تبليغاتX
دانشجویان پیام نور اسکو


این سایت مربوط به دانشجویان دانشگاه پیام نور است و هیچ ارتباطی به دانشگاه ندارد

 

 آرشیو موضوعی

طنز
علمی
آموزشی
سرگرمی
مذهبی
خبر
عاشقانه
بیقراری ها
کارت پستال
همینجوری
مرتبط با تاپیک
پیام نور

 آرشیو تاریخی

 پیوندها

 دیده ها

   RSS

 ] غم یار

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی
غروبی غمگين

غمگین از جدایی

من در انديشه آن فصل بهار،

 در زمستاني سرد ،

با دلي رفته ز دست

زير لب مي گويم : كاش مي شد به تو گفت :

تو تنها نفس شعر مني ،

 تو تنها اميد دل نا اميد مني

كاش مي شد به تو گفت :

 تو بمان ، دور مشو از بر من ،

 تو بمان تا نميرد دل من . حيف ميدانم من،تو

همان گونه كه بود آمدنت در بهاري زيبا ، در غروبي غمگين ، در سكوتي سنگين ،

 دل مجنون مرا زير پا مينهي و مي گذری

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1384ساعت 20:23

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] باغيشلا منی کيريخميشديم

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: پوررضا
باغيشلا منی کيريخميشديم

شعرلريمين دوروشوغونا بنزه تميشديم سنی

دئييرديم بلکه

سطير- سطير ائشيده جک سن منی

کلمه - کلمه وارليغينی ديکته دئيه جک سن منه

من يازاجاغام  شاعير اولاجاغام سنه

دئييرديم بلکه سن

آ لتی ميليارد- بيرنجی سئوگيم سن

باغيشلا منی کيريخميشديم

دومانلی گوروندون گوزومه تانيماديم کيم سن

قاريشديرميشدی گوزلريم

دئييرديم بلکه

کيپريک لرينی هورمو شدوم بير زامان

باغيشلا منی کيريخميشديم

سن دئييلميش سن گومان!!!!

  ائلناز اسلام وند
 

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 13:7

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] فقط بخندید

 موضوع:

نویسنده: پوررضا

اظهارنظر مجري طرح قطار شهري اصفهان درباره متروي تبريز

مهندس عبدالحسين سيف اللهي مجري طرح قطار شهري اصفهان گفت: با گذشت ده ماه از سال جاري تنها 20 درصد از بودجه مصوب متروي اصفهان از سوي شهرداري اين شهر پرداخت شده ولي اين ميزان در کلانشهر تبريز 70 درصد بوده است. ولي وي نگفت که تاکنون اصفهان چند برابر تبريز از اعتبارات ملي برخوردار شده است. و آيا پيشرفت 10 درصدي متروي تبريز در مقابل پيشرفت 35 درصد شبانه روزي متروي اصفهان ناچيز نبوده است؟!.

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 13:5

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] علاقه شدید قلبی

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: مختاری

...و خداوند عشق را آفرید

تا در سایه سار عشق دانه های محبت جوانه زنند ودلی را با دلی دیگر پیوند دهند.

تا در وادی عشق باهم همسفر شوند و لحظات تنهایی را به باهم بودن و غم را به شادی و در یک کلام صفحات زندگانی را با عشق بنگارند.تا ار این رهگذر پیوندی بین آنها برقرار شود که تمام کائنات به وجد آیند ودر این باره سخنها گفته اند

الا  یا  ایها  الساقی  ادراسا  و  ناولها            که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید       زتاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دل ها

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم         جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها

به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید     که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل                کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها

همه کارم زخود کامی به بد نامی کشید آخر        نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل ها

نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت 21:43

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] کبریت

 موضوع: آموزشی

نویسنده: کاظمی
کبریت های جالب

با استفاده از ۱۲ چوب کبریت می توان سه مربع به ضلع ۱ ساخت. آیا می توانیم با همین تعداد چوب کبریت شش مربع به ضلع یک بسازیم

نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 20:39

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مسئله مشکوک

 موضوع:

نویسنده: مختاری

 

   ایا راست میگن که!!! این مسئله حل شدنی نیست؟

بازرگانی هشت مروارید یک شکل یک اندازه و یک رنگ داشت . از این هشت مروارید هفت تای آنها یک وزن داشتند اما هشتمین آن کمی سبکتر از هفت تای دیگر بود .بازرگان چگونه می توانست فقط با دو بار وزن کردن با ترازو سبکترین مروارید را پیدا کند

واقعا حل شدنییه؟

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 17:7

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] هیپنوتیزم

 موضوع:

نویسنده: مختاری

 

هیپنوتیزم علمی و علمی از حدود دو قرن اخیر کشف گردید است .نظریات متفافتی از ماهیت هیپنوتیزم و نحوه پیدایش ان به توسط متخصصین ارایه شده که در زیراشاره شده است

نظریه مغناطس حیوانی

دکترانتوان مسمر کا شف این نظریه و پیراوانش معتقدند که دلیل خواب هیبنوز پیدایش این حالت در شخص اثر نیرویی است که از دستهای و چشم های هیپنوتزور خارج می شود. به عقیده مسمر کائنات را امواجی فرا گرفته که این امواج دز انسان نیز به وفور یافت می شود و اگر این امواج از جسم انسانی به جسمانسانی دیگر وارد شود می تواند بسیاری از امراض را درمان کند .وی که این امواج را مغناطس حیوانی نامیده معتقد بود که وجود این امواج در همگان یکسان نیست و همه کس قادر نخواهد بود ان را مهار کرده و از ان استفاده نماید.

نظریه چشم دوختن به نقطه نورانی

دکتر برید وین هولت و پیروانشان کاشف این نظریه بود. انها معتقد بودند. که نگاه مستمر و یکنواخت بر شیی نورانی اعصاب چشم را خسته می کند و این عمل موجب کاهش فعالیت اعصاب مرکزی می گردد و در نتیجه شخص در حالت هیپنوز قرار می گیرد. برید براین باور بود که در حالت هیپتوز مغز ادمی مجذوب یک فکر می گردد طوری که سایر افکار و محر کها روی ان تا ثیر ندارد بنابر این وقتی یک فکر تقویت شد سایر افکار تحت الشعاع قرار داده و مو جب توقف سایر فعالیت ها خواهد شد.

