تبليغاتX
دانشجویان پیام نور اسکو


این سایت مربوط به دانشجویان دانشگاه پیام نور است و هیچ ارتباطی به دانشگاه ندارد

 

 آرشیو موضوعی

طنز
علمی
آموزشی
سرگرمی
مذهبی
خبر
عاشقانه
بیقراری ها
کارت پستال
همینجوری
مرتبط با تاپیک
پیام نور

 آرشیو تاریخی

 پیوندها

 دیده ها

   RSS

 ] خورشید

 موضوع: سرگرمی

نویسنده: کاظمی
روز خورشید

سلام خورشید

شب یلدا

ایرانیان بر این باور بودند که در شب سی آذر ماه که طولانی ترین شب و کوتاه ترین روز است خورشید با آنها قهر میکند و چون خورشید را مظهر همه چیز میدانستند تا صبح به شب زنده داری می پرداختند تا بلکه خورشید با آنها آشتی کند و نحوست اینشب را از بین ببرد چون اعتقاد داشتند سی آذر روزی است که اهریمن به آنها حمله میکند و اگر خورشید که مظهر قدرت است بتواند در شب یلدا پیروز شود تا یک سال اقتدار خورشید پایدار است بنابراین مردم در روز اول دی نحوست شب یلدا را از بین رفته میدیدند و به این خاطر به شادی می نشستند .از این رو اعتقاد داشتند که باید نخست شب یلدا را باشکوه خاصی و با استفاده از میوه هایی که درونی سرخ دارند(به خاطر سرخی خورشید )سپری میکردند و تا صبح بیدار می ماندند و انتظار میکشیدند تا خورشید بر شب غلبه کند جالب این است که بدانیم خود ماه دی از واژه پهلوی "ددوه" پدید آمده و از ریشه "دا" به معنی آفریدن و دی به معنی آفریدگار گرفته شده است و روز اول هر ماه نیزهرمزنام دارد وبدین ترتیب در اول دی ماه نیز نام روز با نام ماه برابر می افتاد و بدین خاطر جشن بسیار بزرگی برای خدای بزرگ برگزار میشد که بعدها مسیحیان همین روز را به عنوان روز تولد حضرت مسیح جشن گرفتند در حالیکه این روز روز تولد مهر یا میترا است .این نکته را نیز باید اضافه کنم که واژه یلدا یک کلمه سریانی به معنی تولد است اصولا مهر پرستان به رنگ قرمز علاقه زیادی داشتند و در واقع رنگ سرخی که پیش از در آمدن آفتاب در آسمان جلوه میکند را مظهر و جلوه ایزد مهر میدانستند.بطور کلی آیین (مهر) در مسیحیت بسیار تاثیر گذاشته است و حتی بعضی افراد اعتقاد دارند که اگر ما بخواهیم این دو را از هم جدا کنیم آیین "مسیحیت " بسیار کمرنگ میشود.

شب خوبی رو برا شما عزیزان آرزو می کنم

نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 18:31

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] دم را غنیمت شمار

 موضوع: آموزشی

نویسنده: کاظمی
ارزش وقت

size the day
برای اینکه بدانی ده سال چقدر ارزش دارد -از یک سالخورده بپرس.


برای اینکه بدانی چهار سال چقدر ارزش دارد از یک رئیس جمهور بپرس.


برای اینکه بدانی یک سال چقدر ارزش دارد از یک دانش آموز مردودی دبیرستان بپرس.


برای اینکه بدانی نه ماه چقدر ارزش دارد از یک از مادری که نوزاد سالم به دنیا اورده بپرس.


برای اینکه بدانی یک ماه چقدر ارزش دارد از یک از مادری که نوزاد نارس به دنیا آورده بپرس.


برای اینکه بدانی یک هفته چقدر ارزش دارد از  سردبیر یک هفته نامه بپرس.


برای اینکه بدانی یک ساعت چقدر ارزش دارد از دوستی که منتظر گذاشتش بپرس.


برای اینکه بدانی یک دقیقه چقدر ارزش دارد از کسی که از قطار یا هواپیما جامانده بپرس.


برای اینکه بدانی یک ثانیه چقدر ارزش دارد از کسیکه از تصادف جان سالم به در برده بپرس.


برای اینکه بدانی یک هزارم ثانیه چقدر ارزش دارد از کسیکه مدال طلای المپیک گرفته بپرس.
منبع

نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 19:34

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: آموزشی

نویسنده: کاظمی
سلام

امروز حوصله نوشتن نداشتم گفتم یه سایت خوب معرفی کنم

این سایت یه دیکشنری مجهز در اختیار شما قرار می ده

http://www.wdgco.com/dic

نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 20:3

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

یا امام رضا

نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 20:12

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] شاخ و برگ

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی
شاخ و برگ

 

یک روز گرم، شاخه ای مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند و به دنبال آن از برگ های ضعيف و کم طاقت جدا شدند و آرام بر روی زمين افتادند.

شاخه چندين بار اين کار دد منشانه و با غرور خاصی تکرار کرد تا اينکه تمام برگ ها جدا شدند . شاخه از کارش بسيار لذت می برد.

برگی سبز و درشت و زيبا به انتهای شاخه محک چسبيده بود و همچنان از افتادن مقاومت می کرد. باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ی خشکی که می رسيد آن را از بيخ جدا می کرد و با خود می برد. وقی باغبان چشمش به ان شاخه افتاد با ديدن تنها برگ آن از قطع کردنش رفنظر کرد . بعد از رفتن باغبان مشاجره بين شاخه و برگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تما قدرت چندين و چند بار خوش را تکاند تا اينکه به ناچار برگ با تما مقاومتی که داشت از شاخه جدا شد و بر روی زمين افتاد باغبان در راه بازگشت وقتی چشمش به آن شاخه افتاد بی درنگ آن شاخه را از بيخ قطع کرد. شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد بر روی زمين افتاد .

ناگهان صدای برگ جوان را شنيد که می گفت: اگر چه به خيالت زندگی ناچيزم در دست تو بود ولی همين خيال واهی پرده ای بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کنی نشانه ی حياتت بودم

منبع: http://alivaram.com/yeksokhan/view.asp?id=88

 

نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 19:58

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] فیتیله فردا تعطیله

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی
سلام

امروز هم یه خبر واسه شما هم دانشگاهی ها دارم و اون هم اینکه فردا  یعنی روز یکشنبه بیستم آذرآقای اعلایی  نمیاد و کلاس جبر و ریاضی برگزار نمیشه.

به امید پیروزی

نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 19:7

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] زمان اولین جلسه انجمن

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی

زمان برگزاری اولین جلسه انجمن علمی ریاضی اعلام شد

اولین جلسه انجمن ریاضی با حضور مسئولان دانشگاه در روز سه شنبه ۲۲ آذر برگزار خواهد شد. طبق گفته موسسان این انجمن در این روز به رای گیری در مورد اعضای اصلی و اللبدل شورای انجمن پرداخته خواهد شد. و دانشجویان به بحث و بررسی در این مورد خواهند پرداخت. چون اطلاع دقیقی از ساعت برگزاری در دست نبود فعلا تا اینجا اکتفا می کنیم

نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 13:50

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] منتظرم

 موضوع: خبر

نویسنده: کاظمی
منتظر جواب باشین

یه هفته پیش یه نامه نوشته بودن انداخته بودن ته کلاس و روش نوشته بودن که حتما بخونید.

خوب شاید به من ربط نداشته باشه که مال کیه یا کی نوشته اما اون که معلومه اینه که یه نفر از دلتنگی هاش نوشته  شاید این دلتنگی هاش به مزاق بعضی ها خوش نیاد اما تو جای خودش محترمه اما به این دلیل که این دلتنگی هاش رو برای خوندن همه گذاشته بود از خصوصی بودن در می آید و به یه بحث عمومی تبدیل میشه و ما هم قصد داریم تا به این نوشته پاسخ کافی بدیم.

پس تا بعد

نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 20:41

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] ای خدا

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

من را همين بس

ای خدا

وجود خود تو نشان از زیبائی و مهربانی توست

خوشا به حال آنکه زیبائی چو تو را بیند

خوشا به حال آنکه می داند خدائی جون تو خدای اوست

ای بزرگ تنها! هم بزرگیت زيبا و بدون غرور است و هم تنهائیت مملو از شکوه پر مهرت با بندگانت.

تو آنی که  لحظه ای از بندگانت جدا نیستی و در هر یک ازآنها دوستی با ثباتی.

ای آنکه نه به واسطه قدرتت، نه به واسطه خشمت، نه به واسطه عنایتت، بلکه به واسطه رضایت و بودنت، هر آنچه تو را شاد کند خواهم کرد.

ای صاحب انسان و مَلَک!

ای قدرت مطلق کائنات!

ای خدای کوه، خورشيد، دنيا، گُل، پروانه، شبنم!

تو را قسم به وصف بی پايانت

تو را قسم به لحظه دعا

تو را قسم به لحظه توبه

تو را قسم به لحظه گریه

تو را قسم به لحظه ای که دلم شکست

نگذار از تو بخواهم، بيشتر از آنچه که داده ای

نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 20:53

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ]

 موضوع:

نویسنده: کاظمی
وزير علوم از پيوستن دانشگاه‌هاي پيام‌نور و علمي کاربردي به جمع دانشگاه‌هاي مجازي كشور خبر داد.

نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 12:19

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  
 ] يک روز و هزار سال

 موضوع: مذهبی

نویسنده: کاظمی

يک روز و هزار سال

 

دو روز مانده به پایان جهان

تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است تقویمش پر شده بود و تنها دو روز

تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

پریشان شد و آشفته و عصبانی

نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.

داد زد و بد وبیراه گفت ،خدا سکوت کرد

جیغ کشید و جار و جنجال راه انداخت

خدا سکوت کرد

آسمان و زمین را به هم ریخت

خدا سکوت کرد

به پر و پای فرشته ها و انسان پیچید

خدا سکوت کرد

کفر گفت و سجاده دور انداخت

خدا سکوت کرد

دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد

خدا سکوتش را شکست و گفت : عزیزم

اما یک روز دیگر هم رفت

تمام روز را به بد و بیراه و جار و جنجال از دست دادی

تنها یک روز دیگر باقی است

بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن

لا به لای هق هقش گفت : اما با یک روز ؟

با یک روز چه کار می توان کرد ؟

خدا گفت : آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند ، گویی که هزار سال زیسته است

و آنکه امروزش را در نمی یابد ، هزار سال هم به کارش نمی آید

و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و گفت

حالا برو و زندگی کن

او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گوی دستانش می درخشید

اما می ترسید حرکت کند ، می ترسید راه برود ، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد

قدری ایستاد

بعد با خودش گفت : وقتی فردایی ندارم ، نگه داشتن این یک روز چه فایده ایی دارد

بگذار این مشت زندگی را مصرف کنم

آن وقت شروع به دویدن کرد

زندگی را به سر و رویش پاشید

زندگی را نوشید و زندگی را بویید

و چنان به وجد آمد

که دید می تواند تا ته دنیا بدود

می تواند بال بزند

می تواند

او درآن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد ، زمینی را مالک نشد ، مقامی را به دست نیاورد

اما

اما درهمان یک روز دست بر پوست درخت کشید ، روی چمن خوابید

کفش دوزکی را تماشا کرد ، سرش را بالا گرفت و ابرها را دید

و به آنها که او را نمی شناختند سلام کرد

و برای آنها که او را دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد

او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد

لذت برد و سرشار شد و بخشید و عاشق شد و عبور کرد و تمام شد

او در همان یک روز زندگی کرد

اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند

امروز او در گذشت ، کسی که هزار سال زیسته بود

 

فرستنده: علیوارم

نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1384ساعت 19:44

Darkhati.com cartpostal

نظرات:  

Desigened by Ahad ------------------------------------------------------------------------- Copyright ©  2006 Oskupnu.com