تبليغاتX
دانشجویان پیام نور اسکو


این سایت مربوط به دانشجویان دانشگاه پیام نور است و هیچ ارتباطی به دانشگاه ندارد

 

 آرشیو موضوعی

طنز
علمی
آموزشی
سرگرمی
مذهبی
خبر
عاشقانه
بیقراری ها
کارت پستال
همینجوری
مرتبط با تاپیک
پیام نور

 آرشیو تاریخی

 پیوندها

 دیده ها

   RSS

 ] افتتاح

 موضوع:

نویسنده: جباری

با حضور وزير رفاه و تأمين اجتماعي و رئيس سازمان بهزيستي، ناوگان جديد حمل و نقل معلولان افتتاح شد.

ـ بله... اين در تا اينجا باز مي‌شه و فقط مي‌مونه مرحله پرش معلول عزيز از توي وليچر به داخل ماشين!

نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1385ساعت 12:25

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] آرزو

 موضوع: بیقراری ها

نویسنده: خدابخش
کاش وقتی می آیی لایق بودن باشم.

باشم که ببینم کدامین خاک قدم های شریفت را سزاوار می شود.

شاید از مکه بیای ...                نقطه آغاز زمین ((کعبه)).

ببینم کدام خورشید را یارای تابیدن است وقتی خورشید مکه طلوع می کند.

گلها چگونه غریو شادی می کشند وقتی گل نرگس ظهور می کند.

جمعه می آیی و جمعه ها بسیارند ولی هرجمعه که می گذرد به آخرین جمعه تقویم من افسوس که نزدیک تر می شویم.

قبلا گفتم بازم می گم:دست از دعا بر ندارین شاید خدا اشاره کرد.

 

 

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 15:37

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] کاریکلماتور

 موضوع: سرگرمی

نویسنده: خدابخش
عصای پیر بر پیر مرد تکیه کرده بود و پیر مرد او را می برد.

سنگ آسیاب دلتنگ بود و الاغ او را به گردش برد.

جغد عینک آفتابی زد و به تماشای روز نشست.

کودک زمین خورد و به جرم زمین خواری !دستگیر شد.

خورشید وقت رفتن خون می گریست.

نتیجه آزمایش ایدز هپاتیت و اعتیاد پشه مثبت بود!

سرش بالای دار رفت و به نقش قالی نگاهی انداخت.

سیم تلگراف که پاره شد حروف روی زمین ریخت.

حوصله اش داشت سر می رفت که زیرش را خاموش کرد!

مرغ تب داشت وقتی روی تخم مرغها خوابید به جای جوجه نیمرو در آمد.

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 15:18

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مشخصات همدل

 موضوع:

نویسنده: جباری

بسمه تعالی

با سلام به همه دوستان عزیزم.

من می خواستم کمی در مورد همدلی به شما بگویم که امید وارم مورد پسند شما واقع بشود.

دو ادم همدل اکثرآ با نگاهشان باهم حرف می زنند نه با زبانشان و گفته های یکدیگر را از عمق جان دریافت می کنند.همیشه به این فکر هستند که چگونه با یکدیگر رابطه برقرار کنند اما...

همدل واقعی بودن خیلی سخته ولی عالمی دارد و فرد در اکثر اوقات غرق در خیالات خود است.

اینکه گفتم سخته درست ولی این امر وقتی سختتر می شود که این دو همدل نتوانند هم زبان شوند و وقتی که همدیگر را می بینند اون مسئله نگاه پیش می اید و این مسئله اون موقع سختتر می شود که این دو زمان زیادی و یا اصلآ همدیگر را نبینند البته به دلایلی که باعث ان خودشان نیستند و این موقع است که به بیراهه می زنند و سعی می کنند که یکدیگر را فراموش کنند و سرشان را یک جوری گرم می کنند ولی خودشان هم می دانند که به خودشان کلک می زنند.

و حرفهای زیادی از این قبیل که دیگر سرتان را درد نمی اورم.

امیدوارم با دید مثبت به این مطلب نگاه کنین و یک نقطه انحرافی اینکه این دو حتمآ نباید جنسشان مخالف هم باشد.

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 15:9

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده: مختاری

این روز ها با توجه به اینکه شرایط سختر و سختر می شه نیاز به همدلی بیشتر احساس می شه ولی ... نه اینکه بیشتر نمی شه بلکه رفته رفته کم رنگتر و کم رنگتر می شه و وقتی با یکی در این موضوع حرف می زنی خندش می گیره و می گه برو با حال دراری ا.......

آره این جوریاست آخه می دونید یه چند روز پیش با یکی از بچه ها که  خیلی وقت بود ندیده بودمش و دلم واسش تنگ شده بود به یه بهانه ای قرار گذاشتم همدیگر رو ببینم و یه کم با هاش حرف بزنم وقتی همدیگر رو دیدیم رفتیم یه گوشه نشستیم و یه کم باهم حرف زدیم و به قول یارو گفتی داشتیم همدلی می کردیم که یه هو بلند شدو گفت من باید برم قراردارم و اینکه یه ساعت وقتم و با تو تلف کردم دیرم می شه و باید به قرارم برسم یه لحظه بهتم زد خواستنم زمین زبون باز کنه و منو ببلعه ولی یه کمی با خودم کلنجار رفتم و به روی خودم نیاوردم و خودم وزدم به اون درو و گفتم آره دیرت می شه و پاشو بریم ولی از اون روز به بعد از اون موضوع خیلی ناراحت بودم و وقتی موضوع وبلاگ رو دیدم خواستم یه کم با وبالگ همدل بشم شاید دلم آروم بگیره ولی

می گم بیاین همیشه با هم همدل باشیم تا با هم ، در کنار هم ، برای هم وبرای همیشه شاد و خوشحال باشیم

نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 16:43

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مادرم تاج سرم

 موضوع: عاشقانه

نویسنده:
مادرم تاج سرم

می دونم زیاد شبیه شعر نیست ولی چون تراوشات ذهن خودمه دوست داشتم شما هم فیضی برده باشین اگه دیدین زیاد دارین فیض می برین دفعه دیگه که اومدین با خودتون ظرف بیارین.

آنروز که در دامن تو عشق تو را فهمیدم

تا به امروز از آن عشق نصیبی چیدم

همچو پروانه به دور من و این شمع حزین

تا به اکنون که تو را زینت عالم دیدم

من گلی بودم و تو همچو نگهبان بودی

تا بدانجا که شکفتم رخ ماهت دیدم

تو در این عالم خاکی چو منی آوردی

تا بگویم که تو را عاشق و دلداده ترینم

(اگه خیلی بد بود به خوبی خودتون ببخشید)

رامتین شایسته

نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 20:37

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] همدلی
نویسنده: خدابخش
همدلی یعنی: یه نفر رو خیلی دوستش داری براش احترام قائلی ولی وقتی ازت می پرسن :چشمهای فلانی چه رنگیه ؟می گی :نمی دونم فکر کنم ... .

و این یعنی قبل از اینکه تو چشمهاش نگاه کنی و عاشق نگاه اون بشی عاشق خودش شدی. یعنی دلتو با دلش یکی کردی.باهاش همدل شدی.

پس اول تو دل آدمها برو بعد تو چشمهاشون نگاه کن.چون اگه اول تو چشمهاش نگاه کنی فقط عاشقش می شی.

حالا یه نصیحت دیگه :اگه با کسی همدل شدی و دیدی که باید به هر دلیلی راهتو عوض کنی هرگز تو چشمهاش نگاه نکن چون دیگه نمی تونی تصمیم درست بگیری.

توضیح:هر گونه برداشت از این مطلب مثل مطالب دیگه آزاده ولی حق نویسنده رو که بنده ی حقیر باشم محفوظ نگه داریدو بدونید که منظور از چشم کلا" جنبه های مادی روابط دوستانه بود و عاشق شدن یعنی وابسته شدن به ظواهر رابطه نه اصل همدلی.حالا هر چی می خواهید برداشت کنید.

 

نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 18:38

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یه دوست-یه همدل
نویسنده: خدابخش
دوست معمولی تحمل دیدن گریه هاتو نداره اما یه همدل شونه هاش همیشه یه تکیه گاه محکم برای گریه هاته.

دوست معمولی همیشه تو هر راهی که قدم برداری باهات همراه می شه اما یه همدل بعضی وقتها تو رو از تو راهت می کشه بیرون.

دوست معمولی عاشق لبخند توست اما یه همدل همیشه بهت لبخند می زنه.

دوست معمولی وقتی براش از آرزوهات می گی برات آرزوی موفقیت می کنه اما یه همدل قبل از شنیدن اهدافت هر شب برات دعا می کنه.

دوست معمولی وقتی با اون باشی خوشحاله اما یه همدل وقتی خوشحالی خوشحاله.

دوست معمولی روز تولدت برات هدیه می خره اما برای یه همدل روز تولدت یه هدیه از طرف خداونده.

نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 18:23

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مادر

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: خدابخش
روز مادر:روزی که برای مادرامون هدیه می خریم اونا را می بوسیم و بهشون می گیم مادر دوستت دارم.

اگه اینها ملاک نامگذاری این روز باشه باید هر روز خدا رو روز فرزند بدونیم .چرا که هر روز هر روز مادرانمون برامون هدیه دارند حداقل همیشه یه آغوش باز دارند که ما هر قدر هم که بزرگ شده باشیم توش جا بگیریم.یه دامن پاک دارن که همیشه میزبان صورت اشک آلود ماست.یه لبخند دارند که همیشه آماده بخشیدن خطاهای ماست و از همه مهمتر یه دل دریایی دارند که با اون همیشه مشغول همدلی اند.

مادر ای قهرمان همدلی ها روزت مبارک.

نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 18:11

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دوستت دارم ای الهه ی عشق

 موضوع: عاشقانه

نویسنده:

دوستت دارم ای الهه ی عشق

هنگامی که در دالان سیاه زمان و مکان بین دو جهان دست و پا می زدم و راهی برای روشنایی می جستم گرمایی احساس کردم و آرامشی نمی دانستم که کجا هستم اطرافم را سیاهی فرا گرفته بود و من در پی نوری برای رسیدن و گرمای وجود تو بود که این زندان را برای من قابل تحمل می کرد با من حرف می زدی و من می شنیدم و احساس می کردم نوازشم می کردی و من مشتاقتر برای لحظه ای که ببینمت روز ها و ماههای زیادی را صبر می کردم تا اینکه روز موعود فرا رسید و ما را وادار کرد تا برای دیدن هم رنج و دردی زاید الوصف را تجربه کنیم دردی شیرین بود دردی که انتهایی بسیار شیرین داشت دیدار.

 و من روی زیبای تو را دیدم و گرمای محبتت را احساس کردم چه زیبا بود و من شاد شاد بودم چون در کنارت بود هر چقدر سعی کردم نتوانستم بگویم دوستت دارم ای الهه مهر و محبت و تنها کاری که کردم گریستن بود تا به تو بگوییم که اشکهایم برای توست برای تو ای که شب تارم با وجود تو روزی زیبا می گردد و تنها تویی که تکیه گاه من در زندگی هستی ای نازنینم اکنون که در پی سالها چون شمع برای پروانه ات سوخته ای و آب شده ای هنوز هم نیاز به تو دارم نیاز به نور ، روشنایی و محبت بی دریغت پس بیا که اینبار هر دو تکیه گاه هم باشیم تا از عشق بی پایانت سیرابم کنی در آغوشم بگیر تا دوباره برایت بگریم گریه ای که نشانه عشق من به توست که تو خود ابتدای هر عشقی.

رامتین شایسته

نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 11:33

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بهترین همدل دنیا
نویسنده: کاظمی
بهترین همدل دنیا

مادر دوستت دارم

همونطور که می دونیم امروز روز میلاد سرور زنان دو عالم حضرت فاطمه زهراست که روز مادر و زن نامگذاری شده. درسته که این مطلب رو میون تاپیک وب لاگ نوشتم. اما من معتقدم که اولین و بهترین همدلی که شخص می تونه داشته باشه مادرشه این مادره که بدون اینکه بچه اش لب به سخن باز کنه می فهمه که چی می خواد.

همه تو این روز تلاش می کنن که به نحوی دل مادر یا همسرشون رو شاد کنن و باعث شادی اونا بشن. اما به نظر من اون محبتی که مادر در حق فرزندش انجام می ده رو نمی شه با یک روز فقط یک روز قدر دانی کرد. این خاصیت این زندگی زمینیه که وقتی موهبتی رو داریم قدرش رو ندونیم و وقتی که از دستش دادیم تازه بفهمیم که چه نعمتی بود. پس حالا که ما میدونیم چه موهبتی در کنارمون هست بیاییم و ازش به نحو احسن و تا جایی که می تونیم قدر دانی کنیم.

نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 10:53

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: مختاری

مادرم                    " روزت مبارک"

امروز ، روز توست می خواهم از تو بگویم و از تو بنویسم ولی تو بزرگتر از آني كه قلم شكسته چون من، ياراي صعود به بارگاه آسماني‌ات را داشته باشد

چه كنم كه بضاعت بيان حقشناشي سزاوارنه‌ات را ندارم. انديشه قاصرم و قلمم ناتوانتر از آني است كه‌بتواند فرشته‌ي چون تويي را بستايد يابه اداي تكليف چشمه‌يي از درياي حق والاي مقامت بشايد. چه كنم كه توشه‌يي بيش از اين در چنته ندارم.پس سخاوتمندانه همين دلواژه‌هاي سترون و نارسم را بپذير و هماي سعادت ستايشت را بر شانه‌هاي لرزانم بنشان

مادرم ، سلطان قلبم ، دوستت دارم .... دوستت دارم

دوستت دارم به خاطر لالايي‌هاي دلنوازت، به خاطر سرسبزي قلب پاكبازت، به خاطر زيبايي نازكي خيالت يا تردي روح دلنوازت، به خاطر پاكي احساس دلارايت، به خاطر طراوت آسمان چشمان ابريت و

به خاطر كولاك گرمجوش گذشت و ايثارت، به خاطر راز فاخر و زيباي مادريت، به خاطر آتشفشان پرگداز سوختن و ساختنت ، به خاطر غرق شدن بلم جواني و آسايشت در درياي طوفانزده بي‌قراريهاي من و به خاطر همه آنچه كه به من دادي يا ندادي، دوستت دارم و بر تو مي‌بالم و مغرورانه منتت را مي‌كشم

مي‌خواهم بداني كه بهار آرزوهايم، تنها به كرم ميزباني كريم تو گل‌افشان مي‌شود، خزان روياهايم تنها به جفاي غفلت از تو فرا مي‌رسد.تلاطم روز و شبم، از صدقه‌ي سر تو قرار پيدا مي‌كند،رزق و روزيم از بركت اذكار و ادعيه خلوت تو رونق مي‌گيرد.

می خواهم از دستم راضي باشي و كريمانه از ذكر دعاي خيريت محروم نكني و با سخاوت دعاي خيرت به‌ساحل فلاح روانه‌ام ساز،چون بي‌تو هيچم، بي‌بركت خشنودي تو سزاوار لهيب سوزان دوزخم

و از عمق وجود فریاد بر می آورم دوستت دارم

نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 9:52

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] همدلی از جنبه های مختلف
نویسنده:

همدلی

موضوع سختی رو برای این دوره انتخاب کردین که نیاز به بحث زیاد داره. یکی از دوستان انتقاد کرده بود که چرا همش طنز؟ حالا می خوام بگم که روی این موضوع از جنبه های مختلف بحث میشه پس بشینین و ببینید.

1. جنبه لغوی: همدلی از دو کلمه هم و دل + یای مصدری تشکیل شده که تو مصدر بودن یا نبودن یا شک دارم ولی بالاخره به یک شدن دوتا دل و در هم و برهم شدن اونا می گن. هم توی این بحث مهمتر از قسمت دل اونه هم که نشانه یکی شدنه و یکی از شیرین ترین هم های دنیاست وقتی با دل میاد که امیدوارم دوتا دوست رفیق و آشنا و برادر و خواهر این یکی شدن رو بتونن انجام بدن چون اگه راستشو بخواین خیلی سخته و سختر از اون که فکرش رو بکنین.

2. جنبه ادبیاتی:همدلی یکی از شیرین ترین و آهنگین ترین کلمات و لغات در ادبیاته چون همیشه با شنیدنش دوست داشتن و علاقه تو ذهن آدم تداعی میشه که فکر کنم یکی از شیرین ترین کلمات و زیباترین اونهاست یکی از لازمه های عشق واقعی همدلی و محبت به هم دیگس و دو نفر برای اینکه عاشق و معشوق هم باشن مرحله اول باید همدل و همدل باشن پس این کلمه زیباست و زیباییش در عشقی که نتیجه این همدلی یه.

3. جنبه علمی تحقیقاتی: امروزه توی جوامع مدرن و پیشرفته دنیا مهمترین مقوله و عامل پیشرفت کارهای گروهی و انجام کارها به صورت دسته جمعیه که مطمئنا نتیجه کارهایی که به صورت گروهی انجام میشه بسیار در خور توجه و قابل ذکره. یکی از مهمترین عوامل که باعث ایجاد این امر میشه همدل و یک دل بودن توی کارهای گروهی، تحقیقاتی و دانشگاهی و پیش برد هدفهاست که یکی از محورهایی یه که تو کشور ما کاملا ابتره و هنوز هم کارهای گروهی زیادی بخاطر نبودن این عامل توی کشور ما انجام نمی شه که باعث کند شدن روند پیشرفت تویه جامعه ما برای رسیدن به تعالی و هدف غایی اون میشه.