نظریه تلقین

پیشگا مان این نظریه می گویند که هیپنوتیزم مجمموعه ای از تلقین به نفس می باشد. تلقین القای فکری است که بطور نا خود اگاه از قوه به فعل در می اید.تلقین ایجاد یک حالت روانی خاصی در فرد است که اثرات تصویری را به عنوان واقعیت قبول می کند. تلقینات ناشی از القای افکار در افراد و تمایل درونی با عمال حرکتیکه باعث عکس العمل ها ی تحریکی در افراد شود ماهیت این نظریه را تشکیل می دهدراهای ایجاد تلقین می تواند محرک های یکنواخت مانند نوازش بدن و یا محرک های قوی مانند نور شدید و یا صداهای ناگهانی باشد که روی اعصاب تا ثیر می گذارند. در این نظریه هیپنوتیزم یک حالت تمرکز شدید مغزی است یعنی در حال عادی که مغز افکار زیادی را در خود دارد ولی در حالت تمرکز هیپتوز مغز از هچ چیز اطلاعی ندارد مگر اینکه اطلا عات و مطالبی را در ان تلقین کنیم در چنین حالتی(خواب هیپتوز عمیق) هیپتنوتیزم شونده ممکن است شدیدترین دردها را نیز احساس نکند.

نظریه پاولوف در هیپنوتیزم

این نظریه یکی از علمی ترین نظریات در زمینه هیپنوتیزم است بر اساس این نظریه حالت خواب در سراسر نیم کره های مغز منتشر می شود این پدیده بطور ناگهانی صورت نمی گیرد وکانونهای فعال و بیدار در مغز باقی می ما نند که باعث ایجاد حالتی بین خواب و بیداری می شود و همین نقاط بیدار که ارتباطی بین فرد و هیپنوتیزم کننده ایجاد می کند در نظریه شخص هیپنوتیزم شونده مانند کسی است که بطور طبعی به خواب رفته ولی به دلیل وجود نقاط بیدار در مغز سخنان عامل را می فهمد و نسبت به تحر بکات و جریانات خارجی بی توجه است.

نظریات نوین در ارتباط با هیپنو تیزم

.نظریات یاد شده هر کدام بخشی از واقیات خواب هیپنوز را بیان می کند و به تنهایی ماهیت انرا نمی توانند مشخص نماید.

.با تلفیق چند روش با هم می توان افراد را به خوابهای عمیق هیپنوز برد تا جایی که روح از تن جدا شود (فرافکنی)

.برخی سوژه ها حتی به کمک تلفیق نظریاتی هم به خواب هیپنوز نمی روند اما بعد از چند جلسه مقاومت سوژه شکسته شده و حالت خواب عمیق در سوژه ایجاد

می شود..

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 11:44

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] بازتاب تجمع دانشجويان مقابل سفارت ايتاليا در رسانه‌هاي اين كشور

 موضوع:

نویسنده: پوررضا
به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس رسانه‌ها و مطبوعات ايتاليا با انتشار اخبار و عكسهايي از اين تظاهرات اين اعتراض را قابل توجه دانستند.
همچنين رسانه‌هاي ايتاليايي اخبار مربوط به راهپيمايي روز پنج‌شنبه دانشجويان و خبرهايي كه درباره‌ي ادواردو آنيلي در خبرگزاري فارس منتشر شده بود را مورد استفاده قرار دادند و به سايت ادواردو لينك دادند و اين در حالي است كه طي شب گذشته بيش از 10 هزار نفر از سايت ادواردو بازديد كرده‌اند.
همچنين گروهي از مسلمانان ايتاليا، همزمان با برگزاري راهپيمايي حمايت از صهيونيستها كه در مقابل سفارت ايران در ايتاليا برگزار شد، اقدام به پخش سي‌دي‌فيلم‌ مستند ادواردو كردند كه به زبان ايتاليايي ترجمه شده است، شبكه يك و دو تلويزيون ايتاليا نيز چند دقيقه از اين فيلم را در بخش خبري خود انعكاس داد، اين اقدام، اولين بار در تلويزيون ايتاليا صورت مي‌گيرد كه نشان دهنده فروريختن ديوار سانسور در رسانه‌هاي ايتاليايي در ماجراي ادواردو آنيلي است.
در حال حاضر موضوع مسلمان بودن و كشته شدن ادواردو آنيلي به دست صهيونيستها به عنوان يك موضوع در دست بررسي در محافل ايتاليا مطرح شده است.
براساس اين گزارش راهپيمايي ضد ايراني صهيونيستها در مقابل سفارت ايران در رم كه با چراغ سبز مقامات ايتاليايي برگزار شد و در مقابل آن هوشياري دانشجويان ايراني در برگزاري راهپيمايي مقابل سفارت ايتاليا در تهران موجب شد تا موضوع مشاركت صهيونيستها در قتل ادواردو آنيلي براي افكار عمومي مطرح و باعث افشا شدن نقش صهيونيستها در به شهادت رساندن ادواردو شود، موضوعي كه صهيونيستها اصرار زيادي بر پنهان كردن آن دارند.
براساس اخبار واصله دانشجويان قصد دارند 24 آبان‌ماه در سالروز شهادت ادواردو آنيلي در مقابل سفارت ايتاليا در تهران تجمع كنند.
علاقه‌مندان مي‌توانند براي بدست آوردن مطالب و اطلاعات بيشتر به سايت ادواردو www.EDOARDO.WS مراجع كنند.

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 19:13

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] مرا طاقت نیست

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: کاظمی

 مرا طاقت نيست!

او سرتا پا نیاز است به مادر و لطف او

کاری ندارد که شیر، لطف مادر بوده یا حق خودش

زجه می زند

مادر تحمل زجه اش را ندارد

کاری ندارد که بچه به حق بی تاب است یا به نا حق

هر کاری که بتواند می کند که کودکش را بی تاب نبیند

 

خدایا چگونه می توانی بی قراریم را ببينی؟

من که سرتا پا نیازم به تو و مهر تو

یعنی رحمت تو از مهر مادران کمتر است؟

تو که سایه رحمتت هیچوقت کوتاه نبوده!

به من بگو،

گناهی کردم که در مرام تو توان بخشیدنش نباشد؟

شرمم باد از این کوه گناه

که هر کارش می کنم قله اش آفتابیست!

چگونه فریادت کنم تا این سکوت سنگین را بشکنی

و با لبخندت آرامم کنی؟

خدایا

تا حال همه خواندن ها از تو بوده و اجابت نکردن ها از من

زمین تا آسمان فرق است میان روبرگرداندن همچون من ای و اجابت نشنیدن از تو

مرا طاقت اجابت نشنیدن از تو نیست!

 فرستنده:  لوکال

منبع: علیوارم

نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 17:13

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] عشق

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 13:4

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] قهرمان واقعی

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی
قهرمان واقعی

رابرت داینس زو- قهرمان مشهور ورزش گلف آرژانتین زمانی در یک مسابقه موفق شد مبلغ زیادی پول برنده شود.

در پایان مراسم و پس از گرفتن جایزه زنی بسوی او دوید و با تضرع و زاری از او خواست تا پولی به او بدهد تا بتواند کودک بیمارش را از مرگ نجات دهد. زن گفت که هیچ پولی برای پرداخت هزینه درمان ندارد و اگر رابرت به او کمک نکند کودکش ازدست خواهد رفت.  قهرمان گلف درنگ نکرد و تمام پول را به زن داد.

