(یه مقاله از علیوارم)
تو اسطوره قدرتی؛
بارها و بارها درباره مقاومت کردن کتاب خونديم، مطلب خونديم، وبلاگ تهيه کرديم و يا در بين دوستانمون بحث کرديم و اسم يا منابع کتابهائی رو که خونديم همراه با اسم نويسندشون رو به هم معرفی کرديم.اما فکر می کنم شايد معدودی از ما در زمانهائی که بايد نشون بديم مرد عمل هستيم، تونستيم توی اون موقع ها خودمون رو کنترل کنيم و به آن چيزی که خونديم عمل کنيم!
واقعاً ما اين مطالب رو می خونيم که کجا ازشون استفاده کنيم؟ آيا شده در زمان عصبانی شدن و يا داشتن يه مشکل حاد ياد مطالب و آن چيزهائی که آموخته ايم بيافتيم و ازشون برای کنترل شرايط بوجود آمده استفاده کنيم؟
من خودم اعتقاد دارم هنوز نتوستم که کاملاً توی اين موضوع خودمو راضی کرده باشم. هر چند مثل همه ادمهای دنيا منم مشکلات خاصی داشتم که برای خودم، حل کردنشون خيلی مهم بوده و حتی شايد برام يه ارزش هم بوده که سعی کردم توی حل کردنش از تجاربم استفاده کنم اما هنوز راضی نيستم.
اما دليل اصلی نوشتن اين مطلب اين بود که خدا يه نفر رو توی زندگيم گذاشت که واقعاً اسطوره انجام دادن تمام مطالبی هست که من درباره مقاومت و ايمان داشتن به موفقيت و تغيير سرنوشت خونده بودم طوری که به اين باور از ته دل رسيدم که قدرت انسان فراتر از آن چيزی هست که فکر می کنه .
او در مقاومت و توکل به لا غير از خدا يک نمونه و اسطوره کامل هست.
خداوند فردی رو توی زندگی من قرار داده که دکترها گفته بودن او 3 ماه پيش بايد سفر را آغاز می کرده و با تعجب به من می گن اين اتفاق که او در حال بهبود هست و داره بهتر ميشه چيزی به غير از معجزه نيست.
تعجب از قدرت خدا گناه، اما تعجب من از ايمان اين شخص به اينکه اين شرايط براش نمی تونه باعث تموم شدن هر چيز باشه جالب تر هست. چون ما همچين آدمهائی رو که به اين باور رسيده باشن و عمل هم بکنن، خيلی کم داريم.
او ايمان داره که قدرتی فراتر از آن چيزی داره که فکرش رو می کنه . او ايمان داره يک بيماری که او را آگاه کرده که بايد بروی، نمی تونه اون رو در مقابل زنده بودن و زندگی کردن سست کنه. او بی نظير است.
او روحيه بالائی در زنده بودن و زندگی کردن داره. او اعتقاد داره خداوند در دستان او هست و کائنات بايد برای هجرت او از خود او اجازه بگيرن.
او به خدا گفته بايد من رو زنده نگه داری و اين حرکت در مقابل پروردگار، دنيائی شجاعت می خواهد.
او به هر آنچه خوانده ايمان داره و در ميدان جنگ در حال اجرای تاکتيک و تکنيک هائی هست که آموخته و واقعاً چه دانشجوی عالی بوده که الان استاد من و خيلی از افراد ديگر شده.
او زنده مانده و با توکل به خدای بزرگ و توکل به اصل شناخت انسانيت خودش، همچنان در حال مبارزه هست و نتيجه هر چيزی باشه، او نشان داده که پيروز ميدان بوده. او فوق العاده است.
اگر خدا بايد نشانه ای را برای ما بفرسته که به من توکل کنيد و من را صدا کنيد، بايد بگم اين دوست ، همان نشانه و آيت هست.
دوست من، به من نشان داد که معجزه فقط برای محمد و عيسی و ابراهيم نبود و معجزه در دل و خواستن اون هست.
اين دوست به من نشان داد که دم مسيحا در هر کجا و در هر کس می تواند دميده شود و يا خود، دمنده آن باشد چرا که همين مسئله باعث شد تا من به خدای خودم نزديک تر بشم و خدا رو يکبار ديگه بهتر نگاه کنم.
دوست من! من باتو پيمان می بندم که در اين مسير که تو در جنگ و آزمايش الهی قرار داری و در حال انجام آموخته های خود هستی ، با تو خواهم بود. چون ايمان دارم اين موضوع می توانست برای من اتفاق نيافتد و من با تو اشنا نشوم، اما افتاد و افتخار آن را دارم که تو را بشناسم تا به قدرت خدا
منبع: علیوارم