،جوونیشو گذاشته و هزار مصیبت که چی .چند روز پیش با مامانم رفتیم ائل گلی یه هوایی تازه کنیم مامانم دوستشو دید روی پله ها نشسته ،سلام و احوالپرسی....خانومه شروع کرد به گریه کردن که 10ماهه پسرمو ندیدم،خونه ،مغازه و کل دارایی مو به نام پسرم زدم،بعد از یه ماه وسایلم رو از خونش ریخت بیرون،که زنم راحت نیست،آخه گور به گور بشه اون زنت،بیچاره این زن تنها کجا بره.مامانم میگه خانومه 30سال داشت که شوهرش فوت شد،تموم جوونیشو زندگی شو به پای این پسره گذاشت که مثلا مهندس شده و آدم شده مامانشو انداخته بیرون.حالا خانومه تو خونه ی برادرش یه اتاق دادن می شینه.می گفت هر روز هزار بار از خدا طلب مرگ می کنم.

آدم با این همه درد و مشکل و مصیبت چی کار می تونه بکنه،چی میشد همه انسانها واقعا انسان باشن و انسانیت خودشون رو حفظ کنن.کاش می تونستیم ذره ای از این ها رو حل و فصل کنیم .بیایید حداقل خودمون حواسمون جمع باشه که از این اشتباهها نکیم.

حالا پسرها می ترسن ازدواج کنن که نکنه از خونهوادشون جدا بشن.خلاصه بگم مشکل ها زیاده و راه حلها لا یمکن...

 

نوشته شده در  جمعه ششم مرداد 1385ساعت 2:5

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] باز می لرزد دلم دستم(داستان کوتاه)
نویسنده:

باز می لرزد دلم دستم( داستان کوتاه)

اولین باری که دیدمش انگار سالها بود که می شناختمش خیلی پیش می اومد که با دخترهای کلاس سلام و علیکی و حرف و حدیثی داشته باشیم ولی اینبار فرق می کرد نمی دونم می تونم با نوشتن این حس رو منتقل کنم؟ مطمئنا نمی تونم تا حالا خیلی شدهبود که قلبم تند تند بزنه ولی تا حالا نشده بود تا حالا نشده بود که اینقدر آهنگین و تند باشه تنها چیزی که منو به خودش جلب می کد نگاهی بود ناوک انداز که تیرش به قلبم اصابت کرده بود نفس هام تند و تندتر می شد اولین باری بود که نمی تونستم این زبون چند مثقالی رو تو دهنم بچرخونم تا حالا تو زندگی چنین احساسی رو تجربه نکرده بود یه احساس جدید که نمی دونم میشه بهش چی گفت؟ عشق؟
ولی با همون نگاه اول خودم رو گرفتار تو دام اون دیده بودم دام عشق.

خیلی واسم سخت بود که سرم رو بالا بگیرم و کامل ببینمش حس غریبی داشتم به چشماش خیره شدم انگار اون هم حس منو فهمیده بود هر کاری کردم نتونستم چیزی که توی دلم بود بهش بگم آخه شاید بدش می اومد شاید اصلا به این چیزا فکر نمی کرد. ولی اگه اون فکر نمی کرد من که می ردم دل رو زدم به دریا و رفتم جلو رو بروش ایستاده بودم تا حالا نشده بود جلوی یه دختر توی حرف کم بیارم آخه بچه پرروی کلاس بودم و هیشکی تو حرف حریف من نمی شد با تته پته گفتم می بخشین میشه چند لحظه وقتتون رو بگیرم نگاهی همچون نگاه عاقل اندر سفیه به من کرد و خندید خنده ای که گلهای بهاری رو شکوفا می کرد گفت:
 "خواهش می کنم بفرمایین"

و من با این کلمات کمی آرامشم رو پیدا کردم زل زدم به چشماش و شروع کردم: "می دونم که چیزی که الان می خوام بگم ممکنه ناراحتتون کنه ولی می خوام حرف دلم رو بگم می خوام بگم من از شما خوشم اومده یعنی چه جوری بگم یه جورایی عاشقت شدم می فهمی دوست دارم اگه بشه می خواستم بیشتر با هم آشنا بشیم."