هفته بعد یکی از مقامات انجمن گلف به رابرت گفت: ساده لوح خبر جالبی برات دارم!

آن زن اصلاً بچه مریضی نداشته که هیچ، حتی ازدواج هم نکرده.اون به تو کلک زده دوست من!

رابرت با خوشحالی جواب داد: "خدا رو شکر! پس هیچ کودکی در حال مرگ نبوده! این که خیلی عالیه!

فرستنده: نفيسه

منبع: علیوارم

نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 10:48

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] کلاس های پیام نور

 موضوع: آموزشی

نویسنده: کاظمی

پیام نور با کلاس

حتما شما بهتر از می دونید که تو سیستم پیام نور درس خوندن چقدر سخته. حالا تو این سیستم وجود کلاس و استاد واقعا بی معنیه (البته به عقیده من) چون اکثر استادایی که برای تدریس در دانشگاه پیام نور انتخاب می شن اطلاع دقیقی از نحوه امتحان و نمرات و سولات پیام نور ندارن.اوایل ترم شروع می کنن به مفصل گویی بعد که ترم به نیمه می رسه و می فهمن که قراره از کل کتاب سوال بیاد و یه کم گاز می دن و وقتی که می فهمن سوالات از مرکز میاد و اونا فقط اصلاح ورقه رو به عهده دارن دلسرد میشن و تو کلاس به بعضی نکات اشاره می کنن که بعضی وقتا غیر لازم و غیر مفید هستن (به نظر من) با این اوصاف رفتن به کلاس ها فقط میتونه یه دلیل داشته باشه که داشتن یه دلخوشی یه، که البته این دلخوشی به چند حالت تقسیم می شه:
حالت اول: این دلخوشی مربوط به اون دسته از دانشجویانی میشه که فوق العاده درس خون هستن (یا بهتر بگم خر خون) این دسته قبل از اینکه استاد یه مبحثی رو درس بده میرن اون رو می خونن و سر کلاس اشکالاتشونو از استاد می پرسن (که به نظر من خیلی خوبه)
حالت دوم: تو این حالت حضور شخص در کلاس برای بودن در جمع دوستان و سپری کردن وقت با آنهاست (که ممکن تو جمع دوستان از همون حالت اولی ها پیدا بشه) و البته اکثر دانشجویان از این دسته اند
حالت سوم: تو این حالت داشتن یه دلبستگی باعث حضور در کلاس می شه (که من نمی تونم در این مورد براتون توضیحات خوبی بدم آخه ... )
خوب من حالاتی رو که به ذهنم می رسید و نظر خودم بود رو نوشتم امیدوارم شما از هر کدوم از حالتهای بالا که باشید تو کاراتون موفق باشید و اگه نظر خاصی داشتید حتما در بخش نظرات نظر خودتون رو بنویسید.

به امید روزی که هیچ پرنده عاشقی تنها پرواز نکند

نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 14:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ● پوست نارنج

 موضوع: سرگرمی

نویسنده: دالغا "خلیلی"