4. جنبه اجتماعی: توی جوامعی که گامهای بلندی رو جلوتر از کشورهای دیگه هستند روابط اجتماعی و عادی روزانه خیلی کمتر به چشم می خوره و این عامل باعث کم رنگ شدن وجود همدلی توی این جوامع مدرن و پیشرفته امروزیه در جوامع سنتی مانند ایران که هنوز هم همسایه برای همسایه شاید از فامیل هم نزدیکتر باشه و اهمیت زیادی برای هم قائلند بارقه هایی از همدلی وجود داره که می شه اونو مشاهده کرد و بسیار امر پسندیده و زیباییه که با اونایی که ارتباط داریم همدل باشیم تا بتونیم دل های زیادی رو روی هم جمع کنیم تا کوهی از عشق و محبت و امید بسازیم برای زیستن شاد شاد شاد.

5. از منظر دید سوم (طنز): کاش به جای این همه همدلی که ازش دم می زنیم یکی هم به فریاد این گرسنه ها و درمونده های بیچاره می رسید آخه همدلی که نشد نون و آب یکمی هم از هم معدگی و چیزهایی از این قبیل بحث کنیم تا اون مرفهین بی درد هم به فکر کمک بیفتند و لا اقل به خاطر مقوله هم معدگی و روز جهانی تقسیم معده ها هم که شده به فکر افراد گرسنه دنیا باشیم پس همدلی رو ولش بچسب به هم معدگی.

رامتین شایسته

نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم تیر 1385ساعت 10:35

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تاپیک عوض شد
نویسنده: کاظمی

سلام

امروز تاپیک رو عوض شد به پیشنهاد خانم خدابخش تاپیک شد همدلی. به نظر من تاپیک جالبیه. البته باید روش فکر کنیم.

همدلی از هم زبونی بهتره

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 20:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عوض کردن تاپیک
نویسنده: کاظمی
تاپیک رو عوض کنیم؟

مثل اینکه بعد از گذشت چند روز تاپیک از تب و تاب افتاد. خواستم بگم هر کسی در مورد تاپیک تازه هر نظری داره بگه تا تا پیک رو عوض کنیم.

با تشکر

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 13:12

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تاپیک دیگه چیه؟
نویسنده: جباری

بسمه تعالی

با سلام و عرض ادب.

غرض از مزاحمت این بود که بابا هر وقت که موقعیتش پیش امد ستام و احوالپرسی کن هر وقت هم که موقعیت پیش نیامد هم که هیچ. این اوقات تلخی ندارد.

لطفا اگر امکان دارد موضوع را عوض کنید.

ودیگر اینکه من یک کمی بیسوادم یکی به من توضیح بدهد که تاپیک یعنی چه؟

نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 19:9

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] صمیمیت
نویسنده: کاظمی

روابط دانشگاهی

منم با نظراتتون موافقم ولی اگه بخواهیم روابط رو اینجوری توصیف کنیم روابطی که در پیش می گیریم اجباری میشه و فقط از روی اجبار به هم سلام می دیم که فردا یکی پشت سرمون صفحه نذاره باید یه کاری بکنیم که همه با هم صمیمی باشن و از روی صمیمیت به هم سلام کنن و احوالپرسی کنن.

می خواستم اینو قبل از اینا بنویسم ولی دیدم که من خودم رو روابطم اشکالات زیادی دارم و نمی تونم تو این موارد بحث کنم (آخه رطب خورده ...).

راه حلی که برا این تو ذهن من هست اینه که یه کاری کنیم که صمیمیت بین همکلاسی ها بیشتر بشه تا راحتر با هم ارتباط داشته باشن.

نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 19:11

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] انواع روابط در دانشگاههای کشور
نویسنده:
انواع روابط در دانشگاههای کشور

1. روابط سه سوته عشقی: با سه بار دیدن هم دیگه تو محوطه دانشگاه عاشق و معشوق هم می شن.

2. روابط یه سوته عشقی: با همون بار اول قصد ازدواج می کنن.

3. روابط جزوه ای: با هر بار جزوه دادن و گرفتن توی جزوه ها دل و قلوه مبادله می کنن.

4. روابط از سر لجبازی: چون دختر هم اتاقی bf داره یا پسر هم خونه gf من هم باید داشته باشم.

5. روابط اجباری: چون همه دوست دارن من ندارم باید به همه پا بدم

6. روابط بچه ضایع کنی: برای ضایع کردن یکی از بچه های کلاس که خیلی پر روئه و بعد ولش کردن.

7. روابط پنهانی و ته دلی: از همون ترم اول یکی رو دوستش داری و تا آخرش هم هیچ کس نمیفهمه و می سوزی و می سازی.

8. روابط همینجوری: چون یکی از ترم ها توی یکی از کلاس ها که از جلوش رد می شدی یکی رو دیدین تا آخر هر وقت دیدینش بهش سلام می کنین.

9. روابط تو خیابون: هر وقت یکی از هم کلاسی هاتون رو تو خیابون دیدین حتما حتما حتما بهش سلام کنین چون آخر و عاقبتتون می شه مثل ... .

10. روابط با استاد: اگه می خواین آخر ترم نیوفتین سر کلاس نمک می ریزین آخر کلاس لاس.

11. روابط با مسئولین دانشگاه: اگه می خواین کارتون خوب و زود و دقیق پیش بره باید و باید دختر باشین.

12. روابط با دخترهای هم کلاسی: چون بیشترشون با پسرهای سال بالایی ریفیقند دورشون خط بکشین.

13. روابط با سال پایینی ها: همون ترم اول که وارد شدن اقدام شود وگرنه دیر می شه و می پرن.

14. روابط با پسرهای هم کلاسی: اگه دخترین زیاد رو ندین اگه پسرین سلام ندین

15. روابط تو تشکل های دانشگاهی: حرف همه رو وسط حرفاشون قطع کنین تا بیشتر جلب نظر کرده باشین.

16. روابط با رئیس دانشگاه: هر وقت خواستین برین اتاقش هیچ حرفی از بودجه و پول و فلوس نزنین، کارتون بهتر راه میفته.

17. روابط با نویسنده این متن: اگه زیاد باهاش رفیق شین دلیل نمی شه ضایعتون نکنه.

رامتین شایسته

نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 18:30

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده: مختاری

من هم با نظرات خانم خدابخش و بهزادی موافقم و این هم قبول دارم که اول باید از خودمون شروع کنیم ولی برای حلش باید چند چیز رو بدونیم یکی اینکه چرا بعضی ها تو دانشگاه می خوان سایه همو با تیر بزنن. یا یه جوری از کنار هم رد می شن که خدای ناکرده چشمشون تو چشم هم نیفته که یه وقت مجبور شن سلام بدن و...

آیا همشو بر می گرده به خانواده یا به رشته مون یا دانشگا همون یا به افراد با نفوذ یا ...

ولی شاید مسائلی دیگه در میون باشه : مثلا قبل از شما یکی اون رو حسابی ضایعش کرده باشه یا قبلا شما باعث شدین حسابی ضایع بشه و دیگه دوست نداره بیشتر از این کوجیک بشه

گذشته از این ، آیا روابط دانشگاهی همش فقط سلام کردنه یا ....

یعنی می خوام اینو بگم که اگه من زیر همه چیز بزنم ولی تو اون جمع احساس راحتی نکنم و احساس کنم خیلی تحویلم نمی گیرن و واس ام ژس می یان دیگه دفه بعد سلام رو هم به زورمیدم و قید همه چیز رو می زنم

یعنی باید یه جوی بسازیم که همه تو جمع راحت باشن و احساس نکن تو اون جمع اضافین

نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 18:24

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده: بهزادی
 

اولش می گم اگه اشکال ادبیاتی و غیره داشت معذرت می خوام.