حرفام که تموم شد جوری نفس نفس میزدم انگار یه کوه رو از زمین بلند کرده بودم سنگین بود ولی ارزشش رو داشت تو این مدت که من حرف می زدم فقط گوش می داد تا دید حرفم تموم شده نگاهی به من کرد و خیلی جدی گفت: "ببینید آقای محترم من احساسات شما رو درک می کنم و می دونم که به من علاقه دارین من آدم بی احساسی نیستم ولی اعتقادی به دوستی و این چیزا ندارم اگه واقعا علاقه ای هست با خانواده تشریف بیارین و بعد از اون می تونیم با هم حرف بزنیم" حرفاش برام قابل درک نبود ولی هر چی بود قبول کردم اون روز وقتی برگشتم خونه اونقدر ظاهر و رفتارم متفاوت بود که نرسیده مامان فهمید اومد کنارم و گفت: "چی شده پسرکم امروز چشات یه چیز دیگه ای میگه چی شده؟" و من به یاد روزهای بچگی سرم رو روی سینه مادر گذاشتم و شروع کردم به تعریف اتفاقاتی که اون روز افتاده بود حرفام که تموم شد دستی به موهام کشید و گفت:"پسرم بزرگ شده. بزرگ باشه با بابات صحبت می کنم و این شروع کار بود قرار خواستگاری رو با خانوادشون گذاشتیم و من روزها و ساعت ها و ثانیه ها رو می شمردم تا وقت خواستگاری برسه و اون روز رسید و من از صبح اون روز در حال رسیدن به خودم دقیقا ده بار بیشتر سرم رو سشوار کرده بودم اضطراب عجیبی داشتم کت و شلوارم هم که چند روز پیش داده بودم خشکشویی با اکراه رفتم و گرفتم آخه من کت و شلوار دوست ندارم چون اصلا بهم نمی یاد ولی چیکارش میشه کرد اینا جزء رسم و رسوماته و من هم باید او روز لباس رسمی می پوشیدم سوار ماشین بابا شدیم و راه افتادیم و راهی منزل کسی شدیم که دل من رو برده بود تو راه همه چی برام تدایی شعر یغما رو می کرد:


باز میلرزد دلم دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ
های نپریشی صفای زلفکم راباد
لحظه دیدار نزدیک است.

و رسیدیم و در زدیم و در باز شد رفتیم تو چه تدارکی دیده بودن میوه و شیرینی و مخلفات و پدر و مادر و برادرش و خواهرش و عموش دور هم جمع بودن رسیدیم سلام و احوال پرسی کردیم و من گل رو دادم و نشستیم هنوز خبری ازش نبود چنر دقیقهای به سکوت گذشت تا شروع کردم به صحبتهای مقدماتی صحبتهایی که اصلا برای من جالب نبود و بعد از این صحبت ها رسیدیم به سوال و جوابهای پدرش: "آقای داماد چیکارن؟"
دانشجوئه البته قراره بعد از تموم کردن درسش با پدرش یه شرکت بزنن

"آقا داماد از خودشون خونه دارن؟"
نه ولی همه که اول زندگی خونه ندارن ثانیا خونه ما خونه خودشه و بالاخره خودشون می خرن

" آقا داماد ماشین چی دارن؟"
ماشین باباش هست باباش و اون نداره میشه گفت ماشین مال خودشه

 و من با هر سوال و جوابی نا امید و نا امید تر نسبت به قبل و با هر سوالی که می پرسیدن و جوابش منفی بود خودم رو جمع می کردم دیگه داشتم میرفتم توی مبل و قرمز قرمز شده بودم دوست داشتم هر چه زودتر مراسم تموم می شد و من می زدم بیرون ولی موضوعی اتفاق افتاد که کمی منو امیدوار کرد وقتی که کسی که به خاطر اون اومده بودم با یه سینی چای مثل فرشته ها وارد اتاق شد دلگرم شدم چقدر ماه شده بود تو اون لباس ساتن خوشگل کمی حالم بهتر شده بود وقتی چایی رو بر می داشتم اونقدر لرزش تو دستام بود که فهمید و مدت زیادی رو صبر کرد تا چای رو کامل بردارم

نمی دونم چرا بعضی ها می گن بهترین خوردنی دنیا این چای خواستگاریه چون من اصلا طعمش رو نفهمیدم. بعد از تعارف نشست و من چشم در چشمش خانواده داشتن حرف می زدن و من ساکت و بدون اینکه چیزی بشنوم داشتم به کسی نگاه می کردم که تو ذهنم شاهزاده خانم قصه های من بود که یهو مامانم بلند شد که دیگه بریم و رشته افکارم رو پاره کرد اون لحظه نفهمیدم چی شده چون تو حال خودم نبودم ولی بعدا فهمیدم که خانوادش جواب نه رو همون جا داده بودن و گفته بودن: " پسر شما که هیچی نداره به چیه پسر شما دختر بدیم و این حرفها" و قلب من از اون روز به بعد دیگه هیچ وقت تند نزد و به خودم قول دادم که تا قوی و پولدار نشم دیگه هیچوقت به ندای قلبم گوش ندم ندایی که در این زمانه بدون پول و دارائی ندائی بیهوده و فقط گوش نواز است.

رامتین شایسته

نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 22:14

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] و اما ازدواج

 موضوع:

نویسنده: جباری

بسمه تعالی

با سلام

به نظر من هنوز زوده که ما یا بهتر بگم من در مورد ازدواج حرفی بزنم ولی خوب دیگه...

به قول پیامبر (ص)ازدواج نصف دین انسان است یا یک سخنی تو این مایه ها  و همانطور که می دونید دختر خانم ها در نه سالگی و آقا پسرها در پانزده سالگی مکلف می شن و باید از این سن اعتقاد و دینشون کامل بشه .

خوب اگه واقعا مسلمون باشن (که خوب یکمی بعیده)تازه به قول پیامبر (ص) نصف مسلمونند و برای نصف دیگه هم باید همون مسئله به پیش بیاد دیگه.

با همه این اوصاف آیا به نظر شما این کار شدنیه؟ یعنی کسی در دنیا است که همه روز های زندگیش مسلمون کامل باشه؟

حالا چاره چیه؟ بازبینی در فرهنگ جامعه یا پائین آوردن توقعات که به نظر من در چاره اولی می گنجه یا...

به نظر شخص خود من این مشکلات فقط زمانی به طور کامل حل خواهد شد که همه افراد جامعه به  همه دستورات اسلام (نه گزینشی) عمل کنند و بس.

در اون عباراتی که زیرش خط کشیدم هزاران هزار مطلب وجود داره که می دونم شما همتون فهیمید و اون مطالب رو می فهمین. 

نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 16:46

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] همین طوری

 موضوع: همینجوری

نویسنده: بهزادی
 

there is excitement in your life be a part of it.

there is work in your life begin with it.

there is sorrow in your life erase the pain away.

there is joy in your life feel it know it share it.

there are goals in your life strive for the highest.

there is purpose in your life explore it.

زندگی سرشار از شور است،پاره ای از آن باش.

زندگی آمیخته به تلاش است ، با آن آغاز کن.

زندگی با اندوه همراه است ،درد را از آن بزدای.

زندگی با شادی همراه است،احساسش کن،دریابش وتقسیمش کن.

زندگی بسته به آرمانهایی است، بکوش تا به والاترینشان برسی.

زندگی مقصودی را می جوید ،کاشف ان باش.

 

نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 0:17

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] طنز

 موضوع: طنز

نویسنده: بهزادی
 

پولی برای پسر بچه!

پسر کوچولویی دوان دوان نزد پدرش که مرد خسیسی بود رفت و گفت :پدر...پدرجون،ده تومن بده .پدرش با عصبانیت حرف او را برید:چی چی گفتی ،پنج تومن بهت بدم،دهه دو تومن هم زیادته...بیا این یه تومن رو بگیر ،برو هرچی میخوای بخر و بقیه اش را هم بیار ،فهمیدی؟؟؟

تقسیم کار

صاحب رستوران وارد آشپزخانه شد و دید یکی از کارگرها دارد زار زار گریه می کنه ،خیلی دلش به حال او سوخت و از او علت گریه اش را پرسید،او جواب داد:ما کارها رو تقسیم کرده ایم، قرار شده اونا پیازهارو پوست بکنن و من گریه اش رو بکنم!!

 

نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 0:15

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نوع ازدواج
نویسنده: بهزادی

طرفدار کدوم نوع ازدواج هستید؟ازدواج سنتی یا ازدواج عشقی.......

من که از ازدواجهای سنتی خوشم نمیاد اصلا فکر می کنم بی معنیه.آخه یعنی چی؟ پسر و دختر یه ربع بیست دقیقه ای حرف می زنن ،بعد پاشو بریم عقد کنیم و بعد از 2/3 ماه هم زیر یه سقف زندگی کنیم.بعدش تازه اگه مشکلی هم بوجود اومد ،حرف طلاق و این حرفا رو نزن، آبرمون میره باید یه عمر بسوزی و بسازی!!!!!!!!!!!!
آخه مگه میشه با نیم ساعت حرف زدن کسی رو شناخت ،خب ممکنه دروغ بگه یا رل بازی کنه .من اصلا اینو قبول ندارم که بعضی ها می گن برو زندگی کن عشق و دوست داشتن خودش پیدا می شه.میگم مگه گم شده پیدا بشه ،اومدیم اصلا پیدا نشد اون موقع تا آخر عمر تکلیف چیه؟؟ مگه ادم چند بار عمر می کنه یا چند بار ازدواج می کنه که حالا یه بارش بی عشق باشه؟من که اصلا قبولش ندارم شماهارو نمی دونم.

من نمیگم مثل فیلمها عاشق بازی در بیاریم مثل ترانه 15 سال دارم....

اعتدال توی هر چیزی رو قبول دارم حتی توی عشق و زندگی،کم باشه افسردگی میاره بیشترهم باشه جنون،در حد اعتدال و در دمای 37 درجه سانتیگراد باشه بد نیست.

ازدواج یه پیمان خیلی مقدسیه که باید مورد ارزش و احترام باشه ،پیمانیه که طرفین رو کامل میکنه(یه حرف عشقی بگم)

نیمه گمشده ی همو پیدا میکنن.ازدواج از مهمترین اتفاقهایی که توی زندگی هر جوونی اتفاق می افته.باید خیلی محتاط بود تا خدایی نکرده اشتباه نکرد،این موقعها باید خیلی از مسائل پوچ رو کنار گذاشت مثل مسائل مادی..من نمی گم مادیات مهم نیست ولی قبول کنید که شاید 10درصد یا حتی کمتر از کل زندگی باشه.مامانم همیشه میگه پول دوست داشتن و زندگی وخوشبختی نمیاره ولی اگه محبت باشه و خوشبختی زن و مرد باهم در کنار هم می تونن زندگیشون رو بسازن.

نظر شما چیه  ؟سنتی ،عشقی ،یا هردو باهم

 

 

نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 1:28

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نوبت ایران هم می رسد

 موضوع:

نویسنده: جباری
اشغالگران عراق، در يك ماه گذشته، به طور محسوسي تعداد نيروهاي خود در مرزهاي جنوبي عراق با ايران را افزايش داده‌اند.

بنا بر اين گزارش، در دو كيلومتري مرز شلمچه، يگان مين‌روب ارتش آمريكا به بهانه خنثي‌سازي مين شلمچه و تنومه عراق، در اين منطقه حضور يافته و تعداد آنان از سي نفر به 65 نفر افزايش پيدا كرده است.

همچنين يك جوخه نظامي انگليس متشكل از 25 تفنگدار دريايي اين كشور، در نزديكي مرز شلمچه مستقر شده و نيروهاي نظامي انگليس در استان بصره عراق به شدت اعمال ايست و بازرسي مي‌كنند. اين اقدامات در نزديكي‌هاي مرز ايران با شدت بيشتري صورت مي‌گيرد.

از سوي ديگر، يگان‌‌هاي نظامي ارتش آمريكا در ساحل اروندرود، اقدام به ساخت يك باند بالگرد ديگر، روبه‌روي منطقه «خسروآباد» آبادان كرده‌اند.

آمريكايي‌ها پيشتر، پايين‌تر از اين منطقه و در نزديكي دهانه اروندرود و روبه‌روي اروندكنار ايران، دست به ساخت يك باند بالگرد زده بودند.

از سوي ديگر، برخي منابع عراقي اعلام كردند: با جابه‌جايي فرماندهان گارد ساحلي عراق در منطقه اروندرود، سه تن از افسران اطلاعاتي وابسته به اشغالگران عراق در اين گارد ساحلي، منصوب و موظف شده‌اند، هرگونه تحركات نيروهاي نظامي و مرزباني ايران را به اشغالگران عراق گزارش دهند.

نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 14:39

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  

Desigened by Ahad ------------------------------------------------------------------------- Copyright ©  2006 Oskupnu.com