پوست نارنج

آري گناه من بود. گناه من بود كه مجبور شدم روز جمعه در شهر بمانم. شايد هم گناه زن قهوه چي بود كه دل درد گرفته بود. اما نه، نه گناه من بود و نه گناه زن قهوه چي. قضيه به اين سادگي هم نيست. بهتر است اول ماجرا را براي شما نقل كنم تا خودتان بگوئيد كه گناه از كه بود، شايد هم گناهي در بين نباشد.
ظهر روز پنجشنبه بود. جلو قهوه خانه زير سايه ي درخت توت نشسته بودم. ديزي مي خوردم كه بعد بروم سر جاده. و از آنجا با اتوبوس به شهر. مدرسه را تازه تعطيل كرده بودم. طاهر، نمي دانم چه زود، كتابهايش را به خانه برده بود و گاري را آورده بود همانجا سر استخر و به اسب آب مي داد. از جيب هاي باد كرده اش مرتب نان در مي آورد و مي خورد. قهوه چي بساط ديزي را از جلوي من برداشت و به پسرش صاحبعلي گفت چايي و قليان براي من بياورد و پهلوي من نشست و گفت: آقا معلم خواهش كوچكي داشتم.
من گفتم: امر بكن، نوروش آقا.
صاحبعلي چاي آورد و رفت قليان چاق كند. قهوه چي گفت: «مادر صاحبعلي شب تا حال دل درد گرفته و آرام و قرار ندارد. عرق شاه اسپرم داديم خوب نشد، زنجبيل و نعناع دم كرديم داديم خوب نشد، ننه منجوق گفته كه اگر پوست نارنج دم بكند و بخورد خوب مي شود. اما توي ده پوست نارنج پيدا نمي شود. من خودم يك تكه داشتم كه چند روز پيش نمي دانم به كي دادم. خوب، آقا معلم، حالا كه تو مي خواهي بروي شهر، زحمت بكش يك كمي پوست نارنج براي ما بياور.»
صاحبعلي قليان را آورد و گذاشت جلو من و خودش سرپا كنار من ايستاد كه حرف هاي ما را بشنود. وقتي من گفتم: روي چشم نوروش آقا. حتماً مي آورم، صاحبعلي چنان خوشحال شد كه انگار مادرش را سالم و سرپا مي ديد.
صبح روز شنبه كه سر جاده از اتوبوس پياده شدم نارنج درشتي توي كيف دستيم داشتم. از قديم گفته اند دم كرده ي پوست نارنج براي دل درد خوب است. اما كدام دل درد؟
از سر جاده تا ده، تند كه مي رفتي، سه ربع ساعت طول مي كشيد. قدم زنان آمدم و به ده رسيدم. اول سري به منزل خودم زدم. نارنج و دو سه كتابي را كه سر كلاس لازم بود، برداشتم و بيرون آمدم. صاحبخانه در حياط جلوم را گرفت و پس از سلام و عليك گفت: خدا رحمتش كند. همه رفتني هستيم.
آخ!.. صاحبعلي بي مادر شد. طفلك صاحبعلي! حالا چه كسي صبح ها نان به دستمال تو خواهد بست كه بياوري سر كلاس بخوري؟
نارنج انگار در كف دستم تبديل به سنگ شده بود و سنگيني مي كرد.
پرسيدم: كي؟
صاحبخانه گفت: شب پنجشنبه، از نصف شب گذشته. ديروز خاكش كرديم.
دوباره به منزل برگشتم و نارنج را پشت كتاب ها قايم كردم. بعد، از آنجا درآوردم و توي رختخوابم تپاندم. نمي خواستم وقتي صاحبعلي يا قهوه چي به منزل من مي آيند، نارنج را ببينند.
قهوه خانه يكي دو روز تعطيل شد، بعد دوباره راه افتاد. اما صاحبعلي تا ده بيست روز هوش وحواس درست و حسابي نداشت، انگار خنديدن يادش رفته، بازي نمي كرد، هميشه تو فكر بود. با من اصلا حرف نمي زد. انگار سالهاست با هم قهريم. حتي به قهوه خانه هم كه مي رفتم زوركي جواب سلام مرا مي داد.
قهوه چي از رفتار سرد صاحبعلي نسبت به من خجالت مي كشيد و به من مي گفت: با همه اين جور رفتار مي كند، بخاطر شما نيست آقا معلم.
من مي گفتم: معلوم است ديگر. بچه تحملش را ندارد. چند ماهي بايد بگذرد تا كم كم فراموش كند.
از وقتي كه مادر صاحبعلي مرده بود، قهوه چي خانه و زندگي مختصرش را هم جمع كرده آورده بود به قهوه خانه و پدر و پسر شب و روزشان را آنجا مي گذراندند. من گاهي وقت ها نصفه هاي شب از قهوه خانه به منزلم برمي گشتم.
مدتي گذشت اما صاحبعلي به حال اولش برنگشت. روز به روز رفتارش با من بدتر مي شد. كمتر به درس گوش مي داد و كمتر ياد مي گرفت. البته در بيرون و با ديگران رفتارش مثل اول بود. فقط به من روي خوش نشان نمي داد.
من هر چه فكر كردم عقلم به جايي نرسيد. نتوانستم بفهمم كه صاحبعلي چرا بعد از مرگ مادرش از من بدش مي آيد. گاهي با خودم مي گفتم «نكند صاحبعلي فكر مي كند كه در مرگ مادرش من مقصرم؟» اما اين فكر آنقدر احمقانه و نامربوط بود كه اصلاً نمي شد اهميتي به آن داد.
پيش خود خيال مي كردم مادر صاحبعلي از آپانديسيت مرده است و احتياج به عمل جراحي فوري داشت تا زنده مي ماند.
روزي سر درس به كلمه ي نارنج برخورديم. من از بچه ها پرسيدم: كي نارنج ديده است؟
صدا از كسي بلند نشد. اما نوه ي ننه منجوق انگار مي خواست چيزي بگويد اما نگفت.
من باز پرسيدم: كي مي داند نارنج چي است؟
باز صدا از كسي بلند نشد. اما نوه ي ننه منجوق انگار دلش مي خواست چيزي بگويد ولي دهانش باز نمي شد.
من گفت: حيدرعلي. مثل اين كه مي خواهي چيزي بگويي، ها؟ هر چه دلت مي خواهد بگو جانم.
حالا همه چشم ها به طرف نوه ي ننه منجوق برگشته بود. غير از صاحبعلي كه راست تخته سياه را نگاه مي كرد كه مثلا به حرف هاي من گوش نمي دهد. از لحظه اي كه حرف نارنج پيش آمده بود صاحبعلي راست نشسته بود و تخته سياه را نگاه مي كرد.
نوه ي ننه منجوق با كمي ترس و احتياط گفت: آقا من نارنج دارم.
كسي از حيدرعلي انتظار چنين حرفي را نداشت. از اين رو همه يك دفعه زدند زير خنده. صاحبعلي هم برق از چشمانش پريد و بي اختيار به طرف نوه ي ننه منجوق برگشت. همه مي خواستند شكل و شمايل نارنج را زودتر ببينند.
علي درازه، شيطان ترين شاگرد كلاس، بلند شد و گفت: دروغ مي گويد آقا، اگر نارنج دارد نشان بدهد.
علي درازه را سر جايش نشاندم و گفتم: خودش مي خواهد نشان بدهد.
راستي هم نوه ي ننه منجوق كتاب علوم خود را درآورده بود و صفحه هايش را به هم مي زد و دنبال چيزي مي گشت اما پيدا نمي كرد و مرتب مي گفت: الان نشانتان مي دهم. گذاشته بودم وسط عكس قلب و عكس رگ ها.
من كتاب را از نوه ي ننه منجوق گرفتم. حالا همه ي چشم ها به دست هاي من دوخته شده بود حتي چشم هاي صاحبعلي. همه مي خواستند ببينند نارنج چه تحفه اي است. من از اين كه صاحبعلي را يواش يواش سر مهر و محبت مي آوردم، خوشحال بودم. اما نمي توانستم بفهمم كه كجاي كار باعث شده است كه صاحبعلي به من توجه كند. آيا فقط مي خواست شكل نارنج را ببيند؟
تصوير قلب و رگ هاي بدن را در كتاب حيدرعلي پيدا كردم و آن دو صفحه را به همه نشان دادم. البته نارنجي در كار نبود اما لكه ي زرد رنگي روي هر دو صفحه كتاب ديده مي شد.
قبل از همه صاحبعلي بلند شد وسط كتاب را نگاه كرد و بعد منتظر حرف زدن من شد. بوي نارنج از لاي كتاب مي آمد. يك دفعه چيزي به يادم آمد كه تا آن لحظه پاك فراموش كرده بودم.
چند روز بعد از مرگ مادر صاحبعلي من نارنج را برده بودم و به ننه منجوق داده بودم كه نگاه دارد تا اگر باز كسي احتياج پيدا كرد بيايد از او بگيرد.
ننه منجوق گيس سفيد ده بود. مردم مي گفتند كه همه جور دوا و درمان بلد است. مامايي هم مي كند.
ننه منجوق با نوه اش حيدرعلي زندگي مي كرد و ديگر كسي را توي دنيا نداشت. از اين رو حيدرعلي را خيلي دوست مي داشت. حيدرعلي هم غير از مادر بزرگش كسي را نداشت. توي ده همه به او «نوه ي ننه منجوق» مي گفتيم. كمتر اسم خودش را بر زبان مي آورديم. وقتي يادم آمد كه نارنج را به ننه منجوق داده بودم، فهميدم كه لكه ي زرد كتاب حيدرعلي هم مال تكه اي از پوست همان نارنج است كه ننه منجوق به نوه اش داده و او هم گذاشته لاي صفحه هاي كتابش.
من خودم هم وقتي به مدرسه مي رفتم پوست نارنج و پرتقال را لاي صفحه هاي كتابم مي گذاشتم كه كتاب خوشبو بشود.
نوه ي ننه منجوق وقتي ديد چيزي لاي كتاب نيست مثل اين كه چيز پرقيمتي را گم كرده باشد زد زير گريه و گفت: آقا نارنج ما را برداشته اند.
من به صورت يك يك بچه ها نگاه كردم. كدام يك ممكن بود نارنج حيدرعلي را برداشته باشد؟ علي درازه؟ طاهر؟ صاحبعلي؟ كدام يك؟
نوه ي ننه منجوق را ساكت كردم و گفتم: حالا گريه نكن ببينم چكارش كرده اي. شايد هم گم كرده باشي.
نوه ي ننه منجوق گفت: نه آقا. صبح نگاهش كردم، سر جاش بود. ظهر هم به خانه نرفتم.
راست مي گفت. ننه ي طاهر از شب پيش شكمش درد گرفته بود و مي خواست بزايد و ننه منجوق هم بالاي سر او بود و حيدرعلي ناچار ظهر در مدرسه مانده بود.
من گفتم: بچه ها، هر كي از نارنج حيدرعلي خبري دارد خودش بگويد. ما كه ديگر نبايد به هم دروغ بگوييم. ما با هم دوست هستيم. گفتيم دروغ را به كسي مي گوييم كه دشمن ما باشد و ما بهش اعتماد نداشته باشيم.
صاحبعلي دو چشم و دو گوش داشت و دو چشم و دو گوش ديگر هم قرض كرده بود و با دقت نگاه مي كرد و گوش مي كرد.
من دوباره گفتم: خوب، بالاخره معلوم نشد نارنج را كي برداشته؟
لحظه اي صدا از كسي بلند نشد. بعد علي درازه دست دراز كرد و گفت: آقا ما برداشتيم اما حالا ديگر پيش من نيست.
من گفتم: پس چكارش كردي؟
علي درازه گفت: آقا دادم به قهرمان كه كتابش را خوشبو كند، حالا مي گويد كه پيش من نيست، پس داده ام.
قهرمان از جا بلند شد و گفت: آقا راستش را بخواهي نصفش پيش من است.
من گفتم: پس نصف ديگرش؟
قهرمان گفت: آقا نصف ديگرش را دادم به طاهر.
قهرمان يك تكه ي كوچك پوست نارنج از وسط كتاب حسابش درآورد و آورد گذاشت روي ميز من. پوست نارنج مثل سفال خشك شده بود. همه ي نگاه ها از صورت طاهر برگشت به طرف ميز من. همه مي خواستند آن را بردارند و نگاه بكنند و بو كنند. من دفتر نمره را روي پوست نارنج گذاشتم و رويم را به طرف طاهر كردم. طاهر ناجار بلند شد و گفت: آقا من نصف نصفش را دارم. باقيش را دادم به دلال اوغلي.
طاهر هم تكه ي كوچكتري از پوست نارنج از وسط كتاب علوم درآورد و داد به من. به اين ترتيب پوست نارنج پنج شش بار نصف شده بود و به آخرين نفر فقط تكه ي بسيار كوچكي به اندازه ي نصف بند انگشت رسيده بود.
با پيدا شدن هر تكه ي پوست نارنج نوه ي ننه منجوق كمي بيشتر به حال اولش بر مي گشت. اما صاحبعلي بدون آن كه حرفي بزند يا بخندد با دقت تكه هاي پوست نارنج را مي پاييد و منتظر آخر كار بود.
وقتي تمام تكه ها جمع شد، همه را توي دستم گرفتم كه ببينم چكار بايد بكنم. مي خواستم اول از همه به بچه ها بگويم كه اين، خود نارنج نيست بلكه تكه اي از پوست آن است كه خشك شده. اما صاحبعلي مجالي به من نداد. يك دفعه از جايش بلند شد و با قهر و غضب با مشت به دست من زد، بطوري كه تكه هاي پوست نارنج به هوا پرت شد و هر كدام به طرفي افتاد.
چند نفري دنبال آن ها به زير نيمكت ها رفتند اما به صداي من همه بيرون آمدند و ساكت و بي صدا نشستند. خيال كرده بودند كه من عصباني شده ام و ممكن است كسي را بزنم. صاحبعلي رفت نشست سر جايش و زد زير گريه. چنان گريه اي كه نزديك بود همه را به گريه بيندازد.
***
شب آنقدر در قهوه خانه ماندم كه همه ي مشتري ها رفتند و فقط من و صاحب قهوه خانه و صاحبعلي مانديم.
مطمئن بودم كه سر نخ را پيدا كرده ام و با كمي دقت مي توانم همه چيز را بفهمم. منظورم اين است كه علت ترشرويي و قهر صاحبعلي از من حتماً يك جوري به قضيه ي نارنج مربوط مي شد، اما چه جوري؟ اين را هنوز ندانسته بودم.
صاحبعلي روي سكو نشسته بود و روي كتاب خم شده بود كه مثلا دارد درس مي خواند و كارهاي مدرسه اش را مي كند. اما من خوب ملتفت بودم كه منتظر حرف زدن من است. وقتي قهوه خانه خلوت شد من گفتم: حالت چطور است صاحبعلي؟
صاحبعلي جواب نداد. قهوه چي گفت: پسر، آقا معلم با تو است.
صاحبعلي سرش را كمي بلند كرد و گفت: حالم خوب است.
گفتم: صاحبعلي اگر دلت مي خواهد اين دفعه كه به شهر رفتم برايت نارنج بخرم بياورم، ها؟
من اين را گفتم كه صاحبعلي را به حرف بياورم و منظور ديگري نداشتم. قهوه چي مي خواست باز حرفي بزند كه من خواهش كردم كاري به كار ما نداشته باشد. صاحبعلي چيزي نگفت. من دوباره گفتم: صاحبعلي نارنج نمي خواهي؟
صاحبعلي ناگهان مثل توپ تركيد و گفت: اگر راست مي گويي چرا وقتي ننه ام مي مرد، نارنج نياوردي؟ اگر تو نارنج مي آوردي ننه ام زنده مي ماند.
صاحبعلي دق دلش را خالي كرد و زد زير گريه. نوروش آقا نمي دانست چكار بكند، پسرش را آرام كند يا از من بخشش بخواهد و جلو اشكي را كه چشمهايش را پر كرده بگيرد.
حالا لازم بود كه يك جوري صاحبعلي را قانع كنم كه پوست نارنج نمي توانست جلو مرگ مادرش را بگيرد. اما اين كار، كار بسيار مشكلي بود.
براي مجموعه ي «آقا معلم گفت»
مرداد ماه 47

نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1384ساعت 11:43

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تا کردن کاغذ

 موضوع: آموزشی

نویسنده: مختاری
یک کاغذ را چند بار میتوان تا زد؟

آیا تا کنون به این مطلب فکر کرده اید
شاید تا کنون شده باشد که در مواقعی که بیکار هستید یا اینکه انتظار خبر مهمی را می کشید برای سرگرم کردن خودتان کاغذی را که در اطرافتان هست بردارید و شروع به تا کردن آن کنید و بعد از چند بار متوجه شوید که دیگر نمی شود کاغذ را تا کرد. در این صورت یا از تا کردن کاغذ منصرف می شوید یا آن را باز می کنید و دوباره شروع به تا کردنش می کنید... البته ممکن است قبل از اینکه به آن زمان برسید خبر مهم به شما داده شود و کاغذ را به جای اولش برگردانید !!!

این مسئله را همه ما تجربه کرده ایم اما شاید هیچ کدام از ما به طور جدی روی آن فکر نکرده باشیم.

اگر ورق را هر بار طوری تا کنید که اندازه آن نصف شود بیش از 7 یا 8 بار نمی توانید آن را تا کنید. مهم نیست ورق اولیه شما چقدر بزرگ باشد. شاید تا به حال این قضیه را شنیده باشید و سعی کرده باشید که آن را امتحان کنید و متوجه شده باشید که تا کردن کاغذ بیش از7 یا 8 بار بسیار سخت است. آیا می توان گفت که این اعداد یک محدودیت مستدل و عمومی برای تا کردن کاغذ هستند؟
 
می تونید امتحان کنید وبه مام بگید

 

نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1384ساعت 21:5

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] برای خدا

 موضوع:

نویسنده: کاظمی

From X to Allah
Dear Allah:

I don’t know what should I? I fall in your love and I can’t sleep, smile… just think about your dream face, that is like angels face.                 
 Deep in my heart, there’s a fire, a burning heart. I am dying in emotion it is my world is fantasy …                                                                                                                  
My soul, I hope, you will love me. but, I  think   it  is  impossible,  because  you  are beautiful  like  indigo  sky  and  you  like  the  rose  in  the  snow  and  me,  a   person  who,  just  love  you, not  any thing.  Please, Let’s close  another door and  believe   my  burning   heart,   believe   me,  believe   my  mind  and   feeling   alright   come on     open up    your  heart. Let me be, your   lover,   you’re   undercover,   yeah    tonight.  Let    me   be, your lover, Romantic warrior,   yeah tonight.                                                                       
 My venus,  If  you  believe  me  even  for 1  second,  that's  enough   for  me  until  my  death. Don’t play with my heart. Don' t  break  my  heart  and  love  me  for  god's  sake. Please do that, please …   
My heart,  if  you  call   me baby,  surly, I'll   keep it  shining  every  where I  go. Now;  I'm   feeling  that  our  love  will  grow,   because   I   know  you  have  kindly  heart  and  you  will  accept  it. Oh, I can’t   live without   you, dear. Take me   away, Make my day. When  I  reach you, I will  never  want  to lose  you to  the  end of the world.                       
My princess,  Oh, I wish we'll find our  dream  paradise, in  seven  heaven  and talk  about love  and  its  effect  in our   fantasy  world.  You  will not  alone  never  and  never and never because Surly,  I'll share all  my love with  you, I will be there for you in all of the life.
My secret, all of theses cases will occurred, if your eyes just say: "yeah".                 
 Writed by: hossain
     

نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 14:13

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] حرف حساب

 موضوع:

نویسنده: کاظمی
چند تا حرف حساب


تا حالا شده فکر کنيد فرق بين رويا و زندگي واقعي چيه مطمئنم در بارش فکر نکردين  چون اگه فکر مي کردين مثل من به نتايجي مي رسيدين فرق زندگي واقعي با رويا اينه که  رويا هميشه شيرينه ولي زندگي معجوني آميخته از تلخي و شيرينيه  توي رويا ما يک عامل مهم رو نداريم که اون عامل جسمه و اين عامل بزرگ عامل تلخي هاي مردم توي زندگيه عاملي که باعث بسياري از کارهاي ناخوشايند ميشه که انسان رو به سوي پستي و رذالت ميبره پس اي مردم جهان بياين براي داشتن يه زندگي شيرين و شاد   بکوشيم اين جسم فاني رو رها کنيم تا طعمه شياطين بشه و خودمون شيريني رو حس کنيم که از هر شيريني شيرين تره  عشق يکي از مصاديق رها شدن از خوده و تن رو به فراموشي سپردنه پس عشق جامي است مقدس که بايد از آن نوشيد و نوشيد تا سيراب شد پس عشق رو بازيچه نگيريد که بازي با عشق گناهي نا بخشودني است و عشق حتي مي تونه يکي از اسامي جلاله باشه پس به کسي يا چيزي عشق بورزيد که ارزش اين روياي شيرين رو داشته باشه رويايي بنام عشق

نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1384ساعت 14:11

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] سن

 موضوع: عاشقانه

نویسنده: دالغا "خلیلی"
سندن منه قالان

یالنیز

آیاق ایز لریینیدی

اونو دا یاغیش لار

آلاجاق مندن.

نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 13:18

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] یئنی بیرکیتابلا تانیش اولماق

 موضوع: آموزشی

نویسنده: دالغا "خلیلی"

انگلیسیجه دن ، آذربایجان  تورکجه سینه چئوریلمیش "اوچ گون گوره بیلسه یئدم " عنواندا بیر کیتاب، اقتصاد اویرنجیلرینین ترجمه گورپونون  چالیشماسیلا 1384 اینجی ایلین یای فصلینده چاپا یئتیشیب .

بو کیتاب بیر آمریکالی گوجلو کور خانیم یازارینین گوزه ل  احساسلارین قییصا بیر یازیدا اوزه قویور. سیزی بو کیتابی اوخوما قا و اونونلا آرتیق تانیش اولماقا آلقیشلاییریق.

نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 13:10

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] چين براي اولين بار بورس تحصيلي میدهد

 موضوع: خبر

نویسنده: پوررضا

شهرداري پکن اعلام کردكه چين براي اولين بار بورس تحصيلي براي دانشجويان ممتاز و دانشمندان خارجي در نظر گرفته است تا دانشجويان و دانشمندان خارجي بيشتري براي تحصيل و باز آموزي به اين شهر بيايند.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) به نقل از يك سايت خبري چيني، وي گفت: تاسيس اين بورس تحصيلي ممتاز به روند جهاني شدن آموزش عالي شهر پکن مساعدت خواهد کرد.

وي تاکيد کرد كه اين بورس به طور عمده از سوي دولت چين اختصاص يافته است.

بر اساس آمار، در سال 2005 ميلادي حدود 50 هزار دانشجوي خارجي در پکن مشغول تحصيل هستند که در مقايسه با دو سال گذشته اين تعداد دو برابر شده است.

نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 12:24

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تبعض در دانشگاههای ارمنستان علیه ایرتنیان

 موضوع: خبر

نویسنده: پوررضا

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: پاكستان ، هند و چين

همزمان با فرا رسيدن سال نوي ميلادي و تعطيلات يکماهه دانشگاه ها در آسياي ميانه،صدها تن از دانشجويان ايراني شاغل به تحصيل در دانشگاه هاي ارمنستان ،به دليل امتناع مسئولين دانشگاه از دادن ويزاي اقامتي آنها از بازگشت به کشور بازمانده‌اند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در آسياي ميانه، اين اقدامات در حالي صورت مي‌گيرد که دانشجويان ديگر مليت‌ها به راحتي در طول سال به کشور خود مسافرت مي‌کنند؛ اما مسوولين دانشگاه‌هاي ارمنستان با گرفتن ويزاي اقامتي دانشجويان ايراني در بدو ورودشان به اين کشور، از بازگشت‌شان در ايام تعطيل دانشگاه به ايران ممانعت به عمل مي‌آورند.

جمعي از دانشجويان ايراني با انتقاد از عملکرد ضعيف سفارت جمهوري اسلامي ايران در ارمنستان در اين خصوص به ايسنا گفتند: مسوولين سفارت ما به بهانه اينکه ما دانشجويان بورسيه نمي‌باشيم و به خواست خود به اين کشور آمده‌ايم؛ تاکنون هيچگونه اقدام عملي در اين خصوص انجام نداده‌اند.

اين درحالي است که بر اساس قانون ارمنستان هر شخصي که داراي ويزاي اقامتي در اين کشور است مي‌تواند بدون هيچگونه محدوديتي بارها به اين کشور رفت و آمد كند.

گفتني است پيش از اين نيز بخشي در کنسولي سفارت ايران در ايروان با عنوان امور دانشجويي با هدف کمک به رفع مشکلات دانشجويان داير شده بود که پس از مدتي به دلايل نامعلومي برچيده شد.

نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 12:21

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی
اگه می خوای آزار دهنده باشی

راه اول : روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتان را کوک کنید تا همه از خواب بپرن ! ( این روش برای افرادی که غیر از سادیسم ، رگه هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه ! )


راه دوم : سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتان را روی بوق بگذارید تا جلویی ها زودتر راه بیفتند!


راه سوم : وقتی توی دانشگاه یا منزل می خواهید بروید دست به آب ، با صدای بلند به اطلاع همه برسانید !


راه چهارم : وقتی از کسی آدرسی را میپرسید بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشم وی از یک نفر دیگر هم بپرسید !


راه پنجم : کرایه تاکسی را بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهایتان ، به صورت اسکناس هزار تومانی پرداخت کنید !


راه ششم : همسرتان را با اسم همسر قبلیتان صدا بزنید !


راه هفتم : جدول نیمه تمام دوستتان را حل کنید !


راه هشتم : توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت 10 کیلومتر در ساعت حرکت کنید !


راه نهم : وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال تلویزیون رو عوض کنید !


راه دهم : از بستنی فروشی بخواهید که اسم شونصد نوع از بستنی ها را برایتان بگوید !


راه یازدهم : در یک جمع ، سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنید !


راه دوازدهم : به کسی که دندان مصنوعی دارد بلال تعارف کنید !


راه سیزدهم : وقتی از آسانسور پیاده میشوید دکمه های تمام طبقات را بزنید و محل را ترک نمایید !


راه چهاردهم : وقتی با بچه ها بازی فکری می کنید سعی کنید از آنها ببرید !


راه پانزدهم : موقع ناهار توی یک جمع ، جزئیات تهوع و ( گلاب به روتون ) استفراغی که چند روز پیش داشتید را با آب و تاب تعریف کنید !


راه شانزدهم : ایده ها ، نوشته ها و تفکرات  دیگران را به اسم خودتان چاپ کنید و یک نسخه از آن را برای خود فرد بفرستید !


راه هفدهم : بوتیک چی را وادار کنید شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهایش را باز کند و به شما نشان دهد و بعد بگویید : هیچکدوم جالب نیست و سریع خارج شوید !


راه هجدهم : شمعهای کیک تولد دیگران رو فوت کنید !


راه نوزدهم : اگه سر دوستتون طاس است  مرتب از آرایشگرتان تعریف کنید !


راه بیستم : وقتی کسی لباس تازه می خرد به او بگویید : خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته !


راه بیست و یکم : صابون را همیشه کف وان حمام جا بگذارید !


راه بیست و دوم : روی ماشینتان بوقهای شیپوری نصب کنید !


راه بیست و سوم : وقتی دوستتان را بعد از یک مدت طولانی می بینید ، بگویید :  چقدر پیر شده !


راه بیست و چهارم : وقتی کسی در یک جمع جوک تعریف می کند بلافاصله بگویید خیلی قدیمی بود !

راه بیست و پنجم : چاقی و شکم بزرگ دوستتان را مرتب به او یادآوری کنید !


راه بیست و ششم : بادکنک بچه ها رو بترکونید!


راه بیست وهفتم : مرتب اشتباهات لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت را گوشزد کنید و بخندید!


راه بیست و هشتم : وقتی دوستتان موهای سرش را کوتاه می کند به او ببگویید که موی بلند بیشتر به او می آید !


راه بیست و نهم : بچه جیغ جیغوی خودتان را به سینما ببرید !


راه سی ام: ایمیل های فورواردی دوستتان را همیشه برای خودش فوروارد کنید !


راه سی و یکم : توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنید !


راه سی ودوم : هر جایی که می توانید ، آدامس جویده شده تان را جا بگذارید ! ( مثلا توی دستکش دوستتان ! )


راه سی وسوم : حبه قند نیمه جویده و خیستان را دوباره توی قنددان بگذارید !


راه سی و چهارم : نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنید!


راه سی و پنجم : دوستتان که پایش در گچ است را به بازی فوتبال دعوت کنید !


 راه سی و ششم : عکسهای عروسی دوستتان را با دستهای چرب تماشا کنید !


راه سی وهفتم : پیچهای کوک گیتار دوستتان را که 2 دقیقه دیگر اجرای برنامه دارد حداقل 270 درجه در جهات مختلف بچرخانید !


راه سی و هشتم : با یک پیتزا فروشی تماس بگیرید و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش که آن طرف خیابان رو بپرسید !


راه سی و هشتم : شیشه های سس گوجه فرنگی را با سس فلفل  عوض کنید !


راه سی و نهم : موقع عکس رسمی انداختن برای هر کس جلوتون قرار دارد شاخ بگذارید !


راه چهلم : توی ظرفهای آجیل برای مهمانهایتان فقط پسته ها و فندوقهای دهان بسته بگذارید !


راه چهل و یکم : توی روزهای بارانی با ماشینتان با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشوید و به اطراف آب بپاشید !


راه چهل ودوم : درون جای کارت دستگاههای عابر بانک چوب کبریت فرو کنید !


راه چهل و سوم : جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت دانشگاه یا محل کارتان را عوض کنید !


راه چهل و چهارم : یکی از پایه های صندلی معلم یا استادتان را لق کنید !


راه چهل و پنجم : توی مهمانی ها مرتب از بچه چهار ساله تان بخواهید که هر چی شعر بلده بخواند!


راه چهل و ششم : چراغ توالتی که مشتری دارد و کلید چراغش بیرون قرار دارد را خاموش کنید!


راه چهل و هفتم : ورقهای جزوه شونصد صفحه ای دوستتون که ازش گرفتید زیراکس کنید را قاطی پاتی بگذارید ، یک بر هم بزنید ، بعد به او پس بدهید .

نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 20:48

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] کریسمس

 موضوع:

نویسنده: کاظمی

Merry chiristmas
Christmas Dreams...
رویاهای کریسمس
Christmas is the Cool of the year,
کریسمس فصل سرد سال است
Because it's a time for family and friends,
با این همه زمانی است برای خانواده و دوستان
A time of sharing and caring,
زمانی برای توجه کردن و همراه بودن

Kissing & Holding
بوسیدن همدیگر و جشن گرفتن
Giving and forgiving.
دادن و بخشیدن
It's a time of presents
زمانی برای هدیه ها است
With bright colored bows
با پاپیونهای رنگی درخشان
With treasures beneath
و با گنجینه های درونشون
That nobody knows.
که هیچکس از اونها خبر نداره.
But best of all,
اما بهترین همه اونها زمانی است که
It’s a time to get cozy by the fire
گرم و راحت کنار آتیش
And do all the dreaming your heart desires.
تمام رویاهائیکه قلبت آرزو داره رو می بینی

Christmas Cheer...
خوشی کریسمس
I just wanted to send
من می خواستم
You some Christmas cheer
بعضی خوشیهای کریسمس رو براتون بفرستم
And wish you a great Christmas with lots of love
و کریسمس بزرگی رو با عشق فراوان
And wonderful surprises.
و خبرهای شگفت انگیز برایتان آرزو کنم.
I hope many Christmas angels
من آرزو می کنم
Find their way to you and yours
فرشتگان کریسمس زیادی در این
This holiday season,
روزهای تعطیل به سوی شما بیایند
Bringing you many reasons to smile.
و باعث لبخند زدن شما شوند.

نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 14:14

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] قارانلیق

 موضوع: سرگرمی

نویسنده: دالغا "خلیلی"
قارانلیق دیر هاوا   سویوق دور هاوا

اورگیم چیرپینیر ایشیق دان اوترو

ائشیدیم آتامدان

دئمیشدیر بابام

اولکه میزده بیر یول

سحره واردیر

او یولدان کئچمه یه

منله اولماغا

سحری تاپماغا

قوی ساده دئییم:

گونشه باخماغا یولداش ایسته ییرم.

 

نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 11:2

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] علم در برابر ثروت

 موضوع: طنز

نویسنده: پوررضا

نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 17:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] تابع عشق

 موضوع: طنز

نویسنده: کاظمی

»تابع بی چون و چرا


        
تابع عشق تو را ،‌دامنه ای پیدا نیست


یک به یک هست، ولی بَهر دلم پوشا نیست


می هراسم که چو معکوس نمایم آن را


آشکارا شود آن رابطه اَر پیدا نیست


راستی ،گر به تو بسیار شوم من نزدیک


عشق پاکم ، به کجا میل نماید ،‌جانیست


گر تو خواهی که درآغوش تو من جا گیرم


تابع فرد خودت ، زوج نما، پروا نیست


منحنی دلت ، از رأس شکسته است ، چه باک


که مماس دل من هست ، ولی آنجا نیست


رفع ابهام نمودم ، زِخَم لبهایت


پس سخن ساده بگو ، وقت غم و حاشا نیست


هرچه من ،‌ روی نمودار رُخَت گردیدم


باز، یک نقطه بحرانی آن ، پیدا نیست


من بیچاره ، اسیر خم گیسوی توام


 این چنین تابع بی چون و چرا ، هر جا نیست

نوشته شده در  چهارشنبه هفتم دی 1384ساعت 12:12

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: خبر

نویسنده: پوررضا

نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 11:51

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] گوگل یـــــــــــــــــــــــــــــــعــــــــــــــنی چه؟

 موضوع: آموزشی

نویسنده: پوررضا

ارتباط نام سایت گوگل با ریاضی  

 


آیا میدانید google به چه معنی است؟ Google از کلمه Googol گرفته شده است. Googol هم اسم مستعار یک عدد است که توسط «میلتون سیروتا» نامگذاری شده است.عدد مذکور «ده به توان صد» است(به بزرگی این عدد دقت کنید)
انتخاب گوگل جنبه شعاری دارد.به این مفهوم که گوگل قصد دارد تا سرویسها و خدمات و اهداف خود را به تمام جهان گسترش دهد.
به عدد «ده به توان ده به توان صد» گوگل پلکس(Googolplex) میگویند.
و به عدد «ده به توان ده به توان ده به توان صد»گوگل دوپلکس
(Googolduplex) میگویند.

نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1384ساعت 11:29

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] منطق فازی

 موضوع: علمی

نویسنده: کاظمی
آشنایی با منطق فازی


منطق فازی که توسط دکتر لطفی زاده در سال 1965 در دانشگاه برکلی ارایه شد. نوعی منطق است که با مفهوم درستی پاره ای سر و کار دارد. در منطق کلاسیک هر چیزی به صورت باینری (صفر و یک، درست یا نادرست) بیان می شود. یک عنصر می تواند متعلق به یک مجموعه باشد یا نباشد و حالت سومی وجود ندارد. منطق فازی درستی را که در منطق کلاسیک می تواند صفر یا یک باشد با درجه درستی جایگزین کرده که می تواند بین صفر و یک هم باشد. در حقیقت منطق فازی به جای سیاه و سفید، درجه های مختلف خاکستری را هم بیان می کند. به همین دلیل هم عضویت پاره ای در یک مجموعه فازی معنی پیدا می کند. به این ترتیب عضویت یک عنصر در یک مجموعه با یک عدد بین صفر و یک می تواند بیان شود.
یکی از کاربردهای مهم منطق فازی استفاده از آن در کنترل کننده های وسایل مختلف است. کنترل کننده های فازی برای بسیاری از وسایل نظیر سیستم های تهویه، ماشین های لباسشویی، آسانسور و زیر سیستم های اتومبیل مانند ABS می تواند مورد استفاده قرار گیرد.
برای مثال یک کولر با کنترل کننده معمولی می تواند وقتی دمای از حد معینی بیشتر شد روشن، و هنگامی که از دمای معینی کمتر شد خاموش گردد. ولی با استفاده از کنترل کننده فازی، وقتی که اتاق در حال گرم شدن است می توان به کولر گفت بیشتر خنک کند. به این ترتیب می توان دمای اتاق را به نحو مطلوبتری کنترل کرد.
نکته جالب درباره منطق فازی این است که در ابتدا صنایع امریکایی چندان توجهی به آن نکردند و شاید هم به همین دلیل آن را مبهم (Fuzzy) نامیدند. ولی پس از گذشت چند سال ژاپنی ها با استفاده از کنترل کننده های فازی وسایل بسیاری ساختند (برای مثال در سال 1987 اولین قطار زیر زمینی با کنترل کننده فازی در ژاپن ساخته شد) اهمیت موضوع آشکار شد.


منبع: روزنامه جام جم

نوشته شده در  جمعه دوم دی 1384ساعت 18:10

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  

Desigened by Ahad ------------------------------------------------------------------------- Copyright ©  2006 Oskupnu.com