روابط دانشگاهی یا بهتر بگم روابط بین همکلاسیها (دخترها و پسرها)کلا توی جامعه وفق نخورده است.نمی دونم چرا شاید تقصیر دانشجوهاست که این موضوع را برای خانوادهاشون شرح نمی دن و اونها رو روشن نمی کنن.با این آماری که از تعداد دانشجوها هست ،هر خانواده حداقل یه دانشجو داره و باید این حرفها دیگه نباشه. میدونید توی یه کلاس باید همه باهم باشن دیگه جنسیت مطرح نباشه همه با هم هم کلاسی باشن و صمیمی.حتما توی اردو دیدید که خیلی از خانمها توی عکس دسته جمعی نایستادن ...چرا باید این طوری باشه ؟؟واقعا این به فرهنگ ما برمی گرده که هنوز با مسئله اینکه توی محیط علم و دانشگاه نباید موضوع جنسیت و غیره باشه و همه باهم باید سعی کنیم دانش کسب کنیم و دست در دست هم دهیم تا کشور را کنیم آباد....حالا توی دانشگاه خودمون وضع چه طوره؟راستش به نظر من شورش دراومده.از سلام کردن شروع کن تا آخر.اگه توی دانشگاه باشیم تازه هیچ کارمند و رئیسی اونجا نباشه سلام و احوالپرسی گرم و سوزانی را خواهید داشت،حالا(در مورد هم کلاسیهای خودم)اگه از بسیجیها و مسئولهای بسیجی نباشه با هم آشنا هستیم و هم کلاسی درغیر اینصورت من سیزی تانیمیرام ،توی بیرون از دانشگاه اصلا تانیمیرام.شاید خنده دار باشه ولی آدم حرصش در میاد.میدونید شاید تقصیر کارکنان دانشگاه باشه که این اتفاقها می افته ،چون ورودیهای جدید که میان با قوانین دانشگاه تا حد زیادی آشنا نیستن و راه و روش ترم بالایی رو بر می دارن.در مورد قوانین دروس و غیره هم که باید اول یه بلایی سرت بیاد و بسوزی ،تا بدونی بعد از باید چی کار کنی و باید از چه تبصره ای استفاده کنی.باور کنید ما 1 ماه بود دانشگاه می رفتیم هنوز اسم همکلاسیهامون رو نمی دونستیم تا اینکه من با آقایون حرف زدم که بابا این چه وضعیه و غیره .حالا یه چیز جالب بگم در مورد کارکنان دانشگاه هم وضع به همین منوال است .نمی دونم براتون پیش اومده یا نه بعضی ها حتی در اغلب اوقات جواب خانمهارو هم نمیدن.. دیگه زدم سیم آخر!!!!!

خب راه حل من اینه :از خودمون شروع کنیم این کارها و این رفتارها رو کنار بذاریم بعد اینکه همه اعضا و رییس انجمن ریاضی ،وبلاگهای نویس های محترم هستند و می تونیم با تبلیغ ،یا کاریکاتور یا هر چی توی محیط دانشگاه این مشکل رو حل کنیم و از همه مهمتر برای ورودیهای جدید که تا 2/3 ماه دیگه میان ،هم قوانین دانشگاه و هم موضوعهایی از این قبیل رو تو ضیح بدیم.

 

 

نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 2:11

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ندامت نامه

 موضوع: همینجوری

نویسنده: مختاری

چند روز پیش فکر کنم یکی از نویسندگان محترم وبلاگ یه مطلب وارد کرده بودند که این مطلب انتقادی تند از عمل من در سلا م نکردن به ایشون بود البته اینو می دونم که هدف صرف سلام کردن و این حرفها نبود و مطلب رو عمومیت داده بودند ولی فکر کردم که یه توضیح از طرف من می تونه موضوع رو روشن تر کنه اون روز کذایی که الان برای من مثل کابوس شده ، اگه راستش رو بخوام بگم و دروغ نگفته باشم ، توی اون شلوغی خیابان وقتی که شما رو دیدم یه کم هل شده بودم چون کمتر تو این موقعیات قرا گرفتم و فکر کنم باید این جور موقعیت ها رو بیشتر تمرین کنم تا باعث ناراحتی کسی نباشم و دلیل دیگه اش این بود که فکر کردم در شان شما نیست که یه پسر تو خیابون شلوغ به شما سلام بده و با عرف جامعه که آشنا هستین و دلیل دیگری که می تونم بگم این بود که احساس کردم اگر در کنار خانواده باشین این عمل من باعث حرف و حدیث تو خانواده بشه به خاطر همین بود که ترجیح دادم از این کار صرف نظر کنم ولی اگه این کار من باعث ناراحتی شما شده از صمیم قلب متاسفم و معذرت می خوام و از این جا به جای اون سلام صد تا سلام براتو ن می فرستم.

و این متن رو نه به خاطر خود شیرینیُ بلکه نوشتم تا درسی باشه برای آیندگان

نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 13:47

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]
نویسنده: خدابخش
خانم بهزادی معتقدند که این مشکل دانشجویان ریاضی است که جای فکر داره.اما نظرمن اینه که بعضی ها تو دانشگاه تصورشون اینه که دانشجوها یا با هم ... اند یا نیستند.یعنی هیچ حدی بین این دو مرحله قائل نیستند و چون این اشخاص در دانشگاه ما یا زیادند یا بانفوذندمتاسفانه به بقیه ی غالبند بنابراین جو حاکم در دانشگاه ما اینطوریه.

تو این اوضاع اونایی که با هم ... اند   اونقدر صمیمی بازی در میارن که آدم حرصش می گیره بقیه هم که انگار می خوان سایه همو با تیر بزنن.یه جوری از کنار هم رد می شن که خدای ناکرده چشمشون تو چشم هم نیفته که یه وقت مجبور شن سلام بدن.واقعا در حیرتم که چرا فقط در دانشگاه ما و علی الخصوص در کلاس ما این مشکل وجود داره؟!

نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 11:57

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تاپیک

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی

تاپیک (یا همون موضوع خودمون)

چند روزی میشه که موج انتقادات زیادی از طرف دوستان و آشنایان و کسانی که وب لاگ رو دیدند به طرف من سرازیر شده که وب لاگ خیلی تک بعدی شده و موضوعات خیلی تکراری شده و امروز هم با دیدن متن یکی از نویسندگان که انتقادی بر روابط دانشگاهی کرده بودن تصمیم گرفتم برای وب لاگ تاپیک بزارم تا بتونیم روی موضوع خاصی بحث کنیم و متن بنویسیم تا وب لاگ پر بارتر و فعالتر بشه. 

تاپیک با پیشنهاد نویسندگان و خوانندگان و هم دانشگاهی های عزیز انتخاب می شه و زمان اون تا وقتیه که مطلب راجع بهش نوشته بشه یا تاپیک دیگه ای پیشنهاد بشه.
امیدوارم بتونیم روی این مسئله خوب کار کنیم تا بتونیم نتیجه خوبی بگیریم.

البته برای شروع کار و با اجازه از همه شما من اولین تاپیک رو روابط دانشگاهی انتخاب کردم که دوست دارم همه شما تو این زمینه با مطلب و نظر خودتون (مطلب برای نویسندها و نظر برای عزیزان بازدید کننده) هر چی که تو دلتون هست بنویسین. (نه مغرضانه یا از روی احساسات)

با تشکر

نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 13:48

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع:

نویسنده: خدابخش
و پزشک برای بیماری که

بهبودی اش امیدی نیست

آخرین نسخه را می نویسد:

جمله دوستت دارم

هر ۸ ساعت یک بار!

و شاید این تنها دروغی باشد که

روابط دوستانه را زنده نگه می دارد:

نمی دانم تا کی؟!

 

 

نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 0:28

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] هم شاگردی سلااااااااااااااااااااااااااام

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش
می خوام یه موضوعی رو مطرح کنم که شاید برای بقیه خنده دار باشه ولی برای من و همکلاسی های عزیزم یه معضل بزرگه.

موضوع از این قراره که ما هنوز بعد از دو سال نمی دونیم بلاخره به هم سلام کنین یا نه؟یا تو دانشگاه هیچی وقتی مجبور باشیم کله هامونو تکنجونکی می دیم ولی ... بشنوید و عبرت بگیرید:

امروز با یکی از بچه ها داشتیم تو خیابون راه می رفتیم که به یکی از هم کلاسی هامون که اتفاقا بد جوری هم داعیه ی روابط اجتماعی قوی و صمیمیت واین حرفا رو دارن رو دیدیم. جاتون خالی آماده یه سلام علیک حسابی بودیم که با بی مهری آنجانب مواجه شدیم.باور کنید اگر به آقای تمیزی سلام می دادیم گرمتر برخورد می کردند.

نتیجه اخلاقی هم که این روزها توی وب لاگ مد شده.نتیجه ی اخلاقی این ماجرا این بود که هر وقت یکی از همکلاسی هاتونو بیرون دانشگاه دیدید برگردید سمت ویترین مغازه ها و خودتونو بزنید به کوچه ی علی چپ و classmate دیدی ندیدی. باور کنید به صلاحتونه.

نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 0:4

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نمره های اعلام شده در دانشگاه

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی

نمره های اعلام شده در دانشگاه

سلام. امروز رفته بودم دانشگاه. درسته که یه چند تا انتقاد اساسی راجع به وب لاگ شنیدم اما برام خوب بود. البته خیلی از انتقادها هم به جا بود البته درسته که کمی مغرضانه بود اما جای فکر داشت.

اما بگذریم اینو نوشتمبگم که چه نمره های تو دانشگاه اعلام شده

نمره های اعلام نشده تو هر رشته ای رو می گم تا بدونید چه نمره هایی اومدن (البته اینا رو هم به سختی کشف رمز کردم)

رشته ریاضی (چون رشته خودمه اول می نویسم): اون نمره هایی که نیومدن جبر ۱ - آنالیز ریاضی - ریاضی عمومی ۲ و زبان برنامه سازی پیشرفته

رشته اقتصاد: اقتصاد کلان ۲ - ریاضیات ۱

رشته مدیریت: استراتژیک - مدیریت تولید - مدیریت مالی ۱ - (یه کیش هم نمی تونمبخونم آخه با خط دکتری نوشتن)

نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 20:44

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] از خدا صدا نمی رسد

 موضوع: همینجوری

نویسنده: بهزادی
 

از خدا صدا نمی رسد

ای ستاره ها که از جهان دور

چشم تان به چشم بی فروغ ماست

نامی از زمین و از بشر شنیده اید؟

در میان آبی زلال آسمان

موج دود و خون و آتشی ندیده اید؟

ای ستاره ،ما سلاممان بهانه است

عشق مان ،دروغ جاودانه است!

در زمین،زبان حق بریده اند،

حق ،زبان تازیانه است!

وانکه با تو صادقانه درد دل کند

های های گریه های شبانه است!

ای ستاره باورت نمی شود: در میان باغ بی ترانه زمین

ساقه های سبز آشتی شکسته است

لاله های سرخ دوستی فسرده است

غنچه های نورس امید لب به خنده وا نکرده مرده است

پرچم  بلند سرو راستی سر به  خاک غم سپرده است!

ای ستاره ،ای ستاره غریب !ما اگر زخاطر خدا نرفته ایم

پس چرا به داد ما نمی رسد؟

ما صدای گریه مان به آسمان رسید

از خدا چرا صدا نمی رسد؟بگذر از من ای ستاره ،شب گذشت،

قصه سیاه مردم زمین ،بسته راه خواب ناز تو

بی تو در حصاراین شب سیاه ،عقده های گریه شبانه ام

در گلو شکسته می شود.   شب بخیر...............!

 

نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 8:19

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ای آخرین فریاد

 موضوع: بیقراری ها

نویسنده: مختاری

خدایا

ای چشمه ی امید

ای پایگاه آرزوهایم

بیا تنها، تو با من باش

که من را جز تو ،

ای پروردگا آسمان ها ،آشنایی نیست

ای آخرین فریاد

بیا

من خواستار شور شب هایم.

بیا من تشنه شوق سحرهایم

سحر هایی ... که قلبم سخت می تپید.

و دستم ، همچنان مرغان وحشی ، بال و پر می زد

سحرهایی ... شوق تو ،

مرا ، از هستی

از این جو جادویی ، جدا می کرد .

مرا در عالم گل ها رها می کرد ...

و من بودم

تو، بودی

و جلوه هایی شاد...

نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 17:1

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مادر

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی
عشق مادرانه

مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پختيك روز اومده بود  دم در مدرسه كه  منو با  به خونه ببره خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟ روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت مامان تو فقط يك چشم دارهفقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم .  كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..
كاش مادرم  يه جوري گم و گور ميشد...

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو بخندوني و خوشحال كني چرا نميميري ؟اون هيچ جوابي نداد....

دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم
سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم ،اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي... از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو

وقتي ايستاده بود دم در  بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا  ، اونم  بي خبر

سرش داد زدم  :چطور جرات كردي بياي به خونه من و بجه ها رو بترسوني؟ گم شو از اينجا! همين حالا
اون به آرامي جواب داد :اوه  خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم و بعد فورا رفت و از نظر  ناپديد شد .
يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه 

ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .
بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون ؛ البته فقط از روي كنجكاوي .همسايه ها گفتن كه اون مرده
اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه بدن به من
اي عزيزترين پسرم ، من هميشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت  اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا  ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم
وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم 
آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو از دست دادي به عنوان يك مادر نمييتونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم 

بنابراين مال خودم رو دادم به تو

راي من اقتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم  به جاي من  دنياي جديد رو بطور كامل ببينه 

با همه عشق و علاقه من به تو، مادرت

منبع: علیوارم

(من که از خوندنش واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم امیدوارم برای شما هم همینطور باشه. همین جا از علیوارم هم تشکر می کنم که مطالب به این زیبایی رو برای ما می فرسته)

نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 12:11

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] حاتم نی ریزی

 موضوع: علمی

نویسنده: کاظمی

اولین کسی که محاسبه ی کتانژانت را به کار برد.

ابوالعباس حاتم نی ریزی از دانشمندان ریاضی دان جهان است. از سال تولد او اطلاع درستی در دست نیست. فقط می دانسم که وی اهل «نی ریز» یکی از شهرستانهای استان فارس بوده و در دستگاه احمد عباسی فعالیتهای علمی داشته است. نی ریزی چندی محاسبه ی مهم ریاضی و مثلثاتی را انجام داد و اولین کسی است که محاسبه ی کتانژانت را به کار برد.

او علاوه بر مطالعه و تحقیق در ریاضیات، مطالعه هایی نیز در فیزیک انجام داد.
نظریه ی نسبیت ها و علل پیدایش خط سیاه در رنگین کمان را برای نخستین بار و حتی قبل از فرائن هوفر کشف کرد و همین امر باعث شد به عنوان پیشگام علوم هندسه و تنظیم محاسبه ی ستارگان در نظر اروپاییان مقام علمی شامخی پیدا کند.
بسیاری از دانشمندان بزرگ ما همانند ابوریحان بیرونی، عمر خیام، خواجه نصیر الدین طوسی و کمال الدین فارسی ارایه دهنده ی راه او هستند و از کارهای او استفاده کرده اند.

حتی بعضی از دانشمندان خارجی مانند لباچفسکی، دانشمند روسی دنباله روی کارهای نی ریزی در بعضی از قضایای هندسی هستند.

وی اولین بار، کتابی در هواشناسی و ابزار هواشناسی نوشت.

منبع: زندگی نامه ی مشهورترین دانشمندان و مخترعان

نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 21:49

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خدایا تا کی...

 موضوع:

نویسنده: جباری

بسمه تعالی

با عرض سلام خدمت همه دوستانم.

چند روز قبل ما برای زیارت به تهران و قم رفته بودیم که ان شا الله زیارتمان هم قبول باشد.

در جاده ها همانطور که می دانید اکثر کامیونها در قسمتی از ماشینشان جمله هائی می نویسند که اکثر انها هم جالب است ولی من از یکی از انها خوشم امد ان را در زیر می نویسم ادامه اش را هم شما در نظرات بنویسید تا بهترینش را در وبلاگ بگذاریم.

خدایا تا کی...

نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 12:55

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: کارت پستال

نویسنده: بهزادی

نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 2:10

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] همین حالا اقدام کنید

 موضوع: همینجوری

نویسنده: مختاری

نمی دونم چرا وقتی یه کاری برام پیش می یاد یا باید یه کاری رو انجام بدم همیشه به جای اینکه به فکر انجام دادنش باشم به دنبال یه بهونه ای برای انجام ندادنش هستم و به یه بهونه ای به یه فرصت مناسب موکولش می کنم . حالا بیا یه وقت مناسب پپدا کن که هیچ وقت هم بدست نمی یاد. و یا اون کار انجام نمی شه و یا موقعی انجام می شه که ی کار از کار گذشته و انجامش دیگه تاثیری برام نداره

یکی از این موارد قضیه درس هاست همیشه قبل از اینکه شروع بشن یه برنامه های تو فکر می پرورونم که نگو این طور می خونم ... اون طوری ...

تا اینکه درس ها شروع می شه، روزهای اول که اصلا نمی شه خوند و بعدشم که این کلاس واون کلاس و با این و اون و آدامس و پیتزا و و....

تا اینکه یه هو می بینی ... ِا ... امتحانات رسید ( وای نگو ) و همه کتابها اون جور آک موندن و ما موندیم و با یه کوله کتاب ، اونم چه کتابهایی وقتی می بینیشون زهر ترک می شی.

حالا کتابها رو بر می درام و ورقشون می زنم و به جای اینکه به فکر خوندنشون باشم به فکر از سر کردنشون هستم ، یه کم از این جا و اونجا و بعد می بینم نمی شه می روم سراغ نمونه سوالات ، شب امتحانات هم که یا نمی خوابم یا نمی تونم بخوابم و خلاصه صبح می شه و می رم سر امتحان ، وقتی چشمم به ورقه های امتحانی می افته یه کم به شک می افتم سوالا ت اصلا برام آشنا نمی یاد ، ولی بعد از یه کمی کلنجار رفتن با سوالات و از این طرف و اون طرف و بعد هم یه کم هم پاچه خواری استاد .... تا اینکه یه ده می گیریمو و ما جرا ادامه دارد.

ولی آیا همیشه بهترین را ه گذاشتن اون به یه فرصت مناسب است و آیا اصلا این فرصت بدست می یاد ... نه

اگه بخواییم منتظر فرصت خیلی مناسب باشیم ، هیچ وقت به چنین فرصتی نخواهیم رسید

یه زندگی شیرین هرگز با پای خودش به سمت ما نخواهد آمد بلکه این ما هستیم که باید چنین زندگی را انتخاب کنیم و برای داشتن اون برنامه ریزی کنیم

پس اگر می خواهیم کاری را انجام بدیم (( زمان به طور کامل مناسب ) ) برای آن هیچ وقت نخواهد آمد

نتیجه اخلاقی :

چه کاری را قصد دارید انجام دهید ؟ و امروز برای انجام آ ن ، چه اقدمی می کنید؟

نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 9:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع:

نویسنده: بهزادی
وقتي جايي نشستي که کنارت خالي بود به ياد بيار کسي رو که توي اغوشت جا ميگرفت
وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد
وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره
وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي
وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته

این متن رو یه نفر توی کامنت نوشته بود با اجازشون منتقل کردم.

نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 8:46

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: خبر

نویسنده: بهزادی

دانشجویان دانشگاه پیام نور اسکو می توانند با مراجعه به آدرس اینترنتی www.pnuosku.com و وارد کردن شماره دانشجویی خود نمرات خود را مشاهده کنند.

ضمنا اون خبر قبلی که گفته بودم هیچ ریز نکته ای نداشتکه امروز بنویسم.

نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 8:39

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] اولین روز آینده تو ...

 موضوع: کارت پستال

نویسنده: کاظمی

اولین روز آینده تو


به خودم قول داده بودم دیگه تو این وب لاگ کارت پستال نزنم ولی چه کنم که ترک عادت موجب مرض است.

نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 21:44

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بابا عاشق؟!!!!!!!!!!

 موضوع:

نویسنده: خدابخش
یک خانم ۳۱ ساله در آمریکا داخل یک پاکت نامه با یک انگشت بریده مواجه شد.هنگامی که این خانم پاکت نامه را دریافت کرد و در آن را گشود متوجه شد که یک تکه انگشت جدا شده داخل آن وجود دارد.گفته می شود نامزد این خانم(احتمالا منظور boy firendبوده) پس از این که با پاسخ منفی  وی برای ازدواج مواجه شد  انگشت دست چپ خود را قطع کرد و آن را برای وی ارسال کرد.!!! و تا بینهایت تعجب.

این خبر رو با کمی تغییر از روزنامه همشهری برداشتم.(راستی به نظر شما این مطلب با چه موضوعی مرتبطه؟عاشقانه؟خبر؟ همین جوری؟)

نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 18:6

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] داستانک

 موضوع:

نویسنده: خدابخش
کی بالاتر می جهد؟

قورباغه ای حشرات را جمع کرد و گفت:

- خب بچه ها ببینم کدومتون بالاتر می پرید.

آنکه از همه بلندتر پرید ملخ بود.و همان بود که قورباغه بلعیدش.

نتیجه اخلاقی:هیچ وقت بالاتر از مافوقتان نپرید.

                     مارک آزوف/ولادیمیر تیخوینسکی

 

نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 17:54

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شوخی

 موضوع: طنز

نویسنده: بهزادی

نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 2:16

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شیدا

 موضوع: مذهبی

نویسنده: بهزادی
 

درد بی آرام دوست

می خواهی با خدا رفیق شوی اما نمی دانی چگونه!همیشه احساس می کنی دلت برای خدا تنگ است1احساس دوری می کنی فکر می کنی او تو را دوست ندارد!صدایت را نمی شنودو به تو محل نمی گذارد!می خواهی عاشق خدا باشی ،می خواهی اسمش که بیاید قلبت به تپش بیفتد بدنت گرم شودو خون در رگ هایت بدود.می گویی چرا من نمی توانم ذکر خدا را بگویم؟می گویی چرا خدا برای من شیرین نیست! عملت نمی گوید اما دلت می خواهد به خدا بگوید:

زعشق هر چه سرایم تویی تمام تویی  تو روح مهری و معنای عشق تام تویی

ناامید می شوی و می گویی:-من از کجا!عشق از کجا!تو مرا برای چه می خواهی !تو عشق مرا می خواهی چه کار؟این همه عاشق!

آه می کشی ،دلت می سوزد،اشکت گرم گرم جاری می شود،پیر باشی یا جوان فرقی نمی کند!آرزو آرزوست و دنبال راه چاره می گردی تا به آرزوی خود برسی.می دانی محبت و انس با خدا چگونه به دست می آید؟می دانی چطور عاشق خدا می شوی؟جواب سوالت تنها در یک جمله است!  او قریب است اما تو دوری........... باید نزدیک شوی اما چگونه ؟

با دغدغه خدا را داشتن ،با خداخدا کردن،الله الله گفتن،با ذکر و سجده و عبادت و خلوت با خدا...این عبادت است که عبودیت می آورد .می دانید آیت الله کشمیری عارف بود و عاشق خدا.اگر ما نتوانیم عارف باشیم عاشق که می توانیم باشیم! تو هم می توانی مثل کشمیری به خدا بگویی:

تمام هستی عشقم حضور دائم توست                مرو مرو که مرا هستی و قوام توئی

تو آن آسمان و من آن تک درخت کهسارم         که هرچه می نگرم صبح تا به شام توئی

آیت الله کشمیری قلبش تنها به یاد محبوب می تپد .این عندلیب واله و شیدا لذت و آرامشی بی نهایت را در لحظات خلوت و انس با محبوب یافته که لوح و سینه را از غیر او پاک کرده و وجودش از نام و یاد محبوب پر شده  آنگونه که خود را نیز به فراموشی سپرده است.این تنها زبان او نیست که به مدح و ثنای الهی ذاکر است ، بلکه چشمش نیز جز محبوب را نمی بیند و دلش نیز در هوای آن چه ها می بیند!آری او دائم الحضور و دائم الذکر است.

جز دیدن روی تومرا رای دگر نیست             جز وصل توام هیچ تمنای دگر نیست

این چشم جهان بین مرا در همه عالم              جز بر سر کوی تو تماشای دگر نیست

اینها احوالات عارف بزرگ کشمیری بود که در کتاب شیدا آمده است.کتاب واقعا جالب و مفیدی است .

 

نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 2:13

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] حضور

 موضوع: بیقراری ها

نویسنده: خدابخش
میان بغض سکوتی ز جنس فریاد است

بیا که دیده تو را آرزوی دیدار است

تو از قبیله ی نوری من از تبار صبوری

تو از سلاله عشقی من از دیار نیاز

من از نگاه مانده به در خسته ام عزیز رویایی

تویی نشسته به آدینه ام بگو که می آیی

اگر سکوت غریبانه آیت عشق است

اگر که صبر صبر صبر بهای دیدار است

به جان غنچه ی نرگس تو را خریدارم

نشانده مهر تو بر دل به شوق دیدارم

من عاشقانه تو را در نماز می خوانم

شکوه نام تو را خوانده باز می خوانم

هزار پنجره از این نگاه لبریز است

بگو بگو که وقت طلوع ستاره نزدیک است

نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 22:40

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دختر یا پسر کدوم بهتر؟

 موضوع: طنز

نویسنده:

دختر یا پسر کدوم بهتر؟

سوال
می دونین چرا امروزه دخترا بیشتر از پسرا مورد علاقه پدر و مادرند و هر زوج جوونی دوست داره بچه آیندش دختر باشه؟

جواب

1. هزینه لباس: همونطوری که همتونئمی دونین این روزا دخترا تا سن 10 – 15 سالگی (به نسبت سیستم طبقاتی) با صلاح دید خانوادهاشون لباس لختی تنشون می کنن تا عقده های دوران بزرگ سالیشون بر طرف بشه و این بخاطره خوشگلی و زیبایی هم هست و این لباس نیم متر هم پارچه نمی بره وقتی هم بزرگ می شن باز هم وضع به همین منواله مانتو کوتاه، شلوار کوتاه و روسری اندازه دستمال سفره که واقعا تو هزینه لباس صرفه جویی می شه.

2. هزینه خورد و خوراک: چون دخترای این دوره و زمونه دیگه مثل قدیما نیستن و همشون دوست دارن کر باریک و خوش اندام به قول یارو گفتنی شبیه مانکن ها باشن دیگه همشون رجیم می گیرن و این هم باعث صرفه جویی زیاد تو امور خورد و خوراک خانواده می شه.

3. یه نون خور کمتر: دخترا بر عکس پسرا که تا سن 90 سالگی سربار پدر و مادرن دیگه خیلی زیاد باشن تو 30 – 40 سالگی می رن خونه بخت و یه نون خور در همان موقع کم می شه که از نظر مالی بسیار به نفع خانوادست.

4. حرف گوش کردن: پدر مادرهای این دوره و زمونه دیگه زورشون به این پسرای پر رو و یه دنده نمیرسه ولی یه دختر هر چه قدر هم لجباز و یه دنده باشه باز راحتر از یه پسر می شه کنترلش کرد پس دخترا حرف گوش کن ترند.

5. کمک کردن: پسرا معمولا علاقه ای به مشارکت در امور خونه و کمک کردن ندارن ولی دخترا با دوز و کلک مادر و بهانه زندگی آینده هم که شده باید تو کارهای خونه کمک کنند و این بار زیادی رو از دوش خانواده بر میداره و برای آینده خانم ها هم بهتره.

پس در آخر به این نتیجه میرسیم که داشتن یه دختر خیلی به صرفه تر از داشتن یه پسره.

رامتین شایسته

نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 19:19

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] فرشته ای از جنس نور

 موضوع: مذهبی

نویسنده: مختاری

فرشته ای بود از جنس نور همچون نگین انگشتر در آسمانها و زمین می درخشیدو کسی هم به گرد پایش هم نمی رسید.

بانویی که در مکتب تربیتی اسلام پرورش یافت و ایمان و تقوا در ذرات وجود وی جای داشت ، بانویی با بینش و فضیلت بسیار در کنار امیرالمؤمنین (ع).

 بدون تردید در میان زنان و بانوان اسلامی ، فاطمه زهرا ( ع ) محبوبترین چهره دینی ، علمی ، ادبی ، تقوایی و اخلاقی در میان مسلمانان و دیگر مردم جهان محسوب می شود .

شخصیت فاطمه زهرا ( ع ) سیدة نساء العالمین ( سرور زنان جهان ) اسوه و الگویی کامل برای تمام زنان عاشق عفت و فضیلت است .

نامها و لقبهایی که فاطمه ( ع ) دارد ، همه بیانگر صفات و سجایای ملکوتی اوست ، صفاتی چون صدیقه طاهره ، زکیه ، زهرا ، سیدة النساء العالمین و خیر النساء و بتول .

در دامن پاک فاطمه ز ( ع ) دو امام بزرگوار و دو شخصیت ممتاز عالم بشری ، حضرت امام حسن ( ع ) مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسین ( ع ) سرور شهیدان تربیت یافتند ، زینب کبری ( ع ) مظهر شجاعت و نمونه سخنوری و حق طلبی نیز در دامان فاطمه زهرا (س) پرورش یافتند.

ام الحسن ، ام الحسنین و ام الائمة نیز از جمله کنیه های آن حضرت هستند.

و شگفت تر از همه " ام ابیها " یعنی " مادر پدرش " است که بیانگر علاقه بسیار زیاد فاطمه ( ع ) است به پدر بزرگوارش و اینکه با همه کمی سن از آغاز کودکی ، پناهگاه معنوی و تکیه گاه روحی ( بعد از خداوند متعال ) مانند خدیجه ، برای پدر بزرگوارش بوده است .مقام صديقه كبري فاطمه زهرا(س) مقام بسيار بزرگي است، وايشان بر گردن ما مسلمانان حق بزرگي دارندو ما باید ایشان را الگویی برای خود قرار دهیم تا شاید مورد خشنودی حضرت حق باشیم

یا زهرا(س)

نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 15:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تفاوتهای آزاد و سراسری

 موضوع: طنز

نویسنده:
تفاوتهای آزاد و سراسری

آزاد: وقت درس = وقت استراحت
سراسری: وقت استراحت = وقت درس

آزاد: آخر ترم = اول ترم
سراسری: اول ترم = آخر ترم

آزاد: کتابخانه = زمان خواب
سراسری: زمان خواب = کتابخانه

آزاد: فکر درس = خواب
سراسری: خواب = فکر درس

آزاد: استاد = دانشجو
سراسری: دانشجو = استاد

آزاد: دوست = دشمن
سراسری: دشمن= دوست

آزاد: تخته وایت برد= دیوار خونه
سراسری: دویار خونه = تخته وایت برد

آزاد: کلاس = خونه
سراسری: خونه = کلاس

آزاد: واحد عملی= واحد نظری
سراسری: واحد نظری = واحد عملی

آزاد: پول = نمره 20
سراسری: نمره 20= پول

آزاد: زندگی = اتمام درس
سراسری: اتمام درس = زندگی

رامتین شایسته

نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 13:7

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دانشگاه آزاد

 موضوع: طنز

نویسنده:

دانشگاه آزاد

یه جیب دارم که خالیه


شلوار من خال خالیه


من اول شلوار داشتم


پول تو جیبم می ذاشتم


می رفتم و می رفتم


درسامو خوب می خوندم


کنکورمو که دادم


دیدم دانشگاه آزادم


پولامو زود گرفتن


شلوارمم فروختن


الان دیگه بیچارم


درس تمومه آواره ام


کاشکی یکی پیدا شه


که اخماش رو من وا شه


پولی بده برا کار


تا من نشم بزهکار

رامتین شایسته

نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 12:3

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] خبر حولناک

 موضوع: خبر

نویسنده: بهزادی
 

توجه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دانشجویان محترم پیام نوری که تمایل داشتند در تابستان گرم و سوزان دروس اختصاصی بخوانند،باید بگویم که به آرزوی خود رسیدند.

از تابستان امسال پیام نوری ها هم می توانند دروس اختصاصی بخوانند. فقط 6 واحد می توانید انتخاب کنید و ضمنا  نه همه ی دروس اختصاصی . لیست دروسی که می توانید انتخاب کنید در تابلو اعلانات نصب شده است .کارکنان محترم دانشگاه زحمت کشیده اند و این خبر را بعد از اتمام امتحانهای همه و بعداز اینکه دانشجویان جور و پلاس خودشان را از دانشگاه جمع کردند در تابلو اعلانات نصب کردند.خب من روز شنبه ریز نکات این خبر را در وبلاگ قرارمی دهم .لطفا اگر کسی زودتر خبری کسب کرد ما را هم بی نصیب نگذارد.

نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 8:45

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] روزگار

 موضوع: همینجوری

نویسنده: بهزادی
 

اي عاشق در انتظار چه نشسته اي

در انتظار بادهاي پاييزي بارانهاي بهاري

برگهاي زرد يا شکوفه هاي ارغواني

در انتظار کدامي ... انتظار بيهوده است

پنجره را باز کن جدار را بشکن

غبار را بشوي و خاطره ها را به خاطره ها بسپار

تا پايان پايان ها مانده است

اين است زندگي اين است روزگار...



 

نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 8:44

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] و این بار و اما عشق!!!

 موضوع: مذهبی

نویسنده: خدابخش
عشق یعنی دل سپردن در الست               از می وصل الهی مست مست

عشق یعنی ذکر ناموس خدا                    شرم ایوب نبی از مرتضی

 عشق یعنی جلوه صبر خدا                    عشق یعنی جای سیلی روی چشم

عشق یعنی صحبت بی واهمه                عشق یعنی انقلاب فاطمه

عشق یعنی عشق ناب فاطمه                بیت الاحزان خراب فاطمه

عشق یعنی عاشقی در تار و پود             عشق یعنی گردش دستار با دستی کبود

عشق یعنی گریه های حیدری                دختری دنبال نعش مادری

عشق یعنی قلب چون آیینه ای              جای میخ درب روی سینه ای

عشق یعنی انتظار منتظر                      سینه ای مجروح از مسمار درد

عشق یعنی طاعت جان آفرین                رد خون سینه بر روی زمین

 

نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 22:25

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: همینجوری

نویسنده: خدابخش
برای فیلم نامه عشقت به این و آن قول نقش اول را می دادی اما اکنون ....

بدون قهرمان مانده ای با عده ای سیاهی لشکر و بدل کار.

همیشه به خودت  تنها به خودت اعتماد کن 

و در مشکلات به آسمان نگاه کن.

چرا که معمولا ...

اطرافت خالی از دوستانی می شود کهتا دیروز به پای رفاقت جان می دادند!

امروز روز آن است ....

که فراموش کنی آنچه که بودی.

استواری قدم هایت صلابت عقاب ها را حقیر جلوه خواهد داد.

بر خیز....

دوباره بیاغاز!!

   

نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 21:59

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] چشمهای منتظر!!!

 موضوع: طنز

نویسنده: خدابخش

 

از مشروط شدن تا نشدن راهی بجز اصرار نیست

واحد تابستونی هرگز قابل انکار نیست

نمره هارو می زنن یک یک به روی پنجره

حالا دیگه باید بگیم استاد به ما نمره بده

استاد جان تو را به جان مادرت

تا ندی نمره نمی رم از درت

واحده مانده یکی دو تا شاید سه تا

این از آنجا آن از اینجا طول تحصیل تا کجا؟

استاد یعنی جود و کرم یعنی اند معرفت!

با همین یک نمره گردم چاکرت

بس سیاه کردم نمره های روی در

شد تمام آبرویم در به در

من شدید افتاده ام با روی سر

کاشکی پاس شن تمام واحدام سال دگر

  شاعر این قصیده خود مشروطم بودم و تقدیمش می کنم به همه مشروطی های عزیز و از درگاه خداوند برای همهگی در خواست صبر جمیل می کنم.

 

 

نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 21:50

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دیدید گفتم بر می گردم هاه.

 موضوع:

نویسنده: خدابخش
با سلام من بر گشتم.ذلم برای آقای کاظمی سوخت بیچاره دست تنها مونده بود بیچاره تر از ایشون خانم بهزادی که هنوز داره با امتحاناش دست و پنجه نرم می کنه.

در هر حال به قول سنجد برگشتم هاه.(سنجد رو یادتونه که؟)

 

نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 21:37

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شکست یا پیروزی

 موضوع: همینجوری

نویسنده: کاظمی

ترس از شکست = شکست
آمادگی برای شکست = پیروزی

الان که فکر می کنم می بینم این جام جهانی هر چی هم نداشت برا من یه نتیجه اخلاقی داشت. شاید به نظرتون مسخره بیاد ولی من از شوت توپ از این طرف به اون طرف تیمها یه چیزی یاد گرفتم. وقتی به بازیهای جام جهانی که یک تیم حرفه ای مقابل یه تیم نوپا بازی می کرد اینو خوب فهمیدم که تیم های حرفه ای هیچ وقت نا امید نمی شن و اصول دفاعی و تهاجمیشون تحت تاثیر شرایط بازی افت نمی کرد. اما تیم های غیر حرفه ای با این که گل هم میزدند اما نمی تونستند اون روندی رو که باید حفظ کنن.

زندگی هم اینجوریه اونهایی موفق هستند و می تونن از زندگیشون استفاده کنن و لذت ببرن که با یه شکست یا پیروزی کوچیک دچار لغزش نشن. من هم از اون دسته آدمهایی هستم که یه شکست کوچیک یا پیروزی کوچیک (که تا حالا نداشتم) دچار لغزش می شم و این باعث میشه که نتونم به پیروزی بزرگی برسم و دچار شکست هایی میشم که خیلی برام عذاب آوره.

اینا رو نوشتم که بگم ترس از شکست انسان رو از پیروزی دور می کنه و موفق ترین اشخاص اونهایی هستند که از شکست نترسن و در صورت شکست به جای ناراحتی بی جا به کشف عوامل شکست بپردازند.

نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 21:10

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یا زهرا

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

یا زهرا

نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 20:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دلم تنگه

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی
دلم تنگه

دلم تنگ خداست ...

دلم تنگه سادگي و پاکي بچه گانه ام است،

دلم تنگ خنده ها و قهقه هاي بلند و بدون خيال است،

دلم تنگه لحظه هائي است که بيشترين رنج زندگيم را بچه بودنم تشکيل مي داد ...

منبع: علیوارم

نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 18:17

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] سزگذشت گل غم

 موضوع: همینجوری

نویسنده: بهزادی
 سزگذشت گل غم

تا در این دهر دیده کردم باز،                   گل غم ،در دلم شکفت به ناز

بر لبم تا که خنده پیدا شد                         گل او هم به خنده ای واشد

هرچه بر من زمانه می افزود                   گل غم را از آن نصیبی بود

همچو جان در میان سینه نشست                 رشته ی عمر ما به هم پیوست

چون بهار جوانیم پژمرد؛                         گفتم این گل زغصه خواهد مرد!

یا دلم را چو روزگار شکست؛                  گفتم او را چو من شکستی هست

می کنم چون درون سینه نگاه                    آه از این بخت بد،چه بینم ،آه ه ه...........

گل غم مست جلوه ی خویش است                هر نفس تازه روتر از پیش است!                      

زتدگی تنگنای ماتم بود

گل گلزار او همین غم بود

او گلی را به سینه ی من کاشت

که بهارش خزان نخواهد داشت!                                                       فریدون مشیری

نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 20:28

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دخترک سیب فروش

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

دخترک سیب فروش

چند سال پیش گروهی از فروشندگان در شیکاگو برای شرکت در یک سخنرانی عازم سفر می شوند و همگی به همسران خود وعده می دهند که روز جمعه حتماً برای صرف شام کنار همسران خود خواهند بود.

در سخنرانی، بحث طولانی می شود، طوری که حرکت هواپیما نزدیک می شود که این مسئله باعث می شود تمام فروشندگانی که به همسران خود وعده داده بودند، به یکباره به سمت فرودگاه هجوم بیاورند. در زمانی که همه آنها می کوشیدند تا راه را برای خود باز کنند و از ترمینال فرودگاه رد شوند، پای یکی از آنان از روی بی دقتی به پايه ميز دکه ای اصابت کرد و سيب های روی آن، زمين می ريزد . مسافران همه بی تفاوت از اين مسئله خود را به هواپيما می رسانند و در جای خود می نشينند و نفس راحتی می کشند که می توانند به خانواده خود برسند.

اما يک نفر از آنان می ايستد و نظاره گر صحنه می شود. او با بالا بردن دست خود از دوستان خداحافظی می کند و به دخترک سيب فروش کمک می کند که سيبها را جمع کند ، آخر آن دخترک کور بود و اين کار برايش سخت.

آن مرد در حين جمع اوری سيبها متوجه می شود بعضی از سيبها له شدند و بعضی ها کثيف پس 10 دلار به دخترک می دهد و می گويد اين هم خسارت سيب هائی که من و دوستانم آنها را خراب کرديم و اميدوارم ناراحتتان نکرده باشيم

مرد ايستاد و با گامهای بلند شروع به دور شدن از دکه آن دخترک کرد در اين هنگام دخترک ده ساله با صدای بلند و در میان جمعیت رو به او کرد و گفت: ببينم، نکند شما حضرت عيسی هستيد؟

مرد مات و متحير در جای خود ميخکوب ماند.

منبع: علیوارم

نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 11:50

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] نظر شما چیه اگه بره بر می گرده یا نه؟

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

(یه مدتیه تو وب لاگ به جز کارت پستا چیز دیگه ای پست نکردم فکر می کنم دیگه کافیه باید به مطالب وب لاگ هم اهمیت بدیم حالا اینو از یه وب لاگ برداشتم امیدوارم خوشتون بیاد)

نظر شما چیه اگه بره بر می گرده یا نه؟

شکسپیر فرموده: اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده !(و حالا ادامه ی ماجرا)

دانشجوي فيزيک : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطکاک بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است !

دانشجوي آمار : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يک رابطه مجدد غير ممکن است !

دانشجوي زيست شناسي : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... او تکامل خواهد يافت !

دانشجوي کامپيوتر : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگربرگشت ، از دستور کپي - پيست استفاده کن و اگر نه بهتر است که ديليت اش کني!

دانشجوي رياضي : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل کرده و اگر نه از در عدد صفر ضربش کن!

دانشجوي حسابداري : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر کن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهکار بفرست !

دانشجوي شوخ طبع : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش کن ، اين کار را مرتب تکرار کن !

دانشجوي صبور : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد !(همینه)

دانشجوي شکاک : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ...اگر برگشت ، از او بپرس چرا ؟!

دانشجوي عجول : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش کن !

دانشجوي خوشبين : اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن... نگران نباش بر مي گردد!

بيل گيتس: اگر کسي را دوست داري ، به حال خود رهايش کن...اگر بر گشت مي تواني به خاطر هزينه دوباره نصب شدن محاکمه اش کني ، اما به او بگو که همچنان مي تواند پيشرفت کند.

نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 20:35

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] اسیر(فریدون مشیری)

 موضوع:

نویسنده: بهزادی

اسیر

جان می دهم به گوشه ی زندان سرنوشت،

سر را به تازیانه ی او خم نمی کنم.

افسوس بر دو روزه ی هستی نمی خورم

زاری بر این سراچه ی ما تم نمی کنم.

تا دل به زندگی نسپارم،به صد فریب

می پوشم از کریشمه ی هستی نگاه را

هر صبح و شام،چهره نهان می کنم به اشک

تا ننگرم تبسم خورشید و ماه را

ای سرنوشت از تو کجا می توان گریخت؟

من راه آشیان خود از یاد برده ام

یک دم مرا به گوشه ی راحت رها مکن

با من تلاش کن،که بدانم نمرده ام

ای سرنوشت ،مرد نبردت منم،بیا    زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز

ای سرنوشت ، هستی من در نبرد تست

بر من ببخش زندگی جاودانه را

منشین که دست مرگ زبندم رها کند

محکم بزن به شانه ی من تازیانه را...............

نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 19:31

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: کارت پستال

نویسنده: کاظمی

دیشب جمال رویت

نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 19:10

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  

Desigened by Ahad ------------------------------------------------------------------------- Copyright ©  2006 Oskupnu